تفاوتهاي جنسيتي از ديدگاه اسلام و فمينيسم
در نظر گرفتن تفاوت يا عدم تفاوت جنسي در حقوق زنان، مهمترين اختلاف مكتب اسلام با فمينيسم است. روح اين اختلاف كه در مباني وجود شناختي و معرفت شناختي هر دو مكتب آشكار ميشود، ريشه در اين مسئله دارد كه مصلحت از جانب چه كسي تعيين گردد. اسلام اين امر خطير را از خداوند متعال طلب مينمايد، اما فمينيسم بشر را تعيين كننده مصلحت خويش ميداند. از اين رو در اسلام، عدالت از يك واقعيت نفس الامري برخوردار است، اما در فمينيسم، عدالت كاملاً امري نسبي است و بر حسب تجربههاي مختلف بشري، معناي آن نيز متغير ميشود.
درباره تفاوتهاي جنسي ميان زن و مرد، دو ديدگاه كاملاً متعارض وجود دارد. بر حسب يك نظرگاه، تفاوت حقوقي، بيانگر ستم و تبعيض جنسي بر زنان ميباشد، زيرا عدالت به معناي رعايت كامل تساوي ميان زن و مرد ميباشد و هر نوع تفاوت نگري به مثابه زير پا گذاشتن عدالت محسوب ميگردد، اما بر حسب رويكرد ديگر، يكسان نگري مطلق، راه را براي بيعدالتي بر زنان ميگشايد، زيرا ناديده گرفتن تفاوتهاي طبيعي جنس زن و همانند ساختن آن با جنس مخالف،يك نوع ستم جنسي شمرده ميشود، زيرا بر طبق آن، نه تنها «خودِ» زن گم ميشود، بلكه خودِ وي در وجود مردان معنا پيدا ميكند.
تفاوت اين دو رويكرد، منبعث از دو نظام فكري كاملاً متفاوت است كه شناخت آن، مستلزم فهم نظام معنا شناختي، معرفت شناختي و وجود شناختي هر يك است تا بر طبق آن بتوان علت اين اختلاف را درك كرد و در پي آن، داوري و قضاوت نمود.
اسلام و تفاوتهاي جنسي
الف) ديدگاه دائمي بودن تفاوتها
بر اساس اين رويكرد، زن و مرد از حيث تكويني كاملاً متفاوت هستند؛ يعني از جهت زيستي، رواني و احساسات، كاملاً از يكديگر متغاير ميباشند و به دليل همين تفاوتهاي تكويني، تشابه حقوقي آنها امكانپذير نميباشد. استاد مطهري در اينباره چنين ميگويد: «از نظر اسلام، اين مسئله هرگز مطرح نيست كه آيا زن و مرد، دو انسان متساوي در انسانيت هستند يا نه؟... از نظر اسلام، زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انساني متساوي بهرهمندند. آنچه از نظر اسلام مطرح است، اين است كه زن و مرد به دليل اينكه يكي زن است و ديگري مرد، در جهات زيادي مشابه يكديگر نيستند... خلقت و طبيعت آن را يكنواخت نخواسته است و همين جهت ايجاب ميكند كه از لحاظ بسياري از حقوق و تكاليف و مجازاتها، وضع مشابهي نداشته باشند.»[1] نظام حقوق زن در اسلام، ص 121 ـ 122.
جنسيت موجب ميشود كه زن و مرد تحت دو صنف از يك نوعِ واحد قرار گيرند. بنابراين، اختلاف و تمايز ميان آنها، لازمه صنفشان است و بر اين اساس، تفاوت حقوقي ميان زنان ضروري ميباشد؛ به عبارت ديگر بر حسب آنچه كه جنسيت اقتضا مينمايد، تفاوت ميان آنها هميشگي و دائمي، و در پي آن، حقوق طبيعيشان نيز متفاوت خواهد بود.
حقوق طبيعي، لازمه هدفدار طبيعت است و با توجه به اين هدف، استعدادهايي در وجود موجودات نهاده و استحقاقهايي به آنها داده است. راه تشخيص حقوق طبيعي و كيفيت آنها، مراجعه به خلقت و آفرينش است. هر استعداد طبيعي، يك سند طبيعي براي يك حق طبيعي ميباشد.[2] ر.ك: همان، ص 150.
ب) ديدگاه موقتي بودن اختلافها
بر طبق اين نظريه، تفاوت ميان زن و مرد، برخاسته از جنسيت كه ذاتي و جوهري يا عرضي، لازم آن دو بوده و موجب قوانين دائمي و پايدار ميشود، نميباشد؛ بلكه تفاوت ميان آن دو كه منجر به تفاوت حقوقي شده است، بر اساس يك امر عرضىِ مفارق است؛ به عبارت ديگر تفاوت احكام، محصول شرايط اجتماعي و فرهنگي است و مبتني بر شرايط زماني و مكاني ميباشد. بنابراين، قوانين حقوقي متفاوت، در همه اعصار و مكانها ثابت نيستند، بلكه تا زماني پايدار خواهند بود كه آن شرايط برقرار باشد. بر اساس اين رويكرد، تفاوت حقوقي بر اساس «حقوق طبيعي» جايگاه خويش را از دست خواهد داد و «حقوق قراردادي» جايگزين آن خواهد شد.
برخي از نوانديشان ديني به اين رويكرد معتقدند. اين عده به دليل تعارض ميان ديدگاه شريعت با اصلِ تشابه قانون ميان زن و مرد در حقوق بينالملل، در صدد رفع اين تعارض بر آمدند؛ بدين صورت كه اختلاف ميان زن و مرد را كه در شرع به اختلاف حقوقي كشيده ميشود، اختلاف طبيعي قلمداد نكردهاند؛ بلكه آن را مبتني بر شرايط اجتماعي و فرهنگي مبتني ميدانند.[3] نك: عبدالله احمد نعيم،نو انديشي ديني و حقوق بشر، ترجمه حسنعلي نوريها، ص 197 ـ 214.
بر طبق اين رويكرد، «زبان قرآن» و احاديث در مورد احكام زنان، «زبان عرفي» است؛ يعني اين احكام بر طبق عصر نزول صادر شده است؛ در نتيجه، اين تفاوتها فقط تا آن زمان اعتبار داشت و در زمانهاي ديگر اعتبار ندارند.
بعضي از نو انديشان ديني براي اين نظريه كه احكامِ مربوط به زنان يك امر عرضي است، دليلي ذكر كردهاند و آن اينكه تنها احكامي ثابت هستند كه تأسيسي باشند نه امضايي، زيرا احكام امضايي، احكام عرفي و اجتماعي هستند، در حالي كه احكام تأسيسي، تنها احكام تعبّدي ميباشند، لذا اين احكام، تابع عرف هستند و به نحو هميشگي و ثابت، برقرار نميباشند؛ به عنوان مثال ديه، حكم تأسيسي اسلام نيست، بلكه سنت اقتصادي، اجتماعىِ امضا شده است. از اين رو بحث از ديه پيش از آنكه شرعي باشد، اجتماعي است.
تغيير سنتها و چون و چراها در احكام قضايي دين اسلام، با توجه به اصول اساسي دين، مجاز است؛ مردم همانطور كه بيمه را ايجاد كردند و همانطور كه در رسوم ازدواج (دائم و موقت) تحول پديد آوردند، ميتوانند در قانون ديه نيز تحول بيافرينند.[4] زهرا تشكري، زن در نگاه روشنفكران، ص 68 ـ 69؛ به نقل از: محسن سعيد زاده، خون بهاي زنان چرا نابرابر، مجله زنان، ش 37، ص 36.
بر اساس اين رويكرد، تفسير ثابتي از عدالت نميتوان ارائه داد، بلكه عدالت، امري نسبي و متغير ميگردد و تعريف آن در هر عصري به خود انسانها واگذار ميشود. بنابراين با توجه به آنچه كه مطرح گرديد، عدالت در مورد زنان منوط به شرايط زمان و مكان، متغير ميگردد.[5] ر.ك: همان، ص 73: به نقل از محمد مجتهد شبستري، نقدي بر قرائت رسمي از دين، ص 510.
در عصر نزول قرآن كريم، عدالت بر پايه حقوقهاي متفاوت استوار بود، اما هم اكنون عدالت ايجاب ميكند كه حقوق ميان زن و مرد برابر گردد و تساوىِ كامل ميان آنها برقرار شود، زيرا امروزه آن شرايطِ نابرابر از بين رفته است و در نتيجه آن احكام نيز فلسفه خويش را از دست دادهاند.
نقد و بررسي
الف) زمانمند و عصري دانستن احكام شريعت اسلام اگر به معناي نسخ پذيري دين اسلام باشد با خاتميت اسلام كه از بديهيات مسلمين است، در تعارض خواهد بود. اسلام، دين خاتم و جاوداني است و احكام آن نيز نسخناپذير بوده و تا روز قيامت ثابت و غير قابل تغيير خواهد بود. البته روشن است كه ثابت بودن احكام الهي با گشوده بودن باب اجتهاد و لزوم روز آمد بودن دين در تعارض نيست.
ب) در اين ديدگاه، عرفي بودن زبان دين، دليل بر عصري و متغير بودن احكام و از جمله احكام حقوق زنان دانسته شده است، اما بديهي است كه صرفاً از عرفي بودن زبان دين نميتوان عرفي و عصري بودن محتواي زبان و از جمله احكام حقوقي دين را نتيجه گرفت. در واقع در اين ديدگاه، بين زبان دين و محتواي زبان دين، خلط شده است، زيرا كاملاً اين امكان متصور است كه زباني عرفي باشد اما محتواي كلام و معنايي كه زبان در صدد انتقال آن است، فرازماني بوده و صرفاً اختصاص به عرف زمان عصر نزول نداشته باشد؛ به ويژه اگر خود متكلم بر اين امر تأكيد و تصريح كرده باشد. از قضا در مورد دين اسلام اينگونه است و شارع مقدس تصريح فرموده است كه احكام صادره شده از سوي پيامبر (ص) به همه اعصار تا روز قيامت، تعلق داشته و خاصّ زمان صدور احكام يا هر زمان ديگري نيست.
ج) اين ديدگاه از اينكه شارع مقدس، عرف زمانه خود را به عنوان احكام امضايي، تأييد فرموده، نتيجه گرفته است كه شارع در اين بخش از احكام خود، تابع عرف بوده و چون هر عصري عرف خاص خود را دارد، لذا اين قسم از احكام الهي، مختص زمان شارع بوده و در هر عصري با تغيير عرف، اين احكام نيز تغيير ميكند.
در اين مورد بايد گفت كه لازمه امضايي بودن يك حكم، اختصاص داشتن آن به زمان صدورش نيست، زيرا از رايج بودن يك سيره عرفي نميتوان مورد تأييد بودن آن سيره را در نزد شارع نتيجه گرفت. نمونه بارز اين مسئله را ميتوان در زمان صدر اسلام مشاهده كرد. در آن زمان، در معاملات عرفي، معاملات ربوي به شدت رايج بوده و به رغم شيوع و مطرح بودن آن به عنوان سيرهاي فراگير، از سوي اسلام مورد تأييد واقع نشده است. بنابراين از وجود احكام امضايي و مورد تأييد قرار گرفتن برخي از عرفهاي موجود در زمان صدور احكام، در اعصار بعد از زمان حضور شارع، نميتوان با صرف تداول و رواج يك سيره عرفي، مورد تأييد بودن آن در نزد شارع و لزوم تغيير يابي احكام امضايي را در زمان حضور او نتيجه گرفت. همچنين از اينكه شارع برخي از سيره و عرفهاي زمان خود را تأييد كرده است، نميتوان نتيجه گرفت كه تمام سيرههايي كه در اعصار بعد واقع ميشود نيز، مورد تأييد شارع است؛ يعني از اينكه احكام امضايي تابع عرفِ زمانِ شارع هستند نميتوان نتيجه گرفت كه آن احكام، تابع عرف همه زمانها و اعصار بعد از زمان شارع نيز هستند.
فلسفه تفاوتهاي حقوقي در اسلام
براي شناخت فلسفه تفاوت حقوقي بين زن و مرد در اسلام، ذكر مقدمات زير لازم است:
الف) در دين مقدس اسلام، خداوند متعال، واضع احكام است. بالاترين كسي كه به ساختار و وضعيت و مقتضيات تكتك موجودات آگاهي دارد، كسي جز خالق آنها نيست. تنها اوست كه صلاحيت دارد بنابر نحوه وجودي انسان و بر طبق انواع روابط پيچيده بين افعال او و نيل به سعادت اخروي، احكام را وضع و سپس ابلاغ نمايد. بنابراين وراي وجود انسان، واقعيت مطلقي وجود دارد كه تنها راه رسيدن به سعادت و حقيقتِ مطلق است.
ب) از ديدگاه اكثر متفكران اسلامي، دستيابي به واقعيت مذكور، امري ممكن و دستيافتني است. كسي كه از تمام امكانات و لوازم لازم براي درك متون وحياني برخوردار باشد، ميتواند به شناخت معتبري دست پيدا كند. اين شناختِ معتبر، بر جهانبيني مردانه يا زنانه و اين عصر يا آن عصر وابسته نيست.
با توجه به مقدمات فوق ميتوان نتيجه گرفت كه:
اولاً:؛ تمام موجودات و از جمله انسان، تكويناً به سوي هدفي كه براي آن آفريده شدهاند، هدايت گرديده و در خِلقتشان به هر جهاز و ابزاري كه در رسيدن به آن هدف نيازمندند، مجهز ميباشند؛ از اين رو در انسان بر حسب مقتضياتِ طبيعىِ دو جنس مخالف، به ضرورت، تفاوتهاي حقوقي بنا گشته است. لذا اين تفاوتها ريشه در واقعيت نفس الامري دارند، نه در امور اعتباري و قرار دادي؛ به عبارت ديگر قواعدِ حقوقىِ شرعي بر اساس هماهنگي و همسويي با مصالح و مفاسد واقعي بنا شدهاند، نه بر اساس سليقههاي افراد يا گروهها.[6] ر.ك: علامه طباطبائي، تفسير الميزان، ج 2، ص 413.
ثانياً: زن در اسلام، در تمام احكام عبادي و حقوق اجتماعي با مرد شريك است و مانند مردان ميتواند مستقل باشد و در زمينههاي مختلف مثل تعليم و تربيت، كسب و انجام معاملات و... هيچ فرقي با مردان ندارد، مگر تنها در مواردي كه طبيعت خود زن اقتضا ميكند با مرد فرق داشته باشد.[7] ر.ك: همان، ص 410.
ثالثاً: بر طبق آيه كريمه «يا ايها الناس اتقوا ربّكم الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً كثيراً و نساء» استنباط ميشود كه زن و مرد از حيث شئون انساني، واحد هستند و هيچ كدام به صرف مرد يا زن بودن، رجحاني بر ديگري ندارند؛ لذا اين تفاوت حقوقي يك تفاوت ارزشي نميباشد.
رابعاً: تفاوتي كه در احكام الهي بر حسب جنسيت ديده ميشود، صرفاً در راه و روش است، اما در غايت اين تفاوت كه همان رسيدن به كمال والاي انساني است، وحدت دارند.
برابري جنسي و فمينيسم
شناخت فمينيسم و آگاهي به تطوّرات آن، مستلزم آشنايي با دورههاي فكري آن است كه به سه موج اول، دوم و سوم مشهور ميباشد. در همه اين رويكردها، اين اعتقاد مستتر است كه زنان به دليل جنسشان، اسير بيعدالتي هستند.[8] Gender. ر.ك: مگي هام، فرهنگ نظريههاي فمينيستي، ص 163. بر اساس همين اعتقاد، آنها ميان Sex (جنس) و (جنسيت) تمايز قائل شدهاند.
اصطلاح جنس بر تفاوتهاي بيولوژيك ميان زن و مرد دلالت دارد، در حالي كه جنسيت، بر ويژگيهاي شخصي و رواني، ناظر است كه جامعه آن را تعيين ميكند و با مرد يا زن بودن و به اصطلاح مردانگي و زنانگي همراه است. جنس و جنسيت پيوندي آشكار دارند، اما ماهيت دقيق اين پيوند، بحثهاي فراواني را ميان فمينيستها برانگيخته است.[9] استفاني گرت، جامعهشناسي جنسيت، ترجمه كتايون بقايي، ص 9.
فمينيستها درباره نحوه اختلاف ميان زن و مرد از حيث جنس و جنسيت، اشتراك نظر ندارند. بعضي از آنها براين باورند كه ميان زن و مرد از حيث زيستي و بيولوژيكي، اختلافي نيست. اينان معتقدند كه نظريههاي زيست شناختي، براي توجيه فرودستي زنان به وجود آمدهاند. بر حسب اين ديدگاه، نظريههاي زيست شناختي در مورد تفاوتهاي جنسي، مفاهيم اجتماعياند كه در خدمت منافعِ گروهي هستند كه از لحاظ اجتماعي مسلّط ميباشند.
در مقابل اين نظريه، بيشتر فمينيستها بر اين باورند كه زن و مرد از حيث بيولوژي با هم اختلاف دارند، اما در اينكه تفاوت جنسي موجب تفاوت در جنسيت ميشود، ميان آنها اختلاف نظر است. بعضي از فمينيستها معتقدند كه تفاوت جنس نبايد موجب تفاوت در جنسيت شود. بر طبق اين رويكرد، «زنانگي» و «مردانگي» نه ويژگي ذاتي، مطلق و فراسوي زمان و مكان، بلكه مقولاتي اجتماعي و فرهنگي است و ساخته و پرداخته شرايط تاريخي معيّن و گاه سياسي و اقتصادي بهشمار ميآيد.
اما اين ديدگاه در موج سوم، كمرنگ ميشود. با اتخاذ استراتژي مؤنث محورانه[10] gynocentric.، برخي از خصوصيات سنتي منتسب به زنان، ارزش مثبت پيدا ميكنند[11] ر.ك: ري ويلفورد، فمينيسم، بولتن مرجع فمينيسم، ص 32. و به طور كلي بعض از تفاوتهاي جنسيتي، به عنوان يك امر عادلانه در نظر گرفته ميشوند.
نقش جنسيت در مسائل حقوقي
به طور كلي نظريات فمينيستها درباره نقش جنسيت در مسائل حقوقي، شامل دو الگوي ذيل است:[12] اين بخش، برداشت شده از مقاله زير است:
EF.KINGDOM,FEMINIST JURISPRUDENCE.
1 ـ الگوي تساوي
بر طبق الگوي تساوي،[13] the parity model. قانون ليبرال، بهترين قانون براي دفاع از حقوق و ارزشهاي حاكم بر زنان است، اما به رغم وجود اين اصول ليبرال، با زنان مثل مردها رفتار نميشود و آنان همانند مردان از حقوق مساوي برخوردار نميگردند، زيرا اين اصول نميتوانند از ارزشهاي بيطرفي، عقلانيت، انصاف، آزادي و تساوي در برخورد با زنان حمايت كنند؛ به عبارت ديگر نه قانون و نه حقوق ليبرالي معاصر، زنان را مساوي با مردان تلقي نميكنند؛ از اين رو لازم است اين قوانين، اصلاح و بازنگري شوند تا در پي آن، جنسيت به عنوان مبدأ بيعدالتي اجتماعي به رسميت شناخته شود و به زنان، واقعاً و نه به نحو صوري، حقوق مساوي يا آنجا كه موقعيت خاص اجتماعي آنها اقتضا ميكند، حقوق خاص اعطا گردد.
2 ـ الگوي تغيير
الگوي تغيير،[14] The transformative model. همچون الگوي تساوي، در راستاي ايجاد هماهنگي ميان ارزشهاي ليبرالي مربوط به قانون و بين رفتار واقعي قانون با زنان به وجود آمد. بانيان اين طرح، نظريه تساوي را كه تنها از طريق اصلاح رفتار قانوني يا اصلاح حقوق ليبرال در صدد رفع اين تفاوت است، ناكافي ميدانند، زيرا اين الگو با حفظ اصل قانون ليبرال، به اصلاح ظاهري آن ميپردازد، در حالي كه ساختار كلي اين قانون دچار اشكال است.
مفاهيم و مقولات كلي قانون ليبرال، بر پايه معيارهاي مردانه بنا شده است و تا زماني كه اين مفاهيم و مقولات تغيير نكنند، زنان به حقوق واقعي خويش دست نخواهند يافت. بنابراين بايد تغيير اساسي در نظام حقوق فمينيستي ايجاد شود. آنها طرحهاي مختلفي از اين نظريه ارائه كردهاند كه دو طرح مهم آن عبارت است از: تغيير ساختاري و تغيير موضوعي.
بر اساس نظريه تغيير ساختاري،[15] The systematic transformation. كل قانون ليبرال براي حفظ تسلط مردان بر زنان تنظيم يافته است. لذا بايد اين نظام كه از ايدئولوژي مردانه تنظيم يافته، واژگون گردد و نظامي برخاسته از ايدئولوژي زنانه و در پي آن، حقوق فمينيستي جايگزين آن گردد؛ اما بر اساس رويكرد تغيير موضوعي،[16] The thematic transformation. بايد تغييرات بنيادين در دو حوزه صورت گيرد: حوزه مقولات قانوني و حوزه مفاهيم قانوني.
نقد و بررسي
همانطور كه مطرح گرديد، فمينيستها در باب احقاق حقوق زنان، يك نظريه واحد ندارند. هر گروه از آنان دستيابي به عدالت را در مورد زنان، به يك نحو تفسير ميكنند و نظريه فمينيستهاي ديگر را ناقض عدالت معرفي ميكنند؛ به عنوان نمونه بانيان طرح تساوي، در ابتدا تساوي كاملِ حقوقي ميان زن و مرد را مورد نظر خويش قرار دادند، اما بعداً متوجه شدند كه اين تساوي كاملِ حقوقي، به ضرر زنان تمام ميشود و موجب استيفاي حقوق آنها نميگردد و آنان حداقل در بعضي مواقع نياز دارند از حقوق ويژهاي برخوردار باشند. البته در تعيين اين موضوع كه حقوق ويژه در چه مواردي باشد، اتفاق نظر ميان آنها وجود نداشت. همچنين طرح تغيير، زماني مطرح گرديد كه طرح تساوي به شكست منجر گرديد و همانطور كه مطرح شد، نزد بانيان طرحِ تغيير نيز اختلاف نظر است. آنان علاوه بر انتقادات درون مجموعهاي، از انتقادات بيروني نيز مصون نماندند.
از اين رو بر مبناي فمينيسم، عدالت در امور زنان، در پي هر معنايي به گونهاي خاص تفسير ميشود. بر طبق يك معنا، عدالت به تساوي كاملِ حقوقي ميان زن و مرد، تفسير ميشود و بر طبق ديگر معنا، عدالت زماني تحقق پيدا ميكند كه حقوق ويژه زنان رعايت گردد؛ يعني در اينجا عدالت به نظريه «تناسب» نزديكي پيدا ميكند تا به نظريه تساوي. اينگونه از بين رفتن معيار مطلق و گشوده شدن نسبيت، موجب گسترش بياعتمادي در مرزهاي فمينيسم ميگردد و پايههاي آن را سست و ضعيف ميكند.
فلسفه برابري در فمينيسم
فمينيسم در دنيايي ظهور پيدا كرد كه هرگونه اعتقاد به يك امر مطلق و فراسوي زمان و مكان زير سؤال رفته بود. جايگزين شدن انسان به جاي خدا و اصالت انسان به جاي اصالت الهي، راه را به جايي كشاند كه با جاري شدن فلسفه كانت، پذيرش هرگونه حقيقتي خارج از انسان مخدوش گرديد. از اين رو ديگر نه يك امرِ مطلق باقي مانده بود كه شناخت حقيقي در صورت انطباق با آن معنا پيدا كند و نه يك امرِ وحياني مورد پذيرش بود كه آمال و آرزوي هر انساني با دستاويز شدن به آن، ميسّر باشد. بر اين اساس هيچ عينيتي وراي ساخته ذهن انسان وجود ندارد، بلكه اين افراد هستند كه بر طبق شاكلههاي ذهني خويش كه ناشي از عرف، مذهب و... است، مسائلي را نسبت ميدهند و از آن، عينيت برداشت ميكنند.
بر حسب اين ديدگاه، مطلقگرايي رخت بر ميبندد و نسبت گرايي حاكميت پيدا ميكند و تفسير هر علمي، منوط و وابسته به مفسّر آن ميگردد كه يكي از اين علوم جامعهشناسي است.
در سالهاي دهه 1960 و 1970 زنان به اعتراض برخاستند كه جامعهشناسي با زندگي و تجربيات آنها ارتباطي ندارد، زيرا به جهان صرفاً از ديد مردان مينگرد؛ به عبارت ديگر يكي از پيش انگارهها كه در تئوريهاي علمي از جمله جامعهشناسي اثرگذار است، «جنسيت» است و از آنجا كه حاكميت جامعهشناسي با مردان بوده است، جامعهشناسي هم جامعهشناسي مردان بود.[17] پاملا آبوت؛ كلر والاس، جامعهشناسي زنان، ترجمه نجم عراقي، ص 23.
بر طبق اين رويكرد، چرايي اين نوع تبيين فمينيستها، از نابرابري جنسيتي كشف ميگردد. بر حسب اين نظرگاه، از يك سو مشاهده ميشود كه بر زنان ظلم و ستم فراواني رفته است و از ديگر سو، جهان بيني زنانه اين بينش را ميدهد كه بايد اين ظلم و ستم، ناشي از فرهنگ مرد سالاري و اقتدار مردان در تمام عرصهها از جمله فرهنگ و دانش باشد. يكي از آن موارد، علمي جلوه دادن نابرابريهاي طبيعي بر حسب جنسيت و به دنبال آن، نابرابريهاي حقوقي است، زيرا مردان با طبيعي جلوه دادن اين نابرابري، توانستند فرودستي زنان را اجتنابناپذير جلوه دهند. اين دانش، برآمده از چشم اندازي مردانه به جهان است، زيرا مردان از اين فرودستي زنان سود برده، از آنان بهره كشي ميكردند.[18] ر.ك: همان، ص 30.
با توجه به آنچه تا كنون مطرح گرديد، تفاوت ديدگاه اسلام با فمينيسم در مسئله عدالت، برابري و تساوي روشن ميگردد كه به طور خلاصه به چند مورد اشاره ميگردد:
مقايسه تطبيقي تفاوت حقوقي جنسيتي در اسلام و فمينيسم
بر طبق نظر گاه اسلام، وراي وجود انسانها، حقيقت مطلقي به نام دين وجود دارد و انسان براي رسيدن به حق و حقوق واقعياش، بايد به شرع مقدس متوسل گردد؛ اما بر طبق رويكرد فمينيست، حقيقتي وراي انسان نيست، بلكه اين خود انسان است كه حق و حقوق خويش را تشخيص داده يا آن را وضع ميكند. با توجه به اين دو رويكرد متفاوت، علت گزينش راهبردهاي مختلف آن دو نيز مشخص ميگردد كه به بعضي از آنها اشاره ميشود:
الف) بر طبق رويكرد اسلام، حقوق و عدالت، واقعيت نفس الامري دارند كه بايد كشف و شناخته شوند؛ اما بر طبق نظرگاه فمينيسم، مفاهيم حق و عدالت، از قبيل اعتباراتي هستند كه هيچ گونه واقعيت نفس الامري و پايگاه عقلاني ندارند، بلكه قِوام آنها به قرارداد است و در مواردي كه قرار دادهاي ارتكازي و همگاني وجود ندارد، نياز به قوانين موضوعه احساس ميشود تا به وسيله آنها، حق و تكليف مشخص گردد.
بر اساس اين نظريه، عدالت، مفهومي بشري است و فهم آن نسبت به فهمهاي بشري، متعدد ميگردد. تاكنون واژه عدالت از جانب مردان فهميده ميشد، اما حالا زنان تشخيص دادهاند كه اين عدالت مردانه موجب خشونت بر آنها شده است؛ پس لازم است درك عدالت از جانب زنان صورت گيرد. از اين رو در ديدگاه فمينيستي، عدالت و خشونت، كاملاً نسبي ميشوند.
ب) بر حسب رويكرد اسلامي، تفاوت حقوقي، امري مسلّم است. البته تشخيص حدّ و حدود آن با مجتهد جامع الشرايط است كه بر اساس شرع تعيين نمايد كدام يك از اين حقوقهاي متفاوت، دائمي است و كدام يك غير دائمي. اما همانطور كه مطرح گرديد، فلسفه همه اين احكام در شرع مقدس نيامده است و همين مسئله، متفكران اسلامي را در كنكاش براي كشف فلسفه اين احكام واداشته است. بنابراين، سير استنتاجي متفكران اسلامي در مسئله تفاوت حقوقي، سير از معلول (تفاوت حقوقي) به علت (فلسفه تفاوت حقوقي) بوده است.
اما در نظرگاه فمينيسم، اين رويه كاملاً برعكس است. آنان تشخيص وجود يا عدم تفاوت حقوقي را امري بشري و قراردادي ميدانند. از منظر فمينيستها، نظام مردسالار از يك سو علت ستم بر زنان بوده و از سوي ديگر، واضع حقوقهاي متفاوت است. بنابراين، مسير آنها از علت به معلول است. اگرچه در تعيين نحوه و حدود برابرىِ همه يا بعضي حقوق، بين آنان اختلاف نظر است.
ج) در اسلام، ملاك تشخيص حقوق، وحي است؛ اما از منظر فمينيسم، ملاك تشخيص، اجماع عقول بشري است كه البته در عمل چون اجماع عقول بشري امكانپذير نيست، مقصود، اجماع نظريات كساني است كه حاكم بر بشر هستند.
د) بر طبق رويكرد اسلامي، تساوي زن و مرد يعني اينكه ارزش وجودي آن دو در پيشگاه باري تعالي يكي است و هيچ كدام بر ديگري برتري مزيتي ندارند و تفاوت حقوقي، لازمه ساختارهاي متفاوت آنان است. در نتيجه يكسان سازي حقوقي، مساوي با در نظر نگرفتن طبيعت وجودي آنهاست كه اين خود ظلمي بزرگ ميباشد؛ اما در فمينيسم، تساوي به تشابه و برابري زن و مرد از هر جهت نزديكي پيدا ميكند. بنابراين مشخص ميشود كه اطلاق تساوي در اين دو رويكرد، صرفاً اشتراك لفظي است.
نتيجه اينكه هم در اسلام و هم در فمينيسم، احقاق حقوق زنان مطمح نظر است، اما با وجود اين هدف مشترك، خاستگاه و روش اين دو مكتب، كاملاً از يكديگر جدا ميباشد؛ يكي حقوق زنان را در كلام الهي جستوجو مينمايد و ديگري، آن را از كلام بشري طلب ميكند. در اسلام آنچه اصيل است، احقاق حقوقِ خاصّ مرد يا احقاق حقوقِ خاصّ زن نيست، بلكه احقاق حقوق انساني مورد توجه است تا در پرتو آن، رابطه انساني زيباتر ترسيم گردد. در اين رابطه، نه سلطهگر ديده ميشود، نه سلطهپذير؛ نه فرادست و نه فرودست؛ نه ظالم و نه مظلوم، زيرا هر كسي در جايگاه خويش قرار ميگيرد و مطابق آن از حقوق خود بهرهمند ميگردد. اين تنوع رابطه كه لزوماً تفاوت را در پي دارد، لازمه ضرورت جامعه و موجب حفظ بقاي آن است.
منبع: http://www.womenrc.com/howra/frame.asp?code=content&id=97&number=8
چندي پيش خانم شيرين عبادي جايزه صلح نوبل را برد. در آينده در مورد صهيونيستي بودن اين جايزه مطالبي را خواهم آورد. اما الان مي خواهم يك خانم ديگر ايراني را هم به شما معرفي كنم و قضاوت را به عهده شما بگذارم كه كدام يك مايه افتخارند؟!
…و چرا غربي ها امثال عبادي را در بوق هاي تبليغاتي خود مطرح مي كنند ولي براي امثال خليلي تره هم خرد نمي كنند؟!
با ارائه نظريهاي جديد درباره ارتباط روانشناسي و مذهب پژوهشگر زن ايراني برنده جايزه جهاني «علم و مذهب 2005» شد.
دكتر شيوا خليلي، پژوهشگر ايراني دانشگاه وين اتريش و مركز صرع ايران موفق به كسب جايزه «علم و مذهب 2005» از سوي نشريه بينالمللي «اخبار علم و مذهب» شد.
به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اين پژوهشگر 37 ساله ايراني كه همچنين مسئول گروه تخصصي- پژوهشي علم و دين مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي كشور است در پاياننامه 470 صفحهيي دكتري خود اين نظريه را مطرح كرده كه اعتقادات مذهبي بخشي از ساختار رواني هر فرد است و تئوري روانشناسي جديدي را ارايه كرده كه براساس آن معنويت در كنار بينش جهاني طبيعت گرايانه توسط دانش مدرن نگه داشته شده است. اين رساله كه تكميل آن شش سال به طول انجاميده است، با عنوان «روان شناسي، روان درماني و اسلام: مرحله نخست از ارايه يك تئوري از روانشناسي اسلامي» به زبان آلماني ارايه شده است.
به گزارش ايسنا، علاوه بر دكتر خليلي كه برنده جايزه «علم و مذهب 2005» به مبلغ 2000 دلار شناخته شده، Elisa Paik از اتحاديه مدارس ديني، Carole Rein از هاروارد و Micheal Boivin و Burt Webb از دانشگاه Wesleyan اينديانا جوايز فرعي «علم و مذهب» امسال را كسب كردهاند. گفتني است، نشريه اخبار علم و مذهب يك ماهنامه بينالمللي است كه بر روي روابط مشترك ميان علم و مذهب متمركز ميشود.
منبع:خبرگزاري دانشجويان ايران،سرويس پژوهشي: http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-574277
مهره های سوخته
رئيس جمهور آمريكا كه به مناسبت روز جهاني زن در كاخ سفيد سخنراني ميكرد از تمام زنان اصلاح طلب از جمله شيرين عبادي قدرداني كرد. جرج بوش جهان آزاد را يك جهان صلحآميز خواند و گفت: «شيرين عبادي وقتي كه جايزه صلح نوبل را دريافت ميكرد، بيانيهاي ايراد كرد كه آن بيانيه از ايران ميآمد!» وي شيرين عبادي را يك ايراني سرافراز خواند و گفت: «وي معتقد است دموكراسي با تعاليم اسلامي سازگار است و ماهم به اين امر معتقديم، اين همان چيزي است كه ما در آمريكا به آن اعتقاد داريم. (1)»
آنچه جاي تاسف دارد ژست اسلامشناسي شيرين عبادي است. اگر او نيز صداقت به خرج ميداد و مانند ديگر همتايان خود با استناد به پايههاي فلسفي غرب، دموكراسي و حقوق بشر را مقدس مييافت خردهاي بر او نبود چرا كه از آن مقدمات انسان مدارانه كه خدا را بر كرسي بازنشستگي نشانده است چنين نتيجهاي نيز حاصل ميشود. اما شيرين عبادي داعيه اسلامشناسي دارد و در قرائت او قرآن و احكام اسلامي بايد از غربال حقوق بشر و دموكراسي ليبرالها گذر كنند.
از اين سخن كه بگذريم عبادي را حتي در عمل به انديشههاي وابستهاش نيز، صادق نخواهيم يافت. و برخورد مزورانه او در مساءله حقوق بشر به مثابه عملكرد دوستانش در كاخ سفيد قابل تاءمل است. عبادي كسي است كه از خواندن قانون اساسي ايران اسلامي ما، گريه ميكند(2) و هم او نيز در اين ايام از لزوم رعايت حقوق بشر و كافي نبودن دموكراسي تنها، سخن به ميان ميآورد.(3)
اما تمام اين سخنان و احوالات شيرين عبادي هنگامي كه به نقد تفكرات سران كاخ سفيد و رسوايي عملكرد آنها ميرسد خاموش و مسكوت ميماند و در قتل عام زنان و كودكان فلسطيني و عراقي، شكنجه مردان در زندانهاي عراق و هتك حرمت و تجاوز به زنان عراقي توسط سربازان آمريكايي محكوميتي از جانب اين مدافع حقوق بشر به چشم نميخورد. گويي كه اين اتفاقات هيچ گاه رخ ندادهاند.
البته وظيفه عبادي چيز ديگري است، وظيفهاي كه در محفل دوستان صهيونيست خود در پاريس با دريافت ۱ ميليون دلار علاوه بر جايزه يک ميليون دلاری صلح نوبل عهده دار شده است. هنگامی که او با پيراهنی با يقه ستاره داوود و با کشف حجاب ظاهر ميشود و در برنامه خود متعهد می گردد تا حقوق بهاييان ( که پايگاه اصلی آنان در اسراييل است) را احيا کند به قانون اساسی حمله کند و با مصاحبه به رسانه های صهيونيستی قبح آن را در داخل بشکند و در نهايت با تفسيری سازگار با منافع سرمايه داران صهيونيست اسلام را تقرير کند(!) تامل هر مسلمانی را بر می انگيزاند.
شاید اين الههي تزوير نيز مانند دوستان صهيونيست خود مسلمانان را در دهكدهِ جهان شهروندان درجه سوم ميداند كه خون و مال و ناموس آنها حرمتي ندارد و کشته شدن هزاران مسلمان در آتش جنگهای توسعه طلبانه که خواسته مشتی سرمایه دار یهودی است را در راستای اهداف حقوق بشر و بسط دموکراسی باید دانست !
--------------------------------------------------------------------------
1- 23 اسفند 82 - ايلنا
2- شيرين عبادي در بنياد پژوهشهاي ايران مستقر در آمريكا گفته بود: <مواد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كليه حقوق بشر را از آنان سلب نموده و اصولا هر آنچه در قانون اساسي جمهوري اسلامي مدون شده تماما نقوض حقوق بشر است... من هر وقت قانون اساسي را ميخوانم گريه ميكنم.>
3 - وقايع الاتفاقيه - 2/3/1383
منبع: -http://zion-islam.persianblog.com/1383_3_23_zion-islam_archive.html
همدست شيرين عبادي
جاسوس از آب درآمد
عبدالفتاح سلطاني كه چند روز قبل همراه شيرين عبادي و با در دست داشتن شاه كليد قصد ورود دزدانه به طبقه محل بستري اكبر گنجي در بيمارستان ميلاد را داشت، بعداز شناسايي خود را مولايي معرفي كرده بود، كه در جريان پرونده ديگري به جرم جاسوسي از سوي وزارت اطلاعات دستگير شد.
عبدالفتاح سلطاني كه يكي از وكلاي گنجي نيز بود با سوءاستفاده از شغل وكالت در پرونده هاي امنيتي وارد و با استخراج اسناد و مدارك سري و تكميل اطلاعات در ملاقات با موكلين بازداشتي، آن ها را به گروه هاي مخالف و معاند نظام منتقل و با انتشار و افشاي اين گونه اطلاعات سري و كاملاً محرمانه مرتكب جرم خيانت به كشور شده است. اين وكيل برخلاف عرف معمول ساير وكلا در اين گونه پرونده هاي خاص كه متهمين آن عليه امنيت كشور اقدام مي كنند نه تنها براي پذيرش وكالت پولي دريافت نمي كرده، بلكه به منظور ورود در اين پرونده ها و رسيدن به اهداف مجرمانه، وجوه كلاني نيز به متهمين مي داده تا وكالت آن ها را برعهده گيرد. عبدالفتاح سلطاني در حال حاضر به دليل افشاي اطلاعات سري و داراي طبقه بندي نهادهاي امنيتي نظام و خيانت به كشور در بازداشت به سر مي برد. مطابق آخرين خبر جرم اصلي سلطاني جاسوسي هسته اي است.
منبع: باشگاه انديشه http://www.bashgah.net/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p=386
گرچه فعاليت اقتصادي زنان قدمتي به اندازه عمر بشر دارد، اما اشتغال در مفهوم جديد آن كه فعاليت اقتصادي مزدوري در ساعات معين و خارج از محيط خانه است، بيشتر محصول جهان صنعتي و جايگزين شدن كار در در كارخانهها و ادارات به جاي فعاليتهاي كشاورزي و دامداري است كه در كنار خانه و در ساعات انعطافپذير، انجام ميگرفت.
رشد روزافزون حضور زنان در عرصههاي اقتصادي، هم ناشي از تحولات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي است و هم منشأ تحولاتي در تمام عرصههاي فوق؛ معالوصف، مطالعه پژوهشهاي كتابخانهاي ارايه شده، تحقيقات ميداني و سياست و برنامههاي نظام در موضوع «اشتغال زنان»، نشان از فقدان عناصر جامعيت، آيندهنگري و ضعف مطالعات ديني دارد. از اين رو تدوين طرح جامع تفصيلي اشتغال زنان در نظام جمهوري اسلامي كه با توجه همزمان به شرايط كنوني و آينده جامعه ما و جامعه جهاني، ويژگيها و كارآمديهاي زنان، آموزههاي ديني و اهداف انقلاب اسلامي، ارايه كننده طرحي كلان و جامع و قابل دفاع باشد، ضرورتي اجتنابناپذير است.
در اين مجال، غرض آن است كه صرفاً نكاتي درباره موضوع اشتغال زنان عنوان شود كه توجه به آن در تحليل و اصلاح پديده موجود تا حدودي راهگشاست.
الف: عوامل رويكرد زنان به اشتغال
اگر علت رويكرد زنان به اشتغال به عنوان يك پرسش مطرح گردد، غالباً پاسخهايي چون: كمك به اقتصاد خانواده، كمك به اقتصاد ملي، عزتمندي اجتماعي، اثبات قابليتهاي زنان در عرصههاي اجتماعي، استقلال مالي، فرار از تنهايي ناشي از تجرد يا زمان فراغت، به دست آوردن پشتوانهاي براي ايام پيري، ضرورت حضور در عرصههاي زنانه از جمله: معلمي دختران و مامايي، مطرح ميشود كه در جاي خود قابل تأمل و تدقيق است؛ اما نگاه دولتها و نظام مسلط جهاني به مقوله اشتغال زنان ميتواند با حساسيتها و انگيزههاي ديگري نيز دنبال شود كه نميتوان از آن غافل شد. از جمله:
1 ـ در قرن پيش توجه ا1. دو قرن پيش اقتصاددانان برجسته جهان جديد به راههاي ارتقاي اقتصادي جلب شد. از نگاه آنان، ازدياد جمعيت ميتوانست در حصول دستاوردهاي اقتصادي، مخاطرهآفرين باشد. بنابراين لازم بود خانوادهها را به كنترل جمعيت تشويق كرد اما چنين توصيههايي غالباً قرين موفقيت نيست. پيشنهاد آنان طرح شعارهايي بود كه زنان را از قيد خانهداري و مادري آزاد سازد. طرح شعار آزادي زنان و شركت فعال آنان در فعاليتهاي اقتصادي، ميتواند اهميت مادري را تحتالشعاع قرار دهد و ميل آنان را به فرزندآوري كاهش دهد؛ چنان كه امروزه در كشورهايي چون كانادا با تولد اولين فرزند، مادران با بحران جديدي مواجه ميشود و ناگزير بايد ميان شغل و مادري يكي را برگزينند؛ در حالي كه بسياري از آنان مايل نيستند موقعيت اقتصادي خود را از دست بدهند. سلب مسئوليت از مردان در تأمين هزينههاي خانواده نيز راهحلي است كه زنان را ناگزير از روي آوردن به بازار كار ميكند و به كاهش جمعيت منجر ميشود. امروزه برخي كشورهاي اروپايي با رشد منفي جمعيت و پديده پير جمعيت مواجهاند.
2 ـ پيري جمعيت و كمبود جوانان جوياي كار سلب شده است كه دولتهاي اروپايي حضور گسترده زنان در بازار كار را بيش از گذشته مدنظر قرار دهند. اگر در كنار اين سياست به سياست جديد اين كشورها در ترغيب زوجهاي جوان به داشتن فرزندان بيشتر نيز توجه كنيم، درمييابيم كه مدل پيش گفته پيشنهادي اقتصاددانان اروپايي چندان هم موفق نبوده است. امروزه حضور جوانان مهاجر، بهويژه جوانان خاورميانه در بازار كار اين كشورها، زنگ خطري براي جهان مسيحيت و دنياي مادي قلمداد ميشود. چند سال پيش مجله تايمز در مقالهاي با عنوان «خاورميانه در قرن بيست و يكم» يادآور شد كه رشد روزافزون جمعيت خاورميانه اسلامي در مقايسه با رشد منفي جميعت اروپا به گونهاي پيش خواهد رفت كه در سال 2050 ميلادي جمعيت مسلمانان جهان بر مسيحيان غلبه مييابد و اين زنگ خطر بزرگي براي جهان غرب است. از اينجا ميتوان دريافت كه اشتغال زنان در سطح فراگير آن گرچه به عنوان ضرورتي اجتماعي در جوامع پير، عقلاني باشد، در جوامعي چون ايران كه به دليل جواني جمعيت (در تحليل كارشناسان) با مشكل بيكاري گسترده مواجه است، از چنان اهميتي برخوردار نيست و برخي صاحبنظران معتقدند كه كشورهاي غربي در صددند اولويتهاي خود را بر تمامي جهان تحميل نمايند.
3 ـ حيات نظام سرمايهداري، به توسعه مصرف بسته است و مصرف بيشتر در گرو برخورداري مصرف كننده از درآمد كافي است. فراخوان بيشتر زنان به حضور در عرصههاي اقتصادي در مدل اقتصاد سرمايهداري به غرض تحصيل درآمد بيشتر و لاجرم مصرف بيشتر است. پيامد ديگر حضور هرچه گستردهتر اقشار مختلف مردم در صحنههاي اقتصادي، بالا رفتن عرضه در بخش نيروي انساني وبه تبع آن، پايين آمدن نرخ كار است. بنابراين محصولات توليد شده با قيمت نسبتاً ارزانتري ارائه ميگردد و رقابت صاحبان كالا و خدمات براي بهدست آوردن بازار با ارايه محصولات ارزانتر رونق ميگيرد. به ياد آوريم كه در اروپاي قرن نوزدهم در حالي كه كارگران مرد از كارخانهها اخراج ميشدند، زنان به كمترين دستمزد و خدمات، جايگزين آنان ميگرديدند. هماكنون نيز بخشي از كارفرمايان ايراني ترجيح ميدهند با اخراج كارگران مرد كه طبق ضوابط قانوني تا ماهيانه دويست هزار تومان هزينه بر كارفرما تحميل ميكنند، زنان و دختران مجردي را به كار گيرند كه با كمتر از پنجاه هزار تومان دستمزد همان فعاليت را انجام ميدهند و از قضا، طرفداران حقوق زنان در نهادهاي دولتي و غيردولتي نسبت به تضييع حقوق زنان و اجرا نشدن قانون حداقل دستمزد و بيمه كارگري، سكوت اختيار كردهاند تا مبادا انگيزه كارفرمايان به جذب زنان در بازار كار، كم و رتبه ايران در احراز شاخصهاي توسعه زنان، كاهش يابد.
اينكه در اين ديدگاه در كنار ترويج اشتغال رسمي زنان، نقش خانهداري آنان تحقير ميشود، هم به دليل غيردرآمدزا بودن فعاليت خانگي ميل به مصرف را به دليل كمبود سرمايه كاهش ميدهد و هم به اين دليل كه كارهاي خانگي زن به كاهش مصرف خانواده ميانجامد و اين خود زنگ خطري براي سرمايهداري ميباشد.
4 ـ افزايش زنان تحصيل كرده و تغيير نظام ارزشي، مطالبات آنان را براي حضور در صحنههاي اقتصادي افزايش ميدهد و هر دولتي به ناچار بايد پاسخگوي مطالبات مشروع شهروندان خود باشد. از اين رو پيوسته ميان رشد تحصيلات دختران و تقاضاي ورود به بازار كار، نسبتي معنادار ديده ميشود.
5 ـ ميل دولتها به تسريع در دستيابي به شاخصهاي توسعه سبب ميشود كه تمامي امكانات موجود از جمله پتانسيل زنان به عنوان نيمي از قواي فعال جامعه، به كار گرفته شود. امروزه حضور زنان در فعاليتهاي اقتصادي، خود نشان دهنده اهتمام دولتها به پيگيري اهداف توسعه شمرده ميشود.
آثار و پيامدها
شايد ظاهرترين اثر اشتغال، احساس عزت مندي و ارزشمندي است. در صورتي كه شخص احساس كند فعاليتي مفيد براي جامعه انجام داده يا مشكلي را برطرف نموده و يا در جريان توليد دانش و ارتقاء فرهنگ جامعه گام برداشته است، به چنين احساسي دست مييابد. گاه نيز احساس عزتمندي ناشي از تأثيرات فرهنگ مسلط است. در جايي كه احراز يك مسئوليت و مقام، ارزش به حساب آيد، احساس عزتمندي منوط به احساس مشاركت در سازندگي اجتماع نيست؛ بلكه صرفاً با احراز پست به دست ميآيد.
برخي از آثار اشتغال زنان به جنبه درآمدزايي آن بازميگردد؛ از جمله:
1 ـ امكان پشتيباني اقتصادي آنان از خانواده فراهم ميگردد. در اينجا زن، نقش معين همسر و يا سرپرست اقتصادي خانوار را (در صورت ناتواني، طلاق و فوت همسر و يا عدم انجام مسئوليت اقتصادي توسط وي) عهدهدار است. فعاليت زن، در فرض اول گرچه به بالا رفتن درآمدهاي خانواده و برخورداري از تسهيلات رفاهي بيشتر ميانجامد، اما ضرورتاً رضايتمندي و آرامش بيشتر را به ارمغان نميآورد. احساس رضايتمندي منوط به برقراري نوعي تعادل ميان امكانات و خواستههاست. بنابراين اگر در فرض توسعه امكانات، سطح انتظارات نيز بالاتر رود، افزايش درآمدها صرفاً به حرص مصرف دامن زده است، نه به نشاط و لذت خانواده. در فرض دوم، اما فعاليت اقتصادي زن ضامن بقاي خانواده است، بهويژه در شرايطي كه حمايتهاي دولتي ناكامي باشد و سيستم حمايتي ديگري از جمله حمايتهاي خويشاوندي نيز موجود نباشد.
2 ـ برخورداري از اقتدار اقتصادي و كم شدن وابستگي اقتصادي به همسر، سبب تغييراتي در روابط زن و مرد و سرپرستي خانواده ميشود به گونهاي كه در شكل جديد، مرد كانون اقتدار خانواده و سرپرست آن نيست. اين نكته بهويژه براي فمينيستها حايز اهميت است. در نگاه آنان، اشتغال زنان به استقلال اقتصادي ميانجامد و قدرت اقتصادي زن، معادله قدرت سياسي را در خانواده بر هم ميزند و شكل جديدي از خانواده متولد ميشود كه مردسالار نيست. بنابراين ميتوان انتظار داشت كه كشمكشهاي خانوادگي نيز افزايش يابد، مگر آنكه فرهنگ مسلط نيز اشكال جديد روابط خانوادگي را به رسميت شناسد.
3 ـ استقلال مالي زن به كم شدن نگراني از آينده منجر ميشود كه از يك سو، آرامشبخش و از سوي ديگر مشكلساز است.
قطع وابستگي اقتصادي و كم شدن احساس نياز به همسر، آستانه تحملپذيري را كاهش و ميل به جدايي را با احساس مشكلاتي در زندگي زناشويي، افزايش ميدهد.برخي آمار در كشورهاي غربي نشان ميدهد كه آمار طلاق در خانوادههايي كه زنان شاغل دارند تا چهار برابر خانوادههاي ديگر است.
4 ـ از آنجا كه استقلال مالي زن به تغييراتي در روابط زن و مرد منجر و نظام جديدي مبتني بر مشاركت در تصميمگيري حاكم ميشود، فرزندان با مشاهده رفتار جديد و همانندسازي، خود را براي ايجاد رابطهاي دموكراتيك در زندگي مشاركتي آينده آماده ميسازند و فرهنگ جديدي در خانوادههاي نسل آينده ايجاد ميگردد.
ويژگي ديگر اشتغال مدرن، دوري از خانه است كه خود آثاري در پي دارد؛ از جمله:
5 ـ عدم حضور پدر و مادر در خانه سبب ميشود كه زماني كه فرزندان به نظارت والدين نيازمندند، آنان را در كنار خود احساس نكنند. از اين رو تربيت فرزندان بهويژه در سنين رشد، با اختلال مواجه ميشود و زمينه آسيبپذيري آنان به دليل فقدان كنترل و نظارت، افزايش مييابد. چنانچه آمار بزهكاري فرزندان در خانوادههاي فاقد حضور مادر، بيشتر است.
6 ـ دوران كودكي مهمترين زمان پرورش عاطفي فرزند است و عدم حضور مادر بهويژه در سه سال ابتدايي حيات، حيات كودك را با مشكلات عاطفي مواجه ميسازد. سپردن فرزندان به مهد كودك نيز به دليل آن كه فعاليتهاي پرورشي مهد كودكها ا قاعدتاً با انگيزههاي اقتصادي انجام ميشود، نميتواند جايگزين بسيار مناسبي براي مادر باشد.
7 ـ گفته ميشود كه زن به دليل حضور در خارج از منزل، به ناچار به اتخاذ روشها و تنظيماتي در اداره زندگي ميپردازد كه بيشترين نظم و كارآيي را نتيجه دهد. به عبارت ديگر گرچه حضور كمّي زن در خانه كاهش مييابد، اما كيفيت حضور وي تقويت ميشود؛ هم در ساعات كمتر به فعاليتهاي بيشتري ميپردازد و هم فرزندان را با چگونگي تصميمگيري و انجام امور خود آشنا ميكند. بنابراين فرزندان مادران شاغل، توانمندتر و از پشتكار بيشتري برخوردارند.
8 ـ مستمر و منظم بودن ساعات كار نيز پيامدهايي خواهد داشت.اشتغال تمام وقت بانوان كه گاه با طي مسافت آمد و رفت به 10 ساعت در روز بالغ ميگردد، با در نظر گرفتن حفظ فعاليتهاي خانگي، به فشار مضاعف و استهلاك قواي جسمي و روحي زنان ميانجامد. امروزه فشار مضاعف به عنوان يكي از مهمترين آثار اشتغال زنان مورد توجه دانشوران واقع شده است. توصيههاي فمينيستي به ضرورت مشاركت مردان در كارهاي خانگي نيز چندان ثمربخش نبوده است.
9 ـ فعاليت خانگي زنان با وجود تكراري و سنگين بودن، انعطافپذير است و آنان كارهاي خانگي را با ميل خود تنظيم و جا به جا ميكنند. از اين رو با ويژگي انعطافپذير زنانه كاملاً هماهنگ است. چنين امتيازي البته در اشتغالات رسمي مشاهده نميشود. اين عدم تناسب ميتواند به فشارهاي عصبي و بيماريهاي رواني و همچنين به كاهش كارآيي آنان در محيط خانواده، كه انجام فعاليت مادري و همسري به نشاط كامل نيازمند است، منجر گردد.
10 ـ خستگي ناشي از كار خانگي و كار مزدوري سبب ميشود كه زن در رابطه زناشويي ـ در ارتباطات كلامي و ارتباطات جنسي، كمتر فعال شود و اين خود به مخاطراتي در روابط خانوادگي ميانجامد.برخي آثار اشتغال نيز ناشي از نوع فعاليتي است كه زنان به آن اشتغال دارند؛ از جمله:
11 ـ به دليل آن كه در برنامهريزيهاي ملي مربوط به اشتغال به ويژگيهاي زنانه چندان توجه نميشود، زنان نيز در عرصههاي مشابه مردان و با شرايط مشابه به فعاليت ميپردازند كه هم به طبيعت زنانه آنان لطمه وارد ميسازد و هم به كاهش حضور خانگي آنان در ساعات حساس ميانجامد؛ به عنوان مثال نتيجه كشيكهاي شبانه، عدم حضور در كنار اعضاي خانوادگي در ساعاتي است كه عدم حضور آنان بيشتر حس ميشود. حضور در عرصههاي مردانه نيز سبب كمرنگ شدن صفات زنانه و برعكس پذيرش صفاتي چون ميل به تسلطگري است كه مردانه تلقي ميشود. اين تغييرات سبب ميشود كه زن در محيط خانواده، آنجا كه ويژگيهاي زنانه كارآيي خود را آشكار ميسازند، فعال عمل نكند.
اسلام و اشتغال زنان
دستيابي به نگاه ديني پيرامون اشتغال زنان، منوط به نگاهي جامع به آموزههاي مختلف است؛ آموزههايي كه هر يك به جنبهاي از موضوع توجه كردهاند. به برخي از آموزههاي ديني مرتبط با اشتغال ميتوان اشاره نمود:
1 ـ بيكاري و كسالت، از رذائل اخلاقي است كه ميتواند منشأ گناهان بسياري گردد و كار، فضيلتي است كه هم به تعادل جسمي و روحي كمك ميكند و هم به جلب فضل خداوند؛ اما ارزشمندي كار و فعاليت، ضرورتاً به معناي ارزشمند شمردن نوعي خاص از آن (كار خارج از خانه در ساعات مشخص و...) نيست.
2 ـ حضور زنان در عرصه فعاليتهاي اقتصادي درآمدزا هيچگاه تحريم نشده است. در شرع اسلام به درستي به اين نكته توجه شده است كه گاه زنان براي تأمين اقتصادي خود نيازمند كسب درآمدند، گاه خانواده نيازمند كار زن است و گاه جامعه به فعاليت زنان نيازمنداست. از سوي ديگر، احترام عمل هر شخصي و استحقاق اجرت در مقابل عمل مفيد ـ در مواردي كه انجام عمل وظيفه واجب شخص نباشد ـ از ضروريات ديني و عقلايي است.[1]
3 ـ در نظام برنامهريزي اسلام، مديريت خانواده بر عهده مرد است. مسئوليت مرد در سرپرستي خانواده هم زمان به دو نكته اشاره ميكند؛ از يك سو مرد مكلف به تأمين مخارج خانواده و مصالح خانواده است و نميتواند در حوزه سرپرستي از خود رفع مسئوليت نمايد. گرچه تأمين هزينههاي والدين، فرزندان و همسر بر عهده سرپرست خانواده است، اما تأمين هزينههاي دو گروه اول، موكول به ناتواني آنان در تأمين هزينههاي شخصي است؛ حال آنكه تأمين هزينههاي همسر، طبق شئونات وي، وظيفهاي واجب است كه در فرض توانگري زن ني ساقط نميگردد. به علاوه برخلاف نفقه فرزندان، نفقه همسر بر عهده مرد، صرفاً يك وظيفه واجب نيست، بلكه دين به حساب ميآيد؛ به اين معنا كه در صورت عدم پرداخت، بدهكار خواهد بود. بنابراين تأمين هزينههاي خانواده عليالأصول بر عهده زن نيست.
از سوي ديگر، حق مرد در مديريت خانواده بايد مورد احترام قرار گيرد و اعضاي خانواده سرپرستي وي را بپذيرند. اين سرپرستي تا زماني كه مرد به دليل عوارضي چون: جنون، اعتياد خطرناك و... فاقد شرايط سرپرستي نگردد، استمرار دارد. بنابراين زن در خانواده، نقشي چون وزير و معاون خواهد داشت و نبايد خانواده با بحران سرپرستي مواجه گردد. در نتيجه ديدگاه اسلامي، موضوع دموكراسي در خانواده و يا توزيع وظايف سرپرست ميان پدر و مادر را به مصلحت خانواده ندانسته و نپذيرفته است. از اينجا ميتوان دريافت كه فراخوان زنان به اشتغال، به منظور ايجاد تغيير در ساختار خانواده و مقابله با سرپرستي مرد، مورد تأييد دين نيست.
4 ـ در ادبيات اسلامي، تلاش مرد براي تأمين هزينههاي خانواده، تلاشي ارزشمند و به منزله مجاهده در راه خداوند است. به علاوه به سرپرست خانواده توصيه ميشود كه در تأمين هزينهها، پاي را از حدّ واجب فراتر گذاشته و بر خانواده خود توسعه دهد. از سوي ديگر، آنچه براي همسر ارزشمند شمرده ميشود كنترل سبد هزينههاي خانواده و كم كردن مخارج است. به علاوه تلاش زن در تأمين هزينههاي خانواده در حالت عادي نه ارزشمند است و نه مطلوب. شايد يكي از دلايل عدم مطلوبيت آن، سلب مسئوليت از سرپرست خانواده باشد. روايات متعددي مشاركت زنان با همسران در امور اقتصادي به خاطر فزونطلبي آنان و تأمين هزينههاي مرد توسط همسر، از امور مذموم شمردهاند.[2]
5 ـ از آنجا كه عوامل انساني مهمترين نقش را در پيشبرد حيات اجتماعي جوامع ايفا ميكنند و زن در نقش همسر و مادر در ايجاد تعادل عاطفي و رواني، ايجاد فضائل اخلاقي و استحكام شخصيت مهمترين نقش را عهدهدار است. همسري و مادري، دو نقش ارزشمند به حساب آمدهاند. هم تجردگرايي دختران، محروميت از به دست آوردن چنين ارزشهايي است كه غالباً جبرانناپذير است و هم ايفاي نقشهايي كه كارآمدي زن در دو نقش فوق را با مشكل مواجه ميكند، مرجوح و نامبارك ميباشد. از اين رو اشتغال زنان نبايد به ناكارآمدي آنان در عرصه حيات خانوادگي بينجامد.
6 ـ گاه فقيه، احكام فرد مكلف در موضوع اشتغال را بيان ميكند. در اين صورت اشتغال زنان به امور مباح را منوط به كسب رضايت همسر در خروج از منزل، امري مجاز ميداند و گاه درصدد است تا وظيفه نظام اسلامي را در موضوع اشتغال زنان ترسيم نمايد. در فرض دوم، موضوع، در حوزه مصلحت امت اسلامي مورد تحليل قرار خواهد گرفت و حكومت موظف است آنچه را به مصلحت امت اسلام است، پيگيري كند. در حوزه سنجش مصلحت، آموزههاي فقهي، اعتقادي و اخلاقي دين همراه با تحليل شرايط اجتماعي يك جا ملاحظه ميشوند؛ به عنوان مثال برخي آموزههاي ديني به تفكيك جنسيتي در عرصه اشتغال نظر داشتهاند؛ برخي مشاغل را متناسب با مردان و برخي را متناسب با وضعيت طبيعي زنان دانستهاند؛ به عنوان مثال بر اين نكته تأكيد كردهاند كه واگذاري مشاغل سنگين به زنان، پيامدهايي بر خود زنان خواهد داشت. از اين رو در برنامهريزي اجتماعي حكومت موظف است زنان را به سمت عهدهداري مشاغل سبك و متناسب با طبيعت آنان تشويق نمايد.
گرچه تدوين سياستهاي و برنامههاي نظام اسلامي در موضوع اشتغال زنان فعاليتي گسترده، عميق و كارشناسانه است اما براساس آن چه ذكر شد ميتوان وظايف نظام در قبال اشتغال بانوان را به اجمال مورد توجه قرار داد:
1 ـ اصلاحات فرهنگي به منظور برجستهشدن و كارآمدي نقش مادري و همسري زن و قرار گرفتن فعاليتهاي ديگر در اولويتهاي بعدي.
2 ـ تأمين حداقل معيشت براي افراد سرپرست خانواده به منظور عدم اضطرار همسران به شركت در فعاليتهاي اجباري درآمدزا.
3 ـ حمايت ويژه از اشتغال زنان و مردان سرپرست خانواده در قالب واگذاري اولويتهاي استخدامي، معافيتهاي بيمهاي و... به گونهاي كه تمايل كارفرما به جذب افراد مجرد، كاهش يابد.
4 ـ حمايتهاي خاص تأمين اجتماعي از زناني كه به اضطرار، سرپرستي خانواده را به عهده ميگيرند.
5 ـ اصلاح نظام آموزشي باتوجه به كارآمديها و ويژگيهاي هر يك از دو جنس و انتظارات جامعه از آنان. اصلاح نظام آموزشي و ايجاد رشتههاي متناسب با زنان كه آنان را در اولويت جذب قرار دهد، زمينهساز تمايل آنها به سمت احراز مشاغل متناسب با وضعيت تحصيلي و تخصصي خواهد شد.
6 ـ توسعه مشاغل خانگي و تجزيه نمودن فعاليتهاي صنعتي قابل تجزيه به گونهاي كه در منزل قابل انجام باشد.
7 ـ ايجاد مشاغل نيمهوقت و انعطافپذير.
8 ـ ايجاد تسهيلاتي كه زنان بتوانند پس از برخورداري از مرخصيهاي طولاني به دليل پرورش فرزند، به محيط كار باز گردند.
9 ـ تشويق زنان و مردان به حضور در عرصههاي متناسب با ويژگيهاي هر يك از دو جنس در قالب طرحهاي حمايتي خاص.
10 ـ تشويق زنان به حضور در فعاليتهاي گروهي غيردولتي از جمله: در امور خيريه، امداد، حمايت از سالمندان، پژوهش، هنر و حفظ محيط زيست.
1- درآيه233بقره به استحقاق اجرت زن در مقابل رِضاع تصريح شده است
2- ازجمله ر.ك: مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج6 ص305، ح6، ج52 ،ص192، ج26، ج 75، ص22، ح83
شماره 1 / ديماه 1382
بررسي الحاق ايران به كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان / محمدتقي كرمي
نگاهي گذرا به مباني و تفاوتها در فقه زنان(1) / فريبا علاسوند
بنيانهاي فكري اسلام و غرب در دفاع از حقوق زنان(1) / نيره ستوده
فشار مضاعف / عبدالرسول هاجري
زنان در تاريخ معاصر(1)؛ قرة العين / حامد منتظري مقدم
تفاوت زن و مرد در ديه و قصاص / محمدتقي كرمي
شماره 2 / بهمن 1382
اسلام در غرب از زنان محجبه آغاز ميشود
مباني و تفاوتها در فقه زنان(2) / فريبا علاسوند
بنيانهاي فكري اسلام و غرب در دفاع از حقوق زنان(2) / نيره ستوده
جنس و جنسيت / عبدالرسول هاجري
زنان در تاريخ معاصر(2)؛ قرة العين / حامد منتظري مقدم
سيماي زنان در اشعار مولانا / محمد مهدي فردوسي مشهدي
من مسلمانم، اروپا وطن من است
قربانيان خاموش / الهام رستگار
تمكين بانو، رياست شوهر / محمدتقي كرمي
شماره 3 / اسفند82 و فروردين83
فمينيسم و دانشهاي فمينيستي(1) / دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
بنيانهاي فكري اسلام و غرب در دفاع از حقوق زنان(3) / نيره ستوده
خانواده ـ قسمت اول / عبدالرسول هاجري
غرب و گرداب بحران اخلاقي
زن در نگاه روشنفكران / ابراهيم شفيعي سروستاني
خانواده در جهان معاصر(1) / شكوه نوابينژاد
شماره 4 / ارديبهشت 1383
به بهانه 15 مي، روز جهاني خانواده / الهام متمسك
فمنيسم و دانشهاي فمينيستي(2) / دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
بنيانهاي فكري اسلام و غرب در دفاع از حقوق زنان(4) / نيره ستوده
خانواده(Family) قسمت دوم / عبدالرسول هاجري
زنان در تاريخ معاصر؛ صديقه دولتآبادي / رضا رمضان نرگسي
جوامع صنعتي و گسستگي نسل آدمي
نوجوانان آمريكايي، قرباني فروپاشي خانواده
موانع مشاركت زنان در فعاليتهاي سياسي ـ اقتصادي ايران پس از انقلاب / حسين بستان
خانواده در جهان معاصر(2) / شكوه نوابينژاد
تريلوژي فمينيستي تهمينه ميلاني از شعار تا واقعيت / محمد شكيبادل
شماره 5 / تير 1383
داشتههايمان را پاس بداريم / عبدالرسول هاجري
فمينيسم و دانشهاي فمينيستي(3) / دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
فمينيسم فرامدرن و فمينيسم اسلامي / نيره ستوده
زنان در تاريخ سياسي معاصر؛ محترم اسكندري / رضا رمضان نرگسي
آزادي ازدواج همجنسبازان؛ كنشها و واكنشها
زنان انگليس در معرض خشونت
پاسخ دين و دولت در قبال بحران خانواده
دايرة المعارف زن ايراني / محمدرضا زيبايينژاد
زنان، آن سوي دوربين بنياعتماد / محمد شكيبادل
شماره 6 / مرداد و شهريور 83
زنان و بازخواني آرمانهاي انقلاب اسلامي / دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
زنان بايد 490 سال ديگر صبر كنند / فريبا داوودي مهاجر
زنان از زمين ارث ميبرند / فاطمه اميري
داوطلبان كنكور؛ دختران 70 درصد، پسران 30 درصد! چرا؟
نهاد چند همسري؛ ضرورتهاي بازنگري / بهناز اشتري
سازمانهاي غيردولتي، آسيبها و بايستهها / زينب كثيري
انيس الدوله؛ زني خيرخواه و زيرك در نقش ملكه ايران / رضا رمضاننرگسي
اخلاق فمينيستي / كلوديا كارد ـ ترجمهي زهرا جلالي
خانواده و ملت / ترجمهي معصومه محمدي
معرفي و نقد كتاب «نابرابري و ستم جنسي از ديدگاه اسلام و فمينيسم» / محمدتقي كرمي
شماره 7 / مهرماه 83
سازمانهاي غيردولتي، ما و نظام سرمايهداري
زنان شاغل؛ چالشهاي پيش رو / شهيندخت مولاوردي
تصويبي ستودني و موجي از مخالفت؛ در حاشيه حذف عدالت جنسيتي از برنامه چهارم توسعه / رضا متمسك
بازخواني كنوانسيون در جستجوي مصلحت / دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
كمر همت بسته بوديم براي بهبود زنان عالم؛ زندگاني نورالهدي منگنه / رضا رمضاننرگسي
اشتغال خارج از منزل زن معاصر در غرب: تمايل شخصي يا اضطرار؟ / شذي دركزلي ـ ترجمهي مهدي بهزاديان
شماره 8 / آبان و آذر 83
نكتههايى درباره اشتغال زنان
حقوق بشر و رهيافتهاى جهانى / فريبا علاسوند
تفاوتهاى جنسيتى از ديدگاه اسلام و فمينيسم
آزار جنسى در محيط كار زنان شاغل غربى / عبدالرسول هاجري
زندگى و انديشه دكتر فاطمه سياح / رضا رمضاننرگسي
تساوي زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ / عبدالواحد وافي ـ ترجمهي مهدي بهزاديان
ما چيزى هستيم كه مىبينيم: شرايط خانواده براى الگو دهى ارزشها به كودكان
نقد دائرة المعارف زن ايراني / محمود حكمتنيا
فعلا یا علی