مسئوليت تربيتي اخلاقي زن بعد از ازدواج
زن بعد از ازدواج علاوه بر مسئوليتهاي قبلي با وظايف جديدي روبرو مي شود . او پس از عمل به وظيفه انساني خويش قبل از ازدواج و هنگام ازدواج براي عمل به مسئوليت و انجام وظايف بعد از ازدواج از آمادگي خود برخوردار است . او پس از انتخاب مردي شايسته براي زندگي و به وجود آمدن خانواده جديد و نو به انجام مسئوليتهاي جديد مي پردازد كه مسئوليتهاي تربيتي اخلاقي زن را بعد از ازداج تشكيل ميدهد. اولين وظيفه كه سبب استحكام خانواده شده و محيط را براي انجام وظايف بعدي و رسيدن به هدف اصلي ازدواج آماده مي سازد، رعايت حقوق شرعي و اخلاقي زن مي باشد . و دومين وظيفه و مسئوليت زن در قبال موجودي است كه روح الهي پس از طي مراحلي در او دميده ميشود. اين دو وظيفه كلي از وظايف بسيار مهم بلكه اهم اجتماعي زن است كه مسايل بسياري را از نظر حقوقي و اخلاقي به همراه دارد. ضمن تبيين اين دو وظيفه كلي به برخي از مسائل آنها اشارهاي خواهيم داشت.
اولين وظيفه
بهترين تعبير در مورد اولين وظيفه تعبيري است كه در متن روايات معصومين (ع) آمده و آن حسن تبعل است . معناي حسن تبعل يا نيكو شوهرداري كردن چيست؟ و چه فوايدي از نظر انساني و اجتماعي بر آن مترتب است؟
حسن تبعل
قرآن مجيد جايگاه خاصي را براي زن دررابطه با مرد از نظر تكويني بيان كرده است . اين جايگاه تكويني خاص براي زن بدان جهت است كه مناسب با ساختمان وجودي اوست . و آن جايگاه عبارت از سكون و آرامش بودن زن براي مرد است .
« و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون» .
از نشانههاي خدا اين است كه از جنس خودتان زوجها و همسراني را آفريد . براي اين كه (در كنارشان) آرامش يابيد و بين شما (زن و مرد) دوستي و مهرباني را قرار داد . به راستي كه در اين مطلب نشانههايي است براي گروهي كه بيندشيند.
سكونت و آرامش، مودت و دوستي، رحمت و مهرباني در آيه قراردادي و اعتباري نيست ، زيرا امر قراردادي و اعتباري از چند ويژگي برخوردار است كه خارج از سياق آيه مي باشد :
1 ـ اين كه امر قراردادي و اعتباري قابل نقض بوده و تغيير پذير است .
2 ـ امر قراردادي صوري بوده و واقعيت و حقيقتي در خارج ندارد.
3 ـ اين كه امر اعتباري و قراردادي ممكن است تحميلي باشد .
آيه از سكونت ، مودت و رحمتي سخن مي گويد كه قابل تغيير و نقض نيست ، اگرچه ممكن است زن به عنوان اين كه موجودي صاحب اراده و اختيار هست به سكونت ظهور فعلي نبخشد . و نيز آيه از سكونتي واقعي و حقيقي سخن مي گويد نه صوري و ظاهري . زن واقعا مايه سكونت است ، و مودت و رحمت بين مرد و زن ، مودت و رحمتي واقعي است نه اين كه صرف اعتبار دوستي و رحمت باشد و ديگر اين كه سكونت زن براي مرد امري تحميلي بر زن نيست بلكه يك احساس دروني است كه همراه با ساختمان روحي زن است.
امام سجاد (ع) فرمودند :
« اما حق الزوجه : فن تعلم ان الله عزوجل جعلها لك سكنا و انسا فتعلم ان ذلك نعمه من الله عليك فتكرمها و ترفق بها» :
حق زن بر شوهر اين است كه بداني خداي عزوجل زن را مايه آرامش و انس براي تو قرار داده و بداني كه اين نعمتي از جانب خدا براي تو هست . پس زن خود را گرامي بدار و با او امدارا كن .
حسن تبعل زن ، ريشه در اين جايگاه خاص تكويني دارد . به همين جهت محور در حسن تبعل، سكونت زن براي مرد است كه نتيجه اين سكونت بقاء كانون خانواده بر مودت و مهرباني مي باشد . و نكته قابل توجه اين كه تمام توصيههاي اسلام بر خوش رفتاري و اطاعت زن از مرد برگشت به اين حقيقت تكويني مي كند و در واقع به زن مي آموزد كه ظهور فعلي سكونت نهفته در رعايت اين سفارشات حقوقي ، اخلاقي و تربيتي است.
چنانكه فعاليت و تلاش مرد در بيرون از خانه غالباً جهت تهيه لوازم رفاه و آسايش زن ريشه در ساختمان وجودي و روحي او دارد.
حسن تبعل زن تنها نهفته در خدمات مادي او در خانه نيست ، بلكه حسن تبعل بعد ديگري دارد و آن خدمات معنوي و انساني اوست كه اهميتي فوق خدمات مادي دارد . او همانگونه كه از بعد اخلاقي به عنوان خانم و بانوي خا نه مسئول آرايش خانه و خودش و فرزندانش هست. مسئول زينت و زيبايي باطني و حسن خلق در برخورد با شوهر و فرزندان نيز هست . حسن تبعل در بردارنده توجه به خواستههاي اخلاقي حقوقي و شرعي شوهر و فرزندان است.
حركتهاي منفي زن در خانه از قبيل خواستههاي دور از طاقت و توانايي شوهر، توجه نكردن به وضع ظاهري خانه و خود ، بي اعتنايي به ورود يا خروج شوهر و وضع لباس و بهداشت فرزندان ، توجه نداشتن به مسائل محرم و نامحرم ، حيا ، عفت ، تحقير شوهر در نزد فرزندان و خويشان ، لجاجت و ... خلاف حسن تبعل بوده و آرامش خانه را توسط زن (كه ريشه در بنيان تكويني او دارد) به هم مي زند . و شايد بتوان گفت كه از علل مهم حركتهاي منفي زن در خانه اين است كه او به خاطر زن بودن احساس حقارت ميكند و ميخواهد جايگاه خود را به مرد خانه بدهد و خود در جايگاه مرد بنشيند و در واقع نقش مرد را در زندگي ايفا كند و به جهت اين كه در جهات تكويني قادر به تغيير چنين وضعي نيست تصميم مي گيرد در جهات ارادي به ايفاء نقش بپردازد. و براي ايفاء چنين نقشي اولين كارش تحقير مرد و اظهار نقطه ضعفهاي مرد براي شكست وقار و عظمت مرد است . چنين زني است كه مصداق اين حديث شريف واقع مي شود از امام صادق (ع) است كه فرمودهاند :
(اغلب الاعداء للمومن زوجه السوء) او پس از موفقيت در اين امر به خواستههايي كه آنها را حركت منفي در خانه ميناميم ، ميرسد.
در اين صورت زن با خروج از مسير ارادي صحيح ، جايگاه تكويني و روحي خويش را ناديده گرفته، و در مسيري كه خارج از واقعيتهاي تكويني وجودش هست گام بر ميدارد. واقعيتهاي تكويني كه در صفحات گذشته بدان اشاره كرديم و در نتيجه نقش تربيتي اخلاقي خود را از دست مي دهد. چنين زني با ورود به مراكز آموزشي، اداري، اقتصادي ، سياسي به لحاظ خروج از جايگاه اصلي خود ، براي جامعه مضر خواهد بود. در اين مراكز ممكن است تبديل به توپ شهواني جنسي و يا وسيلهاي براي اعمال سياستها و فرهنگهاي غلط شود. دنياي ماديت روز، برهان و دليل واضح آن است . زني كه فرزندان و شوهرش (كه نزديكترين اشخاص در مصاحبت با او هستند) را به هيچ گرفته و ارزشهاي اخلاقي و انساني را در رابطه با آنها ناديده انگاشته است، چه اطميناني به او هست كه ارزش والاي انساني اجتماعي را در مسائل سياسي، اقتصادي و فرهنگي پاسداري كند و او كه عفت و حيا را در محيط خانه پاس نداشته است در صورت ورود به مراكز اداري، تجاري، سياسي و فرهنگي با چه پشتوانه انساني و ايماني به حفظ عفت و حيا همت خواهد گماشت. آيا جوانان از شر حركتهاي شهواني او مصون خواهند ماند؟! آيا مراكز فوق را آلوده به بيحيايي و بيعفتي نخواهد كرد؟! آيا عقل و هوش از رئيس و مرئوس و واردين نخواهد گرفت؟! آيا چنين زني مصداق اين حديث نيست كه از امام علي (ع) است كه فرمودهاند :
« يظهر في اخر الزمان و اقتراب الساعه و هو شر الازمنه نسوه كاشفات عاريات متبرجات ، من الدين خارجات، في الفتن داخلات ، مائلات الي الشهوات ، مسرعات الي اللذات ، مستحلات المحرمات في جهنم خالدات»
در آخر ز مان و نزديك شدن قيامت كه بدترين زمانها است زناني پا به صحنه اجتماع ميگذراند كه آشكار كننده (بدنها و زينتهاي خود هستند) و برهنهاند و خود را براي نامحرمان ميآرايند. از دين خارج شدگان و در فتنههاي زمانه داخل شدهاند ، ميل كننده به خواستههاي نفساني و شتابگيرنده به لذت (شهواني و حيواني) و حلال كننده حرامها هستند. (اينان) براي هميشه در جهنمند.
به هر حال حسن تبعل كه اوظيفه زن بعد از ازدواج است رعايت حقوق و اخلاق اسلامي و ... در خانه است زني به محضر پيامبر (ص) رسيد عرض كرد يا رسول الله حق شوهر بر زن چيست ؟ در پاسخ فرمود :
«اين كه از مرد (در غير معصيت خدا) فرمان برد و او را نافرماني نكند و جز به اجازه شوهر چيزي را از خانه او انفاق نكند و جز به اجازهاش روزه مستحبي نگيرد و شوهر را از تمتع و بهرههاي (شهواني و ظرايف وجودي خود) باز ندارد ، هر چند بر مركبي سوار باشد . از خانه خود جز به اذن شوهر خارج نشود. چنانچه بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود فرشتگان آسمان و زمين و فرشتگان غضب و رحمت او را لعنت ميكنند تا آنگاه كه به خانه برگردد...»
آنچه در حديث فوق آمده است جزيي از مصايدق حسن تبعل و حقوقي است كه مرد بر زن دارد.
حسن تبعل علاوه بر فوائد دنيوي و اجتماعي و ... سبب كمال انساني زن است و زمينه را جهت پاداش عظيم خداوند كه به زن اعطاء ميشود ، آماده ميكند. زني به محضر رسول خدا (ص) رسيد و پس از احترام به مقام رسالت و اظهار ايمان به خدا و رسول خدا (ص) با لسان اعتراض چنين عرض كرد :
«... انا معشر النساء محصورات ، مقصورات ، قواعد بيوتكن و مقتضي شهواتكم و حاملات اولادكم و انكم معاشر الرجال فضلتم علينا بالجمع و الجماعات ، و عياده المرضي و شهود الجنائز و الحج بعد الحج وافضل من ذلك الجهاد في سبيل الله و ان احدكم اذا خرج حاجاً او معتمراً او مجاهداً حفظنا لكم اموالكم و غزلنا اثوابكم و ربينا لكم اولادكم فما نشارككم في هذا الاجر و الخير» :
به راستي ما گروه زنان محاصره شده (محدود در رفتار ، گفتار و ...) و محبوس در خانه هستيم (به ما اجاره خارج شدن داده نميشود) پايه و شالوده خانههاي شما هستيم (كنايه از اين كه امور خانه بر دوش و عهده ما است) و محلي براي برآورد خواستههاي نفساني شما و بردارنده فرزندانتان ميباشيم. و شما گروه مردان به راستي كه به سبب حضور در نماز جمعه و جماعات و عيادت مريض و حضور در تشييع جنازهها و بجا آوردن حج بر ما زنان برتري جستيد. و برتر از اينها جهاد در راه خدا است (كه شما مردان در آن پيشقدم هستيد) و آنگاه كه فردي از شما براي حج و عمره و جهاد (از خانه) بيرون ميرود. ما نگهبان اموال شما هستيم. و جامعه شما را تهيه ميكنيم. و به پرورش و رشد فرزندانتان مشغوليم. پس چگونه در اين پاداش و خير با شما شريك خواهيم بود؟
حضرت (ص) به اصحاب متوجه شده و فرمود :
«هل سمعتم مسأله امرأه قط احسن من مسألتها في أمر دينها هذه فقال : افقهمي ايتهما المرأه و اعلمي من خلفك من النساء، آن حسن تبعل المرأه لزوجها و طلبها مرضاته و اتباعها موافقته يعدل ذلك كله فانصرفت و هي تهلل حتي وصلت الي نساء قومها» .
آيا سئوال زني را هرگز شنيدهايد كه نيكوتر از سئوال اين زن در امر دينش باشد؟ سپس فرمود : اي بانو بفهم و به زنان ديگر كه در انتظارت هستند اعلان كن ، به راستي نيكو شوهرداري كردن و رضايت او براي خواستن و پيرو نظرات و م وافق او بودن ، معادل تمام اينهاست (كه براي مردان شمردي) آن زن (با شنيدن اين پاسخ از محضر رسول خدا (ص) برگشت و زبانش گويا به تسبيح و تقديس (حق) بود تا به زنان قومش رسيد.
دومين وظيفه زن
وجود زن از اين امتياز عالي برخوردار است كه جايگاه پرورش موجودي است كه پس از طي مراحل رشد، روح الهي در او دميده ميشود و بر اساس اين امتياز عالي عقل و شرع وظيفه و مسئوليت سنگيني را به عهده زن گذاشته است. مسئوليتي كه اثر مثبت آن به نحو مستقيم به موجود در رحم ميرسد و غير مستقيم در شئون اجتماعي ظاهر ميشود. ابتداء به مسئوليت زن در اين مورد اشاره مي كنيم و آنگاه به اثر مثبت مستقيم و غير مستقيم آن خواهيم پرداخت.
وظيفه زن در ساختار كودك
ازدواج مرد با زن فقط براي اطفاء شهوت حيواني نيست. چنانكه غرض منحصر به توليد مثل نميشود. انسان در اعمال و بكارگيري هر استعداد و غريزهاي علاوه بر ارضاء خواسته آن غريزه، فطرت و فعليت استعدادها بايد توجه لازم بلكه كافي را به ديگر خواستههاي موجود در نفس انسان بخصوص مرتبه انساني (كه خواسته آن در رأس همه خواستهها است) دشته باشد. به همين جهت در مسأله ازدواج علاوه بر پاسخگويي به خواسته شهواني و بقاء نوع بايد به خواسته انساني نفس در اعمال غريزه جنسي توجه شود. و آنچه انسان را در بكارگيري غريزه جنسي ممتاز از حيوانها قرار ميدهد، دخالت مرتبه انساني در كيفيت ارضاء شهوت و رشد و تكامل جنين در رحم است و دخالت مرتبه انساني عبارت از انجام دستورات عقلي و ديني در مسأله ازدواج و توليد مثل است . و هدف از اين دخالت همانا ايجاد زمينه و سرعت بخشيدن به تحقق غرض از خلقت انسان است. و غرض از خلقت تسبيح و تقدس خداي متعال و نشانه اسماء و صفات او بودن و شدن است.
از امام صادق (ع) است كه فرمودند : وقتي حضرت يوسف (ع) برادرش را ملاقات كرد گفت اي برادر چگونه شد كه بعد از من ازدواج نمودي و زن گرفتي پس بنيامين به برادش يوسف (ع) گفت :
«ان ابي امرني فقال : ان استطعت ان تكون لك ذريه تثقل الارض بالتسبيح فافعل» .
همانا پدر مرا امر به ازدواج كرد و فرمود : اگر استطاعت و توانايي داري كه داراي فرزنداني باش كه زمين را به تسبيح (خدا) سنگين كنند پس ازدواج كن .
و بر همين اساس رسول گرامي اسلام (ص) فرمودند :
« ما يمنع المؤمن ان يتخذ اهلا لعل الله يرزقه نسمه تثقل الارض بلا أله الا الله» .
چه چيز مانع مؤمن است كه همسري را برگزيند شايد خدا فرزنداني را روزي او گرداند كه زمين را به لا الا الله (شعار توحيد) سنگين كنند (تا نشر توحيد در جامعه دهند) .
اگر محصول ازدواج و تشكيل خانواده فرزند يا فرزنداني باشد كه با انديشه و عمل، مروج توحيد، باكي، صداقت و عزت انساني باشند غرض و هدف انساني ازدواج تحقق مي يابد . در غير اين صورت ازدواج محصور در اطفاء غريزه شهوت و توليد مثل خواهد شد. و امتيازي با ساير حيوانها وجود نخواهد داشت. زن علاوه بر حفظ مسئوليتهاي قبلي، مسئوليت جديد را كه حراست از كيفيت رشد و نمو جنين در رحم است، با دقت به انجام رساند و به عبارت ديگر رحم را محيط امن و سلامت روحي و جسمي موجود مستقر در آن قرار دهد. براي ايجاد چنين جايگاهي رعايت مسائلي از جمله تغذيه حلال ضروري است .
تغذيه حلال
آن چنانكه از روايات اسلامي استفاده ميشود غذاي حلال و رويش بدن از حلال يكي از پراهميتترين نقش را در سعادت انسان دارد چنانكه غذاي حرام و رويش بدن از آن بدترين اثر منفي را در نفس ميگذارد. و شرطي قوي جهت شقاوت است. و به جهت همين نقش اساسي حلال است كه افضل عبادات شمرده است.
«العباده سبعون جزء افضلها طلب الحلال» : عبادت ، هفتاد جزء است بهترين آن طلب حلال است.
طلب حلال عبادت است ، عبادتي كه در شعاع آن اوامر بسياري انجام گرفته و نواهي بسيار نيز ترك شده است، زيرا درآمد حلال مستلزم اين است كه دستورات عقل و شرع كاملاً رعايت شود. روي اين اساس غذاي حلال غالباً آميخته با درستكاري، امانتداري، عدالت، و احيانا رضايت خدا است. و نيز غالباً آميخته با ترك دروغ، خيانت و مكر و حيله و همراه نبودن سخط خداوند است. بنابراين در بطن اين عبادت عبادات بسياري است. لقمه حلال جوهره افعال شايسته و نيتي انساني مي باشد و به همين جهت اثر معنوي خود را بر رويش بدن و استعدادها و غرايز مي گذارد و اعضاء و جوارح روئيده از حلال مايل به حلال خواهد بود.
زن در هنگام حاملگي چنانچه اين امر مهم را رعايت كند و مرد خانه با تهيه غذاي حلال زن را در اين امر ياري كند نه تنها جسم كودك رشد سالم مادي خواهد داشت كه رحم ظرف ظهور استعدادي سعادت در كودك خواهد شد. و در واقع زن با انجام وظيفه، قلبي نوراني پيدا مي كند و كودكي كه در دامن چنين خانمي پرورش يابد از رشد نوراني در استعدادها و مراتب نفس برخوردار خواهد بود.
رسول خدا (ص) فرمود :
« من اكل الحلال اربعين يوم نور الله قلبه» :
كسي كه چهل روز از حلال تغذيه كند خداوند قلبش را نوراني مي كند .
علاوه بر مسأله تغذيه حلال، رعايت بهداشت تن و روان ، نيت سالم، مجامعت در وقت و زمان مناسب، ياري جستن از خدا ، به ياد خدا بودن و ادامه بر فضائل در انديشه و عمل و دوري از محرمات براي ظهور فعلي محصول انساني در رحم از سوي زن بايد رعايت شود آنچه بيان شد اجمالي بود از نقش تعليمي و تربيتي زن ، آميد آن كه زنان جامعه با حفظ عفت و شرف خود مادران شايستهاي براي فرزندان خود باشند.
مناسب دیدم متن زیبای جزوه تعليم و تربيت و زن از انتشارات موسسه در راه حق را به طور کامل برایتان بیاورم امید که مورد استفاده قرار بگیرد:
مقدمه
تعليم و تربيت كه از پراهميتترين مسائل اجتماعي بشر است، و هر قشر و گروه و صنفي در حل اين مسأله خود را بايد سهيم بداند. سهم زن در اين معضله اجتماعي تا چه حد است.
به عبارت ديگر زن چه اندازه نقش در تعليم و تربيت فرد و اجتماع دارد. جايگاه او در نظام تعليمي و تربيتي بشر چيست؟ به پاسخ اين سئوال از ديدگاه اسلام مينشينيم.
بيان يك قانون
محصول هر پديده و بهره رساني او در نظام طبيعت معلول ارزش وجودي و ظهور فعلي استعدادهاي اوست در نظام طبيعت هر قدر استعدادها قويتر و ظهور فعلي آنها بيشتر باشد، آن موجود كمال يافتهتر و بهرهرساني او به ديگران بيشتر خواهد بود. با توجه به اين موضوع ابتدا به موقعيت تكويني زن پرداخته و پس از آشنايي با ارزش وجودي و استعدادهاي موجود در او به بررسي جايگاه زن در نظام تعليمي و تربيتي خواهيم نشست و سهم و حد بهرهدهي او را مشخص خواهيم ساخت .
موقعيت تكويني زن
طبق بيان قرآن خداوند متعال آدم را آفريد و از او حوا را ـ به عنوان همسرش ـ خلق كرد و از آن دو انسانهاي بسياري را در زمين پديد آورد و پراكنده ساخت.(نساء/1) زن به عنوان انسان، مكلف به انجام اوامر الهي و ترك نواهي از جانب خدا مي باشد. مكلف بودنش نشانه اينست كه موجودي مسئول، مختار، عاقل و داراي اراده است، به خود واگذاشته نشده و بايد طبق مقررات و ضوابط الهي و عقلي بينديشد و عمل نمايد. سعادت و كمال فعلي او در شناخت مسئوليت و وظيفه شرعي، عقلي، اجتماعي و عمل به آنها است چنانكه انحطاط او در خروج از مسير ضوابط عقلي، انساني و شرعي مي باشد . زن در انجام وظيفه انساني و الهي هيچ تفاوتي با مرد ندارد.
« و ما كان لمومن و لا مومنه اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد فضل ضلالا مبينا» (احزاب/36): هيچ زن و مرد مومني را رد كاري كه خدا و رسول حكم كنند، اختياري نيست (كه در قبال آنها اظهاررأي كنند) و هر كس خدا و رسول را نافرماني كند، در گمراهي آشكار افتاده است.
زنان چون مردان بايد بر امور عبادي قيام كنند تا مشمول مغفرت و پاداش عظيم الهي قرار گيرند: « ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظيما» (احزاب/35): به راستي كه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن مردان و زنان اهل طاعت، مردان و زنان راستگوي، مردان و زنان صابر، مردان و زنان خاشع، مردان و زنان زكات و صدقه بده و مسكين نواز، مردان و زنان روزهدار، مردان و زنان با حفاظ و خوددار از تمايلات و شهوات حرام و مردان و زناني كه ياد خدا بسيار ميكنند، خدا براي همه آنها مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است. زن داراي همان ارزش وجودي است كه مرد دارد و آن ارزشي فوق ارزشي مادي، نباتي و حيواني است . ارزشي بسيار معنوي وبزرگ كه در كلام خداي متعال (و نفخت فيه من روحي، تبارك الله احسن الخالقين) جلوه كرده است.
زن علاوه بر موقعيت تكويني در مرتبه انساني داراي موقعيت تكويني در مرتبه جسماني و حيواني است كه تفاوتهايي با مرد دارد و به لحاظ اين تفاوت، طبيعت و عقل و دين وظيفهاي جدا از وظيفه مرد بر عهده زن گذاشته، وظيفهاي كه هرگز مرد قادر به پذيرش و انجام آن نيست و هيچ قدرتي قادر به تبديل آن نميباشد و همانگونه كه تساوي زن و مرد در موقعيت تكويني در مرتبه جسماني و حيواني امري محال ميباشد، تساوي آن دو در مسئوليتپذيري و تكليف و داشتن وظيفه به لحاظ اين موقعيت تكويني امري محال است.
زن به مقتضاي ساختمان جسماني قابليت يافته تا موجودي از نوع انسان در او رشد يابد و اين تفاوت بارزي است بين مرد و زن ، البته تفاوتهاي جسماني و احياناً روحي موقعيت تكويني و ارزش وجودي زن را نسبت به مرد پايين نمي آورد ، فقط در مسئوليت پذيري اجتماعي و فردي تأثير ميگذارد. زن به عنوان انسان و موجودي عاقل از موقعيت تكويني عالي انساني برخوردار است . و با توجه به ساختمان روحي و جسماني خويش كه لازمه ذاتي اوست داراي مسئوليت پذيري خاصي مي باشد . بهره رساني زن به لحاظ موقعيت انسانياش ـ كه ارزش وجودي او را تشكيل ميدهد ـ به خودش و اجتماع بايد انساني باشد و براي اين بهرهرساني بايد مسئوليتي مطابق با وضع روحي و جسمانياش بپذيرد. و بهرهدهي تعليمي و تربيتي زن ، وقتي ممكن است كه برخورد نظام جامعه با زن هماهنگ با موقعيت تكويني و ارزش وجودي او باشد . در غير اين صورت نه تنها شخصيت زن ناديده گرفته خواهد شد بلكه زن عاملي عليه اصلاح و تهذيب اخلاق جامعه خواهد گشت .
اسلام با توجه به ارزش وجودي و موقعيت تكويني زن او را در تربيت اخلاق جامعه مسئول و مكلف قرار داده است.
لازم به بيان است كه مسئول تربيتي جامعه فقط به عهده يك مربي تربيتي و اخلاقي و يك واعظ و يك عالم ديني نيست بلكه هر شخصي به اقتضاي اين كه در اجتماع زندگي ميكند مسئول تربيت اخلاقي محيط و مردم است. زندگي اجتماعي در بر دارنده چنين مسئوليتي نيز هست و اين مسئوليت شرط زماني و مكاني خاصي ندارد. فرد در هر شرايط سني، زماني و مكاني ملزم به رعايت آن است. با توجه به بيان فوق به بررسي مسئوليت تربيتي اخلاقي زن تحت عناوين ذيل مي پردازيم:
الف : مسئوليت تربيتي اخلاقي زن قبل از ازدواج
ب : مسئوليت تربيتي اخلاقي زن هنگام ازدواج
ج : مسئوليت تربيتي اخلاقي زن بعد از ازدواج
مسئوليت تربيتي اخلاقي زن قبل از ازدواج
زن قبل از ازدواج به عنوان دختر و فرزند خانواده در كنار پدر و مادر و ديگر اعضاء زندگي ميكند مسئوليت تربيتي اخلاقي او در اين دوره از زندگي چيست ؟ زندگي او در خانه مي تواند دو جنبه داشته باشد :
1 ـ زندگي او براي خود .
2 ـ زندگي او براي ديگران .
با توجه به اين دو جنبه در زندگي دو مسئوليت دارد .
1 ـ مسئوليت در برابر خود .
2 ـ مسئوليت در برابر ديگران .
زندگي هر شخصي براي ديگران وقتي مفيد و پرثمر است كه زندگي براي خود همراه با تربيت اخلاقي صحيح باشد و زن آنگاه قادر خواهد شد، مسئوليت خويش را در تربيت اخلاقي جامعه به انجام برساند كه به مسئوليت عقلي ، ديني و انساني در برابر خود عمل كرده باشد.
مسئوليت زن در برابر خود
انجام هر وظيفه و مسئوليتي در شعاع علم و آگاهي و پيدا كردن ارادهاي محكم و انساني ممكن است. به همين جهت آگاهي و پيدا كردن ارادهاي محكم و انساني ممكن است . به همين جهت آگاهي و آموختن مسائل ضروري و داشتن شناخت لازم و صحيح از خود و دنياي اطراف خود اولين وظيفه اوست. او با آگاهي لازم به موقعيت وجودي و تكويني خويش و با علم به مسائل ضروري زندگي در بعد معنوي و مادي و با شناخت دنيا و فرهنگ جامعه خود توأم با ارادهاي قوي قادر خواهد شد ، به حراست از اصيلترين صفات فضيلت «حيا و عفت» بپردازد . در پرتو آن صفات سعادت دنيا و آخرتش را تأمين كند. هيچ عاملي معنوي چون حفظ حيا و عفت در سعادت زن مؤثر نيست .
ظهرو فعلي اين دو صفت زيربنا و اساس حفظ عزت ، شخصيت انساني، تقواي الهي دنيداري و توجه به اصول انساني و اخلاق ديني است .
اميرالمؤمنين (ع) راجع به اين دو صفت انساني فرمودهاند :
«الحياء مفتاح كل خير»
حيا كليد هر خوبي است .
«العفه رأس كل خير»
عفت منشأ هر خيري است .
با اين كه عفت منشأ هر عمل شايسته است . ولي صفتي است كه ثمره حيات ميباشد .
«ثمره الحياء العفه»
ميوه حيا، عفت است .
و دربارة ثمره عفت فرمود :
«ثمره العفه الصيانه»
ثمره عفت صيانت (و نگهداري نفس از رذايل) است.
زن با ظهور فعلي حيا و عفت شرط لازم تربيت اخلاق ديني را در خود ايجاد كرده و به پيامهاي عقل و اخلاق ديني گوش ميدهد و نفس خويش را از هوسهاي شيطاني دور ساخته واز افعال زشت مصون ميدارد.
علي (ع) فرمود :
«الحياء يصد عن فعل القبيح»
حيا (شخص را) از انجام كار زشت باز مي دارد .
«العفاف يصون النفس و ينزهها عن الدنايا»
عفت نفس را (از گناه) حفظ كرده و آن را از پستيها پاك مي گرداند آنچه در آن حيا نيست در بيان قول حق و عمل به حق است .
«من استحيي من قول الحق فهو احمق».
كسي كه از (بيان) قول حق حيا كند ، او احمق است .
زن با دوري از هوسهاي شيطاني در شعاع ايمان به خدا و داشتن حيا و عفت ، فرصتها را در فراگيري هنرهايي كه شايسته مقام والاي انساني اوست ، خواهد گذراند . و با فعليت آنها از آلودگيهاي اخلاقي كه دامنگير بسياري از زنان در هنگام بيكاري ميشود، در امان خواهد ماند. و وقت را در نمايش و ظهور هنرهاي زيبا به پايان خواهد برد .
چنين زني داراي خير بسيار است و بيان امام صادق (ع) فرمود : «اكثر الخير في النساء»
حمل بر چنين زناني مي شود . خير ، كثير در زني است كه در شعاع حيا و عفت به صفات زيباي اخلاقي تجهيز شده باشد و هنرهاي زيبا (مورد تأييد عقل و دين) در او ظهور فعلي يافته باشد . در غير اين صورت از زن جز شر صادر نخواهد شد . يك موجود بيحيا و بي عفت و دور از فضايل انساني هر چند هم داراي هنري خوب و پسنديده باشد به مسئوليت تربيت اخلاقي كه در شأن انسان است، عمل نكرده است .
مسئوليت در برابر ديگران
آنگاه كه زن به وظيفه تربيت اخلاقي در برابر خود عمل كرد . عاليترين ، خدمت تربيتي اخلاقي را در قبال اجتماع خود انجام داده است. بزرگترين و بهترين ثمره اين خدمت بعد از ازدواج ظاهر ميشود كه به بررسي آن خواهيم نشست . او با حفاظ عفت و حيا هرگز عامل شيطان در گمراهي جوانان و فساد اخلاقي و محرك شهواني نخواهد شد . چه بسيار از زناني كه با نداشتن حيا و عفت لازم نه تنها حيثيت و شخصيت انساني خود را قرباني هوسهاي شهرواني كردند بلكه با ورود به خيابان و مراكز عمومي باعث تحريك شهواني جوانان شده و روح ايمان و تقوا و عظمت انساني را در آنان نيز نابود ساختند و با ايجاد فساد اخلاقي بزرگترين خيانت را به جامعه و مردم كردند . چنين زناني مورد لعن و نفرين هستند.
رسول خدا (ص) فرمود :
«اي امراه تطيبت و خرجت من بيتها فهي تلعن حتي ترجع الي بيتها متي ما رجعت» .
هر زني كه عطر زند و از خانهاش خارج شود مورد نفرين و لعن است تا زماني كه به خانهاش بر گردد.
استمعال عطر در هنگام خروج از خانه نمودار آرايشي است و عرضه شهواني را در بر دارد .
زن با حجاب ، عفيف و داراي حيا با وقار و متانت خويش پاسدار حرم عزت، شرف و انسانيت خانواده و اجتماع خويش است . او با هنرهاي زيبايي كه فرا گرفته و با عفت و حيا توأم است ، مسئوليت علمي ، تربيتي و ... خود را در برابر جامعه انجام مي رساند ، و ناشر حياء و عفت محيط مي شود .
عاليترين خدمت به جامعه از سوي زن اين است كه قبل از ازدواج خودش را براي پرورش انسانهاي بلندمرتبه ـ كه بعد از ازدواج به آن خواهد پرداخت ـ آماده كند . و با پرورش انسانهاي مؤمن عامل نشر ايمان و كلمه توحيد و اخلاق انساني باشد و چنين خدمتي فقط در شعاع حيا، عفت و تزكيه نفس ممكن است.
مسئوليت تربيتي اخلاقي زن هنگام ازدواج
مسأله ازدواج مرد و زن بالاتر از آن چيزي است كه در ميان موجودات ديگر مشاهده ميشود اطفاء شهوت در بين موجوداتي مانند حيوانات فقط براي ارضاء شهوت و بقاء نوع است .
و به همين جهت هيچ قيد و شرطي در ارضاء شهوت و توليد مثل در حيوانات وجود ندارد، آنها صرفاً محكوم قانون غريزي هستند . ولي در انسان چنين نيست . ازدواج مرد و زن در اجتماع انسانها داراي دو جهت است :
1 ـ اطفاء شهوت و توليد مثل .
2 ـ رعايت مسائل ديني و معنوي در ازدواج و توليد مثل است .
بقاء نوع فقط براي ماندن نسل انسان ، بلكه ماندن نوع انسان براي ادامه دينداري و تحقق وابستگي ارادي به خداي متعال، و براي ظهور چنين كيفيتي فقط به ارضاء شهوت و فرزنددار شدن، انديشيدن كافي نيست، بلكه آنچه دخالت اساسي در ظهور فعلي آن كيفيت دارد، تهذيب نقش پدر و مادر در جميع ابعاد نفس و داشتن حسن خلق و مكارم اخلاق است . البته پس از آن كه نطفه در جايگاه خاص رشد خود قرار گرفت. بيشترين مسئوليت بلكه مسئوليت بر عهده زن قرار مي گيرد ، زيرا قبل از استقرار نطفه در جايگاه خاص رشد، مرد و زن هر دو به طور مساوي مسئولند. لكن بعد از استقرار رابطه مستقيم با رشد را زن به عهده ميگيرد .
وجود زن جايگاه رشد و پرورش محصولي است كه روح الهي در او دميده مي شود ، به همين جهت مزرعه وجود او هر قدر آمادهتر ، پاكتر و قابليت بيشتري داشته باشد . ظهور فعلي روح الهي و فطرتهاي انساني در او قويتر خواهد بود چنانكه اكر محيط پرورش (وجود زن) آلوده به رذايل باشد و حاكم بر رفتار و انديشه زن و چنين موجود در رحم ، نفس اماره باشد ظهور روح الهي و فطرتهاي انساني در او ضعيف و گرايشهاي منفي در او قوي خواهند بود . بنابراين زن هنگام ازدواج بايد به اين مسأله اصلي (كه ملازم با ازدواج است) توجه لازم و كافي را داشته باشد . اولاً وجود خويش را آماده براي شكوفايي چنين محصولي ببيند و ثانياً در انتخاب شوهر اصل تقوا ، ايمان و راستي را رعايت كند . چنين زني از خوبي بسيار براي خود و جامعه و نظام الهي برخوردار خواهد بود . از امام صادق (ع) نقل شده كه مي فرمود :
«اكثر الخير في النساء» بيشترين خير و خوبي در زنان است . فهم اين روايت آنگاه حاصل ميشود كه نقش تربيتي اخلاقي زن را در اجتماع بشري مورد نظر و دقت قرار دهيم ، و به مسئوليت تربيتي او آشنا شويم .
آنگاه كه زن وجودش را براي پرورش يك انسان بلند مرتبه آماده كند و با مردي همشأن خود در راستي و ديانت ازدواج كند . وجودش منشأ آن چنان خير و بركتي خواهد بود كه با هيچ خيري قابل مقايسه نخواهد بود زيرا پروراندن انسان الهي خير نهايي آفرينش جهان است .
و او وجودش را براي خير نهايي مهيا و آماده ساخته است . البته به ثمره نشستن اين خير نهايي در وجود زن شرط ديگري هم دارد و آن ازدواج با مردي ديندار و داراي اخلاقي پسنديده و الهي ، زن در هنگام ازدواج بايد به اين شرط عمل كند تا مسئوليت تربيتي اخلاقي خويش را هنگام ازدواج به انجام رساند . رسول خدا (ص) فرمود :
« ... اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه الا تفعلوه تكن فتنه في الارض و فساد كبير»
يعني : «آن زماني كه فردي براي خواستگاري به نزد شما آمد و اخلاق و دينش مورد رضايت شماست پس او را به ازدواج در آوريد . ترك اين كار سبب فتنه در زمين و فسادي بزرگ ميشود.»
توضيح اينكه ازدواج زن و مرد از چند حالت خارج نيست :
1 ـ ازدواج زن صالحه با مرد صالح .
2 ـ ازدوج زن فاسد با مرد فاسد .
3 ـ ازدواج مرد صالح با زن فاسد .
4 ـ ازدواج زن صالحه با مرد فاسد .
اگر جامعه متشكل از خانوادههايي باشد كه حالت او را دارند آن جامعه صالح و دور از فتنه و فساد خواهد بود و اين حالت مطلوب اسلام است .
اما جامعه تشكيل شده از خانوادههايي كه در مسأله ازدواج ، حالت دوم را دارند . (مرد و زن هر دو فاسدند) چنين جامعهاي بر بنيان فتنه و فساد است . و غالب فرزندان ظهور يافته در دامان چنين مرد و زني محكوم به فساد اخلاقي و تربيتي هستند .
اما در حالت سوم (ازدواج مرد صالح با زن فاسد) ممكن است زن محكوم اخلاق انساني مرد شود و ممكن است مرد محكوم اخلاق فاسد زن گردد ، چنين خانوادهاي در صورت دوم سبب فساد در جامعه خواهد شد. و در حالت چهارم نيز اگر مرد تحت تأثير اخلاق انساني و ديني زن قرار گيرد جامعه از فساد آنها در امان خواهد بود و اگر عكس شود و زن پاكي و ديانت خويش را محكوم مرد فاسد قرار دهد ، كانون فساد در اجتماع خواهند شد.
جمله «الا تفعوه تكن فتنه في الارض و فساد كبير» شايد اشاره دارد به حالت دوم و حالت سوم و چهارم در صورتي كه اثر مرد بر زن يا زن بر مرد منفي باشد .
دفتر گلدكوئيست در تهران پلمب شد