|
«چقدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم! این روزها یک دختر می تواند پزشک یا قاضی شود، در ارتش ثبت نام کند ...
این عنوان کنگره ای بود که در هقته ی گذشته با حضور جمع بزرگی از اساتید هم چون جناب آقای دکتر رامین ،جناب آقای رحیم پور ازغدی ،سرکار خانم طبیب زاده (مشاور رئیس جمهو ر در امور زنان و خانواده) وجمعی از خانم های تازه مسلمان شده برگزار گردید.
به گزارش خبرنگار سایت تحلیلی-خبری دانشجويان مستقل، این کنگره با حضور جمع کثیری از دانشجویان برگزار شد و مفاهیمی چون فمنیسم و ارتباط آن با صهیونیسم که برای دانشجوی امروزی ما مسائلی گنگ و نامفهوم به شمار می آید به عرصه ی سخن گذارده شد که بخشی از آن در ذیل آمده است:
فمنیسم و صهیونیسم :
«چقدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم ! این روزها یک دختر می تواند پزشک یا قاضی شود، در ارتش ثبت نام کند، به تیم بسکتبال بپیوندد، می تواند مدارج شغلی را طی کند بچه های خودش را در مهدکودکها رها کند و هر قدر دلش می خواهد سقط جنین داشته باشد. گزینه های جنسی او نیز دیگر محدود نیستند، روابط جنسی نامشروع پیش از ازدواج و پس از ازدواج برای وی امکان پذیر است. به طور خلاصه یک دختر می تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد، هر چه می خواهد بشنود. تنها یک استثنا وجود دارد: او نمی تواند یک زن باشد. »
«برگرفته از کتاب نابودی عفاف ارمغان فمنیسم- نوشته خانم وندی شلیت»
در بررسی تاریخی جایگاه و سرنوشت زنان زمانی با جاهلیت روبرو بوده ایم که وجود مقدس و عفیف زن را مورد تحقیر و اهانت قرار داده اند مانند عرب جاهلی پیش از اسلام و دینی مانند آیین تحریف شده یهود .
آیین یهود ، ارزش و جایگاه زن را تا حدی پایین می آورد که هر گاه طبیعت از آفریدن مردان ناتوان است ، زن رامی آفریند و هر مرد یهودی ، زن آفریده نشدن خود را کمال مسرت می داند .
لیکن در عصر حاضر صهیونیسم هدیه جدیدی را به زنان عرضه می دارد که از طرق آن جاهلیتی مدرن در میان جوامع صنعتی، دامنگیر جوامع زنان گردیده است.
این امر موجب شده است تا بنیان خانواده و به همین تقدیر بنیان جوامع را با ترفندها و توطئه های از پیش تعیین شده به قهقرا بکشانند تا بتوانند تسلط لازم را بر یک جامعه از هم گسیخته و وحشی بدست آورند.
آنچه در زیر می آید تنها گزارش کوچکی از چهره ی امروز جامعه آمریکا و بررسی نظرات و تئوری مکتب فمنیسم است. در بررسی آماری و تحلیلی که نسبت به اوضاع جامعه آمریکا انجام می شود ، خواسته یا ناخواسته شوک زده خواهیم شد.
این جامعه به صورت هولناکی به سوی قهقرای اخلاقی پیش می رود. گویی مکاتبی مانند فمنیسم روح و جان جامعه آمریکایی را تسخیر نموده و مشکلات اخلاقی را بیش از پیش عمیق تر می سازد.
بر طبق باورها و اعتقادات مسلمانان، وجود زن گوهری است که بوسیله ی حیا و عفتی که بااو همراه است از دسترس نااهلان در امان خواهد ماند و آنچنانکه می دانیم بنیان خانواده بر محور وجودی زن استوار است.
هنگامیکه زن از زیر بار مسئولیت خانواده شانه خالی کند، حلقههای جامعه یک به یک گسسته میگردد و دیگر چیزی به عنوان امنیت روانی و آرامش مفهومی نخواهد داشت.
لیکن تصویر چهره ی جامعه آمریکا چیز دیگری است. طرح مسائل جنسی به صورت زود هنگام و از طریق آموزش و پرورش به کودکان در مدارس ابتدایی به عنوان برنامه زندگی خانوادگی چیز معمولی گشته است.
همچنین تعلیم دهندگان این آموزشها در مدارس از کودکان می خواهند تا خجالت نکشند و این موضوعات را بسیار عادی تلقی کنند این امر موجب می گردد حد سنی برای درک بسیاری از تجربه ها در جامعه آمریکا بسیار پایین باشد.
افزایش آگاهی نوجوانان از مسائل جنسی نه تنها باعث کاهش مشکلات نمی گردد بلکه باعث تحریک بیشتر آنان و افزایش مشکلات می شود . نکته مهمی که در طرح این مسائل برای کودکان فراموش می شود ، چگونگی و زمان دادن این آگاهی هاست.
فمنیسم در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 پاگرفت و تغییرات فرهنگی بسیاری را در میان زنان به وجود آورد. در سال 1975 لایحه حقوق برابر موجب برانگیختن بحث های فراوانی گردید. زیرا برای مرد و زن به طور اعم و برای زنان به طور خاص دارای مضامین خطرناکی بود و مرور زمان ثابت کرد که منافعی که فمنیست ها مدعی آن بودند در مجموع کمتر از زیان های این جریان بود.
فمنیست ها امروز نمی توانند پیامی را بپذیرند که بویی از مسیحیت داشته باشد . در حقیقت کلیسا از نظر آنان یک نهاد پدر سالار است که نقش آن در فرهنگ جامعه دیگر جایی ندارد . جنبش زنانه ای که در ابتدا منادی عدالت و مبتنی بر اصول مسیحیت بود امروز به جنبشی بدل گردید که آزادی جنسی لجام گسیخته ، حقوق هم جنس گرایان و تنفر از جنس مذکر را ترویج می نماید.
فمنیست ها اصرار دارند مردم، فمنیسم را نهضتی عمیق و اندیشه ورز بدانند، ولی واقعیت این است که این نهضت بسیار سطحی و ساختگی است. فمنیست ها تلاش کرده اند تا دروسی تحت عنوان مطالعات زنان را خلق کرده و اغلب به صورت دروس اجباری در کالج ها، دانشگاهها، سمینارهای سراسر کشور بگنجانند.
فمنیست ها پیوسته در تبلیغات و شعارهای خود این نکته را فریاد می زنند که زنان از سوی جامعه مرد سالار تحت فشار هستند و مردان همگی بصورت بالقوه مهاجم ، متجاوز، آزار رسان و یا از نظر روانی دچار مشکل هستند . صنعت تبلیغات نیز در بیست سال گذشته تلاش کرده تا جابجایی نقش زن و مرد را که فمنیست ها منادی آن هستند به تصویر درآورد و نشان دهد که زنان چه از نظر فکری و چه در عمل بسیار برتر از مردان هستند. نتیجه منطقی چنین وضعیتی، هم جنس گرایی زنان است.
دو موضوع اصلی که این جنبش آنرا پیگیری می کند مشتمل بر موارد زیر است:
· حقوق باروری ، و به طور خاص «سقط جنین »
· ترویج هم جنس گرایی زنان و مشروعیت بخشیدن به آن
جنبش فمنیسم اصولاً بارداری را شکلی از بردگی زنان و کودک را به منزله یک مهاجم به بدن زن تلقی می کند . فمنیست ها توانستند با تبلیغات و اقدامات وسیع خود قانون آزادی سقط جنین را در دهه 1960 به تصویب دیوان عالی آمریکا برسانند.
این در حالی است که 75 درصد نوجوانان آمریکایی قبل از پایان تحصیلات متوسطه، رابطه جنسی دارند.
در نیویورک بیش از 54 هزار نوجوان بین سنین پانزده تا نوزده سالگی هر سال باردار می شوند. و هر سال با استفاده از این قانون 54 هزار کودک در کلینیک ها قتل عام می گردد.
امروزه جنبش فمنیسم برای ساده تر کردن اوضاع و کم کردن صورت زشت و وحشیانه ی این عمل و برای آنکه در مجامع بین المللی بازخواست نگردند، در واژه ها دست کاری نموده اند. به عنوان مثال به جای استفاده از واژه «سقط جنین» از واژه «از بین بردن بافت ناخواسته» استفاده می کنند و یا به جای استفاده از واژهی«دختران بی بند و بار» از واژه «از نظر جنسی فعال» بهره می گیرند.
فمنیسم امروزه در واقع یک مذهب انحرافی است. مذهب دشمنی با خداوند و اصول اخلاقی. در سال 1993 قانونی به امضای پرزیدنت کلینتون رسید که بر طبق آن فروش اعضای بدن این کودکان معصوم سقط شده نیز مجاز شناخته شد.
در مجله ورلد نتایج یک پژوهش در مورد سقط جنین چنین ذکر می شود: در بررسی ها مدارکی از یک شبکه سراسری فروش اعضای بدن کودکان به دست آمده که شامل دستورالعمل مربوط به جدا کردن اعضای بدن به طور تفضیلی و یک بروشور تبلیغاتی که در آن برای جلب توجه مشتری نوشته شده بود: «تازه ترین بافت ها موجود است» و نیز صورت قیمتهایی برای بچه کامل و اعضای بدن آن بدست آمد.
در یکی از این صورت قیمتها که تاریخ آن 1999 و متعلق به این شرکت بود ، چنین می خوانیم: پوست 100 دلار ، دست و پا 150 دلار ، نخاع 325 دلار ، مغز 999 دلار .
این قانون ظاهراً در پژوهشها ی مربوط به بافت جنینی استفاده می گردد.
سخنگویان فمنیسم با در اختیار داشتن صنعت سرگرمی ، رسانه ها ، دانشگاهها و برخی از سیاستمداران دارای این قدرت هستند که نگرش و فرهنگ جامعه به موضوع هم جنس گرایی را وادار به تجدید نظر نمایند.
ما بین زنان هم جنس گرا و فمنیست ها یک رشته ارتباطی وجود دارد که منجر به همگرایی آنان شده است و این مطلب را روشن می سازد که این دو مکتب در واقع یکی هستند . در زیر به مختصری از اعتقادات آنان اشاره می نماییم .
· هر دو گروه ضد دین هستند و بندگی خداوند را ستم تلقی می کنند .
· هر دو گروه مادر شدن و پرورش فرزندان را بدون حضور همتای مرد قابل وقوع می دانند.
· هر دو گروه مخالف رهبری مردان و آرزومند مستقل بودن از آنان هستند .
· هر دو گروه احساس می کنند تفاوت جنسیت ساخته فرهنگ ها است.
در آمریکای قرن 19 مزاحمت های جنسی مجازاتهای بسیار سنگینی مانند مرگ را در پی داشت ، لیکن امروز متجاوزان به عنف حدوداً به 5 سال زندان محکوم می گردند . این در حالی است که در عمل شکایت زنان قربانی در دادگاههای آمریکا تقریباً بی اثر است.
یکی از مواردی که فمنیست بر آن تأکید دارد ، نفی تفاوت مابین جنس زن و مرد و تک جنسیتی (Unisexual) شمردن جامعه است.
در واقع در تصویر جدید جامعه امریکایی زنان باحیا و احساساتی ، غیر طبیعی و بیمار شمرده می شوند. فشارهای تبلیغاتی از سنین کودکی بر این نکته پافشاری می کنند که اگر کسی از تعادل روانی و رفتاری بهره مند باشد، نباید خود را درگیر مسائلی چون حیا – عفت و احساس نماید .
زیرا این گزینه ها دست و پای زن را برای حضور فعال و مستقل در جامعه می بندد و عوامل فوق موجب می شود تا زنان واپس گرا و زندانی ظلم مردان گردند . فمنیست ها معتقدند که زن و مرد جز در رابطه با خصوصیات فیزیکی مربوط به تولید مثل هیچ گونه تفاوتی با یکدیگر ندارند . آنان با روان شناسان همفکر خود کنار آمدند و افکار یک نسل را تغییر دادند تا بتوانند به جای آن این تفکر را القا کنند که بین زن و مرد هیچ فرقی وجود ندارد و فرهنگ نیازمند تغییر نگرش خود نسبت به زن و مرد است.
جامعه امروز امریکا برای دخترانی که به روابط ناخواسته« نه » می گویند، شرایط دشواری به وجود آورده است بر اساس نظر سنجی که توسط مرکز ملی پژوهش افکار و دانشگاه شیکاگو در میان 3500 مرد 18 تا 59 ساله صورت گرفت.
13 درصد زنان جوان می گفتند فشار دوستان آنان را وادار نموده برای نخستین بار رابطه جنسی برقرار کنند در حالی که اکنون این رقم به بیش از یک سوم رسیده است .
جالب توجه است که در چنین جوامعی برای رهایی از این فشار ها و حفظ عفت ، مبتلا بودن به یک اختلال تغذیه ای تنها راهی است که فرهنگ حاکم بر جامعه آمریکا به یک زن این اجازه را می دهد تا از آزارهای جنسی در امان بماند.
بیماریهای کم اشتهایی – پر اشتهایی و بریدن اندام های زنانۀ بدن از جمله این راههاست که موجب می شود با چاق بودن بیش از حد یا لاغر بودن و یا ناقص بودن ، در امان بمانند .
به عقیده فمنیست ها زنان باید هر چه می خواهند بپوشند و مشکل اصلی وجود مردان بی ادب است در حالی که یک اقتصاد دان معتقد است که اگر یک نفر لباسش را عوض نماید هزینه کمتری خرج می شود تا اینکه بخواهیم تمام مردان بی ادب را تربیت نماییم .
فمنیست معتقد است که امروز زنانگی یک افسانه است. در حقیقت آنها زنانگی را یک ساخته اجتماعی می دانند که توسط مردان ساخته و پرداخته شده است تا بتوانند زنان را به سلطه خود درآورند.
همچنین فمنیست ها پاکدامنی را نیز ساخته مردان و با هدف به بندگی کشیدن و رام کردن زنان می دانند آنان اعتقاد دارند تأکید بر پاکدامنی زنانه بی هیچ تردیدی نشانه تبعیض گرایی است و باید ریشه کن گردد. زیرا زن را وادار می سازد که اسیر و در بند باشد و نتواند آزادانه آن طور که می خواهد زندگی کند . یک زن پاکدامن ناچار است تا تمام عمر خود را در کنار یک مرد و تحت امر و استیلای او بگذارند.
روسو در کتاب امیل خاطر نشان می سازد که «شبیه شدن زنان به مردان باعث تسلط مردان بر آنان میگردد» همچنین فمنیست ها بر این باورند که زنان باید خودرا از نقش همسری و مادری رها کنند و به دیگر امور بپردازند .در این راستا، اگر چه گاهی می پذیرند که پاکدامنی امری فطری است لیکن یکی از آن خصوصیات زنانه بیمارگونه است که ریشه بیولوژکی دارد و به دلیل آنکه امری فطری است، فضیلت و امر اخلاقی محسوب نمی شود و باید در مقابل آن ایستاد.
در واقع امروز این انتظار که زنان خوب باشند جای خود را به فشار که زنان در روابط جنسی نامحدود خوب باشند داده است.
تبعیض آمیز خواندن اصول رفتاری و برابر دانستن ازدواج با تجاوز به عنف ، رابطه بین زن و مرد را مسموم ساخته است .
بر اساس یک نظر سنجی در مجله گلامور در صورتی که فاجعه تایتانیک دوباره رخ دهد 66% از زنان این عمل را که یک مرد صندلی قایق نجات خود را در اختیار یک زن قرار دهد را عمل تبعیض آمیز جنسی تلقی می کنند یعنی تا این حد معتقدند که زن و مرد تفاوتی ندارند و محافظت مرد از وجود یک زن کاری احمقانه و توهین آمیز است زیرا مردان هیچ گونه ارجحیتی نسبت به زنان ندارند.
امروزه مردان جوان راهنما و الگویی برای رفتار با زنان ندارند . برخی به طور طبیعی احساس می کنند که باید مواردی از نزاکت را در مورد زنان به کار گیرند ، لیکن در آن فرهنگ این اجازه به آنان داده نمی شود.
واقعیت این است که ما به هر حال نمی توانیم این تفاوتها را از میان ببریم . بنابراین همین تفاوتها به نحوی دیگر بروز پیدا می کند. اما این باورها به بدترین شکل خود یعنی تجاوز، تعرض، آزار زنان و فحاشی آشکار می شود.
امروزه زنان با رفتارهای برابری جویانه خود به مردان می آموزند که چگونه باشند و سپس وقتی که مردان درس خود را آموختند و شروع به رفتارهای غیرمؤدبانه نمودند ، تلاش می گردد تا به زور قانون از خشونت آنان جلوگیری شود.
در فیلم های سینمایی هالیوود نیز ، همواره زنانی که پایبند به اصول اخلاقی نیستند را جسور، شاداب و سرشار از روح زندگی معرفی می نمایند و زنان پایبند به اصول اخلاقی را واپس گرا، افسرده و کودن معرفی می نمایند.
فمنیست ها معتقدند که زنان پاکدامن و متأهل تحت ستم هستند و افراد مذهبی انسانهایی کند ذهن و خشک و افراد مجرد پر جنب و جوش هستند که همه ی خوشی ها را در اختیار دارند.
بر اساس پژوهشی از مارک کلمنتیس که از بین از 1000 امریکایی صورت گرفت 67 درصد زوج های متاهل گفته اند که از روابط جنسی خود راضی هستند در حالی که این میزان در میان مجردها 45 درصد بود .
قطعاً پاکدامنی جنسی می تواند هوس های سطحی را کنار بزند اما پاکدامنی حافظ و الهام بخش نوعی رغبت پایدار است .
پاکدامنی رفتار بی شرمانه را رد می کند اما شهوت را از بین نمی برد بلکه در واقع می تواند آن را روشن نگه دارد.
در واقع فمنیست ها با القای موضوع قربانی بودن زنان ، تلاش دارند تا روحیه پاسخگو نبودن ار در میان زنان تقویت نمایند.
زیرا افرادی که خود را قربانی به حساب می آورند در برابر رفتاری که انجام می دهند پاسخگو نیستند . هر آنچه آنها انجام دهند همواره معلول تقصیرها و کوتاهی های دیگران است .
جنبش فمنیسم هم اکنون مردم را در سراسر دنیا تبدیل به جمعیتی بی اخلاق ساخته است که پایبند بودن به اصول اخلاقی و رفتاری امری محال تلقی می گردد.جوامعی که در آنان هیچ یک از افراد نظم فکری خاصی ندارند و اساس و بنیان خانواده از میان رفته است و انسانها نا خواسته پیرو خوی حیوانی گشته اندو لجام گسیخته و آشفته به دنبال دستاویزی هستند که به وسیله آن آرام گیرند. لیکن این آرامش را در هیچ کجا نخواهند یافت. زیرا هیچ رکنی مستحکم و قابل اعتماد برجای نمانده است تا بتوان بر آن تکیه نمود. افراد این طور جوامع از لحاظ عاطفی پناهگاه ندارند . زیرا در کانون مهر و عاطفه پرورش نیافته اند.
بنابراین در میان حوادث مختلف زندگی به یکدیگر رحم نخواهند نمود و هیچ پیوندی میانشان باقی نخواهد ماند.
در پروتکل های دانشوران یهود اشاره شده است که، غیر یهودیان را از عنفوان جوانی بی بند و بار و بدون اخلاق بار می آوریم. آنان خود اذعان می دارند که از طریق زنان یهودی، رسانه و دیگر عوامل مردم را به عشرتکده ها خواهند کشاند و همچنین اصرار می ورزند كه باید بنیان خانواده و نقش تربیتی آن را از میان برد تا بتوان بر جوامع مسلط گردید.
نکته بسیار ظریف در این مدعا آن است که هنگامیکه یک جامعه دچار انحطاط اخلاقی و عواملی مانند فساد، مواد مخدر، مشروبات الکلی و زیاده خواهی مالی می گردد، نقاط کلیدی و موثری که هدایت افکار جامعه را بدست خواهد گرفت روشن می شود. عناصری مانند ثروت، خوشگذرانی، شهوت و قدرت.
در این حالت است که کنترل فکر و رفتار افراد یک جامعه بسیار ساده خواهد بود.
تنها کافیست آنچه را که به آن معتادند و دغدغه آنان گشته است در اختیارشان گذاشته شود تا همان کاری را انجام دهند که از آنان خواستهمی شود.
صهیونیسم امروز با ترویج چنین افکار و جنبشهایی این امکان را فراهم می سازد تا بر ارکان جوامع در سراسر دنیا مسلط گردند.
صهیونیسم برای تکمیل حلقه های آخر زنجیر بردگی و بندگی ملتها ، هر اقدامی را انجام خواهند داد.
امید است با روشنگری افکار عمومی بتوانیم از نفوذ بیشتر این مکاتب در میان جوامع پیشگیری نماییم |