فارس: وكلاي حقوقي مصر خواستار محاكمه قاتل "مروة الشربيني " زن محجبه مصري در دادگاه بينالمللي جنائي شدند.

گزارش يك پايگاه خبري لبنان
يك پايگاه خبري لبنان در گزارشي با اشاره به كشته شدن زن محجبه مصري در آلمان به مقايسه نحوه پوشش خبري آن با قتل ندا آقا سلطان در رسانههاي غربي پرداخت و نوشت: كشته شدن ندا در ايران به يكي از سوژههاي [رسانههاي] جهاني تبديل شد اما قتل الشربيني در آلمان كاملا ناديده گرفته شده است.

يک تحقيق و تفحص 9 ساله در جمهوري ايرلند نشان مي دهد دانش آموزان ايرلندي در مدارس و يتيم خانه هاي تحت مديريت کليساي کاتوليک براي چندين دهه "مورد آزار و اذيت جنسي" قرار گرفته اند. به گزارش ايرنا، کشيش ها و راهبه هاي کاتوليک براي چند دهه هزاران دانش آموز پسر و دختر را در جهموري ايرلند مورد آزار و اذيت جنسي قرار داده اند و دولت اين کشور نيز نتوانسته است جلوي آنان را بگيرد. "شان رين" قاضي دادگاه عالي ايرلند امروز گزارش نهايي کميسيون اين کشور را درباره آزار و اذيت کودکان توسط کشيش ها و راهبه هاي کاتوليک منتشر کرد.
اين گزارش که بر اساس گفته هاي هزاران شاهد تنظيم شده بود نشان مي دهد بيش از 30 هزار دانش آموز پسر و دختر در 250 مدرسه و يتيم خانه تحت مديريت کليساي کاتوليک ايرلند بين سالهاي 1930 تا 1990 مورد تعرض و آزار و اذيت قرار گرفته اند.بر اساس گزارش رسانه هاي انگليس و ايرلند،دانش آموزان پسر به خصوص در يتيم خانه ها توسط کشيش هاي کليسا مورد تعرض جنسي قرار مي گرفتند در حالي که دانش آموزان دختر نيز بطور مدام تحت تمسخر و آزار و اذيت راهبه ها قرار داشتند.
بر اساس اين گزارش، در برخي از اين مدارس نيز دانش آموزان توسط کشيش ها و راهبه ها تنبيه بدني شديد مي شدند.همچنين مدارکي يافت شده است که نشان مي دهد در مواردي که کشيش ها يا راهبه ها توسط دستگاه هاي نظارتي دستگير مي شدند، پس از مدت کوتاهي دوباره به سر کار خود باز مي گشتند و به آزار و اذيت دانش آموزان و يتيمان ادامه مي دادند. اين خبر مدت کوتاهي پس از انتشار در يک کنفرانس خبري که تحت مراقبت هاي امنيتي شديد برگزار شد در صدر اخبار رسانه هاي انگليس قرار گرفت.
روزنامه گاردين نوشت: مسوولان کليساي کاتوليک در تلاش بودند تا از انتشار اين گزارش جلوگيري کنند. آنان با به تاخير انداختن اين گزارش توانستند 9 سال از انتشار آن جلوگيري کنند."وينسنت نيکلاس" کشيش ارشد کليساي وست مينستر به شبکه خبري "آي تي وي" گفت: آنهايي که خشونت و آزار و اذيت را در ايرلند ترويج کرده اند بايد به پاي ميز محاکمه کشانده شوند.
وي افزود: مسوولان کليساي کاتوليک ايرلند با شکايت از محققان و تهيه کنندگان اين گزارش توانستند انتشار آن را به تاخير بيندازند. بر اساس اين گزارش، کليساي کاتوليک سالهاست که به دليل آزار و اذيت جنسي چند تن از کشيش هايش در ايرلند تحت انتقاد شديد قرار دارد. هزاران نفري که مورد آزار و اذيت جنسي کشيش ها و راهبه هاي ايرلندي قرار گرفته اند به بازرسان اين تحقيق گفته اند که جرات آشکار کردن اين حقايق را ندارند زيرا جامعه کاتوليک ايرلند آنان را دروغگو خواهد خواند. "نجات يافتگان کودک آزاري ايرلند" که در حال حاضر يک سازمان غيردولتي امروز اعلام کرد: اکنون نوبت واتيکان است تا به اين موضوع رسيدگي کند. منبع
آمريكا و متحدانش شش سال است كه با اشغال عراق كودكان بسياري را بي سرپرست كرده و روزهاي سختي را براي آنها رقم زدهاند به گونهايكه برخيها براي فرار از فقر فرزندان خود را ميفروشند.به گزارش فارس ، با گذشت شش سال از جنگ آمريكا و متحدانش عليه رژيم صدام و حضور تمام عيار در اين كشور، با شعار زندگي بهتر براي مردم عراق متاسفانه ميليونها عراقي روزهاي سختي را سپري ميكنند. به گفته كارشناسان قربانيان اصلي جنگ شش ساله عراق "كودكان" عراقي هستند كه بر اثر جنگهاي طايفهاي پدر و يا مادر خود را از دست دادهاند.
"سودابه الرغبي " كارشناس اجتماعي عراق درباره وضعيت كودكان عراقي به خبرنگار فارس گفت: هم اكنون كودكان عراقي در بدترين شرايط ممكن زندگي قرار دارند و از سادهترين حقوق كودكانه خود نيز محرومند. اين كارشناس اجتماعي به پديده جديد "فرزند فروشي " در شهرهاي عراق اشاره كرد و افزود: فقر و بدبختي در عراق موجب انتشار پديده "فرزند فروشي " در عراق شده و بسياري از خانوادههاي كم درآمد و فقير فرزندان خود را به باندهاي قاچاق انسان خواهند فروخت.
"الرغبي " هويت خريداران كودكان عراقي را نامعلوم عنوان كرد و گفت: هويت آنها تاكنون نامعلوم است اما آنچه كه مشخص است اين كودكان در داخل مرزهاي عراق باقي نخواهند ماند. پليس عراق نيز با اعلام اينكه هر ماه حداقل 15 كودك عراقي توسط باندهاي قاچاق انسان در عراق خريد و فروش مي شوند، هشدار داد و از دولت "نوري الماكي " خواست گامهاي جدي براي ريشه كش كردن اين معضل جديد بردارد.
بسياري از كارشناسان بر اين باورند اين كودكان پس از خروج از مرزهاي عراق مورد سوء استفاده جنسي قرار ميگيرند و زندگي آنها به تباهي كشيده مي شود.خانم "سالمه محمود " كارشناس عراقي كه اخيراً درباره اين موضوع تحقيق ويژهاي انجام داده به خبرنگار فارس گفت: بيشتر كساني كه توسط باندهاي قاچاق خريداري ميشوند، دختران زير 18 سال بوده كه به احتمال زياد به كشورهاي حاشيه خليج (خليج فارس) منتقل خواهند شد و مورد سوء استفاده جنسي قرار خواهند گرفت.بر اساس گزارشي كه مجله "تايم " آمريكايي نيز در يكي از شمارههاي خود منتشر كرد، بسياري از دختران عراقي كه به دست خانوادههاي خود به باندهاي قاچاق فروخته ميشوند، باكره بوده و سن آنها زير 16 سال است.
"علي الدباغ " سخنگوي دولت عراق نيز در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در بغداد، وجود پديده قاچاق كودكان عراقي را به خارج از مرزهاي اين كشور انكار نكرد اما از تلاش دولت عراق براي دستگيري باندهاي قاچاق خبر داد و گفت: پليس عراق با همكاري نيروهاي پليس بينالملل(اينترپل) باندهاي قاچاق كودكان عراقي را شناسايي و دستگير خواهد كرد. قاچاق كودكان و زنان عراقي به خارج از كشور به تازگي پس از انتشار گزارشات مكرر در رسانههاي عراق، به يك بحران اجتماعي تبديل شده و كارشناسان بر اين باورند ادامه روند اين معضل آينده عراق را به خطر خواهد انداخت. سهولت قاچاق كودكان از عراق و بهاي اندكي كه ربايندگان كودكان در اين كشور طلب ميكنند، موجب افزايش اين پديده در شهرهاي فقير عراق شده و اين كشور را به كانون قاچاق انسان در منطقه تبديل كرده است. لینک منبع
روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شمارههاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده "تعويض همسر " در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديدهاي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد!!!!!
به نقل از شيعه آنلاين، اينديپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتيراژ "لاستامبا" چاپ ايتاليا نوشت: بسياري از زنان و مردان ايتاليايي كه براي گذراندن تعطيلات تابستاني در منطقه زيباي "توسكانا " در مركز شهر رم پايتخت ايتاليا دعوتنامه دريافت ميكنند، ممكن است پيش از پذيرفتن و قبول اين دعوت خوب به آن فكر كنند. علت اين مسأله آنست كه شايد اين زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذيرفتن اين دعوت همسر خود را با همسر ديگري عوض كنند. "لاستامبا " اين گزارش را "عريانها در وقت ناهار" ناميد.
در گزارش "لاستامبا " آمده: در هر دوره تعطيلات تابستاني حدود 500 هزار زن و شوهر در 200 كلوپ شبانه كه در سراسر ايتاليا وجود دارد همسران خود را براي برقراري رابطه نامشروع با يكديگر عوض ميكنند. هزار تعويض همسر نيز در اماكني غير كلوپها مانند گاراژهاي خودرو، سواحل دريايي ويژه و حتي برخي از قبرستانها صورت ميگيرد. در همين راستا يكي از كاركنان يكي از كلوپهاي شبانه كه مخصوص "تعويض همسر" است در اين باره گفت: انواع آدمها به اين كلوپها مراجعه ميكنند، مانند حسابدار، پزشك، بازيكن فوتبال، سياستمدار و غيره.
در ادامه گزارش اين روزنامه ايتاليايي آمده است: اين آمار و ارقام توسط مؤسسه "فيدر " به دست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حاليكه حقيقت بيشتر از اين عدد است و گمان ميشود حدود دو ميليون باشد. اين مؤسسه ميافزايد: آمارها نشان ميدهد معدل سن بيشتر مرداني كه تبادل همسر ميكنند حدود 43 سال و زنان 35 سال است و عمل تبادل همسر فقط در شب صورت نميگيرد بلكه گاهي اوقات در روز روشن و به ويژه پس از وقت ناهار صورت ميگيرد.
حتي برلوسكني!
نكته تعجب برانگيز اينست كه اين روزنامه ايتاليايي در گزارش خود اعلام كرده "سيلويو برلوسكني " نخست وزير ايتاليا نيز چندي پيش خواستار تعويض همسر خود "فرونيكا" با همتاي دانماركي خود "آندرياس فوج راسموسن" شده بود. اين روزنامه در ادامه نوشته است: "برلوسكني" در حضور همگان گفت، ميخواهم همسرم را به "راسموسن" بدهم زيرا از ديگران خندان تر و شاداب تر است.
اينديپندنت در ادامه گزارش خود آورده است: پيش بيني ميشود اين گزارش خشم كشيشان ايتاليايي را برانگيزد و از اين كار در موعظههاي خود در كليساها انتقاد كنند. در پايان گفتني است "تعويض همسر " كه به آن "رابطه دسته جمعي" نيز گفته ميشود كاري است كه در اروپا و آمريكا به ويژه در جشنهاي مخصوص به شدت گسترش يافته است. گزارشی از سایت خبری تحلیلی قلم پرس
چند نکته: وبلاگ برترین زن با برخی مضامین این نوشته موافق نیست، ولی برخی آمارها قابل توجه و خواندنی هستند. مثلا اروپای امروز را پیشرفته نمی دانیم و برمبنای برخی نظرات در فلسفه تاریخ مادی، آنها خود را پیشرفته می دانند. امروزه به اعتراف دانشمندان پست مدرن غربی، اروپا پیشرفته نیست و در تمتعات مادی چون حیوانات سر دراخور است که اسیر تمتعات و شهواتند و |ازادی غرب از نوع آزادی سگ هاست که سنگی برای زدن آن سگ های مزاحم نیست.
نکته دیگر هم اینکه اگر در غرب از این قوانین توراتی درباره درجه دوم بودن زن و شیطانی بودن زن که در عرفان یهود اصل بود، تبعیت نمی شد و اگر مسیحیت انحراف پیدا نمی کرد، هیچ زمینه ای هم برای به وجود آمدن فمینیسم پیدا نمی شد. درست به همین دلیل که تورات و مسیحیت منحرف در ایران ما جایی ندارد هست که فمینسم در ایران ره به جایی نمی برد و همه آن را مسخره می کنند. البته در برخی مراکز ما مانند صداوسیما وبرخی مطبوعات فمینیست ها به دور از چشم متدینین رسوخ کرده اند وبا ظرافت مبانی و حرف های خود را پیش می برند که باید مواظب بود.
احترامی که اسلام به حقوق زن می گذارد، نمی گذارد که مبانی اندیشه فمینیستی در ایران جابیفتد و فمینیست ها اگر می خواهند فمینیسم را جابیندازند باید اسلام را نابود کنند که هرگز نمی توانند. مبانی فمینیسم عبارتند از تورات و انجیل منحرف کنونی، اومانیسم و فردگرایی و ناخداباوری و دئیسم و درجه دوم بودن زن و اصالت جنسیت بر انسانیت(تا آنجا که برخی فمینیست ها فلسفه های فمینیستی به وجود اورده اند و معتقدند که زن و مرد در معرفت شناسی و فلسفه هم فرق دارند!). گرچه در ظاهر به این مبانی اشاره نشود. اما مقاله را باهم ببینیم:
برده داری نوین زنان و دختران در غرب مدرن!
دوره اول: اروپاي بعد از رنسانس پيشرفت هاي عمده اي داشت، انقلابات علمي در اين دوره سبب پيشرفت و ترقي جامعه عقب افتاده اروپا مي باشد. علل ايجاد اين تحولات در واقع ترجمه آثار شرقي بالاخص آثار دانشمندان اسلامي بود اما اين برداشت تفكري با نگاه و ظرف مادي صورت پذيرفته بود و به همين دليل مانع برداشت فرهنگي گرديدولي با اين همه بايد پذيرفت با اينكه زنان از جايگاه اجتماعي مناسبي در آن دوران برخوردار نبودند ولي جايگاه اجتماعي وخانوادگي آنان تابه اين حد تنزل نيافته وخانواده داراي مرتبه اي تعريف شده بود. تعريف خانواده آن دوران به اين شكل بودكه اعضاي خانواده در كنار يكديگر زندگي ودر يك مزرعه كار وفعاليت مي كردند وكودكان آن خانواده زيرنظر پدر بزرگ و مادر بزرگ تعليم مي يافتند.
دوره دوم: همزمان با دوران انقلاب صنعتي و اختراع ماشين بخار عرصه بر فتح سرزمين هاي ناشناخته باز شد، اروپائيان علاوه بر چپاول سرزمين هاي بكر ، مردمان آنان را نيز به بردگي بردند، كارخانجات شكل گرفتند و اروپا آرام، آرام به سمت نظام اقتصادي منظم بر پايه توليد انبوه و انبار محصولات به پيشرفت. پايه هاي نظام سرمايه داري در حال شكل گيري بود. اين نظام براي بقاي خود احتياج به نيروي كار ارزان داشت و همه اين عوامل زمينه ساز معرفي زنان به عنوان يك نيروي كار ارزان شد با صنعتي شدن جوامع غربي خانواده هم دستخوش تغييرات ساختاري شد ديگر خانواده ها در كنار هم نمي توانستند زندگي كنند ، شكل خانه ها و اندازه آنها تغيير كرد، زن و مرد براي تامين معاش بايد از صبح تا شب فعاليت مي كردند ، خانه هاي سالمندان شكل گرفت پدربزرگ و مادر بزرگ به جاي حضور در خانواده در آسايشگاهها نگهداري مي شوند و كودكان در كودكستانها پرورش مي يابند.
دوره سوم: دوره فراصنعتي دوره اي است كه از نمادهاي اين دوره مي توان كامپيوتر را نام برده كه هدايت همه امور را بدون زحمت و آسان كرده همه چيز شكل نامنظم به خود گرفته است.بشر متمدن نامنظم شده خانواده اين دوره تك هسته اي يا تك والديني است. يعني فرزند خانواده با پدر يا مادر خود زندگي مي كند. زن و شوهر يكديگر را زير يك سقف تحمل نمي كنند و نداشتن ارتباط نامشروع مردو زن بيماري محسوب مي شود .جامعه امروز به جاي پيشرفت روز به روز به دوران توحش قبل از رنسانس باز گشته است، بشر امروز با كنار گذاشتن معنويت و دين از عرصه زندگي خود به حيواني مدرن تبديل شده است.
بررسي آمار ها گوياي اين مطلب است كه زن غربي از اين لجام گسيختگي به ستوه آمده اما هيچ راهي را براي نجات خود متصور نيست. در ادامه اين گزيده به گوشه هايي از اعترافات غربيها از وضعيت زنان در اروپا كه در گزارشات، مصاحبه ها و مقالات مختلفي آمده توجه كنيد. آرايش، مد و بهره كشي از زنان اين است بلايي كه صهيونيزم جهاني بر سر زن اروپايي آورده است.
هلن بيكر از سياتل واشنگتن، در مقاله اي به سر دبير يكي از هفته نامه هاي آمريكايي مي گويد: "من خودم اگر مي توانستم دشواري ها و هزينه هاي لوازم آرايش را كنار بگذارم بسيار آسوده خاطر مي شدم، اما سرمايه داري نمي گذارد. من شيفته آگهي هاي زيبايي نيستم اما فشار اقتصادي به زور مرا وامي دارد كه اين مواد لعنتي را خريداري و آن را به كار برم."
كاربرد لوازم آرايش در دنياي امروز ((نشانه بربريت است)) چون ضروري و اجباري است. چون ما هميشه لوازم آرايش را براي اينكه خود خواسته ايم به كار نمي بريم. اين پديده بربريت است، نه خود آرايش. آرايش نشانه بربريت است چون از اين واقعيت پرده بر مي دارد كه چهره فيزيكي زن را مي سازند تا چنان اهميت بزرگ و سرنوشت سازي را دارا شود كه ساير جنبه هاي شخصيت او را در رده زيرين و نزديك به نابودي قراردهد.
- استاندارد زيبايي زنانه در سرمايه داري را نخستين بار مرداني كه از سوي جامعه بهره كش گمراه شده بودند پديد آوردند. اين مردان، زنان را جز يك بازيچه نمي توانستند ببينند . هيچگاه در -ذهن نظريه پردازان آشكار سرمايه داري نمي گذرد كه زن ممكن است انسان رشد يافته باشد و توانايي هاي دستيابي به بسياري از چيزهاي بيرون از رختخواب را هم داشته باشد.
- استانداردهاي زيبايي اندام از طريق ستاره هاي هاليوود و مسابقه هاي گونانگون زيبايي، نگهداري و درباره ي آن جارو جنجال بر پا مي شود. آنها همچون نمونه زيبايي در برابر چشمان افسون شده توده ي زنان از طريق رسانه هاي در دسترس مانند روي پرده سينما و تلويزيون و مجله هاي خوش نما و بازاري رژه مي روند؛
- كارفرمايان مردي كه، كارگران كارآمد و كار آزموده را به جاي كساني كه درخشش هاليوودوار دارند به كارگمارند، به راستي بسيار اندك اند.
- اگر زني براي كار در اداره، رستوران و يا كار خانگي درخواست بدهد و ظاهر و قيافه خود را فراموش كند و آن را ناديده بگيرد به طور يقين در آزمون استخدام آخرين نفر است.
- اين رقابت بزرگ پرآب وتاب،كه به شكل هاي بيشماري رخ ميدهد،به شكل باز يا زيركانه و پنهان بخش بزرگي ازفكر و وقت زنان رامي گيرد وبزرگترين ابزار اين رقابت بيشترنماياندن سكس از راه آرايش است.
- كريستين ديور، طراح نامدار مد ثروتمندان ، كه سبك لباس هاي او براي فقيران كپي مي شود ، اين توان را دارد كه دامن پنجاه ميليون زن آمريكايي را يك شبه بالا ببرد يا پايين بياورد يا هر دو كار را انجام دهد . تفاوت سه يا چهار اينچي در بلندي دامن مي تواند دنياي زنان را كه از نظر اجتماعي مي بايستس به تازه ترين مدها وفادار بماند ، زير و رو كند شايد براي ثروتمندان دور انداختن لباس هايشان و خريد لباس نو گونه اي سرگرمي مي باشد . اما براي بينوايان مصيبت بار است. با اين همه درست از طريق چنين دستورهاي مد است كه سودجويان پروارتر مي گردند .
وضعيت جامعه زنان اروپا از نگاه آمار(واقعا تکان دهنده و خواندنی است)
1- تجاوز به عنف ( به زور ) از هر 34 دقيقه يك فقره به هر 14 دقيقه يك فقره رسيده طبق نوشته مجله نيوزويك هر ساله دهها هزار كودك در اروپا مورد تجاوز جنسي و سوء استفاده هاي ديگر قرار مي گيرند اين آمار مربوط به دو دهه ي گذشته مي باشد اكنون اين آمار به طور وحشتناكي افزايش يافته است.
2- طبق آمار گيري در انگلستان 41% زنان 1۶ تا 30ساله از اينكه احتمالا مورد تجاوز قرار گيرند هميشه و به طور دائم بسيار نگران هستند، بيش از 11% از زنان انگليسي به هر حال يك روزي از سال مورد تجاوز قرار خواهند گرفت 4 % زنان از آژيرهاي هشدار دهنده جنسي استفاده مي كنندو 7% از زنان كلاسهاي دفاع از خود ديده اند.
3- در سال 1993بيش از 4200دانش آموز دختر به مجله سون تين گزارش دادند كه پسرها آنها را مورد حركات تحريك آميز قرار داده اند . پژوهشگران دانشكده ولسي پس از انتشار اين مطلب دريافتند كه در حدود 40 درصد دختران هر روز و 29 درصد به طور هفتگي مورد آزار جنسي قرار مي گيرند . بيش از دو سوم اين مزاحمت ها در انظار عمومي صورت مي گيرد و حدود 90 درصد آنان مورد رفتار و گفتار تحريك آميز قرار مي گيرند.
4- به گفته شليت، برنامه زندگي خانوادگي در ايالت نيوجرسي، با آموزش مسائلي مانند كنترل زايمان، سقط جنين... و بلوغ از مهد كودك آغاز مي گردد.
5- الكساندر سنجر، (مسئول سازمان والدين شهر نيويورك در سال 1998در روزنامه ديلي نيوز مي نويسد : 75درصد نوجوانان آمريكايي قبل از پايان تحصيلات متوسطه رابطه جنسي دارند!!! در نيويورك بيش از 54 هزار نوجوان بين سنين 15 تا 19 سالگي باردار مي شوند.
6- سفرانسيس ويليارد كه يك مسيحي ثابت قدم بود و در تبليغ دينش يد طولائي داشت، اولين كسي بود كه جنبش زنان را پايه ريزي كرد(در سال 1880) او سخت كوشيد تا امتياز ات بيشتري براي زناني كه حقوق آنان به طرز خشونت باري نقض شد كسب نمايد. زنان به خاطر تحريف ارزشهاي اخلاقي توسط مردان، براي مدتهاي طولاني قرباني جريان قراردادي ناجوانمردي ها بودند مي نويسد: وقتي در ماساچوست و ورمونت جرم دزديدن يك گاو از جرم تجاوز به يك دختر سنگينتر است و يا در ايلي نويز تجاوز اصولا جرم محسوب نمي شود به اين نتيجه مي رسيم كه (ما زنان) مدت هاي طولاني است كه قرباني فرومايگي هستيم.
منابع:1-حريم ريحانه، كتابچه حجاب وعفاف / 2-( آرايش، مدو بهره كشي از زنان، جوزف هنسن– ايولين ريد– ماري آليس وارترز صفحات71و 75 و89 و 93 و 112 و113) / 3-فمنيسم در آمريكا تا سال2003 وندي شيلت منبع: وبلاگ نگاه غرب به زنان
سرنوشت عبرت آموز بازيگر معروف سينماي ابتذال
برخي منابع و سايت هاي خبري از خيابان گردي و كارتن خوابي بازيگر معروف فيلم هاي مبتذل دوره طاغوت خبر مي دهند.به گزارش کیهان،براساس اين گزارش، «وي كه با نام هاي كبرا، مريم و شهلا شناخته مي شده و در دوران بازيگري سينما به«ش...» معروف شده، اكنون روزگاري پر از نگراني را مي گذراند. او با رقصندگي در كافه هاي لاله زار و در انبوهي از دود سيگار و الكل آغاز كرد. اول بار نامش در تيتراژ فيلم قيصر آمد و بعد از آن درچند فيلم مطرح فيلم فارسي بازي كرد كه نقش او نقش زنان بدكاره و رقاصه بود.» او در اوج بيماري روحي و جسمي در سال 1364 راهي آلمان مي شود و بعد از 7 سال به ايران بازمي گردد. حالا 17 سال از آن بازگشت مي گذرد، 17 سالي كه به دربه دري و آوارگي و پريشاني گذشته و در اين ميان آنچه نمي يابد اعتماد و توجه اهالي سينما و آشنايان و دوستان قديم است كه او را نمي بينند، كم به سهو و بيش به عمد!!!!
يكي از منابع خبري يادشده مي نويسد: «براساس كتاب كارنامه زنان ايران، خانم «ش...» سال ها پيش با خوردن قرص تا مرز خودكشي پيش رفت و امروز حقوق بخور و نمير از خانه سينما مي گيرد. او سيگار مي كشد درحالي كه روي نيمكتي در مقابل خانه هنرمندان نشسته، جايي كه شب گذشته آنجا خوابيده. مي گويد: وقتي در پارك مي خوابي بعد از چند وقت وحشتت از خوابيدن در كنار بي خانمان ها و موش و گربه و سوسك به الفت با آن ها مي رسد. در شب هاي گرم تابستان، مي تواني به آسمان خيره شوي و براي هزارمين بار دنبال ستاره بختت بگردي و بازهم پيدايش نكني. اما صبح كه بيدار مي شوي و مي خواهي به دستشويي بروي، دردسرهايت تازه شروع مي شود. همين كار عادي روزانه همه آدم هاي دنيا به مشكلي بزرگ تبديل مي شود. كجا بروم؟ چه كار بكنم؟ ساك هايم را كجا بگذارم؟».
سرنوشت اين بازيگر از آن جهت عبرت آموز است كه معمولا بازيگراني از اين دست در روزگار جواني در اوج شهرت و توجهند و همين اجازه نمي دهد در وراي هيجان هاي گذرا و كف و سوت هاي ثانيه اي، آينده تيره اي را كه براي خود ساخته اند ببينند.منبع:+++
اساسا فیمینیسم هم مانند سایرمکاتب غربی،هیچ ارتباطی بااسلام وایران نداردوهیچ نسبتی با مردم مانتوانسته و نمی تواند برقرار کند. اگر کسی دلش به حال زنان سوخته است، فقط بر اساس اسلام است که می تواند از حقوق واقعی زن ان هم در کنار تکالیف زن دفاع کند. شکل گیری فمینیسم پس از جنگ دوم جهانی بود که زنان را در معدن و کارخانجات به کار گرفته بودند وزرسالاران یهودی و مسیحی نهایت بهره کشی را از آنها داشتند و زنان با شکل دهی این جنبش در غرب می گفتند ما را که به اسارت ماشین و پول گرفته اید اشکالی ندارد لااقل مثل مردان به ما هم پول دهید تا برای شما کار کنیم. بسیار مایه تاسف است که برخی نادانان این شرایط را می خواهند با جامعه ما تطبیق دهند. مبنای فمینیسم هم اومانیسم و پرستش زن و انسان مادی است، مبنایی که اگر هزاران فمینیست هم خودرابه اتش بزنندتا هزارمیلیارد سال دیگر درجامعه ما و اساسا در جوامع شرقی جا نخواهد افتاد چرا که حیوانیتی مدرن است، اما از نوع دوپا و دو دستی اش! صحبت های دکتر کوشکی خواندنی است:
زن، انقلاب اسلامی و هویت بازنیافته و ناگفتهها
یك استاد دانشگاه گفت: حضور زنان در عرصههای مختلف موجب از بین رفتن نقش اصلی آنان شدهاست. محمد حسن كوشكی در همایش زن، انقلاب اسلامی، هویت بازیافته ؛ تشكیل تیم فوتبال زنان در شازمان حفاظت محیط زیست، راننده كامیون و اتوبوس شدن، فروشنده، هفتتیركش و یا پلیس و كاندیدا شدن آنها در انتخابات را از معضلات فراروی جامعه خواند و گفت: با رشد این فعالیتها دچار دیدگاهغربی شدهایم. وی مبتلا شدن خانواده به مرخصی استعلاجی را از جمله مشكلات فرا روی توسعه زنان فعال در جامعه خواند و اظهار داشت: حماسهسازی مادر دارای 4 شهید، از فعالیت زنان فعال در جامعه امروزی با اهمیتتر است. كوشكی رابطه تضعیف خانواده را با افزایش حضور زنان در جامعه رابطه مستقیم خواند و گفت: در صورت توجه نكردن به بنیان خانوادهها، تفكرهای غربی دامنگیر جامعه میشود.
این استاد دانشگاه خاطر نشان كرد: نقش خانواده در تربیت نسل انقلاب مهم است و با وجود خانوادههای انقلابی بود كه امثال شهید همت به وجود آمدند. متاسفانه خیلی از متدینانی كه به دانشگاه رفتند كوره بصیرتی را نیز كه داشتند و متون و منابع 50-60 سال پیش غربی را خواندند و مفهوم خانواده را فراموش كردند و نتیجه آن این شد كه در حال حاضر 30 درصد ازدواجها در تهران به طلاق منجر میشود و آمار دختران فراری و زنان ویژه ما زیاد شدهاست. وی در پایان گفت: آیا حضرت زهرا(س) كه در خانه خانهداری میكردند و حسنین(ع) را تربیت كردند، توسعه یافته نبودند؟ اگر الان اولیاء و انبیاء تقسیمبندیهای مارادر مورد زنان ببینند، خواهند گفت كه كجا ما اینطور در مورد زنان تقسیمبندی كردهایم. شناسه خبر از سپهرنیوز: 13626 sepehrnews.org/?p,13626
گزارش کتاب نقش فمنیسم افراطی در افول امریکا - دکتر بهرام اخوان کاظمی
مؤلف کتاب«در سراشیبی به سوی گومورا،لیبرالیسم مدرن و افول آمریکا»(1) پروفسور رابرت.اچ.بورک(2) به ریشهیابی وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعة کنونی آمریکا و بحرانهای موجود در آن میپردازد و سرانجام نیمه مأیوس ولی از سر دلسوزی و علاقه به جامعة خود به چارهجویی و ارائه طریق برای جلوگیری از سقوط شهروندان آمریکائی در عذابی مشابه شهر «گومورا»(3) میپردازد. از دید وی ویرانگری و تاراج فرهنگ جامعه آمریکا تحت تأثیر «لیبرالیسم مدرن» صورت گرفته است. بورک در بخش دوم کتاب خویش (ص 505 - 439) با تفصیلی در خور، نقش فمنیسم افراطی و رادیکال را نیز در افول فرهنگ و انحطاط جامعه آمریکایی تبیین نموده است. از آنجا که این دیدگاه از سوی یکی از شخصیتهای مبرز فرهنگی این کشور بیان گردیده بر آن شدیم که شمهای از این آرأ - با تدوین مجدد و تلخیص - ذیلاً تقدیم شود.
فمنیسم افراطی، مخربترین و عقبافتادهترین جنبشی است که جزو میراث دهه شصت میلادی به دوران ما رسیده است. این جنبش بدون آنکه جنبه اصلاحی داشته باشد با روحی مستبدانه، عمیقاً مخالف کلیه ارزشها و سنتهایی است که از دیرباز حتی در فرهنگ غرب مورد احترام بودهاند و پیشنهاد تغییر کلیه ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و حتی طبیعت انسانی را میدهد. «فمنیسم افراطی» امروزه در حقیقت، المثنای زنانة رادیکالیسم یا افراطگرایی دهه شصت است با این اعتقاد که منبع کلیه ستمکاریها و پلیدیها جنس «مرد» است و روابط متعارف زندگی اجتماعی «پدرسالاری» است. آنها حتی معتقدند «علم، تجاوز جنس مرد در طبیعت زنانه است». این جنبش که باید خطر آن را جدی بگیریم بر بال چپ نو به میدان فرهنگ اجتماعی ما تاخت و امروزه در جوامع روشنفکران بَربَر جایگاهی ویژه دارد. گرچه بهتر آن است که اصلاً واژه فمنیسم به کار برده نشود زیرا از این پس نقش سازندهای نخواهد داشت و به کلیه اهداف خود هم رسیده است.
امروزه برای پارهای از فمنیستها، پیشرفتهای متعدد بانوان و حتی همدوشی ایشان در بسیاری عرصهها با مردان، راضی کننده نیست گویی طلبکارند و پیشرفتهای مزبور بجای آن که موجب خشنودیشان بشود، آتش خشم را در آنان مشتعلتر میسازد. با مشکلات زیادی که جنبش فمنیسم بر زنان تحمیل کرده یعنی آزادیها و انتخابهای بیشمار و حیرانکنندهای که بر سر راه زنان قرار داده، زنان جامعه امروز را مجبور کرده برای تسکین آلام خویش، تئوری کهنه و قرون وسطایی «توطئه مردان علیه زنان» را بپذیرند. فمنیسم افراطگرا، نه تنها برای زنان توضیح میدهد که گناه هر گونه نارضایی و سرخوردگیشان از زندگی، به گردن مردان است بلکه احساس همبستگی و پیوند با دیگر زنان را در آنان چنان تهییج میکند که درست مانند داستان مردی است که از زندگی معمولی و عادی غیر نظامیاش خسته شده و با آغوش باز به استقبال جنگ میرود تا از شر زندگی یکنواخت، راحت شود! بررسی فمنیسم افراطی فقط راه کشف این واقعیت نیست که زنان در حقیقت «آزاد» نیستند بلکه باعث آشنایی با این واقعیت نیز هست که هر گونه «آزادی» که فاقد چارچوب خاصی بوده و ترکیبی نداشته باشد غالباً مخرب و بنیاد برافکن است.
متأسفانه فمنیستها از نقش زنان و فداکاریهای آنان در گذشته بیاطلاع هستند و یا اینکه همواره این نقش مثبت را تحقیر و لکهدار مینمایند و بسیاری از سرخوردگیها و نارضائیهای آنها نیز بدین دلیل است.
در حقیقت تز فمنیستها این است که منشأ اصلی کلیة پلیدیها در برتریطلبی جنس مرد خلاصه میشود. این جنبش خواستهای امروزی خود را در سطح جهانی در کنفرانسهای بینالمللی مربوط به زنان همانند کنفرانس سال 1995 در شهر پکن - بیجینگ - بیان نموده است. از جمله به نظر آنان، «سکس» فقط مربوط به بیولوژی است در صورتی که واژه «جنسیت» چارچوب نقش زنان را از نظر اجتماعی مشخص میسازد و هر چیزی راجع به زن، یا مرد منهای اعضای جنسی آنان، با تغییر محیط اجتماعی تغییر میکند یعنی تغییر محیط اجتماعی و فرهنگی میتواند در زنان تحولات بسیاری ایجاد کند. فمنیستهای رادیکال ادعا میکنند که «پنج جنسیت» مختلف وجود دارد: «مردان»، «زنان»، «زنان همجنس باز»، «مردان همجنسباز» و انسانهای دو جنسی که هم با مرد و هم با زن میتوانند آمیزش جنسی داشته باشند. بنابراین آنچه از قدیم طبیعی شناخته میشد یعنی مثلاً ازدواج زن و مرد چون دارای زیر بنا و تاریخ اجتماعی است دیگر «طبیعی» محسوب نمیشود یعنی طبیعیتر از «همجنس بازی» به حساب نمیآید! پس نباید تعجب کرد که چرا یکی از فعالترین گروهها در «بیجنگ» گروه «زنان همجنس باز»(4) بود. این دیدگاهها گرچه قابل استهزأ است ولی باید آن را جدی گرفت چون نه تنها مردان مورد حمله آن هستند بلکه به نهاد حیاتی خانواده و سنتهای دیرینة دینی هم هجوم میکند. از سویی برخلاف گفتة فمنیستها تفاوت زنان و مردان تنها ساخته فرهنگ جامعه نیست بلکه با توجه به خمیر مایه طبیعی و استعدادهای متفاوت دو جنس، تباین بیولوژیکی آندو واقعی و ملموس است لذا زدودن این تفاوتها بهعنوان بزرگترین آرزوی فمنیستهای رادیکال محکوم به فنا است از سوی دیگر تفاوتهای طبیعی میان زن و مرد به هیچ وجه دلیل برتری مردان بر زنان نیست. البته فمنیستها برای حفظ آبروی خویش از نادیده انگاشتن تفاوتهای بیولوژیکی دو جنس و ادامه تحقیقات پزشکی در این باره سرخورده شده و از این ایده عقب نشستهاند.
و اما چهره سیاسی این جنبش در برگیرندة درجات و سلسله مراتب مختلفی است و از «لیبرال سخت» شروع و به چپ افراطی ختم میشود. فمنیستها مدعیاند بار سنگین نابسامانیهای اجتماعی و اقتصادی که بدلیل برنامههای دولتها ایجاد میشود بر دوش زنان است و از حکومتها خواستهاند که برای سبکتر کردن بار وظائف زنان تصمیمات جدی اتخاذ کنند. روح حاکم بر این جنبش همان روح توتالیتر و دیکتاتوری است. جنبشی که ضد سلسله مراتب و نظم موجود است و بطور کلی قصد تغییر مرزها و معیارهای تعیین شده اجتماعی را دارد. آنها به نهادهایی حمله میکنند که درجهبندی و رعایت سلسله مراتب در ذات آنان است و طبیعتاً اینطور هستند و درست به همین دلیل در آن واحد، ضد بورژوا، ضد خانواده، ضد دین و ضد روشنفکراند. دیکتاتور بودن این جنبش به این خاطر است که به فرد اجازه نمیدهد برای خود تصمیم بگیرد یا فکر کند و حتی در تفکر خصوصی اشخاص هم مداخله میکند. فمنیسم، مدعی کنترل تمام بخشهای مختلف زندگی افراد است. فمنیستها و تهدیدشان را باید جدی گرفت زیرا تدریجاً برخی از آنان در نهادهای دولتی و عمومی و خصوصی قدرتی ویرانگر پیدا کردهاند. فمنیستهای رادیکال به این دلیل خواهان نابودی مرزهای احساسی و عقلانی هستند که میدانند هر گونه تحلیل منطقی نشان میدهد که فلسفه آنها از آغاز غلط بوده است، همانگونه که «چپ نو» و فاشیستها تشخیص دادند که در هر گونه تفکر منطقی و تحلیل و بررسی عقلانی ثابت میشود که افکار و ایدهآلهایشان غلط بوده است.
یکی از جملات و شعارهای فمنیستها این است: «نه خدا، نه مرد و نه هیچگونه قانونی نمیتواند سد راهشان باشد». همین پاراگراف کوتاه نشان دهندة خشم و غضب، لذتطلبی و نامفهوم بودن فمنیسم امروزی است. آنها حتی از بکار بردن کلمه «WOMEN» (که در زبان انگلیسی یا سه حرف «MEN» پایان مییابد مخالفند و بجای «WOMEN» درهمین اعلامیه کوتاه، کلمه «WIMMIN» را به کار بردهاند زیرا بنظر آنان هیچ عبارتی را که به کلمة «MEN» ختم بشود نباید بکار بُرد! موضع فمنیستها علیه خدا به توجیهات تاریخی آنها باز میگردد که «دین» را ساخته و پرداخته دست مردان میدانند که اختراع مردان برای کنترل زنان است! این جنبش، سقط جنین را از لوازم آزادی زنان میداند و با تجویز همجنسبازی زنان با یکدیگر، مشکل عدم امکان بارداری را با مجاز شمردن دریافت و یا خرید نطفه، حل مینمایند تا همجنسبازان مؤنث بتوانند باردار شده و کودکانی بدنیا آورند بدون آن که به همسری مردی درآیند!
بسیاری از فمنیستها بویژه نسبت به نهاد خانواده خصومت میورزند و خواهان اصلاح انقلاب دموکراتیک زنان در خانواده هستند و حتی معتقدند نباید به زنان آزادی شرکت در تشکیل یا ادامة خانواده به سبک سنتی را داد. سران این جنبش مانند «شیرهایت» به جعل تاریخ نیز دست زده و به عنوان مثال در شرح دوره ماقبل تاریخ اروپا، این عصر را بواسطه مادرسالاری مورد ادعایشان، دوره آرامش و صلح و سرشار از برابری میدانند و حتی معتقدند به همین دلیل خدایان زن نیز پرستش میشدند. ولی این جامعه آرام و صلح دوست را پدر سالارانِ اسب سواری که از شرق میآمدند، فتح کرده و نتیجتاً عقاید و افکارشان را بر آن جامعه تحمیل کردند!! «هایت» از اینکه امروزه در جامعه آمریکا تعداد بیشماری از خانوادهها «بیپدر» و نامشروع هستند ابراز خرسندی میکند به این دلیل واهی که کلیة پسرانی که بیپدر پرورش مییابند، بعدها رفتارشان با زنان بهتر خواهد بود. به نظر فمنیستها، الگوی خانواده، مقدس و سبک منحصر به فرد و برتر در زندگی مشترک نیست بلکه این الگو قابل تحقیر است زیرا بنیاد خانواده بر ظلم مرد بر زن نهاده شده و از سوی دیگر بخش عظیمی از فمنیستها را زنان هموسکسوئل (همجنسباز) تشکیل میدهد. بنظر آنها ازدواج زن و مرد در مقام مقایسه با دیگر الگوهای زندگی مشترک زن با زن یا مرد با مرد غلط است. در کنفرانس زنان در بیجینگ خصومت علیه خانواده بحدی مشاهده میشد که لفظ خانواده در بیانیهها محذوف گشته و بجای آن از کلمه اهل خانه و یا Household استفاده کردند. دین ستبزی فمینستهای افراطی نیز بر کسی پوشیده نیست و دین را ساخته و پرداخته مردان در راستای سلطه بر زنان میدانند. بخشی از فمنیسم رادیکال را فقط میتوان ثمرة خواستههای موهوم خواند که آن را «پارانویا» میخوانند. پارانویا، دیوانگی ذهنی و خیالی است که در آن، فرد ابراز عدم اعتماد غیر معقولانهای نسبت به افراد یا موضوعات دیگر در خود احساس میکند.
فمنیستها در دانشگاهها هم سعی میکنند کرسیهای درسی را با اعمال نفوذ و فشارهای سیاسی به خود اختصاص دهند. آنان از منظر جنسیت به همه چیز مینگرند بمانند آن که دنیا را از تَه یک بطری با شیشه ضخیم بنگریم. آنها دروس دانشگاهی را عجین با فرهنگ پدرسالاری دانسته و خواهان دگرگونی ریشهایی و فمنیستی در آن و مدعی تحقق علوم فمنیستی هستند! یعنی هر گونه حقیقت عینی نفی میشود و هیچ روش معتبری برای استدلال پذیرفته نمیشود و این آسانترین موضع برای کسی است که دعاوی نامعقول دارد. بدیهی است با چنین اشخاصی نمیتوان وارد بحث و جدل شد و فمنیستهای تندرو هم طالب آن هستند که کسی با آنان وارد بحث و مجادله نشود. کلاسهای فمنیستها بیشتر صحنه و ابراز احساسات است تا تحلیل و بحث معقولانه. امروزه در برنامههای درسی «انجمن ملی مطالعات زنان» مطالب مربوط به زنان هموسکسوئل بخش با اهمیت و گستردهای را تشکیل میدهد و حتی سعی میشود اینگونه زنان به همراه فمنیستهای تندرو در دانشگاهها و دورههای تحصیلات تکمیلی به کار گرفته شده و نفوذ داده شوند و با مخالفین فمنیسم در کلیه ردههای تحصیلی و تدریسی به شدت برخورد گردد.
فمنیستها حتی زنان را به درون ارتش و جبهههای جنگ میرانند و برای این سیاست فاجعهآمیز، دو دلیل ارائه میدهند: اول اینکه فرستادن زنان به جبهههای جنگ، قدرت اعتماد به نفس را در زنان تقویت میکنند چون موجب احترام مردان نسبت به زنان خواهد شد حال آنکه میدانیم این موضوع حقیقت نداشته و در حال حاضر هم واقعیت ندارد. استدلال دوم آنان از موضع تساوی مرد و زن است. و به این ترتیب توجیه میکنند که این تلاشها برای برقراری تساوی میان دو جنس است. ماحصل حضور افراطی زنان در ارتش آمریکا، فجایع دیگری هم بدنبال داشته است. به عنوان مثال بنابه گزارش «گریهارت» تعداد حاملگی زنان ارتشی بهنگام عملیات طوفان صحرا - جنگ با عراق به دلیل اشغال کویت - آنقدر زیاد بود که مقامات نظامی تصمیم گرفتند تا زنان را به صحنههای نبرد نفرستند. تأثیر این معاشرتها و آمیزشها بر روحیه افراد ارتشی حتی بدتر از اینها بوده است زیرا در عمل ثابت شده که وجود سربازان زن در میان سربازان مرد اصولاً روحیه جنگی آنها را تضعیف و آمادگی جنگیشان را مختل میسازد. از نظر روحیه هم چون همیشه هر یک از زنان ارتشی میتوانند ادعا کنند بدلایل جنسی مورد آزار و اذیت جنسی سربازان و یا افسران قرار دارند در نتیجه ادامة کار در ارتش را مشکلتر کردهاند و عموم نظامیان مرد از اینکه همواره میتوانند در مظان این تهمتها باشند در فشار و دغدغه بسر میبرند هر چند اذیت و تجاوز به زنان در صف نیروهای نظامی آمریکا امروزه به عنوان امری رایج درآمده است و به همین دلیل طرح آموزش مبارزه با این آزارها در نیروهای ارتش آمریکا در حال اجرا است. شاید یکی از کریهترین چهرة فمنیستها را بتوان در کوچکشماری و بهاندادن به شریفترین رسالت زنان یعنی «مادری» و «خانهداری» مشاهده کرد. گرچه موفقیت زنان در مشاغل اجتماعی موجب خوشوقتی است ولی موفقیت آنان در مشاغل مختلف، دلیل بر «کوتهبینی و کمبهایی و بیارزشی» نسبت به کار مادران و زنان خانهدار نباید باشد چون مادران و زنان خانهدار واقعی، مسئولیتهای سنگینی بر عهده گرفتهاند.
امروزه مبارزه با فمنیسم افراطی و ترمیم تخریبهای این جنبش رادیکال امری ضروری شده است. این نِحله، حقیقتاً استعداد مؤثری در تهدید و ایجاد وحشت در دیگران دارد به همین دلیل مبارزه با آن آسان نیست چون منتقدان سریعاً از سوی فمنیستها متهم به احیای سنت پدرسالاری و تجدید فرمانبرداری زنان از مردان میگردند. مبارزه با فمنیزم باید توسط زنان هم صورت گیرد و به نظر میرسد این مقابله مؤثرتر باشد. /منبع: http://www.porsojoo.com/fa/node/3325
پینوشتها:
.1 رابرت. اچ. بورک، در سراشیبی به سوی گومورا، لیرالیسم مدرن و افول آمریکا، ترجمه الهه هاشمی حائری، تهران، انتشارات حکمت، 1379.
.2 استاد برجسته دانشگاه «بیل» و قاضی عالی رتبه و کاندیدای اصلی ریاست دیوانعالی آمریکا (متولد 1927 م)
.3 گومورا (به عربی «عموره» و «سدوم») دو محل مجاور در بحرالمیت هستند که بنا به نقل تورات، محل عذاب قوم لوط بخاطر فساد و شهوترانی آنها بوده است. مؤلف با توجه به مشابهتهای اخلاقی و فرهنگی میان جامعه کنونی آمریکا و مردم «گومورا» و «سدوم»، سرنوشت مشابهی برای جامعه مزبور پیشبینی میکند و آمریکائیان را در حال سقوط از سراشیبی منتهی به «گومورا» میانگارد.
۴. lesbian Group
یک مطلب خواندنی از آقای صادقی رشاد مدیر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
ستمهای روا شده بر زن، از بزرگترین و کهنترین ستمهای تاریخ بشری است و بیشک خردمندان و نیک خواهان باید عاجلاً برای این زخم کهنه و درد مزمن انسان، چارهای علمی، منطقی و عملی بجویند. بیتردید نه مدافع "حقوق زن"، لزوماً فمنیست میباشد و نه یک "منتقد فمنیسم" حتماً مخالف حقوق زنان است، لهذا امر مهم دفاع از حقوق و منزلت انسانی زن را نیز با مرام "فمنیسم"، نباید مساوی انگاشت.
همچنین نقد یا مطالعه آسیب شناسانهی یک تفکر یا مرام، لزوماً به معنی انکار جهات و آثار مثبت آن اندیشه و مرام نیست. بسا تفکر و مرام نادرستی که در کنار ابعاد و آثار منفی و زیانبار فراوان خود، پیامدهای قهری مثبتی نیز ببار آورد. هرچند فمنیسم در اوایل قرن هفدهم به عنوان جنبش استیفای حقوق زنان، ظهور کرد اما امروز به مثابه "مبنا" یا "متد مطالعه" در اکثر حوزههای علوم انسانی همچون معرفت شناسی، هستی شناسی، الهیات، انسانشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی، فلسفهی اخلاق، فلسفه حقوق، فلسفهی سیاست و گاه حتی در حوزه علوم طبیعی مانند زیستشناسی حضور یافته است. هم ازاینروست که این مرام، هویتی چند ضلعی پیدا کرده که گاه هریک از اضلاع آن به تنهایی، مسلکهای گوناگونی را با مبادی و مبانی مختلف در بر میگیرد.
تنها در مطالعات جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی، نحلههای متنوعی چونان لیبرال فمنیسم، فمنیسم مارکسیستی، سوسیال فمنیسم، فمنیسم روانکاوانه، فمنیسم اگزیستانسیالیستی، فمنیسم رادیکال و بالاخره فمنیسم پسامدرنی پدید آمدهاند. اگر ادعا شده:"در قرون وسطی فلسفه، کنیز دیانت بود"، به نظر ما در عصر جدید، علم نیز خدمتکار ایدئولوژیها شده است! اکنون به جای آنکه معرفتشناسی، زیرساز نظریههای حقوقی و سیاسی گردد این نظامهای سیاسی و حقوقیاند که معرفتشناسی سازگار با خود را جعل میکنند! امروز حتی در علومی چون "زیستشناسی"، ردپای ایدئولوژیها را میتوان مشاهده کرد! اکنون عنوانی چون "علم ایدئولوژیک"، یک واقعیت است. خردمندان نیک در مییابند که اختلاط حوزههای مطالعاتی، علم و فلسفه را دست خوش گرایشها و پیش فرضهای سیاسی کردن، حاصلی جز تحریف حقایق و ابهام آلود ساختن فضای دانش و معارف بشری ببار نخواهد آورد. روزی مارکسیسم سعی میکرد اصول سست دیالکتیک مارکسی را به همهی حوزههای علوم انسانی و علوم طبیعی، تسری دهد و کامیاب نشد. دیگر روز نازیها تلاش کردند توسط هزاران زیست شناس، و از جمله 30000 پزشک عضو انجمن ملی پزشکان جامعهشناس و اعضا شاخهی پزشکی حزب نازی، مدعیات پوچ خود را توجیه کنند و ناکام ماندند. امروز فمنیسم سعی میکند همان تجربههای شکست خورده را به نام دفاع از حقوق زن، تکرار کند. به نظر ما دفاع از حقوق حقهی زنان، به تحریف علوم و افکار، یا به دیگر نمایی واقعیتهای طبیعی و انسانی، نیاز ندارد.
تفاوتهای طبیعی واقعی زن و مرد را مفرطانه تبیین جامعه شناختی کردن و دوگانگیهای زیست شناختی میان آن دو - حتی فعل و انفعالات هورمونی و ژنتیکی و فیزیولوژیک - را نتیجهی سازمان حاکم بر جامعه و تربیت خاص اجتماعی انگاشتن، حریم علوم و معارف را مخدوش میسازد و از آنجا که این نگرش، غیر علمی است هرگز مشکل حقوق ضایع شده و منزلت از دست رفتهی زن را نیز حل نخواهد کرد.
آیا تفاوتهای زیستی و رفتارهای متفاوت جنسی مشهود میان دیگر جانداران نیز که نوعاً مشابهت بسیار با تفاوتها و رفتارهای آدمیان دارد، میتواند نتیجهی سامانه و تربیت اجتماعی تاریخی خاصی باشد؟ اگر چنین نیست - که نیست - پس چرا تنها دربارهی انسان، چنین تلقیای را مطرح میکنیم؟! این روش، یعنی برای حل یک معضل، معضلی بزرگتر آفریدن!
افراط و تفریط همیشهی تاریخ، بزرگترین قربانگاه حقیقت بوده است. روزگاری "انسان را مساوی با مذکر" میپنداشتند و زن را در عداد سایر جانوران میانگاشتند و این بینش ضد دینی، ضدانسانی و ضدعلمی، منشأ ظلمهای بی شمار در حق زنان گردید، امروز فمنیسم رادیکال با توجهات غیر علمی افراطآمیز به صفات زنانه و تفاوتهای فیزیولوژیک زنان، بر "برتر انگاری زنان" پای میفشرد! به نظر ما یک انگارهی غلط را به انگاره غلط دیگر نمیتوان زدود. "دفاع بد، زیانبارتر از حملهی خوب است":
گویی فمنیسم افراطی، ضرورت نوعی سلطهی یکی از مرد یا زن بر دیگری را گریزناپذیر انگاشته است، لهذا بیهیچ دلیل و سند معتبر عقلی علمی - چنانکه مارکسیست فمنیستها تصور کردهاند - سامانهی اجتماعی باستان را "مادر سالار" میپندارند و امروز برای سقوط نظام موجود که به خیال آنان "پدر سالارانه" است و اعادة سیستم مادر سالار، کوشش و مبارزه میکنند! حال آنکه هم "پیش فرض" یاد شده، نادرست است، هم "رفتار برخی جوامع" در تنظیم روابط خانوادگی در گذشته ناصواب بوده و هم "روشهای افراط یا تفریط آمیز" برای حل معضلهی موجود، غیر صائب است. از دیگر آفات روش فمنیسم، "صدور حکم واحد برای موضوعات مختلف" است. با توجه به تفاوتهای عمیق شرایط اقلیمی فرهنگی، مذهبی، و شغل عادات و رسوم و همچنین تنوع ستمهای روا شده بر زنان، حقوق و شیوههای تأمین آن در هر جامعه و برای هر گروه از زنان، باید جداگانه مورد مطالعه و عمل قرار گیرد. بسا که تجویز نسخههای عام و کور، درد جامعهی بیمار انسانی کنونی را تشدید کرده حتی سبب بروز عوارض نا مطلوب و بیماریهای جدیدی گردد!
از دیگر آفتهای معرفت شناختی و روش شناختی نگرش فمنیستی، تحلیلهای کلیشهای و تک بعدی است. مبانی و متدهای مارکسیستی، سوسیالیستی، روانکاوانه، اگزیستانسیالیستی را - که هر یک در برابر صدها سئوال اساسی فلسفی و علمی، قامت خم کردهاند - "حق" پنداشتن و براساس آنها هستی و حیات را تفسیر کردن و طبیعت و معیشت را تدبیر کردن، نتیجهای جز ارائه راه کارهای ایدهآلیستی کلیشهای و نا کارآمد که هرگز تاکنون رفع مشکل و حل معضل نکرده و نمیکند.
از جمله پیش فرضهای ناصواب در تحلیل فمنیستی، پست انگاشتن ذات نقشهای زنانه است، نقشهای حیاتی همچون زایش که استمرار نسل بشریت - که گل سرسبد آفرینش است - بدان بسته است و تربیت فرزند، که زن را در جایگاه انحصاری مربی بشریت مینشاند و تدبیر منزل و تنظیم خانواده که سلول تشکیل دهندهی جامعه است. اینگونه نگریستن به نقشهای عظیم حیاتی، علاوه بر آنکه زنان را استمرار ایفأ این نقشها همراه با احساس عزت و رضایت و به نحو صحیح باز میدارد و در نتیجه، آیندهی حیات بشریت را تهدید به زوال میکند، نقش آفرینی تاریخی زن را بی ارزش قلمداد کرده، نسبت به گذشتهی آنان بدترین ناسپاسی را روا میدارد، به برتری ذاتی مرد و ارزشمندی نقشهای مردانه صحه میگذارد و این خود ظلم مضاعف دیگری است که به عنوان فمنیسم و دفاع از حقوق زن در حق زنان روا میشود. اصولاً "مرد انگاری زن" و نگرش مرد واره به حیات و هستی و مناسبات انسانی، به معنی تنزل دادن شأن زن از جایگاه رفیع انسانی اوست. لازمهی "انسان بودن" زن، "مرد شدن" او نیست. برای احراز شأن متعالی زن باید او را "انسان" تعریف کنیم نه "مرد". تشبیه و تشبه زنان به مردان، اذعان به برتری مردان است و این نه با تحقیر مفرطانهی مرد توسط فمنیسم افراطی، سازگار است و نه با شأن مکرم و منزلت محترم زن.
امروز "مرد انگاری" زن، او را دچار "از خود بیگانگی" ساخته و زیست در برزخ "زن - مرد"، زن را به ورطهی بحران شخصیت و "کیش دو شخصیتی" افکنده است. لهذا رفتار و کنش بانوان به تبع "محیطها" و "نقشهای متفاوت محوله" و شرایط حضور در "خانه و اجتماع"، متغیر و متفاوت گردیده است و همه میدانیم چنین وضعیتی، آدمی را از کارآیی و ایفا نقشهای ثابت و مؤثر باز میدارد.
یکی دیگر از پیش گمانههای ناصواب فمنیسم افراطی، "سیاسی تلقی کردن" همة شؤون حیاتی آدمی، حتی زناشویی و رفتارهای شخصی جنسی و مناسبات خانوادگی است! مقولهی سیاست و بازی قدرت که روزگاری فقط به حوزهی مناسبات عمومی تعلق داشت با شعار "امر شخصی، امر سیاسی است"، که از سوی فمنیستهای موج دوم مطرح شد، به حوزهی روابط خصوصی مناسبات خانوادگی (زن و شوهر، والدین و فرزندان) نیز تسری یافت و بسی روشن است که چنین نگرشی، تخاصم و تعارض را جایگزین صفا و خلوص عشق و تعاون میان اعضأ خانواده میکند و چنین نیز شد.
رفتارهای ناهنجار و ستمهای روا شده بر زن را به اساس وجود نهاد خانواده و "ازدواج قانونی و شرعی" نسبت دادن و قداست و سلامت این نهاد ارزشمند را شکستن و عرضهی تئوریهای ناهنجارآفرینی چون "ازدواج آزاد"، "جدا انگاری مناسبات جنسی از روابط خانگی و باروری و تولید مثل"، "خانوادهی تک والدینی"، "معاشقه آزاد"، "اکتفا به همجنس" و...، آفت دیگری است که پی آوردها و عوارض جبرانناپذیر فراوانی را برای جامعهی بشری سبب شده است، این نگرش به جای "حل مسأله"، به "زدودن صورت مسأله" پرداختن است، درست مانند آن است که به دلیل وجود حاکم ستمگر و حکومت ظالمانه در یک کشور، مردم آن کشور اصل ضرورت وجود حکومت و نیاز به نیاز به نظام اجتماعی را نفی کنند! قطعاً با این شیوه مشکلات مضاعف خواهد گردید. افزون بر آفات و عوارضی که تا اینجا در این مقال افتاد، مبانی و منطق فمنیستی، پیامدها و تبعات روانی، اخلاقی و اجتماعی سیاسی و بسیاری داشته است که امروز گریبان جامعهی بشری را سخت میفشرد و دریغا که به موازات افراط فزایندهی ادعاها و اقدامها، این پیاوردها نیز روز افزون رو به تزاید دارد!
برای رعایت اختصار به برخی از آن پیامدها اشاره میرود: جنبش فمنیسم در برخی جوامع صرفاً نظم سنتی خانواده را در هم گسسته، بی آنکه قادر باشد نظم موجه و منطقی دیگری را جایگزین آن سازد، لهذا با تشدید تخاصم و پراکندن تخم نفاق در مهرستان خانواده، «وفا و صفا»، «مودت و رحمت» جای خود را به «بی مهری و نامهربانی» و «خیانت و سردمزاجی» سپرده است! روابط عاطفی بر ساخته بر طبیعت انسانی و آکنده از «آرامش و آسایش» به مناسبات خشک و بیروح اعتباری و ضوابط تصنعی قراردادی بدل شده و در یک کلمه، مناسبات طبیعی صمیمانهی اعضا خانواده تا حد مناسبات منفعت طلبانهی یک شرکت تجاری یا حزب سیاسی و صحنهی بازی قدرت تنزل کرده است! در برخی جوامع و یا طبقات اجتماعی، نقش مقدس و حیات بخش و جایگزین ناپذیر باروری و بار آوری، زایش و پرورش فرزندان رو به افول و نزول نهاده و سلامت نسل آدمی در معرض تهدید قرار گرفته است.
مسالهی دختران و پسران بی کاشانه و جوانان اسیر عقدههای سایه سار پدر نچشیده و عطر مهر مادر نشنیده، جامعهی مدرن مدنی را تهدید میکند. اینهمه دستاوردهای تئوریهایی چون «معاشقهی آزاد»، «زناشویی کمونی»، «وصلتهای آزاد»، «مادر مجرد»، «ازدواج سهامی» و... است.
نخستین چیزی که زنان شیفتهی شعارهای فمنیستی میبازند، گوهر«بهداشت روانی» است، بحران روحی زنان بیعاقبت و عقبه، بیپناه و پشتیبان، غمزده و بیهوده زی،گره کور دیگر کلاف سردرگم معضلات اجتماعی دنیای مدرن است! زن غربی«آزادی حقیقی» را با «احساس آزادی» که تنها یک «حالت کاذب روانی» است، عوض کرده است، لهذا همین که با لحظهای «بازگشت به خویش» و اندکی «خود کاوی» دروغین بودن این حالت را درک میکند با هجوم بی تابانهی عوارض یاد شده مواجه میگردد! بحران اخلاقی که اختاپوس وار، حیات و هستی انسان غربی را فرا گرفته است از جمله، معلول شعارها و رفتارهای تندروانهی فمنیستی است؛ شیاع روابط جنسی ضد فطری همچون: «همجنس بسندگی»، «نرمایه منشی»، «خودارضایی» سبب شیوع بیماریهای جسمی و روحی بیشماری گردیده است. در آغاز عصر جدید، بورژوازی به قصد بهره برداری استثمارگرانه از زن، در کورهی شعارهای فمنیستی دمید، به نام رهاندن زن از کار منزل و وظایف خانوادة هستهیی، زن را - به عنوان نیروی کار ارزان و مطیع، پرحوصله و پردقت - به خدمت در کارخانه واداشت و خدمتکاری جامعه (خانواده گسترده) گماشت، در سمت جدید نیز جز پستهای پست و غیر کلیدی و مشاغل خانگی و شبه خانگی به وی سپرده نشد. نماپردازی و زیباسازی، مهمانداری و پذیرایی، پذیرش و منشیگری، کار در کودکستانها و مربیگری، فروشندگی و ایفا نقش جلب مشتری در فروشگاهها و نمایشگاهها و دیگر کارهای خدماتی، مصادیق غالب اشتغالات زنانه است. زنان امروز از عوارض جسمی روحی فراوان ناشی از اشتغالات برون خانهای و نوعاً مسئولیت مضاعف جمع میان کار در منزل و اجتماع و ایفای نقش دوگانه، رنج میبرند. موارد سوء استفادههای سیاسی از جنبش فمنیسم مانند به کارگیری زنان در جهت منافع ایدئولوژیکی و حزبی نیز کمتر از سوء استفادههای اقتصادی نیست، مارکسیسم فمنیسم با جنگ طبقاتی انگاشتن اختلاف زن و مرد و بخشی از پرولتاریا قلمداد کردن زنان، علاوه بر تحریف واقعیت و ایجاد انحراف در مسیر مبارزه، عملاً اولویت تلاش برای حل مشکل زنان را انکار کرده است.
اگر ظهور فمنیسم در آغاز، نشانهی وجود ستم ناروا در حق زنان بود، تطور و پیدایش مسلکهای نوبه نو فمنیستی، دلیل عدم کارآیی این جریان و روشهای بکار رفته در دفاع و تأمین حقوق از دست رفتهی زن است، پس از چهار قرن تلاش، در کارنامه فمنیسم، عوارض و جرایمی چون: تحریف حقایق علمی و افزایش ابهام در حقوق، انحراف مسیر مبارزه و دسترس ناپذیر شدن حقوق حقیقی زنان، تشدید تخاصم و زوال صفا و وفا، شیاع عوارض جبرانناپذیر روحی جسمی و شیوع زیانهای اقتصادی اجتماعی، از دست رفتن پشتوانهها و پناهگاههای اخلاقی، دینی و سنتی و در نهایت تنزل منزلت انسانی زن بر غم عدم نیل او به شأنی درخور در جامعه کنونی، ثبت است. منبع:http://www.porsojoo.com/fa/node/3319
فمینیست ها چه مى گویند و به طور اختصار نقد کلام آن ها چیست؟
مى توان گفت که فمنیست ها در صدد پاسخ دهى به سه سؤال اساسى اند:
1. درباره ى زنان چه مى دانیم؟ (یعنى چه تفسیرى از وضعیت موجود آنها ارائه مى دهیم و خود چه تعریفى براى زنان داریم؟ آیا آنان مورد ظلم و ستم هستند یا فقط وضعیت نابرابرى دارند؟ آیا ذاتاً با مردان متفاوت هستند؟ آیا این تفاوت، از آنها و مردان، جنس اول و دوم مى سازد، یا چیز دیگرى؟)
2. علت این وضعیت چیست؟
3. چه راه حلّى براى تغییر این وضعیت پیشنهاد مى شود؟[1]
این پرسش ها على رغم تنوع و تفاوتشان، در یک امر مشترک اند; و آن امر نگاه شخصیت گرایانه ى آنان به زن است. توضیح آن که، فمنیست ها براى زنان هم در عرصه ى حیات فردى و هم در عرصه ى زندگى خانوادگى و هم در اجتماع، در قلمرو فرهنگ، سیاست و اقتصاد، دیدگاه ها و راهکارهایى دارند که گاهى تفاوت آنها بسیار شگفت آور است; به طور مثال، عده اى سخت با خانواده مخالف و عده اى با آن موافق اند; کسانى مدافع سقط جنین و عده اى به شدت مخالف آن اند. اما با تمام این تفاوت ها، همه فمنیست ها مخالف فرودستى زنان هستند. این فرودستى به دلایل و با ابزارهاى مختلف اعمال مى شود، اما باید از آن گریخت. طرحى که در تمام نظریات فمنیستى براى ازمیان برداشتن دیدگاه پست نگرى و فرودستى به چشم مى خورد، تأکید بر همان مفهوم پرسنالیستى و شخصیت گرایى براى زنان است.این فلسفه خواهان حیثیت و کرامت فردى است;[2] حتى اگر در این بین مادرى و همسرى و تمام خصوصیات زنانه قربانى شوند. آزادى، عزت و شرف زن به عنوان فرد انسانى باید وراى وظیفه اجتماعى اش، براى عظمت کشور و خانواده رعایت شود.[3]
به نظر نگارنده وجه اشتراک اصلى تمام مکاتب فمنیستى همین است و بقیه ایده ها و نظریه پردازى هاى آنان زاییده همین مفهوم است; به طور مثال، اگر زنان قرن هجده و نوزده براى حق رأى مى کوشند، مى خواهند یک فرد حقیقى به حساب آیند; اگر خانواده را جایگاه مرگ مدنى زنان معرفى مى کنند، اگر در قرن 19 در تفکرات کِلِر دومار و سن سیمون براى زنان حق استفاده از لذات مستقل از ازدواج مطرح مى شود، و اگر مارگارت فولر اعتقاد دارد که زنان باید براى دست یابى به یک خودِ مستقل مبارزه کنند، همه از همان ایده ناشى مى شود.
البته در برخى مکاتب فمنیستى با غلظت و شدت بیش ترى این دیدگاه مطرح مى گردد; مانند فمنیست هاى رادیکال که تسلط زنان بر خویشتن را تنها راه از بین بردن احساس حقارت خود زنان و رفتارهاى حقارت آمیز مردان نسبت به آنان مى دانند. بر این اساس، تمام رادیکال ها و بسیارى از فمنیست هاى دیگر، حتى لیبرال فمنیست ها، اعتقاد دارند که چون زنان نیز انسان مستقل و داراى غرایز و حق لذت هستند، مادامى که روش جلوگیرى از باردارى به طور صد در صد وجود ندارد، پس رابطه ى جنسى نمى تواند کاملا از تولید مثل جدا گردد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.[4]
قابل توجه است که مسئله ى تسلط بر خویشتن (با تعریف فمنیستى اش) آن چنان در مسئله کنترل باردارى ذوب شده که زن پژوهان غربى معتقدند نقشى که قرص کوچک ضد باردارى در پیشرفت زنان و ایجاد تحول در نقش آفرینى هاى آنان (به مقتضاى طبع فمنیست ها) ایفا کرد، به مراتب از مسئله کسب حق رأى مهم تر و بیش تر بود![5]
با این وصف معلوم مى شود که رسیدن به استقلال فردى، اساس حرکت هاى فمنیستى است. حتى آنهایى که معتقد به خانواده و نقش مادرى زنان هستند، زنان را مستقل و در عرض خانواده مى خواهند و در تزاحم هاى حقوقى بین حقوق زن و خانواده، حتماً اولویت را به فردیّت و شخصیت مستقل زن مى دهند; به طور مثال، در بحث هاى جمعیت شناسى اگر کشورى با رشد منفى جمعیت مواجه شد، حق ندارد زنان را وادار به تولید مثل نماید; زیرا: حقوق زن در حیطه اختیار بر جسمش غیر قابل انتقال است و نباید برخى تابع ملاحظات جمعیت شناسى باشد.[6]
نگاه شخصیت گرایانه به زنان تا آن جا پیش رفته است که ـ همان طور که از نوشته هاى فمنیستى برمى آید ـحتى قوانین تأمینى و حمایتى، نظیر افزایش مرخصى زایمان و تعیین موعد نزدیک تر براى بازنشستگى زنان، مخالف تعالى شخصیتى آنان است; و این همان قصه دردناکى است که در ادبیات فمنیستى به «انقلاب جنسى» معروف است.
در مجموع باید گفت: تفکرات فمنیستى دیدگاه هایى هستند که وجه اشتراک آنها تأکید افراطى بر وجود مستقل زنان است که با شدت و ضعف در نوشته هاى آن ملحوظ است. در واقع تفریط در رعایت حق زنان در طول تاریخ، با فمینیسم راه افراط را پیموده است. گرچه صحیح است که در مقام نقد فمنیسم تک تک گرایش هاى فمنیستى ملاحظه شوند و با توجه به معنایى که از وضعیت موجود و مطلوب زنان به تصویر مى کشند مورد بررسى و نقادى قرار گیرند، لیکن روشن است که تأکید افراطى بر استقلال زنان و تکیه اکید بر برابرى زنان و مردان در تمام جهات، خود به تنهایى قابل تأمل است; چرا که به جنگ خانواده و نهادهاى جمعى آمده است.
راهبردهاى استقلال طلبانه فمنیست ها تا بدان جا پیش رفته است که به اعتراف امریکاییان:
فمنیست ها به طور ضمنى یا صراحتاً این باور را گسترش داده اند که آزادى زنان باید با رهایى آنان از خدمت به کودکان و نیز مردان آغاز شود. بر این اساس، مى توان ادعا کرد که با بسط اعتقادات فمنیستى، ما از دین دارى عاطفى که باعث مى شود زنان از نقش مادرى خود بیش ترین رضایت خاطر را داشته باشند، فاصله گرفته ایم.[7]
بنابر این نظریه هر طریقى که بتواند به ایجاد و تداوم این مشى استقلال طلبانه کمک کند، باید تقویت شود و در مقابل، هر نهادى که به حسب ذات خود و یا باورهاى حاکم بر جامعه، زن را در خود هضم مى کند و یا از استقلال وى مى کاهد محکوم است، خواه این نهاد خانواده باشد و یا هر امر دیگرى.
نکته ى دیگرى که قابل نقد است، نگاه حق محورانه و فارغ از انواع مسئولیت هاست که بر اساس پایه هاى اومانیستى فمنیسم در آن جاسازى شده است; یعنى آن قدر که زن «محقّ» دیده شده مسئول و مکلف معرفى نشده است.
در اندیشه دینى ما ضمن تأکید بر حفظ هویت مستقل انسانى براى زن، به نقش هاى بى بدیل او در خانواده توجه شده است. هویت مستقل در اجتماع از وى فردى مسئول و ذى حق مى سازد. تکلیف به امر به معروف و نهى از منکر، با تعریف وسیعى که دین از معروف و منکر دارد، زنان را به اندازه ى مردان در مسائل اجتماعى و سیاسى مکلف مى کند، چنانکه براى احقاق حقوق سیاسى ـ اجتماعى و اقتصادى او نیز مکانیزم هاى متعددى در شریعت اسلامى تعبیه شده است.
نقش ممتاز زن در خانواده در قالب مادرى و هم چنین ویژگى ها و خصلت هاى منحصر به فردش در ارائه ى نقش همسرى، براى وى شخصیتى حقوقى (داراى وظایف و حقوق ویژه) ایجاد کرده است.
در واقع در آموزه هاى دینى زن از سه جهت موضوع قرار گرفته است: به عنوان یک فرد، به عنوان یک عضو از خانواده، به عنوان یک عضو از اجتماع. این موقعیت هاى سه گانه براى او حقوق و تکالیفى ایجاد کرده است.
از نظر اسلام استقلال زن به عنوان یک موجود انسانى بدین گونه است که تمام وجود او در قبال خانواده و اجتماع ذوب نمى شود، ولى در عین حال تعهداتى در مقابل خانواده و اجتماع بر عهده دارد.
از سوى دیگر زن و مرد هیچ کدام فقط جسم و ابعاد جسمانى نیستند، بلکه حقیقتى به نام روح دارند; و این دقیقاً خلاف آموزه هاى فمنیستى است. فمنیسم که از ماده گرایى بعد از رنسانس کاملاً اشراب شده است، به جز جنبه هاى مادى، براى زن زاویه ى دیگرى نمى بیند.
بنابراین، برخوردارى زن از روح ـ که حقیقتى مشترک بین او و مرد است ـ و ابعاد مشترک جسمى، باعث تولید حقوق و تکالیف مشترک است; و وجود جسم و قالب مختص زنانه و مردانه و برخى خصوصیات روانى ویژه، باعث پیدا شدن حقوق و تکالیف مختص است.
در نتیجه، انسان چه زن باشد و چه مرد، در آموزه هاى دینى، یک فرد مخاطب و مسئول است; ولى زیباترین جلوه هاى حیات خود را وقتى به نمایش مى گذارد که با ایثار، گذشت و تعاون، فردیت خود را براى مصالح عمومى فدا کند و از خودخواهى ها فاصله بگیرد.
گفتنى است، افزون بر این ها، مقوله اى به نام عبودیت در تفکر ناب دینى باز شده که به رابطه ى انسان با خدا مى پردازد; مقوله اى که جنسیت در آن راهى ندارد و مرد و زن هر دو با طى مدارج آن مى توانند به تعالى برسند; چه آن که ابزار لازم براى این راه، حقیقت مجردى به نام روح است که اساساً فارغ از جنسیت است./منبع: سایت درگاه پاسخگویی به مسایل دینی خانم ف. علاسوند
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. جورج ریترز، نظریه ى جامعه شناسى در دوران معاصر، ص 81-462.
[2]. آندره میشل، جنبش اجتماعى زنان، ص 106.
[3]. همان، ص 125.
[4]. فمنیست هاى انگلیس و آمریکا سردم دار تجویز سقط جنین هستند و معتقدند که عدم جواز سقط جنین، اعلام تداوم نگاه ابزارى به زن است. با تلاش هاى این عده، متأسفانه در انگلیس (1967) امریکا (1973) فرانسه (1975) ایتالیا(1978) و طى 20 سال گذشته، همه ى کشورهاى اروپایى سقط جنین را قانونى کردند. البته بلژیک، اسپانیا و ایرلند آزادى را در چارچوب سقط درمانى مجاز مى دانند. آندره میشل، همان، ص 118-119.
[5]. باربارا مک فارلند و ویرجبینا والستون روزلین، حق با مادرم بود، ص 60-61.
[6]. آندره میشل، همان، ص 126.
[7]. «زنان و آینده ى خانواده»، فصلنامه ى کتاب زنان، ش 18، ص 242.
گفتگوی مجله صباح باحجة الاسلام والمسلمین محمدرضازیبایی نژاد درباره فمینیسم
** لطفاً توضیحاتى درباره ى مفهوم فمنیسم و تاریخ پیدایش آن بیان فرمایید؟
جواب: واژه ى فمنیسم در اصطلاح به دو گونه معنا شده است: 1. جنبش ها و نهضت هایى که بر اساس الگوى برابرى، داعیه ى دفاع از حقوق زنان را دارند; این معنا ناظر به یک نهضت اجتماعى است، نه یک نظریه ى علمى. 2. نظریه اى است که تبیین کننده ى فرودستى زنان است و آرمان خود را برابرى زن و مرد مى بیند.
جنبش فمنیسم، از یک سو ریشه در فرهنگ سنتى مغرب زمین و نگاه سنّت غرب نسبت به جایگاه و حقوق زن دارد. مدت ها در غرب این بحث مطرح بود که آیا زن انسان است یا خیر؟ بعداً در مجمع مهمّى در قرن پنجم یا ششم میلادى تصویب شد که زن هم انسان است; امّا براى خدمت به مرد آفریده شده است. در این نگاه، کلیه ى تفاوت هایى که زن و مرد در حوزه ى روابط اجتماعى، سیاسى و نظام خانواده داشتند به وضعیت طبیعى زن نسبت داده مى شد و معتقد بودند که چون زنان از جهاتى ضعیف اند، باید در خانواده و اجتماع، زیردست و محکوم باشند و ... .
در پى اصلاحاتى که در چند دهه ى اخیر در غرب ایجاد شده است، به زن این اختیار را مى دهند که نام شوهرش را براى خودش انتخاب کند یا نام قبلى خود را داشته باشد. از سوى دیگر، از قرن سیزدهم میلادى زمینه هاى شکل گیرى یک نهضت فرهنگى به نام رنسانس در کشورهاى غربى به وجود آمد. رنسانس در قرن سیزدهم، از ایتالیا در قالب اصلاحات هنرى، معمارى و ادبى، آغاز و کم کم به حوزه فلسفه کشیده شد و دیدگاه هاى جدید فلسفى به وجود آمد; یعنى یک جریان خزنده ى دویست، سیصدساله بود که منشأ تحولات عظیم فرهنگى در جهان غرب و کل دنیا شد; مفاهیم جدیدى عرضه شد و این مفاهیم به نهادهاى علمى و فرهنگى راه یافت و ذهن نخبگان جامعه را تسخیر نمود و در این راستا، در قانون اساسى که در جریانِ انقلاب فرانسه مطرح گردید، تساوى کلیّه ى آحاد ملت، صرف نظر از مذهب و نژاد و مسائل دیگر، گنجانده شد، امّا گروهى از زنان اعتراض کردند که در قانون اساسى فرانسه، بحثى از تساوى حقوق به حسب جنسیّت به میان نیامده و برابرى حقوق زن و مرد پیش بینى نشده است. در حالى که ما هم در انقلاب و تظاهرات سهیم بودیم و نقش داشتیم.
ناگفته نماند زمزمه هاى اعتراض نسبت به وضعیت حقوقى و مسائل دیگر، از قرن شانزدهم در اروپا در قالب تک نگارى هایى انجام شده است، امّا در قالب یک جنبش اجتماعى و یک نهضت، به قرن نوزدهم و پس از تحولات مربوط به انقلاب فرانسه برمى گردد، که یک فضاى نسبتاً آزادترى به وجود آمده بود و زن ها هم مى توانستند حرف هایشان را بزنند و حرفشان هم این بود که زن و مرد انسان اند. چرا شما انسان را به مرد تفسیر مى کنید; زن ها هم حقّ دارند.
**فمنیسم در جامعه ى مسلمان و ایرانى به چه صورت هایى جلوه گر شده است؟
جواب: بیش از یک سده است که با بحث فمنیسم در کشورهاى اسلامى مواجه هستیم. اولین اثر فمنیستى را آقاى قاسم امین در کشور مصر، به نام تحریر المرأة در سال 1899 منتشر کرد. دو سال بعد نیز المرأة الجدیدة را نگاشت. قبل از او هم بعضى ها جسته و گریخته دیدگاه هاى روشن فکرى را مطرح مى کردند. در کشور خود ما هم پس از انقلاب مشروطه افکار فمنیستى ـ نه با عنوان فمنیسم ـ که در قالب ضرورت اصلاحاتى در قوانین، مثلا کنترل چندهمسرى، بحث تحصیلات زنان و مسائلى از این دست مطرح شد که بعضى از این اصلاحات لازم بود; امّا اصلاحات در طبقه اى از زنان روشن فکر پس از مشروطیت، به سمت دیدگاه برابرى زن و مرد جهت گرفت. برابرى زن و مرد در اندیشه ى فمنیستى با برابرى مورد نظر اسلام که مرحوم شهید مطهرى در کتاب نظام حقوق زن در اسلام مطرح مى کند، یکى نیست.
فمنیسم از تشابه بین زن و مرد بحث مى کند!یعنى کلیه ى تمایزات بین زن و مرد در حوزه ى سیاست، قانون، اقتصاد، قدرت، خانواده و... باید از بین برود. اصلا جریان فمنیستى به خانواده اى که سرپرست آن مرد باشد معترض است و مى گوید نباید سرپرست در خانواده باشد و اگر هست باید به شیوه ى دموکراتیک تعیین شود. امّا ما در دو دهه ى اخیر با یک فمنیسم شناسنامه دار مواجه هستیم; یعنى حدود یک قرن است که جریان دفاع از حقوق زنان به سمت برابرى و تشابه، در کشورهاى اسلامى آمده است و در دو دهه ى اخیر ما با پدیده اى به نام «فمنیسم اسلامى» مواجه شدیم. این فمنیسم محصول دو جریان است:
الف) موج اسلام گرایى در دو دهه ى اخیر; در دهه هاى اخیر جریان اسلام گرایى در کشورهاى اسلامى تقویت شده و این جریان، کسانى را که به طور صریح بحث فمنیستى غربى را، که بعضاً در تقابل آشکار با آموزه هاى دینى است، پى مى گیرند پس مى زند.
ب) گسترش تفکرات فمنیستى; جریان فمنیسم در میان مسلمانان متأثر از تولد جریان پست مدرن است. این دو جریان با هم تلفیق شده و فمینیسمى را به وجود آورده اند که مى گوید ما باید با باز تفسیر متون اسلامى، تفسیرى از منابع و متون دینى ارائه بدهیم که در راستاى برابرى زن و مرد باشد; یعنى تفسیر فمنیستى آیات قرآن و منابع دینى. البتّه این ها به این وضوح صحبت نمى کنند; حرفشان این است که جریان فقاهتى ما جریان مردسالار بوده است; به عنوان مثال، در مجله ى زنان آورده اند:
اسلام آمد و گوهره ى دین و هدف شریعت، دست یابى به عدالت و تساوى بود. امّا با رحلت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)این حرکت متوقف شد و حالت جمودگرایى بر الفاظ، پدیده اى را به نام بنیادگرایى اسلامى به وجود آورد که بر جمود بر لفظ تأکید مى کند و گوهرى را که پشت سر این الفاظ است مورد توجه قرار نمى دهد.
البتّه کسانى که این نظر را مطرح مى کنند هیچ گاه نتوانستند با استدلال علمى ثابت کنند که از اهداف دین، تساوى است؟ بلکه از متون دینى خلاف آن استفاده مى شود; یعنى آن جایى که پرسشگر توقع برابرى دیه ى زن و مرد را دارد امام جواب مى دهند که: مهلایا أبان; الدّینُ إذا قیستْ بالعقل مُحِقَ; کمى آهسته تر اى ابان! قیاسات عقلى، دین را بر باد مى دهد.
هم چنین ائمه(علیهم السلام) بر سنّت نبوى و این که سنّت نبوى تا روز قیامت باید دست نخورده بماند تأکید کرده اند; یعنى اگر قرار باشد ما به کسى اعتراض کنیم، باید به ائمه ى اطهار اعتراض بکنیم که چرا حرکت پیامبر را متوقف کردند و آن را ادامه ندادند.
الآن در کشور ما چند جریان فمنیستى فعّالیت مى کند:
1. چپ گرایان: کسانى که سابقاً مارکسیست بودند و الآن به این نتیجه رسیده اند که با مبارزات سیاسى علیه رژیم موفق نمى شوند و باید به مبارزات فرهنگى روى آورند. اینان مى خواهند با مردسالارانه خواندن نظام، جنبش زنانه اى را با یک ادبیات غیردینى که بر برابرى تأکید مى کند ایجاد نمایند. اینان مضامین متون دینى را مورد تحقیر قرار مى دهند.
2. روشن فکران: جریان فمنیسم دیگرى در ایران وجود دارد که بسیارى از افراد آن سابقه ى انقلابى دارند، در بدنه ى حکومت هستند، در نهادهاى دولتى و غیر دولتى فعّالیت مى کنند; امّا با بحرانى روبه رو هستند که جریان تجدد در کشور ما با آن روبه روست. این جریان روشن فکرى دینى، مبانى مدرنیسم را پذیرفته، به مبانى تمدن جدید ایمان آورده و در حال پیوندزدن دین با مدرنیسم است; یعنى تفسیرى از دین ارائه مى دهد که در چارچوب فهم و تفکر مدرن تحلیل پذیر باشد; چارچوب اندیشه اش را از جهان غرب و جزئیات را از متون دین مى گیرد و این جزئیات را در این چارچوب تحلیل مى کند.
بنابراین درباره ى احکام شرعى مى گوید: بسیارى از این احکام زمانمند و مربوط به شرایط اجتماعى آن زمان بوده اند. درباره ى خانواده مى گوید:
نگاه ما به خانواده، خانواده ى تاریخى است نه طبیعى. اگر شما بگویید خانواده یک نظام طبیعى است، احکام ثابتى بر آن حکم فرماست; امّا اگر بگویید خانواده یک نظام تاریخى است، احکام آن هم بر حسب تحولات تاریخى متحول مى شود. اصل خانواده را دین گفته است، امّا در یک زمانى بر خانواده ى گسترده تأکید مى کردند، الآن خانواده ى هسته اى است و در یک زمانى انواع دیگرى از خانواده که در آن سرپرستى نباشد.
اینان بر عدالت تأکید مى کنند، امّا عدالت عرفى; یعنى فهم عرف از عدالت متحول مى شود. امروزه اگر خروج زن از منزل را منوط به اجازه ى شوهر بدانیم، مردم این را ظلم به زن مى دانند; بنابراین خلاف عدالت است و نباید آن را بپذیریم. در یک زمان مرد مى توانست از اشتغال زن جلوگیرى کند، ولى امروزه این عمل ظلم به زن محسوب مى شود و عقلا هم آن را ظلم مى دانند. به این نکته توجه نمى کنند که این بناى عقلایى بناى عقلایى طبیعى هم نیست.
بنابراین جریان یک طرفه تولید مفهوم در دنیا شکل گرفته است; یعنى آکادمى هاى علوم در غرب، مفهوم تولید مى کنند و مراکز توزیع علم و دانشگاه ها آن را به کل دنیا توزیع مى کنند و فرهیختگان در نهادهاى علمى در کل کشور، با این ادبیات آشنا مى شوند; مثلا مفهوم برابرى براى آنان جا مى افتد و هر چیزى را که خلاف آن باشد خلاف عدالت مى دانند. باید هشیار باشیم که بحث بناى عقلایى راهزن ما نباشد; چرا که عقلا «من حیث هم العقلاء» در شریعت مورد توجه قرار گرفته اند، نه عقلا من حیث این که تحت تأثیر فرهنگ هاى غالب قرار گرفته اند و ذهنیتشان تغییر کرده است.
3. الآن در کشور ما یک جریان قوى دفاع از حقوق زنان، کسانى هستند که قایل به برابرى و قایل به حدى از آزادى هستند، نه آن آزادى افراطى اى که در جهان غرب گفته مى شود. برخلاف فمنیست هاى رادیکال، اینان خانواده گرا هستند ـ امّا نه خانواده ى با مدیریت مرد ـ احکام ناظر به تفاوت میان مرد و زن، مانند حق طلاق تنصیف دیه و مسائلى از این قبیل را نمى توانند تحلیل کنند. این جریان فمنیستى در کشور ما به شدت پى گیر الحاق ایران به کنوانسیون محو کلیه ى اشکال تبعیض علیه زنان است.
**نظر اسلام در این باره چیست؟
جواب : باید توجه داشت که ادبیات دینى، برخلاف ادبیات فمنیستى، تناسب محور است، نه تشابه محور; یعنى ما معتقدیم که زن و مرد در انسانیّت با هم برابر، هر دو خلیفة الله و هر دو داراى قابلیت کمال اند; امّا خداوند به فضل و کرم و حکمت بالغه ى خود این دو موجود را با استعدادهاى مختلف آفریده است. اگر زن هم مثل مرد بود، پیوند خانوادگى شکل نمى گرفت و محبت و اُلفت برقرار نمى شد; ما نیازمند دو قطب غیر هم نامیم که همدیگر را جذب کنند; یعنى اگر انتظارات زن و مرد مشابه هم گردد اختلاف زا مى شود. بر این اساس، ما معتقدیم که در اندیشه ى دینى، خداوند زن و مرد را به گونه اى آفریده است که در ضمن این که در انسانیت برابرند و هر دو مورد عنایت خداوند هستند; اولا، تفاوت هاى تکوینى دارند و ثانیاً، تفاوت در انتظارات از این ها وجود دارد; یعنى خداوند انتظاراتى که از مرد دارد از زن ندارد، و بالعکس.
متناسب با تفاوت هایى که در انتظارات خداوند از زن و مرد وجود دارد، ارزش هاى زنانه و مردانه هم داریم; یعنى بخشى از ارزش ها جنسیت بردار است. بهتر است دست مرد در روابط خانوادگى باز باشد و خوب خرج کند و به عیالش برسد; امّا براى زن خوب است که الگوى مصرف را در خانواده تعدیل کند و کم خرج کند; یعنى به مرد مى گویند خوب خرج کن و به زن مى گویند کم مصرف کن. به مرد مى گویند: «الکادُّ لعیاله کالمجاهد فى سبیل الله» و اشتغال و نان آورى براى مرد و تنظیم سبد خانواده براى زن ارزش تلقى مى شود. ارزش ها تا حدودى زنانه و مردانه مى شود و با برابرى ارزش هاى انسانى براى زن و مرد منافاتى ندارد. در مدرسه و دانشگاه همه یک هدف را پى مى گیرند که ارتقاى سطح آموزش و تربیت است; امّا هر کسى در جایگاه خودش قرار دارد; نه از مدیر انتظار تدریس است و نه از استاد انتظار مدیریت; یعنى در ضمن داشتن هدف مشترک، در عمل کردها، متفاوت اند. زن و مرد هم همین طورند. انگشت اشاره ى همه در کلیات این است که (ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ). امّا هر کدام ممکن است مسیر متفاوتى را طى کنند; از این رو جهاد مرد به حسب روایات، این است که در راه خدا بذل جان و مال بکند و جهاد زن خوب شوهردارى کردن است.
این تقسیم وظایف مسئله اى است که دین بر آن تأکید مى کند و ما نباید به سمت برابرى برویم; چون هم به ضرر زن است، هم به ضرر مرد و هم به ضرر جامعه. متأسفانه فمنیسم، بحث حضور اجتماعى زنان را به حضور فیزیکى آنها در اجتماع و نیز به اشتغال منحصر کرده، اما مهم ترین مظهر مشارکت اجتماعى در فرایند توسعه در جوامع انسانى را که توسعه ى انسانى و به اصطلاح، انسان سازى است، فراموش کرده است.
طبق آمار، بچه هاى فرارى، بیش تر از خانواده هایى هستند که مادر، یعنى بُعد نظارتى و عاطفى در خانه حضور ندارد. سیستم اشتغال ما برگرفته از غرب است. آنان مى گویند درصد طلاق زنان شاغل در دنیا چهار برابر است و درصد طلاق زنان داراى تحصیلات عالیه دو برابر زنانى است که تحصیلات عالیه ندارند. نظام آموزشى ما نیاز به اصلاحاتى اساسى دارد تا با خانواده در تزاحم نباشد. نظام دینى مورد نظر ما که باید ابعادش را ترسیم کنیم، رسیدن به الگویى جامع است که در آن نقش اجتماعى زن در کنار نقش اقتصادى و خانوادگى و تاریخى و فرهنگى اش، به صورت هماهنگ تبیین شود، تا تحقیر تاریخى جنس زن را که متأسفانه وجود داشته است از بین ببریم; یعنى زن از زن بودن خودش احساس شرمندگى نکند و احساس کند که در تحولات اجتماعى و تاریخى نقش ویژه اى را ایفا مى کند که از مردها برنمى آید.
**با تشکر از پذیرش این گفت وگو. (منبع:http://www.porsojoo.com/fa/node/2202)