صهیون پژوه نوشته است: پس از آنکه پست سابق را درباره مذهب مردم فلسطین(zionism.blogfa.com/post-337.aspx) نوشتم و با کمک حامدعزیزو سایر دوستان آنرا غنی تر کرده و به ویرایش هفتم رساندم،از دوستان حزب اللهی کمک خواسته بودم، برخی دوستان یاری های خوبی رساندند و برخی انتقادات و نظرات خوب و راهگشایی داشتند که از همه متشکرم... از جمله دو نفر که عین مطالب آنها را در اینجا کار می کنم: یکی دوست فاضلم آقا مهدی و دیگری شیدای پرتلاش و همچنین محمد آقا که تازه با او آشنا شده ام. برای احترام بیشتر به این بزرگواران و تکمیل مباحث قبلی عین مطالب آنها را می آورم:
مهدی بزرگوار نوشته است: «سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين» واقعا ساده لوحی و حماقت است اگر کسی این جمله را بشنود و باور کند زیرا:
اولا: حتی وهابی های متعصب هم کار یزید را قبول ندارند تا بخواهند از او دفاع کنند به طوری که روایات بر ضد یزید چه نزد شیعه و چه نزد اهل سنت موجود است. و حتی کسانیکه از اهل سنت می خواهند به نحوی منکر لعن یزید شوند می گویند: شاید در آخر عمر توبه کرده باشد!!! و بلکه اکثر علمای اهل سنت نیز لعن یزید را جایز و حتی واجب می دانسته اند. حتی ابن جوزی از علمای بزرگ و متعصب اهل سنت در این زمینه کتاب «الرد علی المتعصب العنید المنکر للعن یزید؛ رد بر شخص متعصب وکینه توزی که لعن یزید را قبول ندارد!!!» را نوشته است. وی در کتاب خویش در این زمینه می گوید: ان انكاره على من استجاز ذم المذموم ولعن الملعون من جهل صراح، فقد استجازه كبار العلماء، منهم الامام احمد بن حنبل (رضى اللّه) وقد ذكر احمد فى حق یزید ما یزید على اللعنه. ( توجه: وهابی ها حنبلی هستند!)
ثانیا: اصلا مشبه و مشبه به در این جمله به هم نمی خورد زیرا یزید فردی پرقدرت و دارای لشکری کامل همچون اسرائیل امروز داشت و همراهان امام حسین علیه السلام نیز افرادی با تعداد و تجهیزات اندک مانند حماس امروز بودند پس شاید اصل این جمله این بوده:«سننتصر على اسرائيل كما انتصر الحسین على یزید» اما عده ای مغرض و شاید نفهم آن را قلب نموده اند!
دوست دیگرم محمد نوشته:اسماعیل هنیه جنگ امروز غزه را جنگ «فرقان» نامیده بود. و وزیر خارجه ی رژیم صهیونیستی گفته بود که این جنگ، جنگ «ارزش ها» ست. ما همان طور که با جریانات خارجی مرزبندی داریم، به طور جدی با جریان های داخلی مان هم دارای مرزبندی هستیم.
در این روزها متأسفانه جریانات سطحی نگر دینی (که این مودبانه ترین لغتی است که برای شان پیدا کردم!) تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم زیادی می کنند برای تضعیف حمایت از حماس. اندکی از آنها که رسماً با حماس مخالفت می کنند و در این راه مقدس شان(!) دروغ و تهمت را هم که جایز می دانند الحمدلله. اما طیف اکثریت شان -به خصوص بعد از موضع گیری های قاطع رهبر انقلاب- دل سوزاندن برای مظلومیت اهالی غزه را بلااشکال می دانند! اما به هیچ وجه دغدغه ی این موضوع را ندارند. اگر هیئت اند، یک دعایی در کنار دیگر دعاها برای نابودی صهیونیسم می کنند. اگر سایت خبری اند، در کنار دیگر خبرهای بسیار مهمی که راجع به مسائل اصلی(!) جهان می زنند، اشاراتی هم به غزه می کنند؛ و البته باز هم در این گیر و دار، تیتر می زنند و تأکید می کنند که جای دیگری در دنیا مظلوم تر از غزه است! (به درست یا غلط بودن این موضوع کاری ندارم اینجا. موضع آقایان مد نظرم است)
اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که مسئله، بغرنج تر از این حرف هاست. خط امام تنهاتر از این حرف هاست. همه ی حرف ها که زدنی نیست! خدا رحمت کند امام را که حتی بعد از قتل عام حجاج در سال 66 هوشمندانه وارد بازی شیعه-سنی نشد؛ فریب تبلیغاتی که می خواستند امام را به موضع دفاع از حقانیت شیعه بکشانند، نخورد؛ و ماجرا را در نظام فکری جامع خودش تفسیر کرد و گفت ماجرای دعوای اسلام ناب است با اسلام آمریکایی.
1- مظلوم
خیلی از احکام اسلام هست که اصلاً ربطی به دین و ایمان طرف مقابل ندارد. مثلاً جمله ی مشهور امیرالمومنین علیه السلام که کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً، فاقد قید عقیدتی است؛ یا آن زمانی که امیرالمومنین علیه السلام پیرمرد یهودی را در حال گدایی دید، و ناراحت شد و دستور داد که (به اصطلاح امروز ما) او را بیمه ی تأمین اجتماعی کنند، پیش خود نگفت ما که از اول با این یهودی ها مشکل داشتیم! اینجا صرف مستضعف بودن پیرمرد یهودی، وظیفه ایجاد می کند.
زمان دفاع مقدس هم در کردستان، کلی فداکاری شده است و خیلی جاها رزمنده های اسلام، حاضر شدند تلفات بیشتر بدهند تا افراد بومی غیرشیعه ی آنجا که خیلی هاشان ضدانقلاب بودند یا حتی ضدخدا بودند، کشته نشوند.
2- ناصبی
در برخوردهای دینی، باید مسائل واقعی (محیطی که طرف مقابل در آن زندگی کرده و...) را در نظر گرفت. شاید احادیثی که راجع به ناصبی ها داریم، درباره ی افراد بیسواد و جاهل که از سر نادانی حرفی را می زنند، صدق نکند. استادی داشتم؛ تعریف می کرد که از مرحوم علامه جعفری پرسیدیم این جوانهایی که در خانواده ی مسلمان به دنیا می آیند و بعد منکر احکام اسلام می شوند، مرتد محسوب می شوند؟ مرحوم آقای جعفری لبخند زد و گفت : این ها کی مسلمان شدند که حالا بخواهند از آن برگردند؟! (نقل به مضمون)
متن زیر قسمتی از یادداشت هایم است از یکی از سخنرانی های آ.رحیم پور که برخورد امام حسین علیه السلام با یک ناصبی نادان را نشان می دهد؛ محدث قمی نقل میکند: کسی از شام آمد مدینه. میگوید من گفتم یکی از کارهایی که در مدینه بکنم، اینکه این حسن و حسین را ببینم، تا میتوانم فحششان بدهم. حسین را دیدم. پرسیدم تو پسر ابوترابی؟ تا توانستم به او و پدرش و برادرش فحش دادم. حسین به آرامی گفت : پناه بر خدا! فحش دیگری دادم. او این آیهی قرآن را خواند که خذ العفو وأمُر بالعرف و اعرض عن الجاهلین. یعنی ببخش و آدمهای جاهل را محلشان نگذار. دوباره فحش دادم. این آیهی قرآن را خواند که اخوانهم یمُدُونهم فی الغَیّ. یعنی کسان دیگری اینها را در گمراهی انداختند. یعنی طرف من تو نیستی! تو بازی خوردی! من با تو مشکلی ندارم. تو یک آدم تحریکشدهای. دوباره فحش دادم. حسین به من گفت : برادر! سخت نگیر! من که برای خودم استغفار میکنم؛ برای تو هم خواهم کرد. اگر کمک بخواهی کمکت میکنیم. اگر غریب هستی، میهمان ما باش. اگر راه رشد و حقیقت را میخواهی، نشانت میدهیم. میگوید من پشیمان شدم. میخواستم یک سوراخی پیدا کنم؛ آب بشوم بروم در زمین از خجالت. حتی نگذاشت من عذرخواهی کنم. این آیه را خواند: لا تَثریبَ علیکم الیوم یَغفِرُ الله لکم. امروز بر شما مشکلی نیست؛ خداوند شما را میبخشد. [البته] همین امام حسینی که در مسائل شخصی اینقدر اهل مدارا و تسامح و گذشت است، سر مسئلهی حقیقت و عدالت از هیچ چیزی نمیگذرد؛ ولو بچهی ششماههاش روی دستاش پرپر بزند...
3- فلسطینی ها
ناصبی یعنی دشمن اهل بیت. اکثریت اهل سنت، ناصبی نیستند. قضیه ی اختلاف انداختن بین شیعه و سنی چیزی است که به صورت جدی از طرف جبهه ی کفر پیگیری می شود. با هرکسی هم از در خاصی (بر حسب حساسیت های او) وارد می شوند.
درهرحال گسترده بودن جریان ناصبی بین مبارزین فسطینی (در صورت وجود) شایعه است. این ها بعضی هاشان بعد از انقلاب اسلامی شیعه شده اند. حتی بعضی معروف هایشان مثل لیلا خالد، رسماً در رسانه ها شیعه شدن شان را اعلام کرده اند (آن طور که در اینترنت خوانده ام). جریان اسلامی فلسطین، بچه ی انقلاب اسلامی ای است که آخوندهای شیعه راه انداختند. این را همه می دانند. حماس که در انتخابات پیروز شد، بنیامین نتانیاهو گفت : ایران در مرز اسرائیل، دولت تشکیل داد! خالد مشعل –نفر اول حماس- می گوید پدر معنوی ما امام خمینی است! این ها چه جور ناصبی هایی هستند که نفر اول شان می گوید "بعد از انقلاب اسلامی، ملت فلسطین فهمید که باید راه امام حسین را انتخاب کند" ؟!
4- صدام
حمایت از صدام، ربطی به ناصبی بودن ندارد. حتی آن ملعون خودش هم سابقه ی ناصبی گری نداشت (تا آنجا که من می دانم).
اینکه عده ای در فلسطین برای صدام مراسم عزا گرفتند که واقعیت دارد. الجزیره هم در آن زمان فکر و ذکرش را گذاشته بود پوشش خبری این مسئله! یادم است بعضی خائنین داخلی هم خوشحال شده بودند و می خواستند این را بهانه ای کنند برای مواضع سازشکارانه و ذلیلانه شان. من نمی دانم که این قضیه چقدر در فلسطین گسترده بوده. ولی به هرحال آمریکایی ها از جسد صدام هم، در جهت اهداف شان استفاده کردند! اما چند نکته:
الف) حمایت جمهوری اسلامی از فلسطین، از موضعی بالاتر از مسائل سیاسی ای است که بین کشورها مطرح است. این موضوع برای نظام، خیلی استراتژیک تر از آن است که با حمایت فلسطینی ها از صدام، بی خیالش شود.
ب) عوام فلسطینی تا حدودی حق دارند که فریب فضاسازی رسانه های غربی (و دنباله روهایشان) درباره ی صدام را بخورند. آمریکا خیلی سعی کرد که چهره ی ضدآمریکایی و مسلمانی از صدام تصویر کند. یادم است اعصابم خرد می شد، که این مردک بی دین در دادگاه، قرآن را از خودش جدا نمی کند. آخرش هم که در عید قربان و قرآن بر دست و شهادتین بر لب اعدام اش کردند! صدام قبلاً هم کارهایی کرده بود که خودش را مخالف اسرائیل و رهبر جهان اسلام نشان دهد. مثلاً زمان جنگ کویت به اسرائیل موشک زده بود. حتی یادم است چند سال پیش موقعی که آقای خامنه ای در نمازجمعه پیشنهاد داد که کشورهای اسلامی در اعتراض به جنایات اسرائیل، شیر نفت شان را ببندند، فقط صدام این کار را کرد! (حتی ایران هم این کار را نکرد!!)
ج) آقای عطاءالله مهاجرانی بعد از اعدام صدام یک مقاله ی خوبی در سایت اش نوشته بود و با ذکر نمونه هایی گفته بود که آمریکا (و اعراب پیروش) خیلی تلاش می کنند که صدام را به عنوان شخصیت ضد آمریکا و اسرائیل بزرگ کنند تا سید حسن نصرالله در جهان عرب، کمرنگ شود. به هرحال انحراف مبارزات، همیشه در دستور کار برادرهای مستکبرمان بوده است و چیز جدیدی نیست.
د) مورد دیگر این که همان طور که بین ما اختلاف نظرهای جدی هست، فلسطینی ها هم طبیعتاً همین طورند. این که یک عده غلطی بکنند، که دلیل نمی شود نظر همه، همان است.
5- ولایت
البته شکی نیست که مشکلات مسلمانان –به خصوص در فلسطین-، به خاطر محروم بودن از نعمت ولایت است. و دلیل پیروزی حزب الله هم بهره گیری از همین نعمت بود. اما اصولاً این موضوعی نیست که به شیعه و سنی ظاهری مربوط باشد که آن را به اصطلاح بزنیم تو سرشان! (منظورم از شیعه ی ظاهری، شیعه ی فقهی و قانونی است؛ یعنی کسی که از نظر تاریخی معتقد است که جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله، امیرالمومنین علیه السلام بودند). مردم ایران و لبنان اخیراً که شیعه نشده اند! قرن هاست که شیعه بودند و از پس دشمنان برنمی آمدند. مردم عراق الآن هم شیعه اند و این اوضاع شان است. پس صرف شیعه ی فقهی بودن را نمی شود دلیل از پس اسرائیل برآمدن دانست (یک پتانسیل است). اما اگر منظور از شیعه، کسی است که ولایت را درک کرده و آماده ی شهادت است، بله، این آدم اسارت ندارد؛ اصلاً تمام مشکل بشریت، کم بودن این تیپ آدم است!
مسئله ی دیگری که وجود دارد این است که اختلاف داخلی و کشتن همدیگر، لزوماً نقطه ی ضعف نیست. ما هم اگر جریان های منافق مان (که کم هم نیستند)، نفاق را کنار بگذارند و رسماً به اردوگاه دشمن بروند، همین کار را باید بکنیم. بگذریم که "اختلاف داخلی" خواندن اتفاقاتی که بین فتح و حماس در فلسطین افتاد، ذاتاً شگرد رسانه ای است برای معلوم نکردن ظالم و مظلوم!
6- وحدت
چند قرن پیش صفوی ها و عثمانی ها با فتوای تکفیر و ناصبی بودن طرف مقابل به جان هم می افتادند؛ و خیلی مورخین یکی از علل افول قدرت مسلمین را همین می دانند. امام خمینی از اول با شعار وحدت آمد. تشخیص داد که دشمن، کس دیگری است. یک تقسیم بندی جدید را مطرح کرد. در پیام هایش روی "اسلام ناب" تأکید می کرد. روی وحدت خیلی تأکید داشت (این موضوع، شاید برای ما عجیب نباشد؛ اما برای کسانی که تاریخ شیعه می دانند چرا). خیلی ها فشار آوردند که تو برای مقاصد سیاسی، از شیعه عقب نشینی می کنی و... و ما امروز به وضوح می بینیم که نتیجه ی وحدت کاملاً به نفع شیعه (و به تعبیر صحیح تر به نفع انسان) تمام شده.
راجع به پیروان سنی خمینی هم راحت اظهارنظر نکنیم؛ خبر موثق دارم که امام رحمة الله علیه به بعضی از رهبران مبارز سنی که شیعه شده بودند (مثل دکتر کلیم صدیقی)، دستور داد که شیعه شدن تان را ابراز نکنید؛ تقیه کنید تا نقطه ی اتصال ما با عامه ی اهل سنت باشید.
و حرف آخر این که می گویند امام زمان علیه السلام که ظهور کنند –انشاءالله- ، خیلی شیعه ها در مقابل شان خواهند ایستاد، و خیلی غیرمسلمان ها (چه برسد به سنی ها) شیعه خواهند شد و سرباز حضرت. جریان ظهور، جریان حرکت به سمت وحدت است (آقای دکتر همایون –معاون وزیر ارشاد- پژوهش های مفصل و نویی در این زمینه دارند)...احساس نیاز مشترک بشریت از هر دین و مذهبی که باشند. خلاصه ظهور، نیازمند یک سری زمینه سازی هاست. منبع: وبلاگ حدیث نفس
اخیرا شیدا نیز چنین نوشت: یکی از دلایل دشمنی سران عرب با مقاومت اسلامی وجود جریانهای شیعی در مقاومت فلسطین است. از آن طرف برای دلسردی شیعیان و عدم حمایت آنان از این جنبشهای فلسطینی، بحث ناصبی بودن و یا عزاداری برای صدام ملعون را مطرح می کنند، درست مانند طرح عرب ستیزی که از طریق ماهواره ها و سایتها و... در کشورمان ترویج می شود، هر گاه صحبت از حمایت از فلسطین پیش می اید انواع اتهامات نسبت به نژاد عرب پیش کشیده می شود. اما در این جنگ روانی کسی برای تبلیغ این عرب ستیزی هر گز از کشتار حجاج ایرانی در مراسم ضد صهیونیسمی برائت از مشرکین به دست آل سعود خائن و عمو زاده های یهود، سخن به میان نمی اورد!؟ در تبلیغات ضد عربی مزدوران صهیونیسم برای مردم کشورمان، هرگز از ارتباط با صهیونیسم و خیانت سران عربی در حق مردم فلسطین سخنی گفته نمی شود و اصولا این مطالب هرگز در مقوله دلایل عرب ستیزی قرار نمی گیرد. همان ها که پان عربیسم و پان ترکیسم را به وجود اوردند شبهه ناصبی بودن را هم درست کرده اند. در مورد جنبش حماس و مردم فلسطین نیز موضوع به همین صورت است. در کشورهای عربی که عمدتا سنی مذهب هستند،حماس یک گروه شیعی تند رو تحت حمایت ایران معرفی می شود و در کشورهای شیعی چون ایران حماس و مردم فلسطین ضد شیعی، یزید پرست!!
در مورد برگزاری عزاداری برای صدام ملعون در فلسطین نماینده جنبش حماس در ایران در همان روزها در مصاحبه با روزنامه همشهری اعلام کرد این یک شایعه و تهمت برای دلسردی ایرانیان است. کسانی برای صدام مراسم برگزار کردند که از حزب بعث فلسطین و جنبش فتح بودند. به این ادرس مراجعه کنید: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=27005
این سوال و جواب روزنامه همشهری هم خواندنی است: در گفتگو با نماینده حماس: سوال همشهری: وقتي صدام اعدام شد جنبش حماس 3 روز عزاي عمومي اعلام كرد و او را شهيد ناميد. با توجه به نظر و احساس مردم ايران نسبت به صدام اين اقدام حماس چه معنايي داشت؟
جواب نماینده حماس: "من نميدانم اين خبر از كجا آمد و چه كسي در پس انتشار اين خبر بياساس و دروغين بود. درج اين خبر با آن ابعاد گسترده براي ما هم جاي سئوال دارد. ما نه مراسمي براي عزاداري برگزار كرديم و نه حتي يك ساعت عزاي عمومي اعلام كرديم. نه شعار داديم و نه عكس او را بالاي دست گرفتيم. اين خبرها بياساس و دروغ است. ما معتقديم دستهايي در پس تدوين و نشر اين خبر در رسانهها و مطبوعات ايران وجود داشته كه هدفشان ضربه زدن و خدشهدار كردن مناسبات مستحكم جنبش حماس با دولت و مردم عزيز ايران بوده است. اگر منظور شما سازمانهايي مثل جنبش فتح و حزب بعث فلسطين هستند اين سئوال را بايد از آنها داشته باشيد."منبع:http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=27345
بر لزوم حمایت از فلسطین و مقاومت مردمی –اسلامی حماس همین بس که حضرت رسول که سلام خدا بر او و آل پاکش باد فارق از هر گونه مرز بندی برای امت خویش فرمودند: «لا تزال طائفه من امتی ظاهرين علی الحق، لعدوهم قاهرين،لا يضرهم من خالفهم حتی يأتيهم أمر الله عز و جل و هم کذلک، قالوا يا رسول الله، و أين هم ؟ قال ببيت المقدس و أکناف بيت المقدس» یعنی: «طايفه ای از امت من دائماً به ياری حق شتابانند، دشمن خود را مقهور می سازند، مخالفانشان نمی توانند به آنان آسيب برسانند و منتظر امر الهی هستند، سؤال شد يا رسول الله اين طايفه کجايند؟ ايشان پاسخ فرمودند، در بيت المقدس و اطراف آن.» لینک وبلاگ شیدا این آدرس است:http://tabasiran.parsiblog.com
در همین باره دیدن این مطالب جالب توجه است وشواهدی است بر نزدیکی حماس و حرکت های مقاومتی که از فرهنگ امام حسین(ع) الگو گرفته اند:
این هم خبری خوش ازآقا:رهبرحکیم انقلاب:خرید وفروش وواردات کالاهای صهیونیستی جایز نیست.
***همچنین در این رابطه این خبر را ببینید: شیعیان اسرائیل! به گزارش شیعه آنلاین، "محمد غوانمه" که به "ابو العبد" شهرت دارد در این باره می گوید: این شورا هواداران زیادی در سراسر مناطق فلسطینی دارد و اندیشه اولیه تأسیس آن هنگامی به فکرم رسید که در زندان های صهیونیستی به سر می بردم. حدود بیست سال طی سال های 1997- 2000 در زندان های رژیم اشغالگر قدس، اسیر بودم، البته به صورت ناپیوسته. "غوانمه" می افزاید: پیش از اینکه شیعه شوم، از اعضا بلکه از بنیانگذاران جنبش جهاداسلامی فلسطین بودم. وی در مورد هدف تأسیس چنین شورایی می گوید: به دلیل وقوع جنگ میان عراق و ایران، و حمایت فلسطینیان سنی از کشور عراق، فاصله ای میان ملت فلسطین با ایران اسلامی به وجود آمد، و ما مایلیم با تأسیس چنین شورایی بتوانیم هر چه بیشتر چنین فاصله ای را کاهش دهیم و موجب نزدیکتر شدن مسلمانان به یکدیگر شویم.وی در ادامه گفت: البته برادرانمان در مصر از ما پیشی گرفتند و پیش از ما موفق شدند که جمعیتی برای شیعیان مصر تأسیس کنند. "غوانمه" در مورد زمان تأسیس این شورا گفت: این زمان را وقت مناسبی یافتیم زیرا اولا رابطه جمهوری اسلامی ایران با جنبش حماس بسیار خوب است و این کشور کمک زیادی به ملت مظلوم فلسطین می کند و حزب الله لبنان نیز همچنان در معرض خطر تهدیدات رژیم صهیونیستی است، به همین دلیل وقت را مناسب دیدیم.
در مورد سنی بودن مردم فلسطین و شیعی بودن این شورا می گوید: هنگامیکه جنبش جهاد اسلامی را تأسیس کردیم، همگان می گفتند یک جنبش شیعی است. اکنون باید اعلام کنم به رغم اینکه این جنبش رابطه خوبی با جمهوری اسلامی ایران دارد و از سوی این کشور نیز حمایت می شود، اما یک جنبش سنی است و برای وحدت شیعه و سنی تلاش می کند. اما ما به دلیل اینکه هوادارانی در مناطق مختلف فلسطین و نیز سرزمین های اشغالی داریم، تصمیم گرفتیم چنین شورایی تأسیس کنیم تا بتوانیم از آنان حمایت کنیم. "غوانمه" در مورد عزاداری در شهر "رام الله" گفت: ما عزاداری هایی مانند شیعیان برخی کشورهای اسلامی برگزار نمی کنیم، بلکه عاشورا را با دیدگاه سیاسی مورد توجه قرار می دهیم، زیرا اصلی انقلاب امام حسین (ع) علیه ظلم بود.وی در پایان گفت: البته عاشورا نزد اهل سنت نیز یک عید است و آنان این روز را روزه می گیرند. منبع: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=47&cat=1
***حسینیه ای برای شیعیان فلسطین! به گزارش شیعه آنلاین، این حسینیه در روز پنج شنبه 29 شعبان المعظم سال 1425 هجری قمری، مصادف 14 اکتبر 2004 میلادی افتتاح شد. گفتنی است این حسینیه یکی از مؤسسات زیر شاخه "جمعیت جعفریه فلسطین" که مقر اصلی آن در شهر "بیت المقدس" اشغالی است، می باشد. ساخت این حسینیه به دلیل حساس بودن این مسأله و موقعیت این حسینیه در چنین شهر مهمی، به چندین ماه کوشش و تلاش نیاز داشت که به حمدالله توسط تعدادی از برادران شیعه که از مخلصین اهل بیت (ع) هستند، صورت گرفت.منبع: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=46&cat=1
***عزاداري صدام کار همه فلسطيني ها نبود براي اينکه روابط ايران و حماس را زير سوال ببرند، در دي ماه 1385 شايع کردند که حماس مرگ صدام را محکوم کرده است!؟ به گزارش قدس پرس، يوسف رزقه نماينده حماس در همان تاريخ گفت؛ روز عيد بايد روز همبستگي ميان مسلمين باشد ولي اعدام صدام در چنين روزي، احساسات برخي مسلمانان را جريحه دار كرد. وزير اطلاع رساني فلسطين، با اشاره به شايعات مطرح شده درباره اعتراض حماس به اعدام صدام گفت: برخي رسانهها و مطبوعات سعي دارند كه حماس را وارد ماجرا كرده و با ديگر كشورها درگير كنند. در حالي كه ما فقط به زمان اعدام صدام اعتراض كرديم، نه به اصل مجازات وي. زرقه هم چنين ادامه داد: موضع ما در قبال اقدامات و جنايات صدام، خصوصا در مسائلي مانند حمله اين كشور به كويت معلوم و آشكار است. گفتني است كه در روزهاي اخير، برخي رسانهها و گروههاي مختلف، سعي در انعكاس مخالفت حماس با اعدام و به تبع، تخريب روابط آن با ساير كشورهاي مسلمان، علي الخصوص كشورهاي حاشيه خليج فارس داشتند. http://sharifnews.com/?22074
باز دست نیازدراز می کنم هرعزیزی که بتواند درمسیر پاسخگویی به شبهات متعددی که امروزه سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی با کمک منحرفین وساده دلان پخش می کنند، درباره فلسطین قدم بردارد، قدمی در مسیر پیام آقاست. ممنون میشوم که بازازنوشته هاوانتقادات خود، مرا سرشار از نیروی ادامه راه کنید.
درپی پیروزی مقاومت ملت فلسطین حماس شایعات گذشته در مورد فروش زمینهای فلسیطن دوباره درجامعه مطرح شده است. برای پاسخ به این شبهات مقاله ایی از خبرگزاری قدس به نقل از ندای قدس (نشریه جنبش جهاد اسلامی فلسطین ـدفتر تهران قراردادم که امیدوارم موجب بیداری باشد.
یکی از استادان دانشگاهی عرب روزی از من پرسید: آیا فلسطینی ها زمین هایشان را فروختند وآن را به یهودیان واگذار کردند؟
او با این سوال مرا در موضعی دشوار قرار داد. اما آنچه برایم مایه شگفتی بود آن بود که وی استاد تاریخ معاصر واز جمله کسانی است که در تدوین کتب تاریخی در کشورش از جمله مباحث فلسطین شرکت داشته است. پس از آن دریافتم این سوال برای بسیاری افراد مطرح است وفلسطینی ها وپژوهشگران امور فلسطین در تشریح درست این موضوع نه فقط برای جهانیان بلکه برای نسلهای خود تا چه اندازه قصور کرده اند.
یهودیان صهیونیست ها پیوسته اینگونه تبلیغ کرده اند که فلسطینی ها زمینهای خود را به یهودیان فروخته ویهودیان این زمین ها را با پول حلال خریداری کرده اند !!! بنا بر این فلسطینی ها دیگر نباید آن را طلب کنند !!!.
برای درک بهتر موضوع باید به این نکته اشاره کنیم که صهیونیست ها از قرن نوزدهم میلادی همواره تبلیغات خود را بر روی شعار "سرزمین بدون سکنه برای ملتی بدون سرزمین" استوار کرده اند واینکه این سرزمین حق یهودیان است که زمینی ندارند. اما آنها از اولین روزهایی که در این کشور سکنی گزیدند سرزمینی آباد با ملتی فعال وریشه دار یافتند. نکته جالب توجه آنکه "مارکس نوردو" از رهبران بلندپایه جنبش صهیونیسم واز نزدیکان هرتزل در دهه آخر قرن نوزدهم میلادی دو خاخام را به منظور ارائه گزارش درباره امکان مهاجرت یهودیان به فلسطین به کنگره صهیونیسم اعزام کرد.
این دو پس از بازگشت در گزارشی نوشتند : فلسطین عروسی زیبا ودارای تمام شرایط است اما در حال حاضر همسر دارد. این بدان معنا بود که در فلسطین یک ملت زندگی میکند وآنگونه که میگویند سرزمینی بدون سکنه نیست.
مقاومت فلسطین در برابر اسکان یهودیان در فلسطین از زمان پدیدار شدن این روند یعنی در زمان امپراطوری عثمانی آغاز شد. در سال 1886 میلادی درگیری هایی میان کشاورزان فلسطینی وشهرک نشینهای یهودی به وقوع پیوست. همزمان ، "رشاد پاشا" قدس را تصرف کرد واز در حمایت از آنها در آمد. این امر باعث شد گروهی از سرشناسان قدس در ماه مه 1890 میلادی به وی اعتراض کرده ودر 24 ماه ژوئن سال 1891 میلادی نیز عریضه ای به صدر اعظم (نخست وزیر) امپراطوری عثمانی نوشته واز وی خواستار جلوگیری از مهاجرت یهودیان روسیه به فلسطین وتحریم مالکیت آنها بر اراضی این سرزمین شدند. علمای فلسطین ونمایندگان آنها در امپراطوری عثمانی نیز دست به اقدامی مشابه زده ومطبوعات فلسطینی نیز نسبت به خطر اسکان یهودیان هشدار داده واجرای اقدامات شدید در برابر این روند را خواستار شدند. "شیخ محمد طاهر الحسینی" مفتی قدس در سال 1897 میلادی در راس یک هیات محلی دارای اختیارات دولتی از انتقال اراضی زیادی به یهودیان جلوگیری کرد.
"شیخ سلیمان التاجی الفاروقی" که در سال 1911 میلادی حزب ملی عثمانی را بنا نهاد ، یوسف الخالدی ، روحی الخالدی ، سعید الحسینی ونجیب نصار نسبت به خطر صهیونیسم هشدار دادند.
به رغم آنکه "سلطان عبدالحمید" ومقامات دولت مرکزی دستورات خود را درباره مقاومت در برابر مهاجرت واسکان یهودیان صادر کرده بودند اما فساد دستگاههای اداری در این امپراطوری باعث شد این دستورات اجرا نشود. یهودیان در این دوره توانستند با پرداخت رشوه مقادیر زیادی زمین خریداری کنند.
سلطه حزب اتحاد وترقی بر امپراطوری عثمانی وسرنگونی سلطان عبدالحمید در سال 1909 میلادی توسط آنها وهمچنین نفوذ شدید یهودیان در این حزب ، زمینه را برای مالکیت یهودیان بر اراضی فلسطین ومهاجرت آنها به این سرزمین هموار ساخت.
با پایان عمر امپراطوری عثمانی در سال 1918 میلادی یهودیان حدود 420 هزار دنم زمین را در فلسطین از ملاکان لبنانی مانندآل سرسق ، تیان ، توینی ومدور یا از دولت عثمانی از طریق مزایده علنی فروش زمین های کشاورزان فلسطینی ناتوان از پرداخت مالیات ویا برخی ملاکان فلسطینی که اکثر آنها مسیحی بودند مانندخانوادههای روک ، کسار ، خوری وحنا خریداری کردند.
با این حال در آن دوران صهیونیسم خطری جدی برای مردم فلسطین به شمار نمی رفت زیرا حجم اسکان وجمعیت یهودیان اندک وتشکیل رژیم صهیونیستی در سایه یک دولت اسلامی یعنی امپراطوری عثمانی محال بود.
در خلال سالهای 1917 تا 1948 میلادی که فلسطین تحت قیمومیت انگلیس قرار گرفت روشن بود که این دولت برای اجرای طرحهای صهیونیست ها وتشکیل وطن ملی یهود در فلسطین آمده است.
این حکومت از تمام اختیارات خود به عنوان یک حکومت استعماری وهمچنین از زور برای تحقق این امر بهره جست. جنبش ملی فلسطین با تمام ابزارهای سیاسی وتبلیغاتی خود در برابر اسکان یهودیان به مقاومت پرداخت ودر بسیاری درگیری ها وکشمکش ها شرکت جست.
یهودیان در دوره اشغال فلسطین توسط انگلیس با وجود به کار گیری امکانات جهانی وسرمایه گذاری هنگفت آنهم با حمایت اشغالگران انگلیسی توانستند فقط بر حدود یک میلیون و380 هزار دنم یعنی 1 / 5 درصد از سرزمین فلسطین سیطره یابند اما اکثر این اراضی را در واقع از مردم فلسطین نخریدند.
واقعیت آن است که اکثر این اراضی به صورت هبه از سوی دولت انگلیس به یهودیان واگذار شد ویا از طریق ملاکان بزرگ غیر فلسطینی که در خارج سکونت داشتند به فروش رسید
مقامات انگلیسی حدود 300 هزار دنم از زمینهای سلطنتی را به طور رایگان در اختیار یهودیان قرار داده و200 هزار دنم زمین دیگر را در ازای مبلغی ناچیز به آنها فروختند.
"هربرت صموئیل" اولین سفیر مختار انگلیس در فلسطین (1920 – 1925 ) که یک یهودی صهیونیست بود 175 هزار دنم از بهترین وحاصلخیز ترین زمینهای فلسطین واقع در منطقه میان "حیفا" تا "قیساریه" را به یهودیان واگذار کرد وپس از آن بخششهای عظیم وی از زمینهای ساحلی در این منطقه وهمچنین زمینهای نقب وساحل بحر المیت ادامه یافت.
البته زمین هایی نیز خریداری شده است. به عنوان مثال در سال 1869 میلادی دولت عثمانی مجبور شد برای پر کردن خزانه خود مقادیری از زمینهای امپراطوری را در معرض فروش قرار دهد که خانوادههای متمول لبنانی آن را خریدند. این خانواده ها نیز سالها بعد 625 هزار دنم زمین را به فروش رساندند.
خانواده لبنانی "سرسق" بیش از 200 هزار دنم از زمینهای "مرج ابن عامر" را به صهیونیست ها فروختند که در نهایت به آوارگی دو هزار و746 خانواده عرب که در 22روستای فلسطینی سکونت داشتند وصدها سال در آن مشغول کشاورزی بودند ، انجامید.
این فاجعه باز هم تکرار شد وآن زمانی بود که خانوادههای دیگر لبنانی حدود 120 هزار دنم زمینهای اطراف دریاچه "الحوله" واقع در شمال فلسطین را فروختند ودو خانواده لبنانی 32 هزار دنم از زمینهای "وادی الحوارث" را به فروش رساندند که به آوارگی 15هزار فلسطینی انجامید.
از جمله خانواده هایی که زمینهای زیادی را در جریان اشغال فلسطین توسط انگلیس به یهودیان فروختند میتوان به "آل سلام" ، "آل تیان" ، "آل قبانی" ، "آل یوسف" ، "الصباغ" ، "التوینی" ، "الجزائرلی" ، "شمعه" ، "القوتلی" و"الماردینی" که همگی لبنانی وسوری هستند ، اشاره نمود.
درصد زمینهای کشاورزی در فلسطین که ملاکان ساکن در خارج از این سرزمین آن را در سالهای 1920 تا 1936 میلادی به فروش رساندند 5 / 55 درصد مجموع زمینهای کشاورزی است که یهودیان آن را به دست آوردند. به رغم مسئولیت این خانواده ها در زمینه فروش زمینهای فلسطین نمی توان فقط آنها را در این زمینه سرزنش کرد زیرا مقامات انگلیس به بهانه اینکه این افراد خارجی هستند مانع از ورود آنها به فلسطین برای بهره برداری از این زمین ها میشدند. این امر پس از آن به وقوع پیوست که فلسطین بر اساس تقسیمات مندرج در پیمان سایکس – پیکو میان دو استعمار انگلیس وفرانسه از سوریه ولبنان جدا شد.
یهودیان در زمان اشغال فلسطین توسط انگلیس حدود 260 هزار دنم زمین از عرب تبارهای فلسطین خریداری کردند. یهودیان در واقع به سبب شرایط دشواری که دولت استعمارگر انگلیس برای کشاورزان فلسطینی ایجاد کرده بود وهمچنین شیوه انگلیسی ها برای خلع مالکیت عرب تبارها به نفع یهودیان مطابق با قوانین قیمومیت انگلیس بر فلسطین که این حق را به سفیر مختار اعطا میکرد ، بر این زمین ها استیلا یافتند.
در این میان برخی فلسطینی ها نیز فریب وعده ووعیدهای مادی پر زرق وبرق را خورده وزمین هایشان را فروختند. البته این امری عجیب نیست زیرا در تمام سرزمینهای عربی وغیر عربی ودر هر زمان ومکان پیوسته گروهی اندک هستند که در برابر اینگونه فریبکاری ها از خود ضعف نشان میدهند اما بسیاری از مردم فلسطین با این امر به مخالفت برخاستند که به ویژه در جریان انقلاب بزرگ سالهای 1936 تا 1939 میلادی در فلسطین در معرض تحریم ، تصفیه وترور قرار گرفتند.
یهودیان تا سال 1948 میلادی فقط توانستند 1 درصد از زمینهای فلسطین را از فلسطینی ها بخرند امری که نشان از عمق مشکل یهودیان برای اثبات مالکیت بر زمینهای فلسطین ومیزان پایبندی این ملت به آب وخاک خود دارد.
مردم فلسطین در دهه 30 قرن بیستم میلادی تلاش گسترده ای به منظور مقابله با روند فروش اراضی به عمل آوردند. شورای عالی اسلامی به رهبری حاج "امین الحسینی" وعلمای فلسطین نقش بارزی در این زمینه ایفا کردند.
علمای فلسطین در اولین کنفرانس خود که در 25 ژانویه سال 1935 برگزار شد به اجماع فتوا دادند که فروش حتی یک وجب از خاک فلسطین به یهودیان حرام است وفروشنده ودلال همگی خارج از دین وغیر مسلمان تلقی شده ودفن آنها در گورستان مسلمانان حرام است وباید رسوا ودر همه چیز تحریم شوند.
این علما همچنین تبلیغات گسترده ای در شهرها وروستاهای فلسطین علیه فروش زمین به یهودیان به راه انداخته وبا برپایی اجتماعات از مردم تعهد گرفتند که به خاک خود پایبند بوده واز آن چشم پوشی نکنند. علما بدین ترتیب توانستند زمینهای زیادی را که در معرض فروش قرار داشت نجات داده وشورای عالی اسلامی روستاهایی مانند "دیر عمروگ و"زیتا" را به طور کامل وزمینهای مشاع در روستاهای "الطیبه" ، "عتیل" و"الطیره" را خریداری کرد. این شورا همچنین مانع از فروش زمین در حدود 60 روستای منطقه یافا شد. در این بین موسسات ونهادهای ملی نقش بسزایی در توقف روند فروش زمین ایفا کردند. در همان زمان "صندوق امت" توسط "احمد حلمی پاشا" اقتصاد دان فلسطینی تشکیل شد که توانست 300 هزار دنم زمینهای شمال شرق فلسطین را از خطر فروش نجات دهد.
فروختن زمین از سوی برخی فلسطینی ها به یهودیان ضربه ای به این سرزمین وارد نکرد بلکه این شکست ارتشهای عرب در جنگ سال 1948 میلادی وپس از آن تشکیل رژیم صهیونیستی در 77 درصد از خاک فلسطین ، بیرون رانده شدن مردم فلسطین به زور اسلحه صهیونیست ها ، سیطره یهودیان بر زمینهای فلسطینی ها ، اشغال سایر مناطق فلسطین در جنگ سال 1967 میلادی میان کشورهای عربی واسراییل ومصادره زمین از سوی این رژیم به بهانههای مختلف بود که به فلسطین ضربه زد.
مردم فلسطین همچنان به کسانی که زمینهای خود را فروخته ویا برای فروش آن واسطه شدند به دیده حقارت مینکرد وحکم اعدام ، اینگونه افراد را همچنان دنبال میکند همانگونه که مردان انقلابی فلسطین بسیاری از آنها را به رغم آنکه از سوی نیروهای اشغالگر صهیونیست حفاظت میشدند ، پاکسازی کردند. به نقل ازندای قدس (نشریه جنبش جهاد اسلامی فلسطین ـدفتر تهران-نوشته: دکتر محسن محمد صالح از وبلاگ دوست بزرگوارم: ققنوس
غزه ـ امنيت و ناامنی
مقدمه
حمله اخير رژيم صهیونيستی به باريکه غزه در فلسطين اشغالی و نحوه برخورد شورای امنيت در برابر اين جنايت و نيز عکسالعمل مشابه اين شورا در برابر جنايات مختلف استکبار جهانی نشان می دهد که شورای امنيت سازمان ملل از فلسفه وجودی خود تخطی کرده و به ابزار دست چند قدرت مستکبر تبديل شده است. اين جريانات صراحتا روشن می کند که شورای امنيت، صرفا امنيت کشورها و جوامعی را تأمين می کند که ما آنها را بلاد کفر می ناميم و چندان دغدغهای در قبال امنيت جوامع اسلامی نمی ورزد. به نظر می رسد حق هم همين است که کفر و ايمان نمیتوانند دارای امنيت مشترک باشند و يک نهاد و سازمان و شورا متکفل ايجاد امنيت برای هر دو دسته قرار گيرد! علت اين است که کفر و ايمان دارای جهتگيریهای و تعلقات، انديشهها و روشها و اهداف و غايات مختلف و متضاد هستند که در برابر هم قرار می گيرند. طبعا هر گونه تهديدی که هر يک نسبت به جهت گيری ها و تعلقات طرف مقابل روا می دارد پديدآورنده ناامنی برای کسی است که مورد تهديد واقع شده است. معنای تولی و تبری و «لکم دينکم و لی دين» بيان همين تقابل است. امام رضا (عليه السلام) در روايتی می فرمايند: «انما شيعتنا من تابعنا و لم يخالفنا و اذا خفنا خاف، و اذا امنا امن» (تفسيرالعياشی/ج2/ص282/ح33). بنابراين، وقتی امام حق در ناامنی است مؤمن نيز ناامن است و مفهوم مطلب اين است که اگر امام باطل در امنيت باشد به اين معناست او در مبارزه اش با جبهه حق پيروز شده و دين حق و امام باطل را در تنگنا و فشار گذاشته است؛ پس امام حق و پيروان او در ناامنی خواهند بود! اساسا به جهت تقابل همه جانبه کفر و ايمان، وقتی کفر در امنيت باشد ايمان در ناامنی قرار می گيرد و هنگامی که کفر در ناامنی فرو می رود و روبه فروپاشی می رود ايمان به سمت امنيت سير می کند؛ مثل اين که امنيت دزد يعني ناامني قافله و امنيت قافله، يعني ناامني دزد. باز روايتی از امام صادق (عليه السلام) در کامل الزيارات وارد شده که به اين مطلب اشاره دارد. (کامل الزيارات/باب32/ح7)
تعريف امنيت
مرحوم استاد سيد منيرالدين حسينی الهاشمی در پژوهش های متعدد خود در پيرامون «استراتژی امنيت» امنيت را از همين زاويه مورد دقت قرار داده اند و الگوی مورد نظر خود را برای جامعه اسلامی بيان نموده اند. ايشان مبتی بر فلسفه خود ابتدا از دو منظر امنيت را توضيح می دهند و می گويند:
«تعريف فلسفي امنيت چيست؟ ابتداء امنيت را به ضد آن تعريف مي کنيم. مانند همه مفاهيمي که وقتي مي خواهيم براي آن مدل بسازيم، ابتداء بايد درک عمومي از آن ملاحظه شود. ضد امنيت، ناامني است؛ ناامني در هر بعد از ابعاد حيات بشر که باشد معنايش اين است که براي آن بعد، آسيب پذيري ايجاد شده است. محيط آسيب زدن و عدم قدرت دفاع، ناامني مي شود. به عبارت ديگر، هرگونه زوالي نسبت به هر دارايي و شرايط و محيط ايجاد زوال، شرايط ناامن مي شود. از منظر ديگر، امنيت يعنی وجود هر تناسبي که منشأ انتقال به مرحله بعد توسعه و پيشرفت باشد. اين نسبتها در يک منتجه، ظاهر مي شود: «تناسبِ به وضعيت بهينه». اين تناسب، همان سلامت است. وقتي ميگوييم سلامت شيء، سلامت شئي متغير، در جريان رشد معنا دارد.. وقتي ميگوييم عدم سلامت شيء، يعني که وضعيتش براي رشد مناسب نيست. پس تناسبات سلامت براي حرکت به طرف بهينه شدن، امنيت نسبت به انتقال گفته مي شود. پس امنيت يک بار به ضدش تعريف شد و ديگري به امکان انتقال تعريف شد، که انتقال به مرحله بهتر باشد. اگر به مرحله پست تر، لقب انتقال پيدا کند، ناامني مي شود». (کد پژوهشی 421)
شموليت امنيت
براساس فرمايش مرحوم استاد، مناسبات انتقال به کمال براي هر مجموعهايي معرِّف و ضوابط امنيت آن مجموعه است و ناهنجار شدن تناسبات نسبت به کمال، دليل ناامني آن و بيماري آن به شمار می رود. از اين نگاه، با توجه به اينکه امنيت، مناسبات انتقال به کمال است ما در همه عرصههای زندگی از امنيت و ناامنی برخوردار هستيم؛ يعنی امنيت فقط از حيث حمله نظامی دشمن و خطرات جانی معنا نمی شود بلکه عرصه های فکری و ايمانی هم موضوع امنيت و ناامنی هستند. هم چنين بر اين اساس، در کنه کليه مخلوقات غيرمطلق، امنيت و ناامنی وجود دارد؛ چرا که آسيب نپذيرفتن آنها مطلق نيست. براي هر ممکني، امکان آسيب ديدن در شعبه های مختلف وجودی اش وجود دارد؛ پس، همه مخلوقات به تأمين محتاجند. به عبارتي، موجودي وجود ندارد که نياز به امنيت نداشته باشد.
جهت داری امنيت
نکته ديگر اين که ايمان و کفر کمال و سعادت را کاملا متفاوت تعريف می کنند و هر کدام می خواهند به يک نگاه همه جانبه و سيستمی همه سرمايه های انسان و جامعه را در جهت تعريف خود سامان دهند و دنيا را متناسب با هدف خود بسازند. بر اين اساس، با توجه به ايمان و کفر در جغرافيای مشترک زندگی می کنند و بسط پذير و توسعه ياب هستند ناگزير با يکديگر درگير می شوند به طوری که هر يک سعی می کند ديگری را حذف نمايد؛ نزاع حق و باطل در تاريخ گويای اين مطلب است. پس آن جا که ايمان در کمال امنيت فعاليت می کند و خود را توسعه می بخشد کفر به ناامنی کشيده می شود، و آن جا که ايمان در ناامنی قرار دارد به اين معناست که کفر در زير چتر امنيت نقشه هايش را عملی می سازد. در واقع، هر يک از کفر و ايمان در پی امنيت خود هستند و چون امنيتشان را از سوی جبهه مقابل مورد تهديد بالقوه و بالفعل می بينند می کوشند تا با ناامن نمودن جبهه مقابل، خود را قوت ببخشند و امنيت خود را به دست آورند. امنيت يک مقوله خنثی نيست که به صورت مشترک برای حق و باطل وجود داشته باشد بلکه امنيت در جهت حق يا باطل، متفاوت تعريف می شود. فهم اين نکته در گرو آن است که 1ـ جريان های بشری را به حق و باطل تقسيم کنيم. 2ـ نزاع حق و باطل را همه جانبه و در همه شئون حيات فرد، جامعه و تاريخ بدانيم. 3ـ نزاع حق و باطل را توسعه ياب تفسير کنيم به نحوی که توسعه يکی موجب فشار بر ديگری و انزوای او شود. با توجه به اين نکات می توان رابطه معکوس امنيت و ناامنی را در دو جبهه حق و باطل درک کرد. از منظر ديگر، از آن جا که حق و باطل تلقی متفاوتی از کمال دارند اين دو تلقی در عمل با يکديگر ستيز می کنند تا کمال مورد نظر خودشان در پهنه زمين محقق شود؛ به همين جهت همواره مزاحم کار هم هستند.
از نگاه اسلامی می توان گفت توحيد و ولايت منشأ امنيت مخلوقات در همه مراحل حيات آنهاست. دين می خواهد احساسات انسان ها، اعتقادات و باورهای آنها و زندگی اجتماعی شان از دسترس هرگونه تهديدی اعم از شياطين انسی و جنی در عرصه های روحی، فکری و عملی محفوظ دارد و خوف و حزن و اضطراب را برچيند. تأمين نسبت به کل هستی تقرب به کسي است که قدرت حفظ دارد و «قيوم» است؛ «الا بذکر الله تطمئن القلوب». يکی از کارهای انبياء و اولياء و رسالت دين و آموزه های آن، تحقق همين امنيت است.
شورای امنيت کفر
از اين بحث بسيار کلی نتيجه ذيل را می توان گرفت:
تمدن غرب تعريفی جهانی شدن و کمال نهايی بشر دارد که به اسلام و کمال پايانی مورد نظر آن در تقابل است. غرب بر همين مبنا به دنبال طرح ها و نقشه هايی است که هر چه زودتر بتواند آرمان مورد نظر خود را محقق کند و رقيب اصلی خود را که اسلام است منزوی نمايد. اين تمدن در مسير دست يابی به هدف خود از هيچ کاری پرهيز نمی کند و جنگ و جنايت و تهمت و دروغ در کار او اموری عادی و مصلحتی هستند. به ياد بياوريم که روشنفکران آمريکا در نامه به بوش، جنگ عراق را يک جنگ اخلاقی ناميدند و اين قبيل کارها را برای رشد بشر به سمت پيشرفت، امری ضروری قلمداد نمودند!
بر همين اساس، امنيت جبهه مؤمنين که به دنبال حاکميت خداپرستی در زمين هستند برای غرب کمترين ارزشی ندارد و بلکه نوعی تهديد برای امنيت غرب تلقی می شود! موارد و مصاديق اين تحليل فراوان هستند که جنايت اخير استکبار جهانی در غزه، نمونه از آن است. در اين جريان، انتظار اين که شورای امنيت دغدغه امنيت مسلمانان را داشته باشد بی مورد است. آنها حتی اگر دغدغه ای در اين زمينه داشته باشند صرفا برای حفظ بقای خودشان است. اصولا سازمان ملل و شورای امنيت با اين تلقی شکل گرفته اند که همه فرهنگ ها حتی اگر کفر و ايمانی در کار باشد همگی می توانند در زير يک سقف و يک فرهنگ بزرگ زندگی کنند و جهان واحد شکل بگيرد؛ در حالی که دين اسلام، بقای کفر را نمی پذيرد و به آنها اجازه سبيل بر ايمان نمی دهد و دشمنان دين را تا روز قيامت لعنت می کند و ... و بالاخره جهان را به حاکميت ولی الله الاعظم (عج الله تعالی فرجه) مژده می دهد. غرب اگر از صلح حرف می زند منظرش اين است که اسلام بايد کوتاه بيايد و به عنوان يک خرده فرهنگ زير چتر ما کار کند! از اين رو، مفهوم صلح غربی آغشته به کفر است. در اين فضا اگر گفت و گوی تمدن ها را غلط معنا کنيم و آنها را به منزله اتمام حجت با کفار و رساندن پيام هدايت دين به آنها تفسير نکنيم، بوی تسليم و سازش خواهد داد. گفت و گوی آقايان به اصطلاح «اصلاح طلب» به تعبير مرحوم سيد منيرالدين حسينی مبتنی بر دو رکن است: يکی، نفی برائت و ديگری، نياز مشترک ايمان و کفر! که هر دو باطل است.
بر اين اساس، شورای امنيت سازمان ملل، شورای امنيت کفر است نه شورای امنيت ايمان. امنيت مؤمنين حاصل نمی شود مگر در شکستن امنيت کفار، و کار برای توحيد و ولايت؛ «الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئک لهم الامن» (انعام/82). امنيت مؤمنين در تبری همه جانبه روحی، فکری و عملی از کفار است نه در فرار از مقابله با آنها. رشد ايمان و تهذيب اجتماعی در ستيز با کفر و در تولی و تبری محقق می شود. بی مورد نيست که در زيارت نامه ها می خوانيم که «اتقرب الی الله بحبکم و البرائه من اعدائکم». که البته اين برائت در زيارت نامه ها به مرحله اقدام و عمل هم کشيده می شود. جامعه اسلامی در قبل از ظهور بايد آماده دفاع از حق در نبرد تبليغاتی، فرهنگی و نظامی با دشمنان باشد و اين ستيز را فرصتی برای احيای دين و ولايت و ظهور کلمه الهی در زمين تلقی نمايد. پايان
به نقل از دوست بزرگوارم حسن در وبلاگ مسئله روش:www.hasan5.blogfa.com/post-54.aspx
وکمی آنطرفتر ای وجدان بیدار !
ای مدافع حقوق بشر !ای دلسوز بشریت !
ای تقسیم کننده ی جایزه های صلح ومحبت ودوستی نوبل !
ای کمباین اهدا دموکراسی به قیمت جان!
وصد البته!! ای نان به نرخ روز خور!
دفترکار که نه!دفتر زندگی !آری درست شنیدی!
دفترزندگی !کسانی،لحظه به لحظه بسته میشودکه هنوزچند صفحه بیشتردرآن نگاشته نشده است!
آری مثل آنروز که دفتر زندگی برادران وخواهران من بسته شد وتوهیچ نگفتی !!
اما امروز تو چقدر به یاد ایران من افتاده ای!ای دایه ی مهربانتر از مادر!!!
باور کن جان برادران وخواهران به خون خفته ی من هم" شیرین" بود
و"عبادی " بودند کم نظیر!
امروز به لطف تو آنها نیستند! وعجیب است اعتراضی هم ندارند!
چراکه؛ عند ربهم یرزقونند.
ولی سیاهی و نکبت آنروزت عجیب "میکاپت" را بهم ریخته!
***
اینها چه؟امروز کجایی؟
اینهاهم شیرینند واتفاقا عبادی !
اینها هم وکیلند! اماوکیلی که حق الوکاله اش جان اوست که از او می ستانند !
همچون سرزمینش!
آری سرزمینش!تعجب نکن اینجا ملک اوست !
ملک آبا واجدادیش!که با بی غیرتی موکلانش، امروز" او" وکیل اجباری اش شده!
وکیل پرونده ای که نه راه پس دارد ونه را ه پیش!
***
کمی به وکیلستان بشریت نزدیک می شوم!
چندملت که نه!دولت سرای کاملامسلمان!می بینم.
***
وانگار شمشیر وخنجر طلا ونقره کوبی که بر شال زرینتان حمایل کرده اید !
در کنار شامپاین های سرو شده ،مزه ی همان قرآن وسنتتان راگرفته!
ای اعراب(دقت کن فرق است میان عرب واعراب!) جاهلیت مدرن!
***
ومن عجم!(آری همو که با دشمنت اشتباه گرفتی اش!) باید فریاد بی
غیرتی ات را هر ساله که نه !هر ماه وهر روز سر دهم وبسوزم
***وچه خوش گفت لبان خشکیده اش: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون» مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى كه طعم و مزه داشته باشد، مىانگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مىكنند آن را نگاه مىدارند و هنگامى كه بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندك مىشود.... به نقل از دوست بزرگوارم رسانه بهار
خبرگزاري فارس: امروز سالروز اجراى توطئه استعمارى كشف (حذف) حجاب به دستور رضاخان پهلوى (1314 ه.ش) و اربابان غربي اش است.

به گزارش خبرگزاري فارس، مقوله كشف حجاب از نگاههاى مختلف قابل ملاحظه مىباشد كه برخى از آنها مانند غربى و استعمارگرانه بودن اين نسخه، نيز خودباختگى حكومت پهلوى در برابر مظاهر اروپايى شدن و نيز مقاومت ملى و مذهبى مردم، علما و روشنفكران در برابر اين استحاله از اهميت ويژهاى برخوردار است. در اين مختصر نگاههاى متفاوت را مىتوان به خوبى ملاحظه نمود. آنچه مهم است آن است كه امروز حجاب آن چنان تبيين گردد كه علىرغم سياهنمايىهاى دشمنان با مقوله حجاب، حلاوت اختيارى بودن براى انسان آگاه و نيز مصونيت بخشى از نگاههاى هوس آلود، محسوس شود و نيز دستگاههاى مختلف و جامعه در پاك نمون آثار اين ننگ بجاى مانده از پهلوى، كوشش نمايند.
كشف حجاب در ايران پديدهاى ناشى از آشنايى با غرب و تجددخواهى افرادى است كه افكار و زندگى غربى راتجربه كرده بودند. در حالى كه نخستين نشانههاى كشف حجاب را مىتوان در دربار ناصرالدين شاه قاجار و سپس در محافل روشنفكرى مشاهده نمود، رسميت يافتن آن به دوره ديكتاتورى رضا شاه پهلوى باز مىگردد.
رضاخان كه پيش از رسيدن به مقام پادشاهى، خود را فردى ديندار و پاىبند به اصول مذهب نشان داده بود، پس از به قدرت رسيدن، به تدريج ماهيت اصلى خود را نمايان ساخت. او كه تجددگرايى و تضعيف ارزشهاى دينى را سرلوحه برنامههاى نوسازى فرهنگى خود قرار داده بود، طى اقداماتى مخالفت عملى خود را با اسلام و فرهنگ و سنن اسلامى جامعه آغاز كرد. از جمله اين اقدامات مىتوان به حضور روز افزون ميسيونهاى مذهبى، تأسيس مدارس جديد، بازگشت اشرافزادگان تحصيل كرده از فرنگ، تأسيس كانونها و انجمنهاى روشنفكرى ، تغيير نظام آموزشى، اجبارى كردن استفاده از كلاه شاپو، صدور قانون متحدالشكل نمودن البسه، كشف حجاب بانوان، ترويج بىقيدى در ميان زنان، جلوگيرى از حضور زنان با حجاب در پاركها، سينماها، تئاترها، هتلها و ساير مراكز عمومى و ... اشاره نمود.
رضا شاه كه ريشهدار بودن تفكر دينى و مبانى ارزشى حاكم بر جامعه ايرانى را مانعى جدى بر سر راه فرآيند مدرنسازى مىپنداشت، پس از تنها سفر خارجىاش به تركيه در 12 خرداد 1313، بيش از اندازه تحت تأثير اقدامات غربگرايانه آتاتورك قرار گرفت. از اين رو پس از بازگشت به ايران عزم خود را براى غربى شدن جامعه ايرا نى جزم نمود و مدعى آن شد كه اگر مردم لباس متحدالشكل بپوشند، كلاه پهلوى به سرگذارند و نسبت به تقيدات دينى سستىنشان دهند، متمدن خواهند شد.
مسافرت رضا شاه به تركيه، تغييرات عميقى نيز در روحيات و سياستهاى رضا شاه علىالخصوص درباره زنان و حجاب آنان بهوجود آورد.
مستشارالدوله سفير كبير ايران در تركيه، تأثيرپذيرى رضاخان از بىحجابى زنان تركيه را چنين توضيح مىدهد: "شبى پس از پايان ضيافت رسمى باشكوه وقتى رضاشاه به عمارت حزب خلق كه محل اقامت او در آنكارا بود مراجعت كرد تا پاسى از شب نخوابيد و در تالار بزرگ خانه ملت قدم مىزد و فكر مىكرد و گاه گاه بلند مىگفت: عجب! عجب! وقتى چشمان شاه متوجه من شد كه در گوشه تالار ايستاده بودم، فرمود: صادق، من تصور نمىكردم تركها تا اين اندازه ترقى كرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند. حالا مىبينم كه ما خيلى عقب هستيم مخصوصاً در قسمت تربيت دختران و بانوان؛ ... فوراً بايد با تمام قوا به پيشرفت سريع مردم مخصوصاً زنان اقدام كنيم."
رضاخان كه شديداً تحت تأثير بىحجابى زنان تركيه قرار گرفته بود، اين مسئله را يك سال و اندى پس از سفر خود به تركيه در آذر 1314 به محمود جم رئيسالوزرا چنين بازگو مىنمايد: "نزديك دو سال است كه اين موضوع كشف حجاب سخت فكر مرا به خود مشغول داشته است، خصوصاً از وقتى كه به تركيه رفتم و زنهاى آنها را ديدم كه "پيچه" و "حجاب" را دور انداخته و دوش به دوش مردهايشان در كارهاى مملكت به آنها كمك مىكنند، ديگر از هر چه زن چادرى است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقى و پيشرفت مردم است. درست حكم يك دمل را پيدا كرده كه بايد با احتياط به آن نيشتر زد و از بينش برد."
از اين رو بخشنامه كشف حجاب جهت تصويب رضا شاه در تاريخ 27 آذر 1314 از طرف رئيسالوزرا به دربار فرستاده شد تا در اول دى دستور العمل اجراى غير رسمى قانون كشف حجاب به تمام ولايات ايران ارسال گردد. رضا شاه در روز هفدهم دى ماه 1314 براى اعطاى گواهينامه فارغ التحصيلان به دانشسراىعالى رفته بود، در حالى كه ملكه ايران و دختر بزرگش بدون حجاب بودند و لباسهاى اروپايى به تن كرده بودند، طى نطقى از كشف حجاب و پيشرفت زنان سخن گفت:
"... شما زنها بايد اين روز را كه روز سعادت و موفقيت شماست روز بزرگى بدانيد و از فرصتى كه بهدست آوردهايد براى خدمت به كشور خود از آن استفاده كنيد... شما خواهران و دختران من حالا كه داخل جامعه شدهايد و براى پيشرفت خود و كشورتان اين قدم را برداشتهايد بايد بفهميد كه وظيفه شما اين است كه براى كشور خودتان كار كنيد، سعادت آينده در دست شماست."
بدين سان از فرداى آن روز، بر سر كردن چادر در خيابانهاى تهران ممنوع شد و دولت و ساير دستگاههاى اجرايى در كشور موظف گرديدند براى پيشبرد اين طرح در ولايات مختلف بكوشند. به همين منظور از اقدامات تبليغاتى و انتظامى در حد وسيعى بهرهگيرى شد و حتى مسئولين در بسيارى از موارد، كاربرد قوه قهريه را نيز در اولويت قرار دادند.
از اين رو آموزگاران و دختران دانشآموز از داشتن حجاب ممنوع شدند و افسران ارتش با زنانى كه حجاب داشتند راه نمىرفتند. در اتوبوس، زنان با حجاب را راه نمىدادند و در معابر، پاسبانها از اهانت و كتك زدن به زنهايى كه چادر داشتند با نهايت بىپروايى و بىرحمى فروگذار نمىكردند. حتى بعضى از مأموران بخصوص در شهرها و دهات، زنهايى را كه پارچه روى سر انداخته بودند، اگر چه چادر معمولى نبود از سر آنها كشيده و پاره پاره مىكردند و اگر زن فرار مىكرد او را تا خانهاش تعقيب مىكردند و به اين هم اكتفا نكرده اتاق زنها و صندوق لباس آنها را تفتيش كرده، اگر چادر از هر قبيل مىديدند پاره پاره مىكردند يا به غنيمت مىبردند.
تصويب و ابلاغ قانون كشف حجاب بيش از پيش جامعه روحانيت را با محدوديت مواجه كرده بود، اعتراضات علما و روحانيون و مخالفتهاى گسترده مردمى را نيز در سراسر كشور و در شهرهايى نظير قم، اصفهان و شيراز در پى داشت كه مهمترين نمونه آن قيام بزرگ مسجد گوهرشاد مشهد بود. اگر چه با انتشار خبر قيام گوهرشاد، مقدمات اعتراض اجتماعى وسيعى فراهم شد، اما فقدان رهبرىمنسجم و خشونت شديد حكومت از جمله عواملى به شمار مىآيند كه نه تنها اين اعتراضات را ناكام گذاشتند بلكه رضاخان را نيز مصمم به اجراى خشونتبار كشف حجاب نمودند. با اين حال قيام گوهرشاد كه يك سال پس از بازگشت رضاخان از سفر به تركيه و مشاهدات وى در مورد بىبند و بارى و بىحجابى زنان تركيه به وقوع پيوسته بود، از يكسو حكايت از تأثير بىچون و چراى رضاخان از فرهنگ غربى داشت و از سوى ديگر از تعارض اين فرهنگ با فرهنگ اسلامىجامعه ايران و عدم پذيرش موازين غير شرعى توسط مردم نيز خبر مىداد.
امام خمينى به عنوان رهبر انقلاب اسلامى كه در 1299 كودتاى رضاخان را محكوم كرده بود و در برابر سياستهاى ضد دينى پهلوى اول همچون كشف حجاب، جدايى دين از سياست، رواج فرهنگ اروپايى در ايران، اهانت به روحانيت و ... نيز موضعگيرى نموده بود؛ اين مسئله را چنين شرح مىدهند: "در رژيم طاغوتى پهلوى آن ظلمى كه به بانوانى كه مقيد بودند به اينكه بر طبق اسلام عمل كنند و موافق آنچه كه اسلام امر كرده است ذى خودشان را قرار دهند، در آن زمان رضا شاه به وضعى و در زمان محمدرضا به وضع ديگر. و بحمدالله بانوان ايران مقاومت كردند و جز يك دستهاى كه جزء دار و دسته خود آنها بودند و غربزده بودند و با رژيم او مناسب بودند، ساير خواهرها مقاومت كردند. بنابراين اسلام در ايران زنده شد، آن خدمتى كه به بانوان كرده است و خواهد كرد ارزشش به اندازهاى است كه نمىتوانيم ما توصيف كنيم. اگر نبود اين انقلاب و نبود اين تغيير و تحولى كه در ايران واقع شده بود، بعد از چند سال ديگر اثرى از اخلاق اسلامىدر ايران نبود."
در مجموع مىتوان چنين اذعان نمود كه واقعه كشف حجاب در دوران پهلوى از يك سو حكايت از بحران حقوقى زنان در جامعه سنتى ايران داشته و از سوىديگر زنان را به عنوان عناصر و ابزار نوگرايى رژيم درآورده بود.
فلسفه حجاب از نظر اسلام حفظ كرامت و ارزشهاى والاى انسانى است كه بر مبناى قرآن و احاديث استوار است. انديشمندان اسلامى كه مسئله حجاب را از جهات مختلف (روانى، اجتماعى و خانوادگى) مورد بحث و بررسى قرار دادهاند، بر اين نكته تأكيد دارند كه پذيرش حجاب نه تنها به معناى كنارهگيرى از كار و قبول خانهنشينى نيست، بلكه توأم با خدمات اجتماعى و سياسى زن و نيز رعايت كليه حقوق قانونى و شناخته شده اوست.
در كل، تهاجم به ارزشهاى دينى و سنتى ايران همواره يكى از هدفهاى مهم و اساسى استعمارگران غرب در قرن حاضر بوده است. پس از وقوع جنگ بينالمللىاول و سقوط حكومت تزارها در روسيه، استعمار انگلستان در ايران از موقعيت برترى برخوردار شد و فرصتى به دست آورد تا به آرزوها و آرمانهاىديرينه خويش جامه عمل بپوشاند و ايران را كاملاً تحت نفوذ خود درآورد. انگليسىها تصميم داشتند با انعقاد يك قرارداد مشترك فرهنگى، اقتصادى و نظامى با ايران، تركيه، افغانستان و عراق فرهنگ غربى را در اين كشورها رواج دهند و برقدرت استعمارى خود بيفزايند تا از اين طريق از رشد و نفوذ دولت جديد التأسيس شوروى ممانعت به عمل آورند. در واقع، انتخاب رضاخان ميرپنج به سلطنت نيز در همين راستا قرار داشت؛ زيرا او نسبت به ارزشهاىجامعه اسلامى ايران، در مقايسه با همرديفان خود، بىاعتناتر بود.
حكومت پهلوى از ابتداى تشكيل خود موظف بود دو هدف اساسى را تعقيب كند: جدا ساختن دين از صحنه زندگى اجتماعى و مبارزه با روحانيت. رضاشاه استراتژى اسلامزدايى انگلستان در ايران را به طرز پيچيده و زمانبندى شده به مرحله اجرا درآورد. او در مسير تحقق سياستهاى استعمارى و تشديد روند وابستگى بينالمللى كه نظام سنتى جامعه ايران بزرگترين مانع در برابر آن بود به تظاهرات نوگرايى روى آورد و در اين راستا منصبهاى اصلى و مسئوليتهاىحساس را به افرادى نظير داور، تيمورتاش، حكمت و نصرالدوله واگذار كرد كه ترك فرهنگ سنتى و اخذ فرهنگ غربى را مهمترين راه پيشرفت مىدانستند و همانند شاه مقيد به ارزشهاى اسلامى كه ريشه در فرهگ مردم داشت، نبودند.
در اين دوره، توجه به غرب به عنوان مظهر پيشرفت تمدن و تكيه بر اقتدار و عظمت ايران پيش از اسلام به عنوان ملاك ارزشيابى، چارچوب اصلى حكومت را به عنوان يك نظام تشكيل مىداد.
شايان ذكر است كه سياست مذهب زدايى، با توجه به اينكه تفكرات دينى و مذهبى و عرف و سنتهاى ملى در ميان ايرانيان ريشهاى عميق داشت، با مشكلاتى عديده از جمله مقاومت شديد مردم مواجه شد. دستاندركاران حكومت پهلوى از طريق رواج انديشه جدايى دين از حكومت (سكولاريسم) و تحقير نمادهاى دينى و سنتهاى ملى، تهاجم به مذهب را آغاز كردند. آنها براى اعمال اين سياست از ابزارى چون نظام آموزشى، كتاب و نشريات استفاده كردند. اقدام متعدد فرهنگى طى سالهاى حكومت مطلقه رضاشاه انجام گرفت كه دركليه آنها بر ترك سنتها و پذيرش مظاهر تمدن غربى تأكيد شده بود.
در ميان تحولات فرهنگى اين دوره تغيير لباس سنتى و قضيه كشف حجاب بيش از ديگر موارد مورد توجه واقع شده است.
به همين دليل، در فاصله 14 - 1313 اقدامات وسيع تبليغاتى به منظور آماده ساختن افكار عمومى براى كشف حجاب انجام گرفت. جشنها و مجالس سخنرانى متعددى در اين زمينه در پايتخت و ديگر شهرها برپا شد. كانون بانوان نيز در ارديبهشت 1314 تحت نظارت وزارت معارف و به رياست شمس پهلوى تأسيس شد. در اين كانون، اشخاصى نظير صديقه دولتآبادى، فاطمه سياح، بدرالملوك بامداد، هاجر تربيت، فخرالزمان غفارى بايندر و پرى حسام شهيدى فعاليت داشتند. اين كانون موظف بود كه مجالس مختلف سخنرانى برگزار كرده و از اشخاص معروف دعوت نمايد تا براى حضار راجع به مقام زن و مرد سخنرانى كنند. در تعقيب اين سياست به وزارت معارف دستور داده شد كه در مدارس كشور مجالس جشن و سرور و خطابه با روى باز و بدون حجاب برگزار شود و نيز تصميم گرفته شد مدارس ابتدايى تا سال چهارم به صورت مختلط توسط زنان اداره گردد. در نشريات نيز مقالاتى منباب پند و اندرز و انتقاد از حجاب به چاپ رسيد. اما اين قبيل برنامهها پيشرفت چندانى نداشت و اكثريت مردم نه تنها استقبالى از آن به عمل نياورند، بلكه با ديده تحقير به آن نگريستند.
سرانجام، فرمان كشف حجاب به صورت رسمى در 17 دى 1314 صادر شد. در اين روز، جشنى از طرف على اصغر حكمت كه خود نقش فعال و مؤثرى در اين ماجرا داشت، در دانشسراى مقدماتى ودرحضور رضاشاه برپا شد. در اين جشن همسر و دختران او و جمعى از همسران وزيران و وكيلان بدون حجاب شركت داشتند.
در اين جشن، شاه طى نطقى همه زنان را به عدم استفاده از حجاب تشويق نمود و اعلام كرد كه تاكنون نيمى از جمعيت كشور به حساب نمىآمدند؛ زيرا در پرده به سر مىبردند. او همچنين افزود كه نجابت و عفت زن به چادر مربوط نيست و زن روحاً و اخلاقاً مىبايست عفيف باشد.
از اين تاريخ به بعد، استفاده از چادر يا هر سرپوشى، بجز كلاههاى اروپايى، ممنوع اعلام شد. زنان محجبه حق ورود به خيابانها يا استفاده از وسايط نقليه را نداشتند. كسبه نيز مجاز به فروش اجناس به زنان با حجاب نبودند. آنهايى كه جرئت مىكردند در مقابل اين بىقانونى خشونتبار ايستادگى كنند، به شدت مورد حمله و بىحرمتى مأموران شهربانى قرار مىگرفتند.
به وزارت معارف نيز دستور داده شده بودكه در كليه مدارس دخترانه معلمان و دانشآموزان بدون حجاب باشند و در غير اين صورت به مدارس راه داده نشوند. كليه حكام ولايات نيز دستور داشتند از پذيرفتن زنان باحجاب كه به ادارات مراجعه مىكردند، خوددارى به عمل آورند. اما از سوى ديگر، مطابق بخشنامه كه از طرف دولت صادر مىشد، شهربانى موظف بود كه در نهايت حفظ امنيت از هر نوع سوءاحترام به زنان بدون حجاب جلوگيرى كند. شدت تبليغات بر ضد حجاب چنان گسترده بود كه بسيارى از زنان معتقد و مؤمن كه با مشكل منع استفاده از چادر مواجه بودند،منزوى شدند و به تعداد قابل توجهى از عرصه كار و فعاليت فرهنگى و سياسى و علمى دور ماندند. عدهاى نيز بنا به ذوق و سليقه خويش با پوشيدن پالتو و مانتو و سركردن چارقد و شالگردن يا استفاده از كلاههاى بزرگى كه تمام موهاى آنها را در بر مىگرفت، سعىمى كردند حجاب اسلامى را حفظ كنند. اما دولت براى مقابله با اين قبيل اقدامات نيز بخشنامه شماره 2970 مورخ 11/3/1315 صادر كرد مبنى بر اينكه از استعمال چارقد بانوان جلوگيرى به عمل مىآيد.
اعمال كشف حجاب در شهرهاى مذهبى با مشكلات بيشترى همراه بود. در شهر مقدس قم بانوان معلم تهديد به استعفا كردند. همچنين بسيارى از اهالى شهر، حتى پيش از 17 دى كه "روز آزادى زن و كشف حجاب" نام گرفت، به دليل انتشار خبر برداشتن حجاب از رفتن دختران خود به مدرسه ممانعت به عمل مىآوردند. اعلاناتى نيز از طرف مردم عليه حجابزدايى بر ديوارهاى شهر نصب شده بود.
با صدور دستور شماره 541 مورخ 30/3/1315 از طرف وزارت داخله در شهر مشهد از حماميهاى زنانه التزام گرفته شده كه هيچ زنى بدون كلاه به حمام راه ندهند و در صورتى كه زنى با چارقد به حمام برود اسم او و همسرش راپرت داده شود و در اين رابطه مأمورينى به طور محرمانه وضعيت خانمها و حمامىها را اطلاع مىدادند. همچنين از گاراژهايى كه در اين شهر وجود داشت التزام گرفته شده بود كه زنهاى با چارقد را سوار نكنند.
اجراى قانون رفع حجاب علاوه بر اينكه براى زنان مسلمان كشور ايجاد مزاحمتهاى فراوان كرد، براى زنان مسلمان خارجى نيز كه بنا به دلايلى (زيارت يا سياحت) در ايران به سر مىبردند، مشكلاتى آفريد. به همين دليل نيز از سوى دولت مقرر شد زنان اتباع خارجى يا بايد از لباسهاى ملى خود استفاده كنند يا اينكه به لباسهاى غربى ملبس شوند و از استعمال چادرهايى كه نسوان ايرانى سابقاً بدان ملبس بودند، اجتناب ورزند. در واقع، حكومت چنين وانمود مىكرد كه پوشش اسلامى با علم وهنر و پيشرفت زنان در عرصه اجتماعىمغايرت دارد و حجابخواهى با طرد دانش و عقبماندگى و جمود مرادف است. كشف حجاب و ساير اعمال ضد دينى كه با نداى جلوگيرى از عقبماندگىهمراه بود، نه تنها درخت دانش و ترقى كشور را بارور نساخت، بلكه باعث بحرانهاىبزرگ اجتماعى، اقتصادى و سياسى در كشور شد.
به طور كلى، مىتوان اينگونه نتيجه گرفتت كه واقعه كشف حجاب تنها به يك ضربه دينى بر پيكر جامعه ايران نبود، بلكه توهين نسبت به سنتها، آداب و رسوم و شئونات يك ملت به شمار مىرفت. پيامدهاى آن نيز تا بدانجا انجاميد كه به نفع استعمارگران تمام شد. منبع:فارس نیوز

بررسي تحريف در آيين مسيحيت در گروي مطالعه ي تاريخ زندگاني حضرت مسيح و آشنايي با تاريخ كليسا است. در مورد تاريخ مسيحيت اولين سؤالي كه به ذهن مي رسد اين است كه آيا مجموعه ي مدون و معتبري از زندگاني حضرت مسيح وجود دارد؟ و يا اينكه تا چه حد مي توان به سيره ي حضرت مسيح دست يافت؟ در پاسخ به اين سؤال بايد يادآور شويم تنها كتاب هايي كه كلمات و سيره ي حضرت مسيح را به تصوير كشيده اند، كتاب هايي است كه امروزه به عنوان انجيل شناخته مي شوند. به جز انجيل ها، كتاب ديگري در مورد تاريخ زندگاني حضرت مسيح در دست نيست.
مسلمانان غالباً از انجيل به عنوان كتابي آسماني كه بر حضرت مسيح نازل شد ياد مي كنند، اما مسيحيان وجود كتابي را كه بر حضرت مسيح نازل شده باشد انكار مي كنند. انجيل هاي كنوني كتاب هايي است كه مسيحيان اوليه در مورد زندگاني مسيح به نگارش در آورده اند. حال اين سؤال پيش مي آيد كه اين كتاب ها تا چه حد معتبر است؟ نسخه هاي انجيل ها مربوط به چه زماني است؟ و آيا براستي انجيل هاي كنوني نوشته ي نويسندگان ياد شده است يا خير؟ در مورد اعتبار انجيل ها قبل از هر چيز بايد ياد آور شويم كه هرگز دليل معتبري از سوي مسيحيان بر اعتبار انجيل ها ارائه نشده است. ادعاي مسيحيان آن است كه اين انجيل ها زير نظر روح القدس نگاشته شده و از خطا مصون مانده است. اما براستي دليل اين ادعا چيست؟!
طبق گزارشات تاريخي، تا پايان قرن اول ميلادي بيش از صد انجيل در مورد زندگاني حضرت مسيح نگاشته شد، اما بعدها و به مرور زمان چهار انجيل از ميان اين كتاب ها رسميت يافت و در نهايت به عنوان بخشي از كتاب مقدس مسيحيان انتخاب شد.
يك نويسنده ي مسيحي در اين باره مي نويسد: « اناجيل و رساله هاي پولس بيش از ساير نوشته ها بين كليساها مي گشت و قرائت مي شد و به همين دليل زودتر از همه مورد قبول واقع شد. اعلام رسمي كتاب هاي عهد جديد به وسيله ي كليسا قبل از قرن چهارم ميلادي ميسر نشد... آتاناسيوس از آباء مقتدر كليسا در سال 367 م تمام 27 كتاب عهد جديد را نام برده مي افزايد هيچ كس به اين كتاب ها چيزي اضافه نكند و چيزي از آن كم نشود ». 1
اين سؤال هنوز پاسخ معتبري نيافته است كه چگونه مسيحيان توانستند دريابند از ميان ده ها انجيل، اين چهار كتاب زير نظر روح القدس نگاشته شده و بايد جزء كتاب مقدس قرار بگيرد؟! اين مشكل در مورد ساير كتاب ها و نامه هاي عهد جديد به مراتب مشكل تر است.
دليل اعتبار كتاب مقدس، دو چيز مي تواند باشد:
اول هدايت روح القدس كه اين مسأله، خود به عبارتي از عهد جديد مستند است.
دوم فتاواي آباء كليسا كه اعتبار آن هم به كتاب مقدس باز مي گردد و بديهي است كه براي اثبات كتاب مقدس نمي توان به خود آن استناد جست.
فقدان گزارش معتبري از زندگاني، گفتار و سيره ي حضرت مسيح بهترين زمينه را براي تحريف در آيين مسيحيت به وجود آورد. اما با اين حال بررسي بخش هايي از كتاب مقدس فعلي نيز مي تواند گوياي وقوع تحريف در كليساي مسيح باشد؛ به اين مهم خواهيم پرداخت.
طبق گزارش انجيل ها، حضرت مسيح در آخرين روزهاي زندگي خويش و پيش از مصلوب شدن، "شمعون" را كه بزرگترين شاگرد و حواري محسوب مي شد، به عنوان جانشين خويش برگزيد و سرپرستي كليسا را به او سپرد؛ « و من نيز تو را مي گويم كه تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا ميكنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت. كليدهاي ملكوت آسمان را به تو مي سپارم و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود». 2
پس از حضرت مسيح، يهوديان به آزار و اذيت پيروان آن حضرت پرداختند. يكي از كساني كه در تعقيب و شكنجه ي مسيحيان سهم مهمي را ايفا مي كرد، فردي يهودي به نام "شائول" بود. اما پس از مدتي وي ادعا كرد كه حضرت مسيح بر وي ظاهر شده و او را به خاطر تعقيب و آزار مسيحيان توبيخ نموده است. وي همچنين ادعا نمود كه مسيح وي را مأمور تبليغ مسيحيت و رساندن پيغام مسيح به جهانيان كرده است، « و در اثناي راه چون نزديك به دمشق رسيدم، قريب به ظهر ناگاه نوري عظيم از آسمان گرد من درخشيد. پس بر زمين افتاده هاتفي را شنيدم كه بر من مي گويد: اي شائول چرا بر من جفا مي كني؟ من جواب دادم: خداوندا تو كيستي؟ او مرا گفت: من آن عيسي ناصري هستم كه تو بر وي جفا مي كني... او به من گفت روانه شو زيرا كه من تو را به سوي امت هاي بعد مي فرستم». 3
شائول (كه نامش را به پولس تغيير داد) پس از اين ادعا به عنوان مبلغ مسيحيت، به ترويج مسيحيت پرداخت؛ مسيحيتي كه در تضادي آشكار با مسيحيت ارائه شده از سوي حواريون بود.
چنانچه از كتاب مقدس بر مي آيد، پولس بدون آنكه به شاگردي حواريون بپردازد و تعاليم مسيح را از آنان فرا بگيرد، مستقلاً شروع به تبليغ و ترويج مسيحيت نمود. او كه خود را رسول ويژه ي مسيح مي دانست، با پطرس نيز به مخالفت علني پرداخت؛ « و اما چون پطرس به انطاكيه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم زيرا كه مستوجب ملامت بود » 4
پولس كار را به جايي رسانيد كه پطرس را به نفاق و دورويي نيز متهم نمود!؛ « و ساير يهوديان هم با وي (پطرس) نفاق كردند، بحدي كه برنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد». 5
اينكه چگونه پولس به خود اجازه مي دهد با پطرس مخالفت كند، جزء نقاط مبهم و تاريك زندگي پولس به شمار مي آيد. مگر نه اين است كه حضرت مسيح، كليسا را بر پطرس بنا نمود؟ مگر جز اين است كه حضرت مسيح كليدهاي آسمان را به او سپرد؟ و مگر در مورد وي نفرمود : « آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود».
تغييرهاي بنيادين پولس در مسيحيت سبب شد تا بسياري از دين شناسان و محققين از وي به عنوان مؤسس دوم مسيحت ياد كنند. يك نويسنده ي مسيحي در اين باره مي نويسد : « پولس به خاطر توسعه يافتن افكارش متهم شده است كه آن قدر مسيحيت را تغيير داد كه گويي مؤسسس دوم آن است » 6
"جان بی ناس"، دين شناس و پژوهشگر معروف مي نويسد: « پولس رسول را غالباً دومين مؤسس مسيحيت لقب داده اند... چون وي نزد امم غير يهودي به دعوت مبعوث بود، فكر مسيحيت و بعثت و رجعت او به كلي نزد ايشان فكري بيگانه بود. از اين رو پولس از راه ديگري كه متناسب با فكر و انديشه ي آن اقوام بود در آمد... و اظهار داشت عيسي مسيح موجودي آسماني است كه طبيعت و ذاتيت الوهي دارد، ولي خود تنازل فرموده، صورت و پيكر انساني را قبول كرد». 7
با مطالعه ي كتاب مقدس و تاريخ مسيحيت به روشني مي توان به اين نتيجه دست يافت كه بسياري از تفكرات مسيحيت كنوني، ريشه در تعاليم پولس دارد. به برخي از اين عقايد و تعاليم خواهيم پرداخت؛
1 ـ گناه اوليه و فداء
آدم در بهشت از خوردن ميوه ي يك درخت منع شد، اما مار او را فريب داد و آدم از آن درخت استفاده كرد و بدينسان آدم كه سمبل انسان ها بود، گناه كرد. خدا بر انسان ها غضب كرد و همه ي مردم به خاطر گناه آدم كه سمبل انسان ها بوده، محكوم به جهنم هستند. از طرفي از آنجا كه خداوند عادل است و نمي تواند گناه آدم را بدون دليل ببخشد، نياز به واسطه اي است كه با فدا شدن، مردم را از زير بار سنگين اين گناه رها سازد. مسيح به عنوان يگانه پسر حقيقي خداوند (و خداي حقيقي) حاضر شد تا به لباس انساني در آيد و با تحمل درد و رنج و در نهايت به صليب كشيده شدن، مردم را از خشم و غضب خداي پدر برهاند.
اين عقيده از جمله اصولي است كه اكثريت قريب به اتفاق مسيحيان بدان معتقدند. اين عقيده در هيچ يك از كتب عهد عتيق سابقه ندارد و هيچكدام از پيامبران از آن صحبت نكردهاند، در هيچ يك از كتب مقدس از محكوميت همه ي مردم به جهنم و عذاب الهي سخن نيامده است و حضرت مسيح نيز هرگز و هرگز سخني از اين عقيده به ميان نياورده است. اما با اين وجود پولس مدعي اين دكترين بود و براي اولين بار اين نظريه را مطرح كرد.
در شوراي ترنت (كه از شوراهاي جهاني مسيحت به شمار مي رود)، به روشني بر اين مسأله تأكيد شد كه اين دكترين ساخته و پرداخته ي پولس است؛ « اگر كسي ادعا كند كه گناه آدم فقط به خودش صدمه رسانده است و به فرزندانش آسيبي نميرساند... يا بگويد... گناه را كه مرگ نفس است منتقل نكرد، چنين كسي ملعون است. چون با اين سخنان پولس مغايرت دارد: لهذا همچنان كه به وساطت يك آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت و به اينگونه موت بر همه ي مردم طاري شد از آن جا كه همه گناه كردند ( نامه ي پولس به روميان باب 5 آيه ي 12) ». 8 پولس در نامه به فيليپيان اين عقيده را شرح مي دهد كه خداوند (خداي پسر) به صورت انساني در آمد؛ « لكن خود را خالي كرده، صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد ». 9 پولس در جاي جاي نامه هايش بر گناه اوليه تأكيد مي كند و تمام مردم را به خاطر گناه جدشان آدم، گناهكار مي شمارد و بر اين نكته تأكيد مي كند كه تنها راه رهايي از اين گناه، مصلوب شدن مسيح بوده است؛ «چنانكه درآدم همه مي ميرند،درمسيح نيزهمه زنده خواهندشد»10
2 ـ نفي شريعت
از ديگر ادعاهاي پولس، برداشته شدن شريعت است. وي ادعا مي كند كه شريعت و احكام، فقط به خاطر گناه آدم نهاده شده است و حالا كه با مصلوب شدن مسيح، گناه آدم پاك شد ديگر نيازي به عمل به شريعت وجود ندارد؛ « خدا پسر خود را فرستاد كه از زن زاييده شد و زير شريعت متولد، تا آناني را كه زير شريعت باشند فديه كند ». 11
اين در حالي است كه حضرت عيسي به روشني و با قاطعيت مسيحيان را موظف به انجام دستورات شريعت نموده بود؛ « گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم، نيامده ام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم، زيرا هر آينه به شما مي گويم تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطه اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هر كه يكي از اين احكام كوچكترين را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملكوت آسمان كمترين شمرده شود. اما هر كه به عمل آورد و تعليم نمايد، او در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد». 12
3- اطاعت بي قيد و شرط از حاكمان
يكي از تعاليم پولس كه با تعاليم حضرت مسيح در تقابل و تضادي آشكار قرار دارد، اطاعت بي قيد و شرط از حاكمان است. « هر شخصي مطيع قدرت هاي برتر بشود، زيرا كه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي كه هست از جانب خدا مرتب شده است، حتي هر كه با قدرت مقاومت نمايد، مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد... زيرا خادم خداست براي توبه نيكويي، لكن هر گاه بدي كني بترس، چونكه شمشير را عبث بر نميدارد، زيرا او خادم خداست وباغضب انتقام ازبدكاران ميكشد،لهذا لازم است مطيع او شوي». 13
البته صدور اين كلام از پولس چندان عجيب نيست. زيرا او هرگز با عيسي نبوده و از شيوه و سنت عيسوي اطلاع نداشت. در انجيل "لوقا" مي خوانيم « در همان روز چند نفر از فريسيان آمده به وي گفتند دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس ميخواهد تو را به قتل برساند» اما جالب است كه عكسالعمل مسيح را بدانيم؛ « ايشان را گفت: برويد و به آن روباه بگوييد اينك امروز و فردا ديوها را بيرون ميكنم و مريضان را صحت ميبخشم و در روز سوم كامل خواهم شد، ليكن ميبايد امروز و فردا راه روم ». 14 مطابق نقل انجيل لوقا، حضرت مسيح نه تنها به حاكم و پادشاه احترام نگذاشت، بلكه با صراحت وي را روباه خطاب نمود. گذشته از اين مسيح در شب آخر حواريون را امر به خريد اسلحه فرمود؛ « پس به ايشان گفت: ليكن الآن هر كه كيسه دارد، آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد، جامه ي خود را فروخته، آن را بخرد ». 15 براستي مسيح چرا به حواريون دستور به خريد شمشير داد؟ آن هم حتي به قيمت فروختن جامه ها و عريان ماندن! مگر نه اين است كه انسان بايد مطيع قدرت هاي برتر باشد!؟
4 - مسيح، ملعون است!
يكي از نظريات عجيب و غير قابل قبول پولس، ملعون خواندن حضرت مسيح است! پولس در جسارتي آشكار و با برداشتي غير منطقي از كتاب مقدس اعلام كرد كه مسيح در راه مردم، ملعون نيز شده است! « مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد، چون كه در راه ما لعنت شد. چنانكه مكتوب است، ملعون است هر كه بر دار آويخته شود ». 16 آيه ي مورد نظر پولس كدام است؟
پاسخ: در كتاب "تثنيه" ي تورات كه به اعتقاد عموم مسيحيان و يهوديان، نوشته ي حضرت موسي است، چنين آمده است: « و اگر كسي گناهي را كه مستلزم موت است، كرده باشد و كشته شود و او را به دار كشيده باشي، بدنش در شب بر دار نماند. او را البته در همان روز دفن كن زيرا آنكه بر دار آويخته شود ملعون است ». 17 بدون شك اين آيه در مورد كساني است كه مرتكب جرمي شده و به خاطر آن و به فرمان شريعت به دار كشيده شدهاند، نه در مورد مظلومي كه در عين بيگناهي او را به دار كشيده باشند. كدام منطق ميتواند بپذيرد شخصي كه توسط حاكم ظالم بر دار آويخته شده، ملعون باشد؟ آيا مسيحيان ميپذيرند كه مبشرين و مبلغيني كه در نقاط مختلف جهان به جرم تبليغ مسيحيت به دار آويخته شدند، ملعون باشند!! مطابق اين نظريه ي پولس، نه تنها مسيح، بلكه بسياري از پيامبران الهي نيز ملعون مي باشند، چرا كه وي در نامه ي به غلاطيان، باب 3، آيه ي 10، مينويسد « زيرا جميع آناني كه از اعمال شريعت هستند، زير لعنت ميباشند. زيرا مكتوب است ملعون است هر كه ثابت نماند در تمام نوشتههاي شريعت تا آنها را به جا آورد».
با اين حساب و از آنجا كه مطابق كتاب مقدس، بسياري از پيامبران و برگزيدگان الهي مرتكب گناه شده اند، تمامي ايشان ملعون شمرده مي شوند ( براي آشنايي با گناهان پيامبران مي توانيد به مقاله : http://rahemasih.blogfa.com/post-7.aspx ) مراجعه كنيد. آنچه برشمرديم برخي از تحريفات پولس بود كه در نهايت، مسيحيتي متفاوت با آنچه مسيح به ارمغان آورد را به جهان مسيحيت ارائه نمود. از آنجا كه پولس، تبليغ خود را در ميان غير يهوديان و بت پرستان آغاز نمود، افكار وي به راحتي مورد قبول آنان قرار گرفت. وي با ترسيم چهره اي از مسيح كه با اعتقادات آنان هماهنگي داشت، به موفقيتي قابل توجه دست يافت. با اين حال تفكرات پولس براي يهوديان و كساني كه از نزديك با حضرت مسيح در ارتباط بودند، هرگز قابل قبول نبود. اما "كنستانتين" پادشاه روم، تاريخ را به نفع پولس رقم زد و مسيحيت پولسي بر ساير مكاتب فكري پيروزي يافت.
كنستانتين، شخصيتي كه حق بزرگي بر مسيحيت پولسي دارد
پس از حضرت مسيح و با گسترش مسيحيت، آزار و اذيت امپراتورهاي روم بر مسيحيان افزايش يافت و مسيحيان براي پيروي از آيين رسمي كشور روم در فشار بودند. در طول سيصد سال سخت ترين فشارها بر كليساي مسيح وارد آمد. پطرس در سال 68 ميلادي و در زمان "نرون" به صليب كشيده شد. پس از پطرس، نوبت به ساير رهبران مسيحي رسيد. اسقف هاي رم ( كه امروزه از آنها به عنوان پاپ ياد مي شود ) يا در ميادين ورزشي طعمه ي حيوانات وحشي مي شدند، و يا در همان ميادين به آتش كشيده مي شدند. البته برخي نيز به مرگ طبيعي از بين رفتند و از تحمل مرگي دردناك در امان ماندند.
اين وضع تا سال 312 ميلادي ادامه يافت. در آن زمان كنستانتين سربازان خويش را به دنبال "ميل تيادس" (mil tiades) رهبر مسيحيان فرستاد. همگان بر اين باور بودند كه ميل تيادس نيز بايد به ساير رهبران كليسا بپيوندد و سرنوشتي تلخ در انتظارش خواهد بود اما در كمال تعجب چنين اتفاقي نيفتاد. كنستانتين نه تنها دستور به كشتن وي نداد، بلكه او را در آغوش كشيده و شنل ارغواني روحاني معبد بزرگ رم را نيز بر دوش او انداخت! پادشاه به اين نيز اكتفا نكرد، بلكه دستور داد كه اسقف ميل تيادس به كاخ با شكوه سلطنتي كه بر بالاي بلندي لاتران قرار داشت، نقل مكان كند!
اسقف رم كه تا پيش از اين در خانه اي محقر و هميشه در هراس از پادشاهان و با سختي، زندگي را سپري مي كرد، به يكباره از كوخ نشيني به كاخ نشيني رسيده بود. جالب اين كه كنستانتين كاخ ديگري را نيز به عنوان اقامتگاه ييلاقي اسقف مقدس رم در نظر گرفت. 18
اما هدف كنستانتين از اين كار چه بود؟ بدون شك اين سلطان خودكامه در فكر خدمت به مسيحيت نبود، بلكه در مقابل اين نيكي و خدمت، چشم داشتي بسي مهمتر را در نظر داشت.
"جوان گريدي" نويسنده و دانشمند مسيحي مي نويسد «او اميد داشت كه بدين وسيله كليسا را به شكل ابزاري براي استحكام قدرت مطلق امپراتور درآورد». 19
يك سند تاريخي
پس از آنكه اختلافات ميان مسيحيان پولسي و سايرين به درازا كشيد، كنستانتين احساس كرد اين اختلافات به سست شدن پايه هاي حكومت وي خواهد انجاميد. در اين زمان وي نامه اي به طرفين درگير نوشت. اطلاع از متن اين نامه مي تواند به روشني هدف امپراتور را برملا سازد.
« من فرض را بر آن گذاشته بودم كه انديشههايي را كه همه ي مردم از خدايان دارند به يك شكل واحد بازگردانم، زيرا قوياً حس ميكردم اگر بتوانم مردم را متقاعد سازم كه در اين باره متحد شوند، اداره ي امور عامه به طور قابل ملاحظهاي آسان خواهد شد... ظاهراً علت اين مجادلات، پوچ به نظر ميرسد و در خور چنين معارضات تند نيست، تو الكساندر! اگر ميخواستي بداني كشيشانت درباره ي يك مسأله ي حقوقي يا حتي درباره ي جرئي از مسألهاي كه هيچ اهميتي ندارد چگونه فكر ميكنند و تو آريوس! اگر چنين افكاري داشتي ميبايست سكوت ميكردي... لزومي نداشت كه اين مسايل را به ميان مردم بكشانيد، زيرا اينها مسايلي است كه فقط بيكاري محرك آنهاست... كارهايي است احمقانه در خور كودكان بيتجربه، نه شايسته ي كشيش ها». 20
پس از آنكه نزاع پايان نيافت امپراتور دستور تشكيل شورايي متشكل از اسقف هاي مسيحي را صادر كرد. امپراتور به اين هم بسنده نكرد و خود رياست اين شورا را نيز برعهده گرفت! در اين شورا كه زير نظر مستقيم امپراتور برگزار مي شد نظريه ي آريوس محكوم شد.
عجيب آنكه همين جناب امپراتور، در طي فرماني مقرر داشت كه همه ي كتابهاي آريوس سوزانده شود و مجازات پنهان نگاه داشتن آنها اعدام باشد. 21
حال اين سؤال پيش ميآيد كه يك مسأله ي بي اهميت كه از بيكاري سرچشمه گرفته است چگونه امپراتور را وا داشت كه حكم اعدام را براي آن صادر كند؟! آري امپراتور فقط و فقط در فكر ايجاد حكومت مقتدر و يكپارچه بود و اصلاً اين مسايل الهياتي براي او ذرهاي اهميت نداشت. متأسفانه مسيحيت كه زخم هاي سه قرن ظلم و جفا را بر پيكره ي خود احساس ميكرد براحتي در مقابل كنستانتين و حمايت هايش قامت خم كرد و تسليم هوسراني هاي او شد.
آري با دفاع همه جانبه ي كنستانتين، باورهاي پولسي بر جامعه ي مسيحيت تحميل شد و آخرين بازماندگان تفكرات حواريون به دست فراموشي سپرده شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
1- كتاب مقدس را بهتر بشناسيم / سارو خاچيكي / ص 31 و 32
2- انجيل متي باب 16 آيه ي 18 - 19
3- اعمال رسولان باب 22 آيه ي 6 – 21
4- نامه ي پولس به غلاطيان باب 2 آيه ي 11
5- نامه ي پولس به غلاطيان باب 2 آيه ي 13
6- مسيحيت و بدعتها/ جوان گريدي ص47
7- تاريخ جامع اديان ص 614
8- آيين كاتوليك/جورج برانتل/فصل سوم/ ص74
9- نامه ي پولس به فيليپيان باب 2 آيه ي 7 – 8
10- نامه ي اول پولس به قرنتيان باب 15 آيه ي 22
11- نامه ي پولس به غلاطيان باب 4 آيه ي 4 – 5
12- انجيل متي باب 5 آيات 17 ـ 19
13- (روميان 13 :1 ـ5 )
14- انجيل لوقا باب 13 آيه ي 31 ـ 33
15- انجيل لوقا باب 22 آيه ي 36
16- نامه ي پولس به غلاطيان باب 3 آيه ي 13
17- كتاب تثنيه باب 21 آيه ي 22 - 23
18- افشاي واتيكان / پل ويليامز / مقدمه
19- مسيحيت و بدعتها / ص131
20- تاريخ تمدن / ويل دورانت / ج3 ص769
21- تاريخ تمدن/ ويل دورانت/ ج3 ص771
..................................................................................
منبع: كانون انديشه جوان/با نقل فارس نیوز:http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710221576
خبرگزاري فارس: در شرايطي كه رژيم صهيونيستي نابودسازي بيرحمانه و هدفمند فلسطينيان را پي مي گيرد فرانسه در واپسين روزهاي رياست بر اتحاديه اروپا و با وجود مخالفت همپيمانان خود در يك خوشخدمتي روابط اين اتحاديه با رژيم اسراييل را ارتقا داد.

در شرايطي كه رژيم صهيونيستي نابودسازي بيرحمانه و هدفمند فلسطينيان را پي مي گيرد فرانسه در واپسين روزهاي رياست بر اتحاديه اروپا و با وجود مخالفت همپيمانان خود در يك خوشخدمتي روابط اين اتحاديه با رژيم اسراييل را ارتقا داد.
در نشست وزيران امور خارجه كشورهاي اروپايي در روزهاي آغازين ماه دسامبر و ماه پاياني رياست فرانسه بر اتحاديه اروپا متني تصويب شد كه بر اساس آن روابط اتحاديه اروپا با اسراييل به سطحي بالاتر ارتقا يافته و روابط تجاري سياسي با رژيم صهيونيستي «ويژه» تلقي مي شود.
اين رويداد كه به نظر مي رسد جز اراده «نيكلاساركوزي» رييس جمهوري فرانسه را پشت سر ندارد و از آن با عنوان هديه نوئل وي به دوستان اسراييلي اش ياد شده است در زماني اتفاق مي افتد كه افكار عمومي انتظار دارند فرانسه در موضع رياست اتحاديه سردمداران رژيم اسراييل را نسبت به كشتار فلسطينيان و محاصره شديد غزه توبيخ كند.
اين قطعنامه كه حتي اعتراض برخي دوستان فرانسه درتحاديه اروپا را هم برانگيخت دستگاههاي سياسي اتحاديه و وزراي كشورهاي عضو را موظف به برگزاري نشست هاي دوره اي در اراضي اشغالي كرده و جايگاه رژيم صهيونيستي را در روابط دوسويه با اتحاديه از يك رژيم كوچك اشغالگر به جايگاه كشورهايي همچون روسيه و چين ارتقا مي دهد.
به اعتقاد ناظران اقدام ساركوزي اين رژيم را بطور غير رسمي به عنوان بيست و هشتيمن عضو اتحاديه اروپا معرفي مي كند.
اين اتفاق در نخستين نشست كاري اسراييل با اتحاديه به دوره رياست كشور چك يعني پس از دوره رياست فرانسه خواهد افتاد. با ترتيبات جديد مقدماتي فراهم شده تا اسراييل بتواند در كنار نيروهاي نظامي و امنيتي اروپا به جرگه محاسبات امنيتي اين قاره وارد شده و دعوت دايمي از مسئولان وزارت خارجه و سازمانهاي امنيتي اسراييل به نشست هاي اروپا به عمل آمده و مشاوره دايمي در زمينه هاي مربوط به تروريسم با رژيم صهيونيستي صورت مي گيرد.
حتي اين رژيم مي تواند در ماموريت هاي شهري و غير نظامي نيروهاي امنيتي اروپا مشاركت داشته باشد. نشست هاي يكساله مرتب و مشاوره هاي دايمي با عنوان «مسايل راهبردي» هر از چندي ميان كشورهاي عضو و به حسب موارد نياز با سران رژيم صهيونيستي برگزار خواهد شد كه از اين پس يك پاي ثابت امنيت اروپا به حساب خواهد آمد.
پيش نويس متن تصويبي به اندازه اي تند و واكنش برانگيز بود كه بلژيك و انگلستان را واداشت از فرانسه بخواهند با تعديل متن آنهم در شرايطي كه مردم بيگناه غزه در سكوت مجامع جهاني به خون خويش مي غلطند اندكي از سختي دفاع از رژيم صهيونيستي و تشويق بكاهد. با اين اقدام ساركوزي و سوابقي كه به آغاز رياست فرانسه در اتحاديه و پيش از ان مي رسد. به نظر مي رسد رييس جمهوري فرانسه پس از ورود به كرسي رياست اروپا نيات را براي خدمت به رژيم نژادپرست صهيونيستي عملي كرده است.
يكي از اين نمونه ها و شواهد نامه اي است كه «فرانسيس ورتز» رييس فرانسوي گروه كنفدرال چپ متحد اروپا و چپ ـ سبزهاي كشورهاي شمال اروپا در پارلمان اين اتحاديه در ماه خرداد گذشته به نيكلا ساركوزي رييس اتحاديه اروپا مي نويسد.
ورتز رونوشت اين نامه را به «خوزه مانوئل باروسو» رييس كميسيون اروپا و رييس ديپلماسي اتحاديه اروپا «خاوير سولانا» هم ارسال مي كند و در آن از چند و چون مذاكرات طولاني و مخفي يكساله سران اروپا با دولتمردان رژيم صهيونيستي دور از چشم پارلمان پرسش كرده و از آنها مي خواهد در باره آن به شفاف سازي بپردازند. با اين نامه معلوم مي شود كه روساي اروپا به درخواست دولتمردان رژيم صهيونيستي حدود يك سال است با يكديگر مشغول رايزني هستند اما موضوع اين رايزني نه تلاش براي رهايي و آسايش مردم غزه يا تسريع در روند صلح نيست بلكه فشار اسراييل با هدف به رسميت شناختن اين رژيم به عنوان يك شبه عضو با حقوق كامل در متن اتحاديه اروپاست.
ورتز مي نويسد كه تاريخ اين درخواست به 15 اسفند سال گذشته بر مي گردد و اولين نشست كاري مشترك براي بررسي اين درخواست 16 خرداد همان سال برگزار مي شود.
دومين نشست هم 18 مهر امسال برگزار مي شود تا اتحاديه اروپا را براي صدور قطعنامه نهايي اين امر مهم آماده سازند در حاليكه به گفته ورتز كمترين اطلاعاتي از اين مذاكرات و درخواست اسراييل به نمايندگان مردم در پارلمان اروپا داده نمي شود. «تسيپي ليوني» وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي دو روز پيش از راي گيري پارلمان اروپا و با هماهنگي «برنار كوشنر» همتاي فرانسوي خود به اروپا آمده و رايزني هاي لازم و ضروري خود را براي اين كار انجام مي دهد.
به او تفهيم مي شود كه تصويب مسئله عضويت اين رژيم در اتحاديه اروپا كه از آن با عنوان «ارتقاي سطح روابط» نام برده مي شود با تصويب قطعنامه اي براي تسريع روند صلح و زير فشار گذاشتن اسراييل در مورد غزه منافات دارد. ليوني به طرفهاي اروپايي هشدار مي دهد كه مزاحم سياست هاي داخلي اسراييل در مورد فلسطيني ها نباشند و كار خود را انجام دهند. او در نطق خود مي گويد: «نقش شما ياري رساندن به مااست اما مزاحم ما نباشيد و اجازه دهيد در منطقه آزاد باشيم»!
اروپايي كه در موارد نادر مدعي دفاع از حقوق فلسطيني ها و فشار بر اسراييل بوده امروز بگونه اي مغاير با مباني دمكراتيك چهره عوض كرده و فضا را براي پيشتازي رژيم صهيونيستي به عنوان يك عضو ويژه در متن اتحاديه اروپا فراهم مي آورد.
هر چند پيش از اين هم اين رژيم بگونه اي ويژه مورد حمايت همه كشورهاي اروپايي بود و بيشترين سهم تجاري آن با اروپا بود (40 درصد از واردات اسراييل و 30 درصد از صادرات آن) اما روابط اتحاديه اروپا با تل آويو از سال 1374 يعني زمان امضاي معاهده رعايت حقوق انساني و حقوق دمكراتيك تا سال 1381 چنين نبوده است.
در سال 1381 رژيم اسراييل تلاش كرد با تصويب قطعنامه اي قرار قبلي را شكسته و زمينه را براي تجاوزات خود در منطقه خاورميانه فراهم كند و اتحاديه اروپا نيز چراغ سبز را براي اين رژيم فراهم كرد.
اين رژيم پيش از اين هم به اندازه كافي در مجاري اداري و سياسي اروپا نفوذ كرده و به عنوان عضو ناظر كميسون اروپا در تمامي نشست هاي اين اتحاديه و حتي طرح هاي حياتي همچون طرح هاي امنيتي و هوافضاي اروپا شركت مي كرد و نيز سالانه 14 ميليون يورو باج با عنوان كمك از اتحاديه اروپا دريافت مي كند.
افزون بر اين همه مي دانند كه ورزشكاران اسراييلي در قالب يك كاروان اروپايي در همه مجامع ورزشي حضور پيدا مي كنند. پيشتر البته هر گاه مقامات اروپايي بر بهبود روابط با اسراييل تاكيد مي كردند اين استدلال را پيش روي خود داشتند كه بهبود روابط مي تواند از بار فشار و شرايط سنگين بر فلسطيني ها بكاهد. امروز اما از دو سو اين اعتقاد مضحك مي نمايد نخست از اين جهت كه اروپا سطح روابط با اسراييل را به اندازه اي بالا برده كه براي دولتمردان اين رژيم نوعي اقتدار بي پشتوانه مشروع و بي مهار فراهم مي كند و مصونيت بين المللي افزونتر براي آن مي آفريند. دوم اوضاع خراب امروز غزه و سرزمين هاي فلسطيني بيش از هر زمان گواه ارتكاب رسمي جنايت از سوي رژيمي است كه صلاحيت هاي اخلاقي و قانوني يك دولت را زير پا گذاشته است.
در همين مورد اظهارات «اريك شواليه» سخنگوي وزارت خارجه فرانسه خواندني است. شواليه در فرداي تصويب معاهده ارتقاي سطح روابط اروپا با اسراييل مي گويد: وزيران كشورهاي عضو اتحاديه اروپا از اين روي بر امضاي اين معاهده تاكيد و اصرار داشتند تا با آن بتوان مسئولان اسراييلي را واداشت امكانات زيستي و حياتي مناسب تري براي فلسطينيان در منطقه فراهم كنند و روند صلح در منطقه را تسريع بخشند و در نتيجه اين اقدام يادآور دوباره مباني اصول و مواضع سياسي اروپا در مورد روند صلح خاورميانه است! مشابه همين اظهار نظرها را مقامات دولت چك كه در چند روز آينده رياست اتحاديه اروپا را از فرانسه تحويل مي گيرد بيان كرده اند اما واقعيت ها چيز ديگري است.
روساي اتحاديه اروپا با هر انگيزه اي كه اين اظهارات را بيان كرده باشند نمي توانند جلوي فهم افكار عمومي را بگيرند كه شاهد شكاف عميق قول و عمل مسئولان اين اتحاديه در دفاع از ارزشهاي اخلاقي و دمكراتيك و حقوق بشر هستند. معلوم نيست با اين اقدام در دست اروپا چه چيزي خواهد ماند و در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستي چه حرفي براي گفتن خواهد داشت و چگونه از تمايز عمل سياسي خود نسبت به آمريكا در برابر اسراييل دفاع خواهد كرد يا اروپا به ديگران چگونه درس حقوق بشر و قانونمداري خواهد آموخت زماني كه به گفته خانم «ليلا شاهد» نماينده فلسطيني ها در اتحاديه اروپا اين اتحاديه با اين اقدام اسراييل را فراتر از قانون قرار مي دهد!
افكار عمومي جهان امروز متوجه اروپاست اروپايي كه خود ماجراي كشتار يهوديان و حاشيه هاي آن را ايجاد كرده و سپس رژيم صهيونيستي را در سرزمين هاي اشغالي فلسطينيان تاسيس مي كند و امروز هم براي توسعه طلبي هاي روز افزون و متجاوزانه آن هر روز پوشش قانوني و تسهيلات تجاري ـ سياسي درست مي كند. افكار عمومي جهان از خود مي پرسد از زماني كه «توني بلر» به عنوان نماينده اروپايي ها در ماجراي صلح اعراب و اسراييل مدام به تل آويو رفت و آمد مي كند چه اتفاق خاصي افتاده است و يا فرانسه اي كه تاكنون نان دفاع ديپلماتيك از اعراب را مي خورده است در زمان رياست خود بر اتحاديه اروپا براي فلسطينيان چه كرده است
امروز ديگر نمي توان اين واقعيت را كتمان كرد كه اتحاديه اروپا با اين اقدام در حال تنبيه مردم غزه است. مردمي كه بعد از آنكه دولت خويش را براي حل بحران بصورت دمكراتيك انتخاب مي كنند و امروز چوب همين دمكراسي انتخابي را مي خورند كه چرا دولت خوشايند مجامع سياسي غرب و رژيم صهيونيستي را انتخاب نكردند
افكار عمومي جهان با اين اقدام اتحاديه اروپا دريافته است كه حقوق بشر دمكراسي انتخابي و حق آراي شهروندان مقولاتي اخلاقي در سطح بين المللي نيست و تا آن اندازه نسبي است كه مي تواند نسبت به زمان و مكان و كشور و ملتي فرق كند.
ملتي مي تواند به خاطر تمرين دمكراسي حتي تنبيه شود و حق ندارد هر چه دوست داشت انتخاب كند ولي در جاي ديگر اگر رژيمي مانند اسراييل تجاوز هم كرد بايد او را تشويق كرد و براي ايجاد روابط بهتر و فوق قانوني با او مسابقه داد.
شعار عدالت آزادي برادري و برابري را كه فرانسه مدعي آن است چكونه مي توان باور كرد در حاليكه پاريس همه دارايي ها و كمك هاي بين المللي به مردم غزه را مصادره مي كند و از سوي ديگر دولت ساركوزي با رژيم صهيونيستي قرارداد ورود اين رژيم به بازارهاي بورس فرانسه با قيد «مصونيت از بازرسي» را امضا مي كند
فرانسه چگونه مي تواند با اين هديه به اسراييل به شعارهاي خود پايبند بماند در حالي كه اسقف «دزموند توتو» برنده جايزه نوبل در بازگشت از غزه شرايط زيستي و حياتي آنجا را مصيبت بار مي خواند و از سكوت و تباني جامعه بين المللي شكوه و شكايت مي كند
كميسيون اروپا هم در حالي 60 سالگي تاسيس رژيم نژادپرست صهيونيستي را جشن مي گيرد و تجارت آزاد و روابط ويژه را به اين رژيم هديه مي دهد كه مي داند بر اثر تجاوزهاي آن نزديك به يك ميليون نفر آواره و تبعيد شده اند.
از امروز به بعد كارشناسان اسراييل با كارت اتحاديه اروپا در هر زمينه اي و هر جايي از جهان كه بخواهند قدرت عمل خواهند داشت سران رژيمي كه امروز بحث پاسخگويي آنها در برابر دادگاه جنايات بين المللي مطرح است است جواز ورود به هر مسئله اي را از اتحاديه اروپا گرفته است اجازه اي كه اعتراض مصر و رهبري فلسطيني ها را برانگيخت.
امروز پرسش و ابهام اين است با همه فشارهايي كه در برابر چشم جهانيان از سوي اسراييل بر مردم فلسطين و ناظران سازمان ملل وارد مي شود و گزارش ها از وضع رقت انگيز مردم غزه و زندانيان دربند فلسطيني خبر مي دهند دولتمردان رژيم صهيونيستي و با چه اهرمي اتحاديه اروپا را وادار به تسليم و اطاعت كرده اند
برخي نمايندگان پارلمان اروپا مي پرسند چگونه اسراييل مي تواند كميسيون و سران اتحاديه اروپا را بر سر داشتن چنين حقوقي متقاعد كند ولي نمي تواند نمايندگان پارلمان اروپا را قانع سازد!
اين رابطه مبتني بر اعتماد عميق با مسئولان اجرايي اتحاديه اروپا چگونه فراهم شده است كه نمي توان آن را با نمايندگان مردم اروپا در پارلمان اين اتحاديه ايجاد كرد
برخي از نمايندگان پارلمان اروپا مي پرسند چگونه رژيم صهيونيستي با شش هزار كيلومتر بعد مسافت با اين سوي اروپا مي تواند عضو بيست و هشتم اتحاديه شود ولي تركيه كه در جوار مرزهاي اين اتحاديه قرار گرفته و بخشي از خاك خود را نيز در آن قاره دارد پس از سالها چانه زني مسالمت جويي و تمكين فراوان هنوز نمي تواند نيمي از اين امتيازات داده شده به رژيم صهيونيستي را بدست آورد.
«آلن گرش» نويسنده فرانسوي در وبلاگ شخصي خود كه در پايگاه اينترنتي روزنامه لوموند قرار دارد با هوشياري به اين مسئله پرداخته و از اين رويداد مهم با عنوان «اتحاديه اروپا در برابر اسراييل زانو مي زند» ياد كرده است.
گرش با آوردن مقدمه اي در باب روند تصويب اين تعهدات در اتحاديه اروپا در زمان رياست فرانسه و با همت ساركوزي مي نويسد: ضمايم اين مسئله خطوط هدايت كننده اي را براي تقويت پايه هاي گفت وگو با اسراييل به ما نشان مي دهد كه يكي از اين موارد نشست هاي پي درپي سران اروپا با رهبران اسراييل است و اين نكته اي است كه تا به حال جز براي كشورهايي مانند روسيه چين و هند تدارك ديده نشده بود.
پيش بيني نشست هاي كاري منظم ميان رهبران اسراييل و وزاري خارجه اروپا به تعبير گرش يكي ديگر از اين خطوط است كه دست اسراييل را نه تنها در ديپلماسي كه در امنيت و سياست اروپا هم باز گذاشته و مشاورين اسراييل در مسايل مربوط به مبارزه با تروريسم جنايات سازمان يافته و دفاع از حقوق بشر به نام «صلح» در كميته هاي مربوطه حضور خواهند داشت.
جالب اينجاست كه هر كجا نام دفاع از حقوق بشر آمده در كنار آن مساله مبارزه با يهود ستيزي نيز در اتحاديه اروپا عنوان شده و اتحاديه اروپا موظف به همكاري با رژيم صهيونيستي بر سر مسايل امنيتي ناشي از اين موضوع شده است.
حتي در مواردي كه اسراييل نتواند پاي مداخلات خود را در آسيا باز كند اتحاديه اروپا زمينه را براي ورود آن زير پوشش گروه «وسترن يوروپين اند آدر گروپز» (گروه اروپاي غربي و سايرين) فراهم مي كند تا اسراييل بتواند به عضويت هر سازمان بين المللي از جمله شوراي امنيت درآيد!
يكي ديگر از خطوط مورد اشاره گرش تشديد روابط و هماهنگي ها ميان پارلمان اروپا و پارلمان اسراييل است. پارلمان اروپا تاكنون به همت چند نماينده حق طلب اروپايي ونيز لابي كشورهاي اسلامي در چندين مورد به امتيازهاي اعطايي به رژيم تل آويو روي خوش نشان نداده است و از اين روي مي تواند مانعي بالقوه براي بلند پروازي هاي اين رژيم در اروپا به حساب آيد.
روزنامه «هاآرتص» چاپ اسراييل 19 آذر تاكيد مي كند كه اينهمه جز با حمايت فرانسه و لابي كوشنر وزير امور خارجه فرانسه ميسر نمي شد!
حواشي (پانوشت و اظهارنظرها) نكته سنجي هاي آقاي آلن گرش در وبلاگش خواندني است. خوانندگان هشياري كه از اين عضويت غير رسمي ولي پر امكانات اسراييل در اتحاديه اروپا به خشم آمده تا كساني كه رهبري محمود عباس در سرزمين فلسطيني را عروسكي توصيف كرده اند اين مسائل را به سخره گرفته اند. همچنين خوانندگاني انتقادهاي تندي را متوجه سياست فرمايشي حكام عرب كرده اند. (از جمله كمك چند ميليون دلاري امراي عربستان به شركتي خارجي براي ساخت ترامواي بيت المقدس)
اين اعتراضات حق طلبانه هرچه باشد مانع پذيرش اين واقعيت نيست كه سرانجام اسراييل به مدد فرانسه هرچند بطور غير رسمي در جايگاه بيست و هشتمين عضو اتحاديه اروپا نشسته است! منبع:فارس
آغاز حملات رژيم صهيونيستي به غزه و كشتار بيرحمانه مردم مظلوم غزه عاملی شد تا موضوع استفاده از کالاهایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم با صهیونیستها در ارتباط است از حساسیت بالایی برخوردار شود به طوری که در این باره طی روزهای گذشته وزیر صنایع از اعمال محدودیت نسبت به فعالیت شرکتهایی که حامیان اسراییلی دارند خبرداده است.
این در حالی است که محمد نهاوندیان رییس اتاق بازرگانی ایران با وجود تمام این تفاسیر در ديدار با مديرعامل شركت نستله با اشاره به سرمايهگذاري كشور بر روي تحصيلات در دو دهه گذشته گفت: ايران بالاترين ميزان نيروي كار متخصص و ارزان را دارد و شركتهايي كه در ايران سرمايهگذاري ميكنند از مزاياي نيروي كار و انرژي ارزان بهرهمند ميشوند.
مديرعامل شركت نستله نيز در اين جلسه ضمن ارائه گزارشي از عملكرد شركت نستله در ايران گفت: در حال حاضر شركت نستله 400 كارمند در ايران دارد و با استفاده از مواد اوليه داخلي توانسته است سرمايهگذاريهاي خوبي در زمينه موادغذايي در ايران داشته باشد.وي با اشاره به فعاليت شركت نستله در كشورهاي اسلامي تصريح كرد:در حال حاضر بيشتر صادرات ما به كشورهاي خاورميانه است و شركت نستله 580 كارخانه در جهان دارد اما تعداد اين كارخانهها در خاورميانه كم است به اين دليل كه مواد اوليه مورد نياز كارخانههاي نستله به پيش زمينههاي قوي كشاورزي نياز دارد كه اين پيش زمينهها در منطقه خاورميانه بسيار ضعيف است. .
گفتني است شعبهی ایرانی شرکت نستله، در سال 1373 با سرمایهی حدود چهل و دومیلیارد تومان تاسیس شده و اکنون با مدیریت یک فرد غیرایرانی به نام پیر تروبا، بخشی از محصولات نستله را در ایران تولید و توزیع میکند.لازم به ذكر است کار اجباری کودکان در مزارع این شرکت و فروش محصولاتی که موجب مرگ چندین کودک شیرخواره شده، سبب تحریم نستله در برخی نقاط دنیا شده است.منبع:رجا
به اسم حبیب
جنگ غزه دارد به آخرین مراحل پیروزی حق نزدیک می شود و همین قدرش هم آبرویی برای ارتش خیلی خیلی مسلح وسوسول اسرائیل نگذاشته است. بحث اصلی ما درباره حمایت از فلسطین عزیز ربطی به مذهب فلسطینی ها ندارد و همانطور که خبرگزاری ژاپنی ان.اچ.کی در روز پنجشنبه ۱۹/۱۰/۸۷ اشاره دارد: "سوگواري مسلمانان شيعه در ايران براي قربانيان حملات نظاميان رژيم صهيويستي به غزه در جريان مهمترين مراسم سالانه مذهبي آنها به اوج خود رسيد.امسال شيعيان علاوه بر عزاداري رهبر شيعيان، در گردهماييهاي خود براي قربانيان حملات نظاميان اسراييلي به نوار غزه نيز سوگواري کردند..."
اما متاسفانه به خاطر بروز برخی شبهات مجبوریم کمی این بحث را موشکافی کنیم. دوست بزرگوارم حامد در وبلاگش"یهودشناخت" مطلبی درباره شبهه مذهب مردم فلسطین(شافعی، مالکی، حنفی، شیعه، سلفی، وهابی یا ناصبی!)نوشته که خواندنی است:(ویرایش چهارم مطلب حامد)
مذهب مردم فلسطین(شافعی، مالکی، حنفی، شیعه، سلفی، وهابی یا ناصبی!)
(البته که حمایت ما از فلسطین عزیز ربطی به مذهب آنها ندارد.)
***خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می بینند اما رگ غیرت شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی به نابودی و شکست شان مشتاق است.
***حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت پیروان اهل بیت از آنها در برابر آدمکشان صهیونیست یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟ به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.(۱)
***بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منبع رجوع کنید: «الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص ۱۲۴»
جالب اینجاست که در میان فرقه های چهارگانه اهل سنت، نزدیک ترین فرقه به تشیع از نظر علاقه و احترام به اهل بیت و احکام فقهی، همین فرقه شافعی است.
***و اما در میان خبرهای منتشر شده از تهاجم رژیم صهیونیستی، خبری بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندی مردم فلسطین به اهل بیت پیامبر است: بمباران مسجد علی ابن ابی طالب واقع در محله الزیتون شهر غزه، توسط جنگنده های اسرائیلی در روز ۱۰ دی. بله! مسجد علی ابن ابی طالب! مدعیان ناصبی بودن مردم فلسطین، به این سئوال جواب دهند که چگونه مردمی می توانند هم لعنت فرستنده به اهل بیت باشند و هم آنقدر برای آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟(۲)
پس از جلب شدن توجهم به نام مسجدی که درخبربالا آمده است،کنجکاو شدم که جستجوی بیشتری درمورد اسامی مساجد فلسطین انجام دهم که باجستجویی مختصر،به نتایج جالب توجهی رسیدم. به طور حتم جستجوی بیشتر،نتایج جالبتری به همراه خواهد داشت. درادامه به چند نمونه اشاره میکنم:
ـ مسجد «الامام علی ابن ابی طالب» واقع در نابلس!
این مسجد در حواره از توابع شهر نابلس، در کرانه باختری رود اردن واقع شده است. که در این صفحه می توانید تصاویر و مشخصات آن را ببینید. (تذکر: اگر صفحه درست باز نشد، روی صفحه رایت کلیک کنید. پس از باز شدن منو، در قسمت Encoding، روی گزینه Arabic کلیک کنید.)
- مسجد فاطمة الزهراء
حداقل دو مسجد با این نام در فلسطین وجود دارد. یکی در قریه ارتاح، واقع در جنوب طولکرم که در اینجا می توانید تصویر آن را ببینید و دیگری در شهر نابلس که در فهرست این صفحه می توانید نام آن را ببینید. در همین صفحه می توانید نام مسجد امام علی نابلس را هم ببینید.
- مسجد «الحسین بن علی» واقع در نوار غزه و الخلیل!
حداقل دو مسجد به این نام در فلسطین وجود دارد:
یکی در حی الصبرة واقع در نوار غزه که در این صفحه، ضمن ارائه فهرستی از اسامی شهدای اخیر غزه، نام آن آمده است. در این صفحه، ذیل تیتر «أسماء شهداء الصبرة وتل الإسلام»، نام مسجد «الحسین بن علی» را می توانید ببینید. همچنین در همین صفحه، اسامی دو نفر از شهدای بمباران مسجد علی ابن ابی طالب سابق الذکر هم آمده است.
دیگری در خیابان عین سارة شهر الخلیل واقع شده است. در این صفحه و این صفحه، اعلامیه هایی در مورد برگزاری یک راهپیمایی در الخلیل آمده است که نقطه شروع آن، مسجد الحسین بن علی، بیان شده است.
***
***در مورد شبهه ناصبی بودن مردم فلسطین، شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشته اند که در ادامه آن را می خوانیم: «يك وقتی شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است، يك وقتی ديدم يك كسی میگفت: اين فلسطينيها ناصبی هستند. ناصبی يعنی دشمن علی عليه السلام. ناصبی غير از سنی است. سنی يعنی كسی كه خليفه بلا فصل را ابوبكر میداند و علی عليه السلام را خليفه چهارم میداند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است. میگويد پيغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند. سنی برای اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشوای چهارم میداند و علی را دوست دارد. ناصبی يعنی كسی كه علی را دشمن میدارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمیتوانيم معامله مسلمان بكنيم. حال يك كسی میآيد میگويد اين فلسطينيها ناصبی هستند. آن يكی میگويد. اين به آن میگويد، او هم يك جای ديگر تكرار میكند و همين طور. اگر ناصبی باشند كافرند و در درجه يهوديها قرار میگيرند. هيچ فكر نمیكنند كه اين، حرفی است كه يهوديها جعل كردهاند. در هر جايی يك حرف جعل میكنند برای اينكه احساس همدردی نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. میدانند مردم ايران شيعهاند و شيعه دوستدار علی(ع) و معتقد است هر كس دشمن علی(ع) باشد كافر است، برای اينكه احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل میكنند. در صورتی كه ما يكی از سالهايی كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد میديديم، يكی از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت من شيعه هستم، اين رفقايم سنیاند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان میگفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم. همين ليلا خالد(۳) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانی خودش در مصر گفته من شيعهام. ولی دشمن يهودی يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور میكند و میگويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبیاند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين میگويند، شنيديد وظيفهتان چيست.»(۴)
پی نوشت:
۱- صهیونیستها تنها ۵/۲ درصد از سرزمین فلسطین را با خرید زمین به دست آورده اند و مابقی آن را به ضرب مسلسل و توپ و تانک و بمب، غصب کرده اند. برای توضیح بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:
http://qods.persianblog.ir/post/61
۲- یکی از خوانندگان وبلاگ به نام مهدی، توجه مرا به این خبر جلب کردند که از ایشان تشکر می کنم. متن خبر بدین قرار است: "مسجدعلي ابن ابي طالب در غزه بمباران شد. هواپيماهاي رژيم صهيونيستي امروز مسجد اميرمومنان علي ابن ابي طالب را در شهر غزه بمباران کردند. به گزارش شبکه خبري العالم ، از رام الله ، هواپيماهاي اسراييلي اين مسجد را که در محله الزيتون در شهر غزه واقع است هدف دستکم دو موشک خود قرار دادند که در پي ان اين مسجد به کلي ويران و به خانه هاي اطراف ان اسيب جدي وارد شد و شماري از ساکنان ان زخمي شده اند." آدرس دقیق این مطلب: http://www.alalam.ir/farsi/newspage.asp?newsid=096470120081230110444
۳- چريك فلسطينی كه در چند عمليات هواپيما ربايی شركت داشت.
۴- شهید مطهری، آشنایی با قرآن، جلد۴، پاورقی صفحه ۳۲. این گفتار را که شهید مطهری در ضمن تفسیر سوره نور در مسجد الجواد بر زبان آورده اند، به راهنمایی یکی از خوانند گان وبلاگ به نام علی به این مطلب اضافه کردم که همین جا از ایشان تشکر می کنم./پایان مطلب حامد.
من نیز درحمایت از این نوشته بسیار به جای حامد،دربخش پیامهای وبلاگش نوشتم:
***سخنرانی سران حماس و جهاد در دفاع از شیعه و به نفع امام و انقلاب ایران و اهل بیت(سلام الله علیهم) و امام حسین(ع) هم مویدی بر ناصبی نبودن آنهاست که ای کاش اسنادش را بیشتر پیدا می کردیم. همنطور شنیده ام رئیس جهاد اسلامی رمضان عبدالله اشعاری در مدح امام حسین(ع) دارد که اگر سند مکتوب یا اینترنتی اش خصوصا در سایت های عربی پیدا شود مناسب است! راستی سخنرانی ابوسرور را روز عاشورای همین امسال در میدان فلسطین در مدح امام حسین(ع) و مقایسه قیام فلسطین و عاشورا اگر نشنیده ای ببین که محشر بود و خط بطلانی بر این شبهه بود. (من از شبکه تهران دیدم) ***ضمنا در زمان ناصر خسرو ظاهرا بسیاری از مردمان فلسطین شیعه بوده اند که از آنجا اخراج شدند در زمان های بعدی. اگر سفرنامه ناصرخسرو را داری یا علی آدرس و سندش را دقیق بیاور.
درجواب فردی که دروبلاگم مطالبی نوشته بودنکاتی نوشتم. چند نکته مهم رااینجا می اورم:
*** اولا: اینکه برخی می خواهند حماس را با القاعده نسبت دهند به نظر می رسد چرا الان القاعده اینقدر کم مقابل صهیونیست ها موضع گرفته است؟ حتی حمایت های علمای طرفدار القاعده از صهیونیسم و مخالفتشان با حماس و حتی تظاهر کنندگان به نفع حماس بسیار جالب توجه است: شیخ كه "اللحیدان" مفتی وهابی سعودی: تظاهرات عليه اسرائيل فساد في الارض است. القاعده به نظرم بادبادکی است در دست سران صهیونیسم بین الملل ولی حماس و جهاد قطعا در مقابل صهیونیست ها ایستاده اند و نمی توانند با هم رابطه ای داشته باشند. القاعده را سازمان جاسوسی سیای آمریکا درست کرد که القاعده را در افغانستان برای مبارزه علیه رقیب خودش شوروی درست کرد. سایت استاد عبدالله شهبازی این را دارد. ثانیا:در کتاب ها و سایت ها و سخنرانی های رسمی سران حماس چون ابوسرور و رمضان عبدالله و دکترفتحی شقاقی حمایت های بسیار زیبایشان از ائمه (علیهم السلام) دیده می شود. کتاب شيعه وسني، غوغاي ساختگي، نوشته دکترفتحي شقاقي،موسس جهاداسلامی فلسطین، در سايت مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی قابل دسترس است و بسیار قابل توجه است و حمایت های بی دریغ برخی رهبران فلسطینی را از امام و انقلاب و تشیع می رساند.
ثالثا: ضمنا الان تمام استراتژیست های آمریکا وصهیونیسم اتفاق نظر دارند که پیروزی حماس و جهاد اسلامی پیروزی ایران و حزب الله است. رهبران ایران و حزب الله هم بارها این را گفته اند. مطلب اجماع بین دشمنان ثابت می کند صحت خود را.
رابعا: شما دقت نکرده اید که سلفی ها با ناصبی ها خیلی فرق دارند. سلفی ها هم طیف های متعددی دارند. برخی نحله های سلفی متمایل به شیعه اند و حتی در حوزه قم علیه وهابیان تندرو سخنرانی داشته اند. نمی دانم که چرا برخی این دو را یکی گرفته اید؟ واقعا مطلب به این وضوح را نمی دانند؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟ احتمالا کتمان و انکار ابزار جنگ روانی آنهاست.
***مطلب بسیار قابل توجه این است که بسیاری از رهبران اخوان المسلمین مصر (که حماس هم شعبه فلسطینی آن بوده است.) مثل حسن البنا از حامیان تقریب مذاهب اسلامی و نزدیکی شیعه وسنی بوده اند و عاکف که فعلا رهبر اخوان المسلمین است. در این باره شهید فتحی شقاقی مقالاتی دارد که لینک انها را تقدیم می کنم. دکتر فتحی شقاقی از رهبران آزاده فلسطینی حامی جدی انقلاب و امام بود. رک:شيعه وسني،غوغاي ساختگي اثردکتر فتحي شقاقي (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=2&dcid=42615) و همچنین: موضع گيري علماي جهان اسلام درباره تشيع:نوشته شهیددکتر فتحی شقاقی ترجمه حجه الاسلام والمسلمین سيد هادي خسروشاهي (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=2&dcid=37281) و همچنین: شيعه و سني از ديدگاه نواب صفوي و رهبران اخوان المسلمین: نخستين گامها در راه تقريب نوشته حجتالاسلام سيدهادي خسروشاهي به نقل روزنامه اطلاعات شنبه 7 بهمن۱۳۸۵ و با نقل سایت مجمعتقریب بین مذاهب اسلامی (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=7&dcid=37282) اساسا حسن البنا از پایه گذاران مجمع تقریب در مصر بوده است و بسیاری از سران اخوان المسلمین در مصر و فلسطین و سودان و پاکستان و ... صریحا از انقلاب شیعی مردم ایران و تشیع و امام خمینی رحمه الله علیه و ایت الله خامنه ای حفظه الله و شهید نواب صفوی رحمه الله علیه حمایت کرده و می کنند و در جنگ ایران وعراق هم طرف ایران را گرفتند. ر.ک:(http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=7&dcid=37282
حامد (http://jew.blogfa.com/post-74.aspx) باز هم یک خطرراگوشزد کرده که عین آنرا می آورم:
حکایت حماس، امام حسین(ع) و یزید و ساده لوحی برخی از ما
سایت اینترنتی عراق نو (که به نظر می آید وابسته به آن دسته از شیعیان عراق است که رهبرشان مفتخر به تشکر جورج بوش شده است) طی گزارشی که آن را به یک عکس فتوشاپی هم مزین کرده، ادعا کرده است: «گفته یکی از رهبران حماس در مصاحبه وی با کانال الجزیره قطری مبنی بر اینکه "سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين:بر اسراییل پیروزخواهیم شد همچون پیروزی یزیدبر حسین! "هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد» در اینجا چند سئوال به وجود می آید:
۱- اگر این خبر صحت دارد، نام این رهبر حماس چیست؟
۲- این مصاحبه در چه روز و چه ساعتی با شبکه الجزیره صورت گرفته است؟
۳- آیا این سایت می تواند، فیلم این مصاحبه را هم پخش کند؟
مطمئن هستم که این سایت، جوابی برای سئوالهای بالا ندارد. با این حال برای اینکه دغلکاری این سایت ثابت شود، از خوانندگان وبلاگ دعوت می کنم جمله ""سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين"را در گوگل یا هر موتور جستجوی دیگری سرچ کنند. توجه به نتایج این جستجو نشان می دهد: این جمله فقط در سایتها و وبلاگهای فارسی زبان وجود دارد که البته این سایتها و وبلاگها هم منبع شان در نقل این جمله، سایت «عراق نو» است. حتی در یک سایت عرب زبان هم، این جمله را نمی بینیم. سایت «عراق نو» مدعی است "(این) گفته یکی از رهبران حماس...هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد". خوب! آیا جالب نیست با وجود این همه سایت و وبلاگ عرب زبان که شیعیان عراقی آنها را اداره می کنند، حتی در یکی از آنها هم چنین جمله ای نقل نشده است؟ مگر نه این است که این جمله، دل مردم عراق را جریحه دار کرده است و هیچگاه از ذهن آنها پاک نخواهد شد؟ پس بازتاب چنین جمله ای در سایتها و وبلاگهای عربی شیعی کجاست؟ با توجه به اینکه مصاحبه مذکور، با یک شبکه عربی و به زبان عربی انجام شده است، خبرهای منتشر شده به زبان عربی که آن را منعکس کرده اند کجا هستند؟ بنابراین اجازه بدهید، همکاری این برادران شیعه مان را با حکام وهابی سعودی، در کوبیدن و لجن مال کردن بچه های حماس، به آنها تبریک بگوییم!
***در پايان گفتار، همراه با امام خميني همان سخناني را تكرار ميكنيم كه ايشان از هفده سال پيش در خطبهاي (در جمادي الاولي 1384هـ.ق) بيان داشتهاند: «دستهاي ناپاكي كه در جهان اسلام بينشيعه و سني اختلاف مياندازند، نه سني هستند و نه شيعه. اينها ايادي استعمارند كه ميخواهند بر كشورهاي اسلامي مسلط گردند. دولتهايي كه با نيرنگهاي مختلف و وسايل گوناگون ميخواهند ثروتهاي مردم ما را غارت كنند، بهنام شيعه و سني، اختلاف ايجاد ميكنند» به نقل از:شيعه وسني، غوغاي ساختگي، نوشته دکترفتحي شقاقي،موسس جهاداسلامی فلسطین، سايت مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی
دوستان من! هر کس هر گونه کمکی می تواند داشته باشد، یا علی منتظر هستم تا این مطلب را به سرانجامی جدی برسانیم. فقط آدرسها و سندهای قابل ارائه علمی و معتبر رایادتان نرود...
بسم الله الجبار المنتقم
تمدن نمای رذل و شیطانی غرب، آخرین فریادهای حقیرانه خود را می کشد و رسوایی اش به اوج رسیده است و در حال نابودی کامل است. افسانه بافی و خرافات های علمی مآب فراماسونرها و مدعیان عقل منهای وحیی چون هگل و کانت و دکارت و یهودیانی چون ژاک دریدا و ادموند هوسرل و دیوید ریکاردو و آدام اسمیت و فروید و هرتصل و صهیونیستهای مسیحی چون جری فالول و پت رابرتسون و جرج بوش و ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما در حال رسوایی و فروپاشی کامل است. صدای آمدن مهدی فاطمه -که سلام خدا بر او باد- با طنین بلندی در حال رسیدن است... و حسین علیه السلام و نائب المهدی تنها نیست. دندان تیز و احمق رسانه های صهیونیستی در حال خرد شدن است و ... اسرائیل که قرارگاه غرب در قلب خاورمیانه مسلمان بودُ از هم فروپاشیده وآخرین نفس هایش را به سختی دارد می کشد... پیام آقای فرزانه و خردمند مسلمانان جهان شروع این خروش بود: آیت الله العظمی خامنه ای حفظه الله تعالی:هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است.
چه می توان کرد؟ اخبار بسیار خوبی از بیداری اسلامی از سراسر جهان به گوش می رسد. به نظرم در این شرایط ۱- فشار به مجلس و دولت برای غنای لایحه تحریم شرکت های صهیونیستی و حمایت از ملت فلسطین /۲- فشار بر سفارت خانه های کشورهای بی عرضه عربی و انگلیس و فرانسه و آلمان و .../ ۳-تجمع در فرودگاه ها و مرزهای سوریه و حتی اعزام چند هواپیما به لبنان و سوریه و اردن و مصر / ۴-کمک به هر نحو به مجروحان و مردم غزه برای تداوم پایداری/ ۵-فشار به توزیع کنندگان وفروشندگان کالاهای صهیونیستی چون کوکاکولا و نستله و فانتا و میراندا و خوشگوار مشهد و ریوونتینو و نوکیا /و ۶- فشار به مسئلان داخلی و بین المللی برای کمک به مردم غزه و تحریم صهیونیسم بین الملل در همه کشورها / و ۷- راهپیمایی های مداوم و پرشور و دعوت مردم به تحریم جدی / و ۸- درخواست جهاد از مسئولین و مراجع و فشار بیشتر مردمی به بیوت مراجع و نمایندگان آنها برای اجازه جهاد، بهترین کارهای ممکن است. اینها مشتی دنیاپرست هستند که با فشار حتما می ترسند و غلاف می کنند. الان بهترین فرصت است که بنا به فرموده قرآن عزیز یهودیان ترسوترین و دنیاپرست ترین هستند و با فشار اقتصادی و تحریم و انسجام مسلمانان و ازاداندیشان کوتاه می ایند. شدت عمل نیروی انتظامی جلوی دانشجویان و مردم انقلابی هم توجیهی ندارد.
سایت استشهادیون(http://www.esteshhadi.com) به همت جامعه اسلامی دانشجویان و اتحادیه انجمن های اسلامی مستقل و دفتر تحکیم وحدت و جنبش دانشجویان عدالتخواه و بسیج دانشجویی کل کشور شروع به ثبت نام از شهادت طلبان ایرانی کرده و ثبت نام 20 هزار دانشجو براي عمليات استشهادي در كمتر از يك روز تعجب همگان را برانگیخته. نامه های متععد 5 تشکل بزرگ دانشجویی ایران بسیار خوب بوده است... این است انقلاب خمینی کبیر ورهبری خردمندانه خامنه ای شکست ناپذیر... دانشجویان هم از عدم پوشش مناسب تجمعات دانشجويي در رسانه ملي انتقاد کرده اند. اگر صدا وسیما و شورای عالی امنیت ملی بفهمند باید شور وشعور مردم را به بهترین نحو پوشش دهند تا سرمشق سایر ملل برای حمایت از غزه و فلسطین وریشه کنی اسرائیل شویم... ضدانقلاب هم بدجوری خود را دارد رسوا می کند:(تبليغات يک شبکه ضد انقلاب و سلطنت طلبان در حمايت از حملات رژيم صهيونيستي. رسانه های رذل عربی مسلمان نمای صهیونیست هم خود را داند رسوا می کنند: همنوايي برخي رسانههاي عربي (مانند العربیه و الجزیره) با سازشکاران . برخی دوم خردادی های سازشکار و افراطی و احمق هم خود را رسوا کردند: "تحکيم وحدت" با صهيونيست ها (طیف افراطی-صهیونیستی معروف به علامه) به یاد سخنرانی شهید اندیشمند مرتضی مطهری افتادم:اگر حسینبنعلی بود، میگفت شعار امروز تو باید فلسطین باشد-عاشورای 1348
اخبار بسیار خوبی هم از فعالیت های دانشجویان و طلاب و مردم انقلابی به گوش می رسد که برخی از آنها بدین شرحند: پيام مهم رئيس جمهور شجاع و مردمی ایران درباره غزه/ اقدام انقلابی و عالی ولی دیرهنگام نمایندگان مجلس که باید غنا و استحکام قانونی داشته باشد...(دولت موظف به جلوگيري از ورود كالاي صهيونيستي ميشود) / حجه الاسلام حاج علی اکبری: پيام رهبري بوي جهاد و شهادت ميدهد / حضور پررنگ طلاب و روحانیت معظم در تحصن فرودگاه مهرآباد/ سردار سعیدقاسمی:سرباز ولایتمدار خط شکن است، پشت فرمانده مخفی نمیشود/ دانشجويان باغ قلهک انگليس را تسخير کردند / دولت موظف به جلوگيري از ورود كالاي صهيونيستي ميشود /بسيج دانشجويي خواستار اصلاح قانون حمايت از مردم فلسطين شد / پس از اهتزار پرچم فلسطين در باغ سفارت انگلیس،اولتیماتوم دانشجویان برای تعطیلی سفارت اردن و انگلیس / لبیک دانشجویان به رهبر انقلاب با تحصن در فرودگاهها+عکس /فروشگاه "بنتون"در تهران به آتش كشيده شد. / فروشگاه معروف انگليسي لباس در ايران / حمله به غزه، اقتصاد اسراييل را زمين مي زند / توسط صداوسیما راديو غزه راه اندازي شد / مقام حماس خطاب به سران رژيم صهيونيستي:در منازلتان،يكي يكي شكارتان ميكنيم / ۵ تشكل بزرگ دانشجويي در نامه ايي به رئيس جمهور خواستار اقداماتي از سوي دولت شدند / تاکید بر جلوگیری از فروش کالاهای اسرائیلی در کشور / طرح"هر ايراني200 تومان"برای كمك به غزه / مشايي خواستار تحریم صهیونیست ها شد / آتش تانكها به روي مردم غزه و آمار شهداي نوار غزه به 384 تن رسيد / اولتيماتوم 24ساعته به مصر براي عذرخواهي از ايران / اظهارات گستاخانه حسني نامبارك و وزير خارجهاش عليه ايران و پليس مصر40عضو اخوان المسلمين را بازداشت کرد / 231 تن از نمايندگان مجلس داوطلب اعزام به غزه / تشکلهاي دانشجويي خواستار شکايت از اسرائيل در دادگاههاي صالحه شدند / تشکيل خيمه هاي مقاومت در ميادين شهر / تجمع اعتراض آميز كليميان مقابل دفتر سازمان ملل / تجمع بزرگ "مدافعان غزه" در بهشت زهراي تهران پنجشنبه دوزادهم دی ماه 1387 / ممانعت دولت خائن و رذل و کثیف مصر از انتقال مجروحان غزه به ايران / به نقشه اسرائيل نگاه كنيد! دائماً لطفاً /