قبل از اینکه متن کامل این کتاب گرانسنگ را از عالم روشن ضمیر قرن گذشته بیاورم توجه شما را به خواندن چند مطلب دیگر در همین باره جلب می کنم. واقعا که برخی چقدر ذلیل می شوند که به خاطر یک خرافه و بدعت به مراجع بزرگ تشیع هم دروغ می بندند:
***تصاویری از قمه زنی مسیحیان/مراسم تصلیب در فیلیپین که احتمالا شروع مراسن قمه زنی شیعیان جاهل هم گرته برداری از این مراسم بوده است: http://www.rajanews.com/News/?25988
***دروغ پردازان رسوا شدند. ایه الله العظمی بهجت قطعا قمه زنی را حرام می دانند...http://azadary.blogfa.com/post-27.aspx
http://ghamezani.blogfa.com/post-14.aspxقمه زنان متوسل به دروغ بستن به آيت الله بهجت شدند ***
*** یک دروغ-سه روغ- شاخدار دیگر: مسدود شدن حساب بانكی وجوهات شرعی آيتالله بهجت به خاطر فتوای قمه زنی!!؟؟ http://ghamezani.blogfa.com/post-18.aspx
***ادله مختلف مراجع معظم تقلیدوعلما مبنی برحرمت بدعتهایی نظیر قمه زنی در عزاداری http://azadary.blogfa.com/post-26.aspx
متن کامل کتاب التنزیه به همراه ترجمه آن به نام «عزاداری های نامشروع»
تبليغات فراگير دربارة دانشمند مصلح دمشق چنان مؤثر افتاد كه حتي گروهي از گويندگان مذهبي در مسجدها به بيان گمراهيهايش پرداختند و برخي از مردم با گرو نهادن خانة خود و به دست آوردن اندكي پول، در جهاد نامقدّس ضد سيد محسن شركت جستند. ولي از آنجا كه حق با سيد بود، بالاخره پيروز و سربلند شد. تا آنجا كه پس از اندك زماني، آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(كه در آن زمان مقام رياست تامه و مرجعيت عامه را داشتند) به طرفداري از امين عاملي وكتاب بيداري بخش او فتوا صادر كرد و با صراحت گفت:"إنَّ استعمالَ السّيوف و السلاسل و الطُبُول و الأبواق و ما يَجري اليومَ أمثالُهُ في مَواكِبِ العَزاء بيوم عاشورا إنَّما هو مُحرم و هو غير شرعي؛ یعنی:به كاربردن شمشيرها(= قمهزني) و زنجيرها و طبلها و بوقها و كارهايى مانند اين امور كه امروزه در دستههاى عزادارى و در روز عاشورا معمول است همه حرام و غيرشرعى است."(قمه زنی سنت یا بدعت، ص86)
واقعا که برخی دختران بی هویت ما باید درس بگیرند...
بسم الله النور
السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين(ع)
حسين جان وقتي خيلي در موردت فكر مي كنم و هميشه دلم ميگيرد.مثل كسي كه كشتي اش در گل نشسته عزيز دل آن چيزي كه تو خواستي با خونت و با خون فرزندانت و خون يارانت به ما بفهماني ، فهميده نشد روحم فدايت كربلا جاريست در رگ من ،در خون من ،در تمام ثانيه ها ي من، كربلا جاري هست همواره ...و هست هميشه....
حسين عليه السلام مي فرمايد:مردم بنده ي دنيايند و دين در زبانشان مي چرخد و تا وقتي زنديگشان در محور دين بچرخد به دنبال آن هستند اما وقتي بوسيله ي بلا آزموده مي شوند دينداران اندك مي شوند.
دوستان چند تا ايميل برايم امده بود كه نوشته بودند ننويسم و اين حرف ها ي من به درد جامعه ي ايران نميخورد من هم گفتم شايد ننويسم بهتر باشد اما من براي خودم ايده اي دارم و برا ي اون هدفم مي دونم كه بايد بنويسم چرا كه اونچيزي که تصميم گرفتم برايش بنويسم ارزشش داره که بنويسم. حجاب زيباي من، براي تو بارها قلم بر دست گرفتن خيلي قشنگ است. ولي اگر كسي دوست ندارد به اين خانه ي من بيايد خب مي تواند نيايد و نخواند در اين خانه اگر خدا بخواهد اگر عمري باشد حالا حالا ها باز است و من هم منتظر دوستان دلسوز خودم هستم.فكر مي كنم تا اينجا كافي باشد.
دوستان من با اينکه راه قانوني براي ورود دختران محجبه به دانشگاه ها باز شده و خيلي براي من ژيام تبريك فرستاديد ولي متاسفانه فقط چند دانشگاه بيشتر اجازه ي ورود را به دختران ندادند ودوباره مثل قبل ممنوعيت ادامه دارد. در اين چند روز واقعا مثل کابوس شده براي ما ريسان دانشگاه ها مي گويند اگر ببينيم که رژيم لايک ترکيه در خطر است قانون را هم حاضريم زير پا بگذاريم .ما اين قانون را اجرا نخواهيم کرد و اگر ما را مجبور به اين کار کنند طوري رفتار خواهيم کرد که محجبه ها خودشان از دانشگاه فرار کنند.حتي درگيري ها يي هم درست شد و خيلي ها کتک خوردند و زخمي شدند.و هنوز راه بر دخترهاي ما بسته است.

ايشان پدري هستند كه به خاطراعتراض به اينكه چرا دخترشان را باحجاب به دانشگاه راه نميدهند از نيروي انتظامات دانشگاه كتك خوردند
اين دختر خانم همان اقاي عكس بالايي هستند كه براي حضور در كلاس و عقب نيافتادن از درسهايشان مجبور شدند با موي مصنوعي وارد دانشگاه شوند
خواهرم
من تو را ديدم
،پر از زندگي و نور.
در فکر خودم قدم مي زدم ،آرام،
با تمامي سختي ها
حتي لبخند تو را ديدم.
خواهرم
تو را مثل رنگ آسمان قبل از طلوع ديدم،
تن پوشت حجاب بود
ولي ذهنت از حجاب غفلت دور بود
حجابت سياه بود
ولي دل تو هم رنگ شفق صبح بودکه
زير آن تن پوش مي تپيد.
خواهرم
از چشمانت مي شود انتظار را ديد
به کدام گناه تو را قصاص مي کننند؟
مي بينم تو را
دودستت را بر سرت گذاشته اي به چه فکر مي کني؟
عزيزم مقاوم باش
مثل گل يخ که از زير برف سرد جوانه ميزند
نفس عميق بکش و از ميان آن همه سياهي مثل شفق زيبا برويي،
صبح در کمين نشسته.
به آسمان نگاه کن ،ببين چه قدر وسيع و پاک است مثل دل تو،
وخورشيد شرمنده از دل تابنده ي تو ،
بر دستان توانگرت نگاه کن و خودت را کوچک نبين،
چرا كه دست تو به ياري دين خدا بلند شده است
و يد الله فوق ايديهم
تو مي تواني
مي داني
چشم جهان به تو وپرچم مقدست حجاب دوخته،
با اينکه برايشان خيلي سخت است
ولي بايد بمانند و
رويش زيباي تو را نا باورانه تماشا کنند
دل ما اين روز ها مثل قايقي سرگشته در اقيانوس انديشه
به دنبال آن حقيقت هميشه جاودان،
دل ما صحراي سوزان،
دل ما موج خروشان،
دل ما غرق خداست.
و آنها از اين مي ترسند
خواهرم
دل تو اقيانوسي طو فانيست،
مواج ،پر خروش
انديشناک ودر تلا طم.
سرگردان چه هستي
امور خود را به خدا بسپار،
تا با فانوس تدبيرش که او مدبر الامور است،
تا به ساحل گمشده ي آرامش برسيم.
روزي را ميبينم که دلمان ،
با دعاي زهرا ي مرضيه
از عطر گل ياس خوشبو مي شود
چرا كه ما دلمان را به ياس نبي گره زده ايم و
محبت او را در دلمان كاشته ايم
و از حجاب كه هديه ي گرانبهاي اوست
محافظت كرده ايم.
بسم الله النور، بسم الله المقلب القلوب و البصار، بسم الله المحول الحول و الاحوال الی احسن الحال.
آيا عقيده هر كسي (بيشتر منظورم به عقيده مذهبي است) به خودش مربوطه؟
از جهتی، جواب این سوال بله می باشد. از این حیث که هر کس در جهان آخرت و حتی در بسییاری از مواقع همین دنیا، مسئول اعمال خودش می باشد. هر انسانی اراده و اختیار دارد و مسئول اعمالی است که انجام می دهد و اساسا ایجاد نظام های قضایی و حقوقی در همه کشورهای دنیا و به عقوبت رساندن افراد مختلف به همین دلیل است که هر کس مسئول اعمال خود است.
از دیگر سو، این از مسلمات است که عقیده هر کس در اعمالش موثر است. اصلا تمامی زندگی ما، عملی شدن عقاید و افکار ماست؛ حتی اگر در عملی کردنش، به طور کامل موفق نباشیم، اما به خاطر افکار و عقایدمان هست که شیوه خاصی از زندگی را انتخاب می کنیم. پس هر کدام از ما باید مواظب افکارمان و صحت آنها باشیم که ما را به بیراهه نکشند.
مثالی می زنم: فرض کنید فرد الف عقیده دارد که انسان فقط جسم است یا اینکه اگر روح را قبول دارد، اصالت را به جسم و جسمانیات(مادیات) می دهدو عقیده دارد که اساس زندگی در این دنیا، برای لذت بیشتر و بهره کشی از زندگی و جمع آوری ثروت فزون تر است(تفکر لیبرالیستی-اومانیستی). چنین فردی، به طور واضحی، یک زندگی رها از قیود دینی و عقلی دارد و ممکن است برای لذت بیشتر مواد مخدر و شراب بیشتری بخورد یا برای رسیدن به ثروت بیشتر، حاضر است هر کاری بکند، چرا که اساس را جسم و لذت های مادی می داند. او آزادی را در بی بند وباری می داند. در این فرد، انصاف و فتوت و فداکاری چندان معنایی ندارد و شهادت(فدا شدن برای اهداف روحانی)، کار غلطی است و اصل دنیاست.
اما فرد ب که چنین عقایدی ندارد و می اندیشد که روح انسانی و معنویت و خداست که اساس هستی است، همیشه می کوشد که روحش را تقویت کند، حتی اگر به قیمت رنج جسمی باشد. او بی بند و باری را اسارت روح و جسم می داند و می گوید که باید جلوی بی بند وباری را گرفت. همیشه می کوشد که در راه رضای خدا، فداکاری و ایثار و گذشت داشته باشد. برای چنین فردی شهادت اوج ارمان های انسانی است و دنیاطلبی افراطی و ثروت سالاری کار بدی شمرده می شود.
اما از حهتی هم عقاید دیگران فقط به خودشان مربوط نمی شود. مثال بزنم: اگر هیتلر یا چنگیز خان مغول، اندیشه اسلامی داشتند و مسلمانی می کردند، هرگز حاضر نبودند که میلیون ها انسان را برای رسیدن به دنیایشان بکشند. اصلا شاید جنگ بزرگی مثل جنگ اول(1914-1917 میلادی) و جنگ دوم(1939-1945 میلادی) رخ نمی داد و حدود صد میلیون انسان به کام مرگ نمی رفتند!
خصوصا عقیده مذهبی افراد جامعه به ما مربوط است؛ چرا که مذهب عمیق ترین تاثیرات را در زندگی افراد می گذارد و ما که ادعای همنوع دوستی و انسانیت داریم، باید برای دوستان و اطرافیانمان دل بسوزانیم. البته واضح است که روش اجرای کارمان باید با حفظ آبرو و شخصیت افراد باشد و توهین امیز نباشد. پیامبر بزرگوار ما هم -که پیشاپیش تولد ایشان را به شما تبریک می گویم- در راه راهنمایی انسان ها تمام عمرش را گذاشت. اگر ایشان می گفت که عقاید هر کس به خودش مربوط است، امروز هم باید همه ماها زرتشتی یا بت پرست یا ... باشیم. امروز هم مسلمانان باید دخترانشان را زنده به گور می کردند، که خوشبختانه چنین نیست. پیامبران الهی که نسیم رحمت خدا بودند در اره تصحیح عقاید مردم، تمام هم و غم خود را گذاشتند و رنج های بسیاری را به جان خریدند و حتی برخی جانشان را در این راه دادند.
من و شما مسئولیم که دائما عقاید خود را تصحیح کنیم و حواسمان به عقاید اطرافیان هم باشد. از این دیدگاه، عقاید هر کس فقط به خودش مربوط نیست و به همه مربوط است. «کُّلُکُم راع وَ کُّلُکُم مَسئُول» که در بیانات اسلامی هست، به همین معناست که همه انسان ها نسبت به پیرامون خود مسئولند. نسبت به عقاید و اعمال دوستان و اطرافیانشان مسئولند، اما باید توجه داشته باشید که شیوه اِعمال مسئولیت، باید عاقلانه و حساب شده باشد. امر به معروف و نهی از منکر در اسلام بر فرد فردِ افراد واجب است؛ ولی پیش شرطی دارد: اینکه باید فردِ آمر به معروف و ناهیِ از منکر، خودش ابتدا معروف و منکر را بشناسد و سپس به دیگران تذکر دهد تا جامعه در روند کلی خود اصلاح شود و بیش از پیش به سمت فساد عقیدتی و عملی نرود.
اگر مثلا در جهان غرب که فردگرایی(اندیویجوالیسم) تا حدی رشد کرده که خود غربی ها هم نسبت به ان معترضند، چنین نبود و همه افراد خود را مسئول می دانستند، در جهان معاصر شاهد دو جنگ خانمان سوز نبودیم، دیگر شاهد چند صد گناه جنسی و اضمحلال خانواده ها نبودیم، دیگر شاهد بیش از نیمی از فرزندان حرام زاده نبودیم. شاهد اعمال ضد انسانی آنها در عراق نبودیم. شاهد این نبودیم که بیشترین صادرات سلاح را امریکایی داشته باشد که ادعای حقوق بشر دارد.(حتی بیش از روسیه و فرانسه و چین) و.... .
امیدوارم که اگر باز ابهامی بود، سوال خود را واضح تر بپرسید تا بتوانم بهتر مطالب را بیان کنم. میدانم بیان من ناقص بوده، شما به بزرگواری خودببخشید.
***عید آن روزی است که انسان گناه نکند. امید که این ایام آغازین سال ۱۳۸۷ مبدا تحول بنیادینی در ما شود. با ظهور اسلام و گرایش ایرانیان به این آیین مقدس آسمانی نه تنها چالشی میان من و و اسلام نیفتاد بلکه پیوندی مستحکم میان ما به وجود آمد. "امام صادق علیه السلام" در مورد نوروز اینگونه فرموده اند: "نوروز روزی است که پیامبر اسلام ( ص ) در غدیر خم برای ولایت علی ( ع )از مردم پیمان گرفت. روزی میباشد که آن بزرگ بر خوارج نهروان پیروز شد. و روزی است که قا ئم ما اهل بیت ( ع ) ظهور خواهد کرد. و نیز گفته اند: "نوروز آن روزی است که ییامبر گرامی اسلام( ص ) به هنگام فتح مکه در سال هشتم هجرت علی ( ع ) را بر شانه خود با لا برد تا تا اینکه ایشان بتهای معروف قریش را از بالای خانه کعبه به زیر افکند. و در هم شکست و خرد کرد و این واقعه درروزهای آخر ماه رمضان صورت گرفت./ می رسد اینک بهار، خوش، با حال، غنچههای نیمه باز بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، نرم، نرمک می رسد اینک بهار.
سوال اول: فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد در مسائلي مانند ارث، شهادت و ...چيست؟
1ـ پدر و مادر ميّت: در صورتي كه ميّت فرزند داشته باشد كه هر كدام از ابوين سُدس= كي ششم ميبرند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بيشتر از سهم مادر نيست.
2ـ كلاله مادري يعني برادر و خواهرِ مادري ميّت كه به اندازة مساوي ارث ميبرند نه با تفاوت، به طوري كه خواهر مادري ميّت معادل سهم برادر مادري ميّت ارث ميبرد نه كمتر از آن و آية 11 - 12 سورة نساء دليل اين دو حكم است چنانكه وسائل الشيعه باب 3 و باب 8 از ابواب ميراث الاخوه و الاجداد حكم كلاله را تعرض نموده است.
اما موارديكه سهم زن بيش از سهم مرد مي باشد، مانند: موردي كه ميّت غير از پدر و دختر وارث ديگر نداشته باشد كه در اينجا پدر سُدس= يك ششم ميبرد و دختر بيش از آن. و مانند: موردي كه ميّت داراي نوه باشد و فرزندهاي او در زمان حيات وي مرده باشد كه در اينجا نوة پسري سهم پسر را ميبرد و نوة دختري سهم دختر را (نصيب مَن يَتَقرّب بالميّت) يعني اگر نوة پسري دختر باشد و نوة دختري پسر باشد در اين حال آن دختر دو برابر اين پسر مي برد، گرچه منشأ اين تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر ميباشد، ليكن آنچه فعلاً در تقسيم خارجي صورت ميپذيرد اين است كه زن دو برابر مرد ارث برده است، و در برخي از احاديث معصومين چنين آمده است:" بِنتُ الابِنِ اَقرب من ابن البنتِ"، يعني دختر پسر از پسر دختر به ميّت و موّرث خود نزديك تر است.
نكتة قابل توجه آن كه گرچه خداوند تمام قوانين حقوقي را برابر حقوق فطري تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينة اثارة دفائن فطري و شكوفايي گنجينههاي دروني جامعة بشري فراهم گردد، ليكن در پايان آية ارث، دو اسم از اسماي حسناي الهي را يادآور ميشود كه هماهنگي نظام تشريع و تكوين را در خاطرهها احيا نمايد و آن اين است كه در پايان آية 11 سورة نساء كه عهده دار برخي از ارث هاي متفاوت مي باشد، چنين فرموده است:"... انّ الله كان عليماً حكيماً" يعنيشما از علم و حكمت كافي برخوردار نيستيد تا راز تفاوت را كه در هستة مركزي عدل نهفته در آن جستجو كنيد، ليكن خداوند آگاه و حكيم است. همه علل تساوي و عوامل تفاوت را جمع بندي نموده و بر مدار حكمت آنها را به صورت موادّ معتدل حقوقي روانه مي فرمايد، تا مسائل در سنت و مانند آن از تفريط جاهليت كهن و از افراط جاهليت جديد و مُدِرن مصون بماند.
قرآن كريم براي اهتمام به حق زن، هنگام تعيين سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلّم دانسته و معيار ارث معرفي مي نمايد، آنگاه ميفرمايد:" للذّكر مثل حظّ الاُنثيين"، يعني در موقع بيان سهم برادر، چنين نميفرمايد كه خواهر نصف سهم برادر ميبرد كه پارامتر اصلي، سهم برادر باشد، بلكه معيار و اصلِ مفروض و مسلّم را ارث خواهر كه دختر ميّت است قرار ميدهد و سهم برادر كه پسر متوفا ميباشد دو برابر سهم خواهر ميداند تا اصل ارث زن قطعي و مفروغ عنه باشد".[9]
-------------------------------------------------------------------
1] مسند احمد، ج 6، ص 256.
2] حجرات (49) آية 13.
3] واقعه (56) آية 10 - 11.
4] نحل (16) آية 97.
5] مجادله (58) آية 11.
6] نساء (4) آية 95.
7] نظام حقوق زن در اسلام، ص 121.
8] زن در آيينة جلال و جمال، ص 373 - 374.
9 زن در آيينة جلال و جمال، ص 345 - 347.
منبع: سایت مرکز پاسخگویی دفتر تبلیغات اسلامی
سوال دوم: با توجه به احترامی که حضرت علي -علیه السلام- برای مادر و دختر خود داشتند، چه پیش آمد که حضرت فرمودند: زن ناقص العقل و الايمان است؟ آیا منظور همه زنان بوده یا فرد خاص؟ لطفا توضیح بفرمائید.
بخشي از نكوهشهاي نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جريان جنگ جمل و شخص عایشه بر ميگردد; يعني جنگي كه به شهادت تاريخ، زمينة دو جنگ صفين و نهروان را فراهم آورد و در نهايت منجر به شهادت مظلومانة حضرت علي-علیه السلام- و پايان حكومت عادلانهاش گرديد; بنابراين ميتوان گفت: انگيزة حضرت -علیه السلام- در بيان آن خطبه، انگشت گذاردن روي نقاط ضعفي است كه در نوع زنان موجود بوده و ميتوانسته خطرساز باشد. آري اگر بنا باشد زني رهبري سياسي و زمام مسائل حكومتي را در دست گيرد، نبايد چنان نقاط ضعفي را در وي ناديده گرفت، چنان كه مردان هم بدون داشتن لياقت و قابليتهاي لازم، نميتوانند مسئوليتهاي رهبري و حكومتي را به عهده گيرند.
در واقع حضرت -علیه السلام- خواستهاند با اشاره به نقاط ضعف موجود در نوع زنان، به انبوه مردمي كه چشم و گوش بسته به دنبال يك زن راه افتاده و عليه امام عادل خويش فتنهاي برپا ساختهاند، هشدار داده و آنان را از ادامة حركت در مسير باطل و خطرساز باز دارند.
افزون بر اين، غليان عواطف و احساسات كه با تدبير خالق حكيم در وجود زن سرشته شده، محتمل بلكه متيقّن است كه در پارهاي اوقات از كارآيي قوة تفكر او بكاهد; كه البته اين مطلب هم در جاي خود نوعي ارزش تلقي ميشود و هرگز به معنای بی عقلی زن نیست، بلکه عامل قوام جامعه انسانی و روح دادن به زندگی انسان هاست که می پندارند همیشه با عقل می توانند زندگی را پیش برند.
منبع:http://www.emamat.com/index.php?lang=fa
این خبر هم برای آنان که می گویند در غرب زنان ازاد هستند:
انتقاد نمايندگان سوئيس از حجاب وزيرخارجه شان در ایران!! نمایندگان پارلمان سوئیس از اینکه "میشلن کالمیری" وزیرامورخارجه این کشور در دیدار با محمود احمدینژاد روسری بر سر گذاشته است خشمگین شدهاند.به گزارش رجانيوز به نقل از آسوشیتدپرس از ژنو، تعداد زیادی از نمایندگان پارلمان سوئیس از حجاب کالمیری در دیدار با احمدینژاد در تهران در زمان امضای یک توافقنامه گازی ابراز خشم کرده و گفتهاند علت این کار وی را درک نمیکنند. روزنامه لومتن با انتشار عکس با حجاب کالمیری در صفحه نخست خود نوشت: "وزیرامورخارجه سوئیس مانند زنی فرمانبردار به نظر میرسید." در حالی که وی به خبرنگاران گفت به احترام میزبان روسری بر سر کردم، "ماریان بیندر" یکی از نمایندگان پارلمان از حزب دموکرات مسیحی گفت: "این مایه نگرانی است که کالمیری به احترام احمدینژاد روسری بر سر گذاشت. احترام به میزبان مورد قبول است اما همدردی با زنانی که علیه حجاب مبارزه میکنند، چه میشود؟" کالمیری به خاطر دفاع از حقوق زنان شهرت دارد.منبع:http://www.rajanews.com/News/?25756