كنيست اسرائیل مركز آزارهاي جنسي
در پي گسترش حوادث تجاوز به عنف در بين مسؤولان صهيونيست، منابع رسانهاي عبري فاش كردند كه بهتازگي حادثه آزار جنسي تازهاي در تالارهاي پارلمان رژيم صهيونيستي معروف به "كنيست " رخ داده است كه مقامات صهيونيست تلاش ميكنند آن را كتمان كنند. به گزارش خبرگزاري فارس، شبكه دهم تلويزيون رژيم صهيونيستي گزارش داد كه كنيست به لانه آزار و اذيتهاي سياسي از يك سو و آزار و اذيتهاي جنسي از سوي ديگر تبديل شده است. بنا بر اين گزارش، در تازهترين حادثه از اين دست، چند ماه پيش يكي از مسؤولان امور بيمه كنيست، يكي از كامندان زن خود را مورد آزار و اذيت جنسي قرار داد اما مسؤولان صهيونيست مانع از افشاي آن شدند.
به گفته شبكه دهم تلويزيون رژيم صهيونيستي، اين زن كارمند، مسأله را به مسؤولان كنيست اطلاع داد اما آنها مانع شكايت وي به پليس شدند. پارلمان رژيم صهونيستي تا كنون شاهد اتفاقات زيادي از اين دست بوده است اما هر بار مقامات صهيونيست مانع از افشاي آن ميشوند. يكي از اين حوادث، مربوط به خانم "عنبال جبرئيلي " نماينده كنيست بود كه از سوي اعضاي پارلمان مورد آزار جنسي قرار گرفت اما نتوانست نام شخص متجاوز را فاش كند و تنها به اين گفته بسنده كرد كه «اعضاي پارلمان كنيست هيچ تفاوتي با مردم عادي جامعه اسرائيل ندارند.» پارلمان رژيم صهيونيستي در سال 1998 ميلادي در چهاردهمين دوره خود، قانون منع آزار و اذيت جنسي را تصويب كرد اما تا كنون حتي از اعمال اين قانون در داخل تالارهاي خود نيز عاجز مانده است. منبع خبر
فردی که دو پسر جوان را وادار به استفاده از زنجیر تیغ دار(!!) کرده بود،در دادگاه منچسترمحاکمه شد.

به گزارش خبرگزاری ابنا، این محاکمه در دادگاهی در منچستر صورت گرفت و پسران جوان از هرچه عزاداری و شعائر حسینی هست؛ برای آینده توبه کردند یعنی دو جوان شیعه از تشیع بیزاری جستند!
به گزارش خبرگزاری ابنا، پایگاه خبری روزنامه جنگ چاپ پاکستان در گزارشی از لندن نوشت: یک دادگاه انگلیسی اولین بار در تاریخ یک مرد مسلمان را به اتهام وادار کردن دو جوان به استفاده از زنجیر های دارای چاقوهای تیز در عزاداری امام حسین علیه السلام، مقصر دانسته و اعلام کرد که این فرد «مرتکب بی رحمی شده است».
دادگاه کراؤن منچستر اعلام کرده است که «سیدمصطفی زیدی» 44 ساله مرتکب دو فقره جرم بی رحمی علیه دو پسر جوان گردیده است. مصطفی زیدی - ساکن خیابان ایستگاه منطقه ایگلز سالفورد شهر منچستر متهم بود که وی دو پسر 13 و 15ساله را وادار کرده است که با استفاده از زنجیر دارای پنج عدد تیغ به عزاداری بپردازند. آقای زیدی براساس مدارک ویدئویی مبنی بر اجبار دو پسر مذکور به زنجیرزنی به دادگاه معرفی شده بود. مشار الیهما - که ذکر نامشان از نظر قانون انگلستان ممنوع می باشد - به دادگاه گفتند که هرگز نمی خواستند زنجیرزنی کنند ولی آقای زیدی مجبورشان کرده بود که دست به این عمل بزنند. پسر 15 ساله نیز به دادگاه گفته است که وی از سن 6 سالگی در پاکستانی سینه زنی می کرده ولی هیچ وقت زنجیر زنی نکرده بود. مهمترین نکته در این گزارش این است که هر دو پسر به دادگاه گفتند که بعد از این هیچ وقت سینه زنی و عزاداری نخواهند کرد! این البته جواب کسانی است که بدون ارائه دلیل می گویند که عزاداری توام با خونریزی باعث تقویت و گسترش تشیع می شود. اما بر اساس این گزارش آقای زیدی دادگاه گفت: من اعتراف می کنم که به این دو پسر گفتم که اگر بخواهید می توانید زنجیر زنی کنید و من به آن دو اجازه دادم که از زنجیر من استفاده کنند ولی گفت: من اشتباهی مرتکب نشده ام و این زنجیرزنی (با زنجیر تیغدار و ماتم و عزا بخشی از مذهب ما است. وی گفت: آن مقطع خاص (روز 19 ژانویه) موقعیتی مشئوم از احساسات بوده و این دو پسر در حین انجام این عمل راضی و خوشحال بودند و آنها خودشان به میل و پسند خودشان دست به این عمل زده بودند؛ آنها در کار زنجیرزنی مهارت دارند و زخم های عمیقی به خود وارد نکرده اند. بعد از شنیده شدن اظهارات طرفین دادگاه تنفس اعلام کرد و هیئت منصفه بعد از دو ساعت و نیم مشورت و رایزنی مصطفی زیدی را به عنوان عامل بی رحمی به دو پسر جوان مجرم معرفی کرد و برای تعیین مجازات وی تاریخ 24 سپتامبر را به عنوان تاریخ اعلام مجازات وی تعیین کرد. منبع: وبلاگ دوست بزرگوار حسین توتکی
پيام هایي از جنگ غزه (۱)
درباره جنگ غزه سخن زياد گفته شده و سخن زياد گفته خواهد شد. غزه يادآور جنگ 33 روزه لبنان و جنگ تحميلی 8 ساله در ايران اسلامی است که حامل درس ها و پيام های مهم برای ما و برای همه جهانيان است.بخشی از پيام های جنگ غزه از اين قرارند:

1ـ امتداد نزاع حق و باطل
حمله رژيم صهيونيستی به غزه و جنايت های وحشيانه اش در اين جنگ و دفاع جانانه رزمندگان حماس در برابر اين رژيم نشان می دهد که نزاع حق و باطل هم چنان اصلی ترين نزاع در جهان است که هم در عرصه سياسی و ديپلماتيک و هم در عرصه فکری و فرهنگی و نيز در صحنه نظامی جريان دارد. نزاع حق و باطل نزاعی نيست که فروکش کند و فراموش شود؛ اين نزاع، بوده و هست و خواهد بود. جنگ غزه نشان می دهد دغدغه حق و باطل و ايمان و کفر بر دغدغه های ناسيوناليستی و عشق آب و خاک بر بخشی از مردم فلسطين فائق آمده و به محور درگيری دو طرف تبديل شده است. اين جنگ همانند جنگ لبنان و جنگ تحميلی، جنگی بر محور دفاع از دين و ارزش های دينی در برابر ظلم و استکبار و عصيان است.
2ـ صدور انقلاب اسلامی
بسياری از غرب زده های وطنی به جهت روحيه تسليم و ترس در برابر غرب هرگز دوست نداشتند و البته باور نمی کردند که صدور انقلاب به اقصی نقاط جهان معنا و مفهومی داشته باشد؛ آنها انقلاب اسلامی را حرکتی محصور در مرزها و جغرافيای خاص ايران تصور می کردند و صدور انقلاب را تخطئه می نمودند. اما بسياری از مقاومت ها و عدالت خواهی ها در سراسر جهان نشان داد که انقلاب اسلامی در حال صدور خود به مناطق ديگر است و آرام آرام به الگوی حق طلبی و ظلم ستيزی تبديل خواهد شد. جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و پيروزی شکوهمند آن در برابر رژيم باطل اسرائيل نشان داد که انقلاب اسلامی عملا صادر شده و مبنای کار مسلمانان ديگر قرار گرفته و آرمانهای امام راحل (ره) اکنون در مناطقی دوردست پی گيری می شود و حکومت های جائر را با چالش و شکست مواجه می کند. جنگ فعلی غزه که با تکيه بر عنصر ايمان و مقاومت و شهادت طلبی و استکبارستيزی انجام می گيرد و همان درس های امام راحل (ره) و انقلاب اسلامی بود، سند بزرگ ديگری بر تحقق صدور انقلاب اسلامی ايران است. غايت صدور انقلاب اسلامی، ايجاد جبهه بزرگ ضد استکباری و دفاع از حق همه محرومان و مستضعفان در جهان خواهد بود.
3ـ شکست فرهنگ ليبراليسم
فرهنگ ليبرال دموکراسی مدعی جهان شمولی است و مدعی است که آنقدر جذاب و قابل پذيرش است که نهايتا همه مرزها و فرهنگ ها را در خواهد نورديد و جهان را زير پوشش خود خواهد گرفت. اما حوادث دهه های اخير در جهان و نظامی گری کنونی تمدن غرب حاکی از آن است که غرب در پروژه جهانی سازی خود با شکست مواجه شده و لذا به تهديد و ارعاب و حمله روی آورده تا ديگران را به پذيرش خود مجبور کند. اين امر، دقيقا به معنای عدول از ادعای آزادی بشر و فرهنگ تسامح و تساهل، و رجوع به يک باطن خشن و استکباری است. اگر معادلات علمي غرب در كنترل رواني و فکری جامعه جهاني و در مهندسي انسان بر پايه مبانی خود پاسخگو بود، و قادر بود که اصول ليبرال دموكراسي را جهاني كند، قاعدتاً نبايد به نظامی گری و حمله روی می آورد! وقتی غرب در اين مقياس گسترده رو به جنگ ميآورد، در واقع اصول فرهنگي ادعايی خودش را بر سر راه پيروزي مقطعي ذبح ميكند! جنگ تحميلی، جنگ لبنان و جنگ غزه حکايت گر اين است كه منطق و قدرت محاسبات دشمن ظرفيت پاسخ گويي به حوادثي كه انقلاب اسلامي ايران در مناطق جهان ايجاد ميكند را ندارد و اين يعني شكست فرهنگ ليبرال دموکراسی. اگر ظرفيت معادلات و محاسبات آنها در كنترل فرهنگی جهان جواب می داد هرگز به اين نوع جنگ ها و اين هزينه ها نياز نبود. در واقع دشمن در حال استفاده از آخرين ابزار خود است و اگر در اين مرحله نيز شكست بخورد، به اين معناست كه زمينه غرق شدن و فروپاشي اين فرهنگ فراهم آمده است.
4ـ جهانی بودن فرهنگ انقلاب اسلامی
امام(ره) يك رسالت الهی برای انقلاب اسلامی قائل بود و خود را پرچمدار احياي معنويت می دانست و لذا اين انقلاب را ايجاد و هدايت کرد و تا مرز درگيريهاي بزرگ بينالمللي با کفار پيش برد.
انديشههاي امام(ره) را بايد نسبت به موضع گيريهاي ايشان در جامعه بينالمللي سنجيد و درك کرد. امام (ره) معتقد بود که انقلاب اسلامی حرکتی است كه به تدريج بايد جهاني شود؛ لذا در همه مخالفتهاي داخلي و خارجي تصريح ميكردند كه ما انقلاب خودمان را صادر خواهيم کرد و اسلام سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهد نمود.
به طور نمونه روز قدس يك طرح چند منظورهاي بود كه در اين طرح، امام (ره) همه مطالبات دنياي اسلام در مقابل كفر را از مجراي آن دنبال كرد. روز قدس، ايده فلسطين را از ايده «يوم الارض» و ايده ناسيوناليستي يا گرايش به خاك و امثال اينها نجات داد و به يك حركت معنوي تبديل کرد. حکم قتل سلمان رشدی، نامه به گورباچف و ... همه از جهان بينی عميق و همه جانبه امام (ره) در پيشبرد انقلاب حکايت دارد. از نگاه امام(ره) اگر همه دنيا مقابل ما صف آرايي كنند، ما با همه دنيای آنها درگير خواهيم شد، و می گفتند که ما بايد با مثلث صهيونيزم، كمونيسم و کاپيتاليسم بجنگيم و اين سنگرها را فتح كنيم.
حال بعد از گذشت سه دهه از عمر بابرکت انقلاب اسلامی، وقتی به استقبال ملت ها از مسئولان جمهوری اسلامی و شعارهای آنها نگاه می کنيم، وقتی به تمايل فطرت ملت ها به ارزش های انقلاب اسلامی توجه می کنيم و وقتی جنگ لبنان و غزه را می بينيم که با الگوگيری از انقلاب اسلامی می جنگند و متن ملت ها هم زمان و هم صدا با جمهوری اسلامی به دفاع از مظلوم بر می خيزند اين پيام را احساس می کنيم که انقلاب اسلامی يک جريان جهانی است که بر قلوب ملت ها و فطرت بشر اتکا کرده و به همين جهت می تواند بدون اينکه الزاما حضور فيزيکی در جاهای ديگر داشته باشد بر ارواح ملت ها که عميق ترين لايه وجودی انسان هاست حکومت کند. و کدام جهانی شدن، مستحکمتر از حکومت بر قلوب ملت هاست؟ جنگ غزه، و جانفشانی در دفاع از ارزش هايی که انقلاب اسلامی به آنها آموخت و عکس العمل ملتها در در برابر ظالمان و مستکبران، برهان عينی جديدی بر ضرورت و امکان و سزاواری جهانی شدن انقلاب اسلامی است.
5ـ بازتعريف مقوله قدرت
جنگ لبنان و جنگ غزه، و مهم تر از همه اينها انقلاب اسلامی نشان داد که قدرت داشتن و قدرت مند بودن ديگر نبايد صرفا به تجهيزات نظامی و ادوات جنگی و پول و ثروت تعريف شود بلکه قدرت در درجه اول به ايمان و انگيزه و دين و به قدرت فرهنگی يک مکتب باز می گردد. اين که می گوييم «خون بر شمشير پيروز است» همين است. اساسا جنگ حقيقي ميان ارادههاي انساني و ايمان ها و انگيزه ها روی می دهد؛ و اگر اين اراده و ايمان به توحيد و دين گره بخورد هيچ قدرتی يارای ايستادگی در برابر آن را نخواهد داشت.
بر اين اساس، توانايي مؤمنان در جنگ، امكانات و ابزار مسخر انسان نيست بلکه مقدورات اصلي آنها، روحيات و انگيزه هايی است كه در درون شان وجود دارد. به نظر می رسد که با محاسبات مادي نمی توان چنين انرژي و پتانسيلي را به عنوان يك ظرفيت قابل ظهور در ميدان برخورد قدرتها و در ميدان جنگ ملاحظه کرد و از همين روست که رژيم صهيونيستی و تمدن غرب همواره از تحليل عنصر شهادت طلبی و مقاومت جانانه رزمندگان مسلمان و اين که چگونه کسی آخرت را بر جانش ترجيح می دهد عاجز مانده است و هر بار با شکست در برنامه ريزی مواجه می شود.
هم چنين از منظر کفار، معادله امداد و نصرت الهي قابل محاسبه نيست؛ حال آنکه در اين ميدان و هر ميداني معادله امداد الهي اصليترين نقش را دارد. آنها با عينک مادی خود خيال می کنند که صرفا پتانسيلهاي مادي است كه با هم درگير ميشوند؛ مثل دو بردار نيرو كه در يك نقطه به يکديگر ميرسند؛ دقيقاً هم چون دو تا جريان انرژي مادي است كه با هم درگير ميشوند و نيروي قويتر برنده است! جنگ غزه نيز هم چون جنگ لبنان، موازنه قدرت را به گونهاي ديگر معرفی ميكند. در اين جنگ، با يک دفاع رودررو و علنی و معقول و غيرتروريستی از سوی حماس مواجه هستيم که قدرت مثال زدنی ايمان و انگيزه خود را نشان می دهد (برخلاف تروريسم کور و منفعلانه القاعده).
6ـ سازمان کفر جهانی
سازمان ملل متحد بعد از جنگ های جهانی برای تحقق صلح و امنيت تشکيل شد اما جای اين پرسش باز است که مگر در جنگ بين الملل دعوا بر سر چه بود؟ آيا دعوا بر سر دين بود يا اين که بر سر دنيا نزاع می کردند؟ مسلما جنگ بر سر مطامع دنيوی بود و بعد از غلبه و توافق و صلحی که پيدا شد نظامی به وجود آمد که دنيا را سازمان دهی کرده و منافع قدرتمندان را تأمين کند و ملت های ديگر هم مجبور شدند اين ساختار را بپذيرند.
اما «آيا سازمانی که حق و باطل را بر اساس دنيا تشخيص می دهد می تواند نسبت به اديان مهاجم نباشد؟! تمامی اديان، حقانيت را در رابطه با اطاعت از حکم خدا و رشد متناسب با جهتی که خداوند قرار داده می دانند. به عبارتی حق و باطل، ميزان می خواهد تا بتوان گفت که يک مطلب به چه ميزان حق و به چه ميزان باطل است. غلبه سياسی يا نظامی، مبدأ شناسايی حق، و حق بودن در هيچ يک از اديان الهی نيست». اين سازمان بین المللی کوشيد با اصل قرار دادن مبانی مادی تمدن غرب، همه اسناد بين المللی را بنويسد و سياست و فرهنگ و اقتصاد ملل را بر محور دموکراسی و آزادی و ربا از نو طراحی و سرپرستی کند. شورای امنيت سازمان ملل نيز حافظ کفر است نه حافظ اديان. بلکه اساسا حفظ کفر معنايی جز مهاجمه بر اديان نمی دهد! در جريان جنگ لبنان و جنگ غزه و حوادث ديگر شورای امنيت اثبات کرده است که شورای امنيت کفر است نه شورای امنيت اديان الهی.

7ـ جبهه بندی جديد جهانی
حوادث سال های اخير از جمله جنگ غزه و عکس العمل کشورهای مختلف نشان می دهد که آرايش و جبهه بندی جديدی در منطقه و جهان در حال شکل گيری است. در جنگ لبنان و غزه عملا شکاف بزرگی در جهان اسلام اتفاق افتد و آن اين بود که جبهه نفاق که مشی ناصبی دارند از جهان اسلام جدا شده و با يهوديت صهيونيستی هم آوا شدند. نزديکی نواصب به صهيونيسم اتفاقی مقدر و محتوم است که به تدريج در حال تثبيت است؛ چرا که نواصب و يهود در نفی ولايت اهل بيت (ع) و ضديت با شيعه اشتراک دارند و هر چه که عزت و اقتدار شيعه رو به فزونی می گذارد آنها نگران تر از گذشته به هم ديگر پناه می برند و متحد می شوند. شواهد دينی و عينی هم آهنگی نواصب و يهود بسيار زياد است؛ نمونه آن رواياتی است که در کتاب شريف کامل الزيارات و کافی، شهادت امير مؤمنان (ع) و حادثه عاشورا را به يهود نسبت می دهد (الکافی/ج8/ص206) و نشان می دهد که نواصب تا چه ميزان در هم آهنگی با يهود عمل کرده اند. اتفاقی که در سال های اخير شاهد آن هستيم اين است که نواصب راضی به نفاق نيستند و نگران از غلبه مطلق شيعه بر منطقه، پرده ها را کنار زده به جبهه سازی جديدی در برابر شيعه روی آورده اند. از سوی ديگر اگر مسيحيت صهيونيستی را که تمدن غرب را دست دارد هم در نظر بگيريم می بينيم مثلثی شومی با حضور تجدد، يهود و نواصب در برابر شيعه در حال شکلگيری است که می خواهد شيعه را که در پی توحيد و و وساطت و ولايت اهل بيت (ع) است منزوی کند. در مقابل آنها شيعه با مرکزيت جمهوری اسلامی ايران قرار دارد که منادی توحيد و عدالت و عصر ظهور است. شيعه در جمهوری اسلامی با صدور ارزش های دينی و فطری به کشورهای ديگر، اکنون نقش اصلی را در حوادث منطقه ايفا می کند. شيعه در جذب مسيحيت غيرصهيونيستی به ويژه در لبنان موفق عمل کرده است. کشورهای ظلم ديده از غرب، اکنون به شيعه تکيه می کنند و موفقيت آن را خواستارند. شيعه در فطرت ملت ها پايگاه زده و اميد چشم ملت های زخم ديده از بی عدالتی در جهان به شیعه است. حال اگر کشورهای حاشيه ای و دور از ماجرا را به حساب نياوريم آرايش جنگی فعلی را می توان به اين صورت ترسيم کرد: جبهه اول، جبهه باطل مرکب از يهود، تجدد و نواصب هستند که به جهت اقتدار و عزت شيعه مجبور شده اند اتحاد و همکاری را تمرين کنند! جبهه دوم، شيعه با محوريت جمهوری اسلامی ايران، بدنه اهل سنت (که غيرمبغض هستند و شيعه را دوست دارند)، کشورهای ظلم ستيز و طرفدار شيعه و همه ملت هايی هستندکه با فطرت خود از حق و عدالت حمايت می کنند. اين جبهه بندی يک واقعيت است که حضور خود را در جنگ غزه به وضوح نشان می دهد.
8ـ جنگ، عامل تهذيب اجتماعی
اگر جنگ درست تحليل شود، به معنای فشار است و فشار علت تحرک در روح و ذهن و رفتار می شود. اگر جنگ همراه با يک ايدئولوژی برتر باشد که ما آن را برای اسلام قائل هستيم موجب رشد می شود. البته جنگي كه بر سر دنياست ويران گر است، اما جنگي كه براي احياي هويت تمدني اسلام و فروپاشي بت پرستي مدرن است ـ هر چند خسارت دارد ـ امّا يك جنگ كاملاً مقدس است كه چند ويژگی دارد: ويژگی آن نسبت به انسانها پرورش روحي است؛ يعنی جهاد بابي از ابواب الجنه است. ما آغازگر جنگ نبوديم و نخواهيم بود، اما دفاع مقدس و جهاد مطلب ديگری است. امام(ره) آن را يك موهبت الهي ميدانستند كه يك اثر آن پرورش انسانهاي موحد و عارف مسلك و شهادت طلبي است كه حاضر بودند همه چيز خودشان را با خدا معامله كنند. رشد ايمانی، خيزش بيداری و غيرت اجتماعی و گسترش تعلقات حق طلبانه ای که در جنگ 33 روزه لبنان و جنگ غزه پديد آمده، در فرصت های ديگر به دست نمی آيد. جنگ و حرب را اگر امتداد تولی و تبری بدانيم تقرب اجتماعی جز با حمايت از دين و مبارزه با باطل در همه ساحات حيات بشر به دست نمی آيد.
9ـ تئوری جديد جنگی
البته اگر ما مدعی هستيم كه معنويت و شهادت طلبي می تواند يك ظرفيت بزرگ را ايجاد كند، بايد سعي كنيم که اين مطلب را به معادلات قابل محاسبه تبديل كنيم و سپس، با تحقيقات ميداني در همين عرصههاي عيني مثل جنگ تحميلی، جنگ لبنان و جنگ غزه اين تحليل را به محك تجربه و محاسبه بگذاريم و اثبات کنیم؛ يعني به صورت تئوريک و عينی نشان دهيم که وقتي انگيزة ايمانی در ميدان درگيري حضور پيدا ميكند و يا ارتقاء مييابد، حتماً نحوه توازن نيروها، موضوع و معادلة تغيير موازنه قدرت نيز متفاوت می شود. همچنين نحوة آرايش دروني و اركان ماشين جنگي و ميدانهاي درگيري هم متفاوت ميشود. اگر ما تئوری جديد جنگی ارائه ندهيم ممکن است برخی خطا کنند و جنگ حق و باطل را دوباره جنگ اسلحه ها بدانند! جنگ های آينده حق و باطل، نياز به يك نرم افزار جديدي دارد كه اين شيوههاي جديد و توازن نيرو را در شكل جديد بتواند قاعدهمند كند، كمّيسازي كند و علمي نمايد. ما بايد معادله جديدي بسازيم كه بر مبناي به كارگيري انرژي ايمانی شود و ساختار جريان اين انرژي و رسيدنش به هدف را طراحي علمي كند. مثال سادهاش اين است که ما وقتي ميخواهيم انرژي فسيلي يا شيميايي را به انرژي مكانيكي تبديل كنيم، حتماً يك سازوكار مشخصي ميخواهد كه مثلاً همان موتورهاي بنزيني يا گازوئيلي، با قطعات و ساماندهي خاص دستگاه مكانيكي اتومبيل است. ولي اگر بخواهيم انرژي الكتريكي را به انرژي مكانيكي تبديل كنيد، در آنجا ديگر آن قطعات و سامان خاص آنها كارآمد نيست؛ لذا بايد ساختار تبديل اين نيرو متناسب با خود اين نيرو طراحي شود. اگر انرژي و آن نيرويي كه ميخواهد به جريان درگيري حق عليه باطل بپيوندد، محبت خداي متعال، ميل به آخرت، ميل به تقرب و ميل به لقاء باشد، طبيعتاً ساختار جريانش هم متفاوت با آنجايي است كه انگيزههاي مادي ميخواهند به تحرك نظامي تبديل شوند. اين کار، به يك محاسبه و نرم افزار خاص احتياج دارد تا در آينده موفق تر از گذشته عمل کنيم. ما در تئوری جنگی خود بايد جنگ حق و باطل را نه صرفا نظامی، بلکه يک نبرد همه جانبه در سياست، فرهنگ و اقتصاد بدانيم.
10ـ ضرورت انقلاب علمی
هر چه جمهوری اسلامی ايران قدرتمندتر باشد توان مديريت بيشتری در حوادث منطقه ای هم چون جنگ غزه خواهد داشت. چشم اميد ملت های آزاده به اين ملت و به اين حکومت است و بنا به روايات اسلامی هم، زمينه سازی برای ظهور آخرين منجی عالم بشريت نيز در اين سرزمين رخ خواهد داد. بنابراين به نظر می رسد به توجه به اين که ساختارهای سياسی در ايران محکم و خدشه ناپذير گشته است بايد با قدرت تمام به دنبال توليد و تثبيت فرهنگ و علم متناسب با اين انقلاب برويم. انقلاب فرهنگی و تحول علمی در ايران هدفی ندارد جز اقتدار هر چه بيشتر شيعه در برابر يهود، تجدد و نواصب و فروپاشاندن اين جبهه الحادی. تضعيف يهود، تجدد و نواصب و ارائه الگوی جديد هم يعنی زمينه سازی برای حضور ولی الله الاعظم (عج) در جهان. ان شاءالله.
پيام هايی از جنگ غزه (2)
بالاخره جنگ غزه نيز با يک پيروزی بزرگ فرهنگی و نظامی برای جبهه حق تقريبا تمام شد. اين جنگ حاوی پيام هايی برای همه جويندگان حقيقت است که بخشی از آن را در يادداشت 36 عرض کرديم. اينک ادامه پيام های جنگ غزه را بيان می کنيم. اين پيام ها خوشه هايی است که از انديشه های استاد سيد منيرالدين حسينی الهاشمی و استاد سيد محمدمهدی ميرباقری چيده ام.
![]()
۱۱ـ حماس؛ شيعه سياسی است
جنگ غزه بر اين نکته مهم تأکید کرد که جبهه بندی شیعه و سنی را باید بر محور «حب اهل بيت (ع)» باز بشناسیم. اگر حب اهل بيت (ع) مطرح باشد جبهه اهل سنت دچار يک انشعاب ضروری و مفيد می شوند: دسته ای که باور و روش و منش اين خاندان را با دنیای خود در تعارض می بینند به تدريج صف خود را جدا کرده و به یهوديت صهیونيستی نزديک می شوند، و دسته ای ديگر که علی رغم اين که تصورات اعتقادی خاص خود را دارند، اما به جهت تزديکی به آرمانها و آموزه های عدالت خواهانه و ظلم ستيزانه اهل بيت (ع) به شيعيان می گروند و با فعاليت ها و مبارزات اجتماعی و سياسی اينان هم فکری و همراهی می کنند. پس بهتر است جهان اسلام را دستکم در صحنه سياسی، به پيروان اهل بيت (ع) و دشمنان اهل بيت (ع) (نواصب) تقسيم کنيم. جنبش مقاومت اسلامی فلسطين (حماس) هرچند (در ظاهر) شيعه اعتقادی نيست اما شيعه سياسی است. برخی خيال می کنند برای اين که ديگران را به مذهب و اعتقادات شيعه دعوت کنند بايد بنشينند و ماه ها و سال ها بحث های اصول اعتقادات راه بيندازند در حالی که اگر اسلام ما اسلام عمل و اسلام عدالت و اسلام امنيت است ما می توانيم و بايد با اين جذابيت ها و زيبايی های اسلامی و الهی قلوب ديگران را به خود جذب کنيم و رهبر قلوب باشيم نه رهبر جسوم. اين به معنای عقب نشينی از اعتقادات به حق نيست بلکه دقيقا به معنای تدبير واقع بينانه برای غلبه مذهب حق شیعی در جهان است. بر همين اساس است که به نظر می رسد يک انشعاب در جهان اسلام ايجاد شده و انشعابی نيز در جهان غرب به وقوع پيوسته يا در حال به وقوع پيوستن است. لذا ـ چنان که در يادداشت قبل گفته شد ـ نواصب به یهود نزديک شده و در کنار مسيحيان صهيونیست که سردمداران تجدد هستند جبهه ای را در برابر پيروان و دوست داران اهل بيت (ع) آرايش داده اند. در اين جنگ، منافقان امت اسلامی آن چنان رسوا شدند که با هزينه میليارد دلاری هم نمی شد اين پرده را کنار زد! در مقابل هم شيعه در کنار محبين شيعه و اهل بيت (ع) در جوامع سنی و نيز مسيحيان مؤمن و غيرصهيونيست جبهه مقابل را شکل می دهند.
۱۲ـ فلسطين؛ مرز خونين اسلام و غرب
هانتينگتون در تئوری برخورد تمدن ها می گفت که مرزهای تمدن اسلامی و غربی خونين است. به نظر می رسد فلسطين نقطه کانونی درگيری حق و باطل و همان مرز خونينی است که تحولات آينده منطقه را رقم خواهد زد. امام (ره) هم به درستی نقطه درگيری حق و باطل را فلسطين اعلام کرد. اينکه وزير خارجه رژيم جعلی اسرائيل می گويد: اين جنگ، جنگ ما و تروريست ها نيست بلکه جنگ ارزش هاست و ما نماينده ارزش های دنيای آزاد هستيم، و اين که نخست وزير دولت قانونی حماس اين جنگ را به حق جنگ فرقان ناميد همه نشان می دهد که آرايش جنگی جديدی در جهان بر محور فلسطين در حال شکل گيری است.
۱۳ـ رعايت حقوق انسان فقط با توحيد
جنايات صهيونيست ها در غزه و حوادث مشابه نشان می دهد که بشر وقتی به دوری از نور حق و هدايت الهی بپردازد هيچ دليل منطقی وجود ندارد که حقوق ديگران را مراعات کند. در دنياطلبی آنچه محقق می شود بدگمانی انسان ها به يک ديگر، جرم و جنايت و خيانت است. اما وقتی انسان خود را بنده خدا بداند و صفات خداوندی را در وجود خود متبلور کند نسبت به بندگان خدا مهربان و دلسوز خواهد شد و کوچک ترين آزار و اذيتی را در باره آنها روا نخواهد داشت. اعلاميه التقاطی جهانی حقوق بشر صرفا يک ژست فلسفی و سياسی است؛ زيرا مبانی مادی حاکم بر سازمان ملل و دنيای غرب، انسان را به دنيا و رفاه زودگذر دعوت می کند و رعايت پايدار حقوق ديگران در اين فضا ممتنع می نمايد. دنيا همواره محل مبارزه دنياخواهان است؛ نه محل رعايت حقوق بشر. اين نکته هم بماند که اساسا حق اصلی بشر بيش و پيش از آن که حقی مربوط به امنيت جانی او باشد حق تکامل اوست؛ يعنی حق بشر است که به عبوديت و کمال دست يابد. پس حتما دوری از حق و اسلام، ملازم با نفی حقوق اصلی بشر خواهد بود.
۱۴ـ شباهت بحران مالی و جنگ غزه
فوکوياما در مقاله ای اذعان کرده است که: «بحران مالی جهان به اين معناست که غرب در ايدئولوژی خود با بن بست و شکست مواجه شده است»؛ يعنی وقتی ارزش های بنيادی يک مکتب دچار بحران می شود اقتصادش هم به تدريج فرو می پاشد و منزوی می شود. حال با توجه به آنچه در غزه روی داد ـ و در يادداشت قبلی تذکر دادم ـ غرب نتوانسته است ارزش های خود را با رعايت آزادی و تساهل، جهانی کند و لذا به کشتار و جنايت روی آورده و با زير پا گذاشتن همه اصول اخلاقی و انسانی در پی تحقق آرزوهای خود است. جنگ غزه در کنار بحران مالی جهان، تأکيدی دوباره بر بحران زدگی ايدئولوژی غربی است. در اين جنگ، غزه علاوه بر بعد نظامی، پيروز فرهنگی و ايدئولژيک بود؛ چون انسان مطلوب امام راحل (ره) ساخته شد که با تکيه بر خون، زير بار ظلم نرفت و حقانيت اعتقادات آنها برای ملت ها ثابت شد.

۱۵ـ شيعه؛ پرچمدار عدالت اجتماعی
الگوی مبارزه سلفی ها مبتنی بر تروريسم کور و فرار و تسليم و حمله های مخفيانه است، اما گروه هايی مثل حزب الله و حماس در يک نبرد علنی به دفاع از حق می پردازند و هرگز تسليم و سازش را نمی پذيرند. شيعه و محبين اهل بيت (ع)، بر خلاف نفرت پراکنی و تحجر سلفيون، حامل پيام عدالت اسلامی و آزادی حقيقی برای بشر هستند که در توحيد و عبوديت وايمان حاصل می شود و برای تحقق اين حقيقت تا پای جان فداکاری می کنند. اين شعارها و اين جان فشانی ها نشان می دهد که شيعه و محبين اهل بيت (ع) به مرکزيت جمهوری اسلامی لياقت و توان پرچمداری عدالت اجتماعی و ظلم ستيزی در کنار معنويت خواهی را در جهان دارد و اين پرچم از دسترس متحجران به دور است. پايان منبع:اینجا و اینجا