فتنه ی سبز ...
از فتنه اي كه جامه ي سبزش بدر شده
هر شير پاك خورده اي اكنون خبر شده
سنگين ترين شكست زمان شد نصيبشان
اين دست ايزد است ، دمي جلوه گر شده
اين نقشه ي يكي دو نفر كه نبود و نيست
ريشه كجاست ، فتنه چنين مستمر شده؟
آخر مگر كه فتنه ی سبز از فلک رسید؟
اين چشم خصم ، از چه رهي ديده ور شده؟
پندار من به گوش دلم بانگ ميزند
شايد ز بردن دو سه نامي حذر شده
گوساله اي كه سامريان حلقه اش زدند
اينجا ميان جلد زمان مستتر شده
صحبت ز همصدايي و وحدت مياورند
حالا كه تيغ نقشه ي شان بي ثمر شده
حاجت نبود اينكه رياست شود نصيب
اينها بهانه بود ،که حس خطر شده
دشمن نشان نمود و منافق نشانه رفت
بر قلب سيدي كه دگر خون جگر شده
يك گله گرگ به قصد ولا حمله ور شدند
حالا ندايشان همه اين المفر شده
پنهان نبود بر كسي آن جاده نفاق
اكنون عيان بديده ره خير و شر شده
بيچاره خصم غرقه به روياي ناز بود
يك تن نبود نعره برآرد سحر شده
خوابش بخير ، مگر نه كه ما شيعه زاده ايم
تا آخرين نفس ، به پاي علي ايستاده ايم
مولا بيا كه جان به لب عاشقان رسيد
سيد علي به راه شما ، دیده تر شده
مولا بيا كه خسته از اين داغ غربتيم
جانا بگو كه موسم ختم سفر شده
اين نامه اي كه از سر سوز و گلايه هاست
بحر طويل بوده ، كمي مختصر شده
ما مردمان كوفه نبوديم و نيستيم
اين سينه ها براي تو مولا سپر شده
بازآ دگر پناه دل خسته ، العجل
حالا كه پاي ثانيه ها خسته تر شده
بوي قلم گرفته دگر دست رخصتي
كز هجر تو هزار ،قافیه اش پر شرر شده
يك صفحه پر ز واژه براي تو چيده ام
داغ فراق تو به دل و جان خريده ام
این بازیگر کمدی سیاه پوست که نام کاملش دیدونه امبالا امبالا است[3] در پنجم ماه می 2009، به اتهام «یهودستیزی» مورد محاکمه قرار خواهد گرفت، به این دلیل که او در جریان نمایشی کمدی در 29 دسامبر 2008، در زنیت[4]، یکی از بزرگترین سالن های کنسرت پاریس، به یک «منکر هولوکاست» جایزه ای اعطا کرده است.
دیدونه لباس تبعیدی های یهودی را به هنرپیشه ای پوشانده و او جایزه ای بخاطر «بدنامی و توهین» به دکتر روبرت فوریسون اعطا کرد؛ فوریسون دانشمندی است که عدم وجود اتاق های گاز در اردوگاه های کار اجباری آلمان در جنگ جهانی دوم را ثابت کرده است، این کار دیدونه باعث شد تا با دندانهای تشنه ی خون یهود بین الملل روبرو شود.
یهود بین الملل، دکتر فوریسون را یک «منکر هولوکاست» دانسته است، این کار [انکار هولوکاست] با اجبار صهیونیست ها جرم تلقی شده است و در رسانه هایی که تحت تصرف یهودیان است به عنوان واژه ای ادا می شود که از نسل کشی دهها هزار فلسطینی بی گناه توسط اسرائیل، فجیع تر است.
اگر دیدونه 42 ساله که در پنجم ماه می 2009، به دادگاه جنایی پاریس احضار خواهد شد، مجرم شناخته شود به شش ما حبس و حداکثر 22.500 یورو (29.800 دلار) جریمه محکوم خواهد شد. دیدونه باید بر اساس منشور بیگانه هراسی پارلمان اتحادیه اروپا[5] که تحت کنترل یهودیان است، به این اتهام پاسخ دهد که «به گروهی از مردم بر اساس اصالت، پیشینه ی قومی، نژاد یا مذهب اهانت کرده است».
کریستین آلبانل[6]، وزیر فرهنگ فرانسه (که به احتمال قوی توسط جامعه ی یهودی قدرتمند فرانسه تطمیع شده است)، نمایش دیدونه را یک «تحریک» خواند که «زیان بار و اهانت آمیز» است.
شوراهای چندین شهر، تحت فشار گروه های یهودی فرانسوی مثلService de Protection de la Communaute Juive و کمیته ی نماینده موسسات یهودی در فرانسه[7] و همچنین کنگره ی جهانی یهود[8] و کنگره یهودیان اروپا[9] (که از آزادی ما متنفر هستند)، نمایشخانه های سراسر فرانسه را مجبور کرده اند که نمایش های این کمدین را از زمان آغازش در دسامبر 2008، تعطیل کنند.
دیدونه، این کمدین سیاه پوست، در سال 2005 پس از اینکه در یک کنفرانس مطبوعاتی در الجزایریهودیان را بخاطر یادمان هولوکاست به «پورنوگرافی خاطره ای»[10] متهم نمود، 7.000 یورو جریمه شد. در همان کنفرانس دیدونه این سخنان درست را بیان نمود: «یهودیان تمامی مقام های استراتژیک در دولت ملی را تسخیر کرده اند و بنابراین دستور کار ملی را تحت کنترل دارند. به همین دلیل آنها نوعی مصونیت دارند که هر گونه انتقادی را یهودستیزی توصیف کنند. دسیسه های قدرت یهود باعث شده اند که دولت فرانسه طرفدار اسرائیل شود حال آنکه اکثریت جامعه طرفدار فلسطین هستند. و یهودیانی که به من انتقاد می کنند همگی تاجران برده ای هستند که اکنون کنترل رسانه و بانک ها را به دست گرفته اند.»
در مارس 2009، دیدونه پس از اینکه اعلام کرد که قصد دارد به عنوان یک نامزد «ضد صهیونیست» در انتخابات ژوئن 2009 پارلمان اروپا شرکت کند، به یک پدر کامرونی متمایل شد که او نیز [کاری کرده بود که] با دندانهای تشنه ی خون یهود روبرو شده بود.[11]
علاوه بر این یکی دیگر از هزاران سازمان یهودی ای که بودجه ی آنها از ثروت یهود بین الملل تأمین می شود، دیودمون، این کمدین سیاه پوست را بخاطر تقبیح کنترل یهودی-صهیونیستی بر فرانسه مورد هدف قرار داده است.
موسسه مطالعه یهودستیزی و نژادپرستی معاصر استفان روث[12]، که در تل آویو قرار دارد و یک هیئت 30 نفره از «ناظران یهودی» دارد، اخیران گزارشی با این عنوان «تعصب ضد یهودی در میان جامعه سیاهپوستان اروپا» منتشر کرده است. در این گزارش دیودمون امبالا امبالا، بطور خاص برای جاروجنجال تبلیغاتی و عداوت صهیونیستی-یهودی انتخاب شده است:
«دیدونه از نظریه ای دفاع می کند که بر اساس آن خرید و فروش برده های آفریقایی یک تجارت یهودی بوده است و فرانسه توسط یهودیان و نوصهیونیست ها اداره می شود.
دیدونه داوطلب ریاست جمهوری فرانسه بود، اما حمایت لازم مقامات منتخب را که یکی از شرایط کاندیداتوری است بدست نیاورد، و از رقابت کناره گیری کرد. با این حال موفق به ایجاد یک ائتلاف پشتیبان شد که محدوده آن از افراطی های ضد صهیونیست تا راست افراطی است.
دیدونه در سپتامبر 2006 از لبنان و سوریه بازدید کرد و با مقامات حزب الله و حزب بعث ملاقات کرد. در نوامبر 2007، دیدونه در جلسه رؤسای FN[13] ، که یک گروه سیاسی راست گرای افراطی هستند در پاریس شرکت کرد و در آنجا با لی پن[14]، که یک نژادپرست نئونازی است دیدار کرد و از او حمایت کرد.
دیدونه پیام خود را از طریق وب سایت Les Ogres.org منتشر می کند که اخیراً از خصمانه ترین وب سایت های ضد یهود در اروپا است.»[15]
تعداد جمعیت جامعه یهودی فرانسه، که بزرگترین جامعه یهودی اروپا است، از کل 58.5 میلیون نفر جمعیت، تنها بالغ بر 575.000 نفر است. چرا جامعه ی یهودیان فرانسه باید آنقدر قدرت داشته باشد که یک کمدین سیاهپوست مشهور را فقط بخاطر یک کمدی عادی [که به هر میزان هم] ضد صهیونیستی و ضد هولوکاستی و جنجالی [باشد]، به محاکمه بکشاند؟
پاسخ این سؤال احتمالاً زمانی پیدا می شود که هر کشوری که به یهودیان آن از سوی ملت میزبان آزادی هایی داده شده است را مورد بررسی قرار دهیم. یهودیان ثروت فراوانی دارند. و با این ثروت فراوانِ یهودی، سیاستمداران خریده می شوند و آزادی سخن علیه اقدامات شریرانه ی یهودیان صهیونیست بوسیله ناظران یهودی و حامیان هولوکاست خفه خواهد شد.
[1] International Jewry
[2] Dieudonne
[4] The Zenith
[6] Christine Albanel
[7] The Committee Representing Jewish Institutions In France
[10] memorial pornography
[11] View Entire Story In The Jewish Press
http://Ejpress.org/article/35896
AND http://countercurrents.org/fryett010305.htm
AND http://humaniteinenglish.com/spip.php?article1111
[12] The Stephen Roth Institute for the Study of Contemporary Antisemitism and Racism
[13] Front National
[14] Le Pen
[15] http://Tau.ac.il/Anti-Semitism/asw2004/france.htm
ARA- مهر1388، به نقل از وبلاگ: http://4palestine.blogfa.com/post-57.aspx
در همین رابطه این لینک ها هم خواندنی هستند:
***غرب؛قتلگاه انديشه/افشای اسامی حدود۵۰منتقد هولوکاست که موردتهدیدوشکنجه ومحاکمه صهیون قرارگرفته اند
***
http://cinemazion.blogfa.com/cat-23.aspx
ابتدا چند خبر دروغین از سبزهای ایران ببینید: پارلمان نيوز: براي همراهي با جنبش سبز به پشت بام ميرفت، نه برانداز بود نه مخملي فقط الله اكبر مي گفت تا اينكه شبي يك مرد و دو زن اون رو بردن براي هميشه.فيلم
نوروز: پس از 20 روز جنازه در يكي از سرد خانه هاي جنوب تهران توسط مادرش شناسايي شد.
بي بي سي فارسي: نهادهاي امنيتي از تحويل دادن جنازه به خانواده پورآقايي خودداري ورزيدند و در عوض جنازه را به طور مخفيانه در قطعه ي 302 بهشت زهرا به خاك سپردند.
بي بي سي فارسي: خانوادهي پور آقايي تحت فشار قرار گرفتند تا علت مرگ دخترش را بيماري كليوي اعلام نمايند.
سايت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي: مگر پدر سعيده رزمنده ايي نبود كه بر اثر جراحات شيميايي به شهادت رسيد؟
نوروز: مراسم ختم سعيده پورآقايي شنبه هفتم شهريور به صورت محدود در مسجد قلهك برگزار شد و نمايندگاني از جنبش سبز براي همدردي با اين خانواده شهيد مظلوم در اين مراسم حضور يافتند.
اين مطالب مرثيه سرايي بعضي از سايت ها ي اينترنتي جريان هاي سياسي و شبكه هاي خارجي دربارهي دختري به نام سعيده
منزل خانم علي نژاد مادر سعيده پور آقايي: به نام خدا من سعيده پور آقايي هستم روز 13 تير از خانه به بيرون رفتم كه از بالكن خونه پريدم.
چرا از بالكن؟ چون در قفل بود و مادرم مانع مي شد از خونه بيرون برم بعد انجا پام شكست.
از بالكن پريديد پاتون شكست؟
بله وقتي از خونه رفتم بيرون توي راه كه داشتم مي رفتم با يك فردي آشنا شدم كه از من پرسيد چي شده؟ من خيلي حالم بد بود يكي دو جاي بدنم هم زخم شده بود. كه من را بردن بيمارستان بعد حدود دو ماه در خانه ي ايشان بستري بودم. بعد از اين دو ماه افرادي كه در آن خانه بودند به من گفتند توي يك سايت از من به عنوان كسي كه در تظاهرات كشته شده خبري گذاشتند.من خيلي تعجب كردم.
در اين دو ماه درباره ي رساندن شما به خانه سوالي نكردند؟
چرا، سوال مي كردند ولي من چيز خاصي نمي گفتم . چون حالم اين جوري بود ترسيدم مادرم من را ببيند حالش بدتر بشه چون مريض احوال هستند مادرم.
خوب بعد تو سايتها چي گفتند؟
تو سايتي كه اين خبر را گفتند من خيلي تعجب كردم باورم نمي شدت خيلي تعجب كردم. اونم به اين صورت.
مرحله ي بعد چي كار كردي وقتي شنيدي؟
بعد كار خاصي نكردم ولي الآن به غير از اون كه اگر مي خواستم برگردم خونه ام خبر را كه شنيدم ترسيدم برگردم حالا اين كه واقعا زنده بودم. ترسيدم برگردم كه بلايي سرم بيارند.
- گم شدن سعيده تا قبل از از جنجال سياسي برخي سايتهاي اينترنتي فقط يك مساله خانوادگي بود كه طبعا در حيطه حريم خصوصي افراد است و كسي حق ورود به اين حريم را ندارند.
اما اقدام حقيقتا شنيع اين سايتها و جريان هاي سياسي در دروغ پردازي دربارهي اين نوجوان، سپس قتل ساختگي و حتي دفن او باعث شد كه ماجراي اين دختر 16 ساله متاسفانه سر زبانها بيافتد و رنج و درد مادرش را صد چندان كند.
- خانم علي نژاد من در سايتها خوندم كه شما تو اين 2 ماه كه از سعيده خبري نداشتيد خيلي اين طرف و آن طرف زديد خيلي اضطراب داشتيد الآن كه ايشان بحمدالله زنده و حي و حاضر در كنار خو مي بينيد چه احساسي داريد؟
احساس خوبي دارم از خداي بزرگ ممنونم احساس مي كنم تولده دوباره اي هست امشب و در عيد فطر عيدي ما بوده واقعا خيلي جاها رفتم خيابان ها را گشتم پارك ها را گشتم خيلي برام سخت بود الآن هم دارم ميگم خيلي راحت نيست برام يعني فقط يك مادر درك ميكند و يك پدر مي فهمه كه فرزند انسان نيست يا رفته بيرون دير مي آد خونه يك پدر و مادر چه احساسي نسبت به فرزند دارند؟ مادر چه احساس نگراني داره واقعا؟ بماند كه حالا اين اتفاق نزديك سه ماه براي من اتفاق افتاد.
سايت ها و جريان هاي سياسي كه مدام در تلاش اند كه تعداد كشته شدگان حوادث اخير را در فضاي مجازي بيشتر كنند حتي به اين حد از رنج و درد مادر بسنده نمي كنند و در اقدامي وي را در گرفتن مجلس ختم تحت فشار مي گذارند.
مادر سعيده: يك ماه و نيم گذشته بود از غيبت طولاني سعيده كه گفتند دخترت را كشتند اولين بار كه تماس گرفتند به همين واضحي گفتند اسمش را نمي دانيم و صدايش را عوض مي كرد ديگه نمي دانم كي بود ولي حتما مرد بود و مي گفت دخترت را كشتند خيلي گريه و زاري كردم كه ادامه بده و حرف بزنه گوشي را قطع مي كرد. دوبار ه براي بار دوم تماس گرفت و گفت شما مي تونيد يك ختم بگيريد براي دخترت. ختم بگيريد. حتما.
گفتم خوب پس من مراسم را بگيرم
همين جوري زنگ مي زنند مي پرسند سعيده كجاست من يك ماه بگم اردو هست، دوباره بگم اردو هست. همچنين چيزي اصلاً وجود ندارد، درباره ايشان واقعاً اين را گفته بودند يكي از آشناها كه دوست هستيم به ايشان مي گفتيم عمه صدايش مي كنند. ايشان بارها و بارها تماس گرفته گفتند سعيده كجاست گفتم اردو هست گفتند: اين چه اردويي هست كه طولانيه گفتم معدل و انضباط ايشان چون خوب شده يك ماه تمام شده. باز زنگ زدند خيلي سخت بود واقعاً نمي دونستم چي بگم؟ گفتم من تا كي مي خوام اين رو كش بدم تا كي بخوام بگم نيست خودم برم فرار كنم كجا بروم؟ حتي من به مرض جنون كشيده شد باور كنيد دو بار نه به عنوان اينكه جلب توجه كنم دوباره به مرض خودكشي رسيدم. اين كار را داشتم مي كردم كه يكي از دوستان آمد و ... كاش اين كار را نمي كرد، گفتن نباشيم و اين زندگي را نبينمن. آدم هرچي م يخواد به سرش بيايد ديگه كسي نيايد از من بپرسه چي شده و چي نشده.
سوءاستفاده جريان هاي سياسي از اين مادر رنجيده و دروغ بزرگي كه درباره دختر نوجوانش ساخه بودند همچنان ادامه مي يابد تا آن جا كه برخي عناصر سياسي در مرامس ختم اين دختر حضور مي يابند.
مجلس ختمي كه گرفتيد كي سري ها آمدند چي گفتند؟
همكاراي همين منطقه 7 آمدند. معلمانش، دوستان خود سعيده، دوست و آشناهاي من بودند هم دوره هايي پدرش، همسرم بودند بعد از شروع مراسم كه قاري قرآن مي خواند تمام كردند ورود آقاي ميرحسين موسوي را خيرمقدم گفتند كه براي من جاي تعجب داشت پيش خودم گفتم ايشان از كجا خبر داره؟ خير مقدم گفتند و پيغام دادند كه به من بگويند بياي م كه ايشان به بنده عرض تسليت كنند، كه من نرفتم وگفتم حالم خوب نيست و عذرخواهي كردم.
برخي اشخاص سياسي ديگر هم با حضور در خانه مادر سعيده، او را براي زمينه لازم براي استمرار جوسازي هاي دروغ عليه نظام تحت فشار قرار مي دهند.
مادرسعيده: از شب قبل از ختم،
يكي از آقايون فرمدند كه اين دروغ محض است. كه از چي مي ترسي چرا نمي گي از حقوق خودت دفاع نمي كني.
اما چند سئوال منطقي و طبيعي در مدتي كه سعيده ناپديد بود.
گفته بوديد اسمتون چيه؟ غزل. چه وقت متوجه شدند كهاسم واقعي تو غزل نيست؟
وقعي كه اين خبر ار در سايت براي من مي خوندند در واقع اون ها هويت اصلي من را نمي دونستند ولي خودم چون مي دونستم حدوداً او نزديكي هايي بود كه پيدام كردند كه احساس كردم كه هي با هم ديگه صحبت مي كردند احساس كردند فهميدند كه متن كه چون عكس هم بود در سايت احساس كردم فهميدند.
خانم پورآقايي براي من به عنوان يك خبرنگار سئوال است كه او خانواده اي كه ديدند در خيابون پاتون شكسته بردند بيمارستان و بعد بردند منزلشون چه طور دنبال اين نبودند كه شما را به خانواده برسانند و بگند كه ايشون پاشون شكسته و تصادف كرده بوديد؟
چرا اتفاقاً خيلي از من سئوال مي كردند ولي من خوب چون جايي نمي توانستم برم هر دفعه يك بهانه اي مي آوردم براشون هر دعه يك چيزي مي گفتم، مثلاً مي گفتم مزاحم هستم از اين جا برم ولي اون ها براي اينكه مشكلي در بيرون از خون براي من پيش نياد من را نگه داشتند گفتند بمونم تا تو را به خانوادهتحويل بديم.
ماجراي پيدا كردن سعيده نيز قابل تأمل است. بهد از ججال اينترنتي سياسي درباره گم شدن قتل و دفن اين نوجوان، دستگاه هاي امنيتي، نظامي با حساسيت ويژه وارد ماجراي مي شوند و در يك كار فشرده و پيچيده سرانجام مكان وي را پيدا مي كنند.
سعيده: بعد از مدتي كه گذشت حالا پيدام كرده بودند. چه جوري پيداتون كردند؟
واقعاً من هنوز خودم نمي دونم چه جوري شد كه اصلاًمتوجه شدن من اونجام ولي پيدام كردند. بعد خيلي با من صحبت كردند گفتند اين جوري شده بعد اينكه اوضع يك خورده آرام تر شد آرام كه نه ولي به من اطمينان خاطر دادند كه هيچ بلايي سرم نمي آيد كه برگشتم.
سعيده اكنون به آغوش مادر بازگشته و هر دو تلاش مي كنند رنج و عذاب اين اتفاق را فراموش كنند اما چه كسي پاسخگوي تأملات يك خانواده كوچك دو نفره است؟
مادر سعيده: واقعاًمي گم با اينكه در سايت اين برنامه آبروي دخترم را بردن حيثيت اسلام و كشورمون را بردن، بعد به نوعي خيلي مطلب فجيعي براي سعيده نوشتند همون هايي كه خودتون ديديد خيلي بده براي يك دختر، اول از همه مي گتم با آبروي كشور بازي كردند بعد با آبروي يك دختر، به هرحال كس بي كسان خداست. اونم آبروي يك دختر
اما يك سئوال اساسي: اين همه دروغ درباره يك مادر و دختر آيا كام تشنه قدرت طلبي برخي جريان ها و اشخاص سياسي را سيراب مي كند و يا بازهم بايد منتظر جوانان و نوجوانان ديگري باشيم كه همچون چند ماه اخير قرباني قدرت طلبي سياسي برخي اشخاص و جريان ها شدند.
حتي من ماهواره و كامپيوتر نداشتم،زنگ زدند حتي من را بردند ديدم يراي من جاي تعجب بود. گفتم چه كسي اين كارو كرده بدون اجازه ي من كسي حق نداشت عكس سعيده را بذاره توي سايت اين واقعا كار ناشايسته اي است و من خيلي ناراحت شدم و حتي اعلاميه اش را داراي عكس، اسم، اسم پدر بود چاپ كردند كه اين هنوز براي من جاي سوال داره كه چه كسي اين كار رو كرده واقعا ناراحت هستم؛نميدونم چي بگم؟ با اين جنجال و با اين مراسم از آب گل آلود ماهي گرفتند.
سعيده: اون هايي كه اين كار رو كردن اين خبر را پخش كردند نمي دونم چه جوري بگم فكر كنم واقعا آدم هاي بي وجداني بودند كه اين كارو كردند. من هر مشكلي داشتم مربوط به خودم بود دليل نمي شه از اين سو استفاده كنند به هر حال آبروي من را بردند،آبروي كشور هم بردند.
مادر سعيده:از حق خودم و دخترم نمي گذرم تا جائي كه در توانم هست از نظر قانوني نمي گذرم ازشون از كساني كه اين كارو كردند.اگر خدا به من عمري بدهد و تواني باشد از حيثيت خودم و دخترم تا توان هست دفاع مي كنم و از اين فرصت طلبان نمي گذرم. منبع:رجا
رئيس ستاد اقامه نماز كشور شعارهايي چون «نه غزه، نه لبنان جانم فداي ايران» را شعاري ضدقرآني دانست و تاكيد كرد كه مراقب باشيم آب به آسياب دشمن نريزيم. حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي كه در يك برنامه تلويزيوني به مناسبت عيدفطر سخن مي گفت، پس از اشاره به اهميت قرآن و تاثيرات روزه داري و تعبد، در بخشي از سخنان خود به ثواب زيارت امام رضا(ع) اشاره كرد و گفت: عده اي امامت امام رضا(ع) را در زمان ايشان قبول نكردند كه نامشان «واقفيه» شد. چرا كه امام هفتم نمايندگاني در برخي شهرها داشت كه خمس و زكات و سهم امام را جمع كرده بودند و چون پس از شهادت امام هفتم بايد اين ها را تحويل امام هشتم مي دادند مدعي شدند كه امام هشتم وجود ندارد تا پول ها را براي خود نگه دارند.
وي افزود: مواظب باشيم در جمهوري اسلامي، ما «واقفيه» نباشيم كه امام خميني را قبول داشته باشيم اما بعد از امام خميني نسبت به ولي فقيه كمرنگ بشويم؛ آنهايي كه امام خميني را قبول دارند و بعد از آن رهبر مجتهد عادل را قبول ندارند اگر تجديدنظر نكنند نگرانم كه سر از «واقفيه» دربياورند. قرائتي ادامه داد: بعضي وقت ها مي گويند اين فتواي مرجع را قبول ندارم آن يكي را قبول ندارم يا مي گويند نماز را قبول دارم و خمس را قبول ندارم يا روزه را قبول دارم اما حجاب را قبول ندارم؛ در حالي كه بايد مجموعه قرآن را يكجا پذيرفت و اگر امامت هست بايد 12 امامي باشيم نه اينكه «واقفيه» باشيم.
وي با بيان اينكه ممكن است انسان ها خيلي زود از خط اصلي دور شوند اظهار داشت: به من گفتند يك عده اي شعار داده اند كه «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران»، اگر اينطور است پس نمازتان را هم تغيير بدهيد و بگوييد «السلام علينا و علي ايرانيان» در حالي كه بايد بگوييم «وعلي عبادالله الصالحين» يعني هر جا بنده صالحي هست بايد كمك كنيم.
اين استاد قرآن تصريح كرد: قرآن مي گويد كه يك هشتم زكات براي «مؤلفه قلوبهم» است و مي گويد اين را حتي به كافر هم بدهيد تا به شما علاقمند شود، چه برسد به مسلمان. وي با بيان اينكه من براي كار سياسي اين حرف ها را نمي گويم بلكه به عنوان معلم قرآن حرف مي زنم گفت: ما بايد از مظلوم دفاع كنيم حتي اگر مشرك باشد؛ قرآن مي فرمايد زمان قيامت مي پرسند به چه گناهي اين دختر را زنده بگور كرديد؟ به اين نكته توجه كنيد كه مسلمانان دختر را زنده بگور نمي كردند بلكه مشركان در صدر اسلام دختر را ننگ مي دانستند و زنده بگور مي كردند.
قرائتي تصريح كرد: قرآن حتي براي دختر مشرك هم غصه مي خورد و حالا ما مسلمان هستيم، «نه غزه، نه لبنان» مي داني يعني چه؟ يعني «نه قرآن»؛ ما بايد حركتي بكنيم كه به غيرت عرب ها بربخورد و مدعيان حقوق بشر رسوا شوند كه هيچ كاري براي مسلمانان غزه نكردند. به گزارش فارس، وي با طرح اين سؤال كه با آن شعارها چه كساني دلخوش شده اند اظهار داشت: ما ايران را دوست داريم اما ايران پرست نيستيم. حب وطن خوب است اما پرستش وطن شرك است؛ ما نه پدر مي پرستيم، نه آيت الله، نه حزب، نه سياست، نه عمامه، نه لباس و نه كت و شلواري، ما فقط خداپرست هستيم و وطنمان را هم دوست داريم. اين استاد قرآن تصريح كرد: ما به ايران عشق مي ورزيم و به ايراني بودن خود افتخار مي كنيم و از كشورمان هم دفاع مي كنيم اما نه اينكه حالا چون ايراني هستيم شعارهايي بدهيم كه ضدقرآن باشد؛ مگر ما در ماه رمضان دعا نخوانديم كه «اللهم اغن كل فقير»؟ و بعد در جمعه آخر ماه رمضان 5 نفر يا 100 نفر يا هزار نفر و يا 20 هزار نفر يا هر چقدر ديگر بيايند و بگويند فقط ايران؟ پس دعاهايي كه خوانديم دروغ بود؟ قرائتي خطاب به كساني كه اينگونه شعارها را سر داده اند اظهار داشت: شعارهايتان را از يك اسلام شناس بپرسيد و حواستان باشد دنبال موجي نرويم كه بعداً در قيامت جوابي براي آن نداشته باشيم؛ مراقب باشيم آب به آسياب دشمن نريزيم.
|
همه مسلمانان تروريست نيستند، اما همه تروريست ها مسلمانند! |
|
شهره آغداشلو (وزيري تبار) از صهيونيست هاي بهایی مقيم آمريكا، بازيگر ثابت فيلم هاي ضد ايراني هم به جنبش سبز پيوست.به گزارش كيهان، وي در جوايز سالانه امي كه مختص برنامه هاي تلويزيوني در آمريكاست، به خاطر ايفاي نقش مكمل در سريال «خانه صدام» جايزه گرفته است. آغداشلو در هنگام دريافت اين جايزه در مراسم مذكور، دستبند سبز بسته بود. گفتني است سايت اينترنتي "آينده" در اقدامي تامل برانگيز ، ضمن انتشار خبر اعطاي جايزه "امي" به شهره آغداشلو بازيگر بهائي فيلم ضدايراني "سنگسار ثريا" در عباراتي تامل برانگيز به تجليل از وي پرداخت.اين سايت در شرايطي به تجليل از شهره آغداشلو مي پردازد كه وي با بازي در فيلم ضد ايراني «سنگسار ثريا» با دستاويز قراردادن موضوع سنگسار ، به تخريب وجهه ايران مبادرت نموده است. این خبر را در سحرنیوز هم ببینید |
چرا اکنون و نقد سریال روزگار قریب! نکته مهمی که پیش از مطالعه این نقد باید بدانید: این نقد و بررسی منصفانه از سریال «روزگار قریب» - که هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت آن را بیان کرده است- چندین ماه پیش برای چاپ در نشریه ای متعلق به یکی از مراکز پژوهشی و نظارتی صدا و سیما توسط سه تن از محققین آن مرکز نوشته شد. گرچه ساختار منسجم مقاله و نکات فنی نقد نویسی، قابل توجه است ولی به دلیل نقدهای جدی و قابل تاملی که این مقاله به سریال «روزگار قریب» وارد کرده است -که بی شک موجد نقدهایی جدی به عملکرد شبکه سوم و تهیه کنندگان این سریال خواهد شد- متاسفانه این مقاله هرگز دیده نشد و در نشریات سازمان صدا وسیما به چاپ نرسید، چرا که متاسفانه به گفته معاون پژوهش همان مرکز پژوهشی ... دستور داده اند که چنین نقدهایی در نشریات سازمان چاپ نشود!!
گر چه ابتدا تعجب کردیم ولی پس از چند ماه که قطعا این مقاله را در هیچ نشریه ای در آن مرکز پژوهشی چاپ نکردند، بهتر دیدیم که اکنون این مقاله را در سایت ها و وبلاگ های دوستان منتشر کنیم تا هشداری جدی به روند غربزدگی و خودباختگی برخی برنامه سازان و تهیه کنندگان و کارگردانان صدا وسیما داشته باشیم. امید که وظیفه خود را به انجام رسانده باشیم و بتوانیم در مسیر پالایش صدا وسیمای جمهوری اسلامی از افکار غربگرایانه داشته باشیم و تاریخ سازی های جهت دار را نقد کرده باشیم تا در برنامه سازی های آینده سازمان صدا وسیما ان شاء الله دیگر شاهد چنین سریال ها و فیلم هایی نباشیم. امید که از این پس، بیش از گذشته سرمایه های مالی و انسانی سازمان به سمت الگوی تمدنی اسلامی و قرائت های صحیح تر از تاریخ معاصر هدایت شود و با حفظ تسلسل حافظه تاریخی ملت مسلمان ایران به سمت آینده باشکوه تمدن اسلامی حرکت کنیم.
بسم الله الرحمن الرحيم
بررسي سريال روزگار قريب
مقدمه:گستره تاثيرگذاري تلويزيون، از ساير رسانه ها بيشتر است، به نحوي که ...بقیه متن کامل مقاله را در ادامه همین مطلب ببینید:
آمريكا و متحدانش شش سال است كه با اشغال عراق كودكان بسياري را بي سرپرست كرده و روزهاي سختي را براي آنها رقم زدهاند به گونهايكه برخيها براي فرار از فقر فرزندان خود را ميفروشند.به گزارش فارس ، با گذشت شش سال از جنگ آمريكا و متحدانش عليه رژيم صدام و حضور تمام عيار در اين كشور، با شعار زندگي بهتر براي مردم عراق متاسفانه ميليونها عراقي روزهاي سختي را سپري ميكنند. به گفته كارشناسان قربانيان اصلي جنگ شش ساله عراق "كودكان" عراقي هستند كه بر اثر جنگهاي طايفهاي پدر و يا مادر خود را از دست دادهاند.
"سودابه الرغبي " كارشناس اجتماعي عراق درباره وضعيت كودكان عراقي به خبرنگار فارس گفت: هم اكنون كودكان عراقي در بدترين شرايط ممكن زندگي قرار دارند و از سادهترين حقوق كودكانه خود نيز محرومند. اين كارشناس اجتماعي به پديده جديد "فرزند فروشي " در شهرهاي عراق اشاره كرد و افزود: فقر و بدبختي در عراق موجب انتشار پديده "فرزند فروشي " در عراق شده و بسياري از خانوادههاي كم درآمد و فقير فرزندان خود را به باندهاي قاچاق انسان خواهند فروخت.
"الرغبي " هويت خريداران كودكان عراقي را نامعلوم عنوان كرد و گفت: هويت آنها تاكنون نامعلوم است اما آنچه كه مشخص است اين كودكان در داخل مرزهاي عراق باقي نخواهند ماند. پليس عراق نيز با اعلام اينكه هر ماه حداقل 15 كودك عراقي توسط باندهاي قاچاق انسان در عراق خريد و فروش مي شوند، هشدار داد و از دولت "نوري الماكي " خواست گامهاي جدي براي ريشه كش كردن اين معضل جديد بردارد.
بسياري از كارشناسان بر اين باورند اين كودكان پس از خروج از مرزهاي عراق مورد سوء استفاده جنسي قرار ميگيرند و زندگي آنها به تباهي كشيده مي شود.خانم "سالمه محمود " كارشناس عراقي كه اخيراً درباره اين موضوع تحقيق ويژهاي انجام داده به خبرنگار فارس گفت: بيشتر كساني كه توسط باندهاي قاچاق خريداري ميشوند، دختران زير 18 سال بوده كه به احتمال زياد به كشورهاي حاشيه خليج (خليج فارس) منتقل خواهند شد و مورد سوء استفاده جنسي قرار خواهند گرفت.بر اساس گزارشي كه مجله "تايم " آمريكايي نيز در يكي از شمارههاي خود منتشر كرد، بسياري از دختران عراقي كه به دست خانوادههاي خود به باندهاي قاچاق فروخته ميشوند، باكره بوده و سن آنها زير 16 سال است.
"علي الدباغ " سخنگوي دولت عراق نيز در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در بغداد، وجود پديده قاچاق كودكان عراقي را به خارج از مرزهاي اين كشور انكار نكرد اما از تلاش دولت عراق براي دستگيري باندهاي قاچاق خبر داد و گفت: پليس عراق با همكاري نيروهاي پليس بينالملل(اينترپل) باندهاي قاچاق كودكان عراقي را شناسايي و دستگير خواهد كرد. قاچاق كودكان و زنان عراقي به خارج از كشور به تازگي پس از انتشار گزارشات مكرر در رسانههاي عراق، به يك بحران اجتماعي تبديل شده و كارشناسان بر اين باورند ادامه روند اين معضل آينده عراق را به خطر خواهد انداخت. سهولت قاچاق كودكان از عراق و بهاي اندكي كه ربايندگان كودكان در اين كشور طلب ميكنند، موجب افزايش اين پديده در شهرهاي فقير عراق شده و اين كشور را به كانون قاچاق انسان در منطقه تبديل كرده است. لینک منبع
"سيمين رضايي" که به تازگي از سوي فدراسيون جهاني پينگ پنگ به عنوان داور بين المللي ايران در اين رشته ورزشي معرفي شده است، از قضاوت مسابقه ورزشکاران رژيم صهيونيستي امتناع کرد.
رضايي در گفت وگو با ايرنا درخصوص امتناع خود از قضاوت در بازي هاي ورزشکاران رژيم صهيونيستي در مسابقات جهاني يوکوهاماي ژاپن، گفت: در وهله اول خود را يک ايراني مي دانم و بايد به عنوان يک ايراني مسلمان به اعتقادات و باورهاي خود احترام بگذارم سپس به تصميم هاي فدارسيون جهاني درخصوص امتناع از قضاوت مسابقات فکر مي کنم.داور بين المللي پينگ پنگ ايران،افزود: ما رژيم غاصب صهيونيستي را به رسميت نمي شناسيم و نمي توانيم ايراني بودن و اسلامي بودن خود را زير پا بگذاريم بنابراين هيچ توجيهي براي قضاوت خود در اين مسابقه نديدم.رضايي افزود: من دو بار و در دو قسمت انفرادي و دوبل از قضاوت ديدار ورزشکاران صهيونيستي امتناع کرده ام و هيچ نگراني از بابت عواقب اين اقدام و تصميم فدراسيون جهاني در اين خصوص ندارم.
گفتني است، "سيمين رضايي" براي دومين سال پياپي به عنوان داور به مسابقات جهاني پينگ پنگ اعزام مي شود.وي نخستين بار در مسابقات جهاني گوانجو در چين به عنوان نماينده ايران در اجلاس سالانه فدراسيون جهاني پينگ پنگ شرکت کرد و در سال جاري نيز به عنوان نخستين داور بين المللي زن ايران به مسابقات جهاني يوکوهاماي ژاپن رفت.رضايي در پيکارهاي جهاني بعنوان داور، موفق شد ديدارهاي مهمي را به همراه "محمود رهيده" داور بين المللي کشورمان قضاوت کند.70 داور ژاپني و 61 داور از کشور هاي ديگر عهده دار قضاوت مسابقات جهاني بودند. منبع:رجانیوز
کلاس های درس پروفسور یهودی منتقد صهیونیسم، نورمن فینکلشتاین، نویسنده کتاب مشهور " صنعت هولوکاست " در دانشگاه دپال امریکا، به علت مواضع ضد اسرائیلی وی، تعطیل اعلام شد!! به گزارش گروه بینالملل پلاکنیوز، این در حالی است که تلاش های جان بست، رییس داشنگاه کلارک امریکا برای لغو جلسه سخنرانی فینکلشتاین درباره کشتار مردم فلسطین در جنگ غزه، ناکام ماند. اوایل ماه جاری میلادی جان بست رییس دانشگاه کلارک از بیم حمایت دانشجویان از مواضع فینکلشتاین، از حضور وی در همایشی دانشگاهی درباره هولوکاست جلوگیری کرد و بدین ترتیب خشم دانشجویان را برانگیخت.درپی این اقدام، "سازمان داشجویان طرفدار حقوق فلسطینیان " امریکا و چندین سازمان دیگر با صدور بیانیه ها و سازماندهی تظاهرات های دانشجویی، از این اقدام جان بست انتقاد کرده و آن را نقض آشکار حق آزادی بیان دانستند.
انجمن آزادی امریکا نیز در پی این اقدام با ارسال نامه سرگشاده ای به جان بست این اقدام وی را نقض آزادی بیان در محیط دانشگاه خواندند.نورمن فینکلشتاین، نویسنده کتاب مشهور " صنعت هولوکاست " چندی پیش در گفتگو با پرس تی وی اظهار داشت، مطرح شدن موضوع هولوکاست در دهه هفتاد، تنها برای مقابله با انتقادات جامعه بینالملل درباره جنایات رژیم صهیونیستی در فلسطین، صورت گرفته است. گفتنی است، فینکلشتاین، نویسنده کتاب "صنعت هولوکاست: تاملی بر بهرهبرداری از مصائب یهودیان" به اتهام ابراز واقعیات تاریخی درباره صهیونیسم و افشای تاریخسازی جعلی آنان در کتابهای موجود، مورد خشم یهودیان طرفدار اسرائیل قرار گرفته و با فشار لابیهای صهیونیستی سال گذشته از تدریس در دانشگاه های امریکا منع شد. منبع
وزارت خارجه رژيم صهيونيستي و نامزد حزب مشاركت، به طور تصادفي حضور مقتدرانه و عزتمندانه رئيس جمهور اسلامي ايران در كنفرانس ضد نژادپرستي دوربان 2 (ژنو) را "افتضاح "! خواندند. موسوي در جريان سفر به مشهد، مدعي شده بود "افتضاح سوئيس، نتيجه افراطيگري رئيس جمهور است. " همزمان سايت وزارت خارجه رژيم صهيونيستي هم نوشت "كنفرانس دوربان 2، افتضاح و شكست سياسي براي احمدي نژاد بود ". البته ناراحتي و خشم رژيم صهيونيستي قابل پيش بيني است اما آنچه جاي تعجب است موضع اصلاح طلبان است.
سايت وزارت خارجه رژپم اسرائيل در مطلبي تند و آميخته با خشم نوشت، به عيان ديديم روزهاي گرانبهاي كنفرانس به حملات افسارگسيخته برخي كشورهاي اسلامي و عرب و جهان سومي عليه اسرائيل به هدر رفت و در پايان كنفرانس نيز دوباره ادعا كرد كه نهضت ناسيوناليسم يهود (صهيونيسم) برابر نژادپرستي است... در روزي كه جهان بايد با هولوكاست همدردي نشان دهد، رئيس جمهور سوئيس، احمدي نژاد را ميپذيرد و او را مورد تفقد نشان ميدهد؛ كه اين به نوبه خود يك فاجعه تاريخي است و يك سرشكستگي عميقاً رنج آور براي غربيها است كه جز به منافع خود، به چيز ديگري نميانديشند. غرب امروز در مماشات با فاشيسم مذهبي ايران خطوط قرمز اخلاقي بيشتري را پشت سر مي گذارد(!) برخورد احمدي نژاد هتاكانه وغيرقابل تحمل بود. در همين حال سايت بولتن نيوز با اشاره به بازتاب حضور شجاعانه احمدي نژاد در اجلاس ژنو از قول آسوشيتدپرس و فاكس نيوز نوشت، "احمدينژاد از محبوبترين شخصيتهاي خاورميانه است و اين محبوبيت را به خاطر مخالفت با صهيونيسم به دست آورده است... رئيس جمهور ايران تاول اسرائيل را تركاند." بولتن نيوز آنگاه با اشاره به مواضع برخي نشريات زنجيرهاي وطني كه رفتار احمدينژاد را دور از عزت ميدانند آورده است، نظر اين طيف را به اقدام اخير خاتمي در تركيه و دست دادن با نخست وزير هتاك دانمارك (دبير كل فعلي ناتو) و ميزان انطباق آن با عزت و غرور ملي ايرانيان جلب ميكنيم. منبع
چند نکته: وبلاگ برترین زن با برخی مضامین این نوشته موافق نیست، ولی برخی آمارها قابل توجه و خواندنی هستند. مثلا اروپای امروز را پیشرفته نمی دانیم و برمبنای برخی نظرات در فلسفه تاریخ مادی، آنها خود را پیشرفته می دانند. امروزه به اعتراف دانشمندان پست مدرن غربی، اروپا پیشرفته نیست و در تمتعات مادی چون حیوانات سر دراخور است که اسیر تمتعات و شهواتند و |ازادی غرب از نوع آزادی سگ هاست که سنگی برای زدن آن سگ های مزاحم نیست.
نکته دیگر هم اینکه اگر در غرب از این قوانین توراتی درباره درجه دوم بودن زن و شیطانی بودن زن که در عرفان یهود اصل بود، تبعیت نمی شد و اگر مسیحیت انحراف پیدا نمی کرد، هیچ زمینه ای هم برای به وجود آمدن فمینیسم پیدا نمی شد. درست به همین دلیل که تورات و مسیحیت منحرف در ایران ما جایی ندارد هست که فمینسم در ایران ره به جایی نمی برد و همه آن را مسخره می کنند. البته در برخی مراکز ما مانند صداوسیما وبرخی مطبوعات فمینیست ها به دور از چشم متدینین رسوخ کرده اند وبا ظرافت مبانی و حرف های خود را پیش می برند که باید مواظب بود.
احترامی که اسلام به حقوق زن می گذارد، نمی گذارد که مبانی اندیشه فمینیستی در ایران جابیفتد و فمینیست ها اگر می خواهند فمینیسم را جابیندازند باید اسلام را نابود کنند که هرگز نمی توانند. مبانی فمینیسم عبارتند از تورات و انجیل منحرف کنونی، اومانیسم و فردگرایی و ناخداباوری و دئیسم و درجه دوم بودن زن و اصالت جنسیت بر انسانیت(تا آنجا که برخی فمینیست ها فلسفه های فمینیستی به وجود اورده اند و معتقدند که زن و مرد در معرفت شناسی و فلسفه هم فرق دارند!). گرچه در ظاهر به این مبانی اشاره نشود. اما مقاله را باهم ببینیم:
برده داری نوین زنان و دختران در غرب مدرن!
دوره اول: اروپاي بعد از رنسانس پيشرفت هاي عمده اي داشت، انقلابات علمي در اين دوره سبب پيشرفت و ترقي جامعه عقب افتاده اروپا مي باشد. علل ايجاد اين تحولات در واقع ترجمه آثار شرقي بالاخص آثار دانشمندان اسلامي بود اما اين برداشت تفكري با نگاه و ظرف مادي صورت پذيرفته بود و به همين دليل مانع برداشت فرهنگي گرديدولي با اين همه بايد پذيرفت با اينكه زنان از جايگاه اجتماعي مناسبي در آن دوران برخوردار نبودند ولي جايگاه اجتماعي وخانوادگي آنان تابه اين حد تنزل نيافته وخانواده داراي مرتبه اي تعريف شده بود. تعريف خانواده آن دوران به اين شكل بودكه اعضاي خانواده در كنار يكديگر زندگي ودر يك مزرعه كار وفعاليت مي كردند وكودكان آن خانواده زيرنظر پدر بزرگ و مادر بزرگ تعليم مي يافتند.
دوره دوم: همزمان با دوران انقلاب صنعتي و اختراع ماشين بخار عرصه بر فتح سرزمين هاي ناشناخته باز شد، اروپائيان علاوه بر چپاول سرزمين هاي بكر ، مردمان آنان را نيز به بردگي بردند، كارخانجات شكل گرفتند و اروپا آرام، آرام به سمت نظام اقتصادي منظم بر پايه توليد انبوه و انبار محصولات به پيشرفت. پايه هاي نظام سرمايه داري در حال شكل گيري بود. اين نظام براي بقاي خود احتياج به نيروي كار ارزان داشت و همه اين عوامل زمينه ساز معرفي زنان به عنوان يك نيروي كار ارزان شد با صنعتي شدن جوامع غربي خانواده هم دستخوش تغييرات ساختاري شد ديگر خانواده ها در كنار هم نمي توانستند زندگي كنند ، شكل خانه ها و اندازه آنها تغيير كرد، زن و مرد براي تامين معاش بايد از صبح تا شب فعاليت مي كردند ، خانه هاي سالمندان شكل گرفت پدربزرگ و مادر بزرگ به جاي حضور در خانواده در آسايشگاهها نگهداري مي شوند و كودكان در كودكستانها پرورش مي يابند.
دوره سوم: دوره فراصنعتي دوره اي است كه از نمادهاي اين دوره مي توان كامپيوتر را نام برده كه هدايت همه امور را بدون زحمت و آسان كرده همه چيز شكل نامنظم به خود گرفته است.بشر متمدن نامنظم شده خانواده اين دوره تك هسته اي يا تك والديني است. يعني فرزند خانواده با پدر يا مادر خود زندگي مي كند. زن و شوهر يكديگر را زير يك سقف تحمل نمي كنند و نداشتن ارتباط نامشروع مردو زن بيماري محسوب مي شود .جامعه امروز به جاي پيشرفت روز به روز به دوران توحش قبل از رنسانس باز گشته است، بشر امروز با كنار گذاشتن معنويت و دين از عرصه زندگي خود به حيواني مدرن تبديل شده است.
بررسي آمار ها گوياي اين مطلب است كه زن غربي از اين لجام گسيختگي به ستوه آمده اما هيچ راهي را براي نجات خود متصور نيست. در ادامه اين گزيده به گوشه هايي از اعترافات غربيها از وضعيت زنان در اروپا كه در گزارشات، مصاحبه ها و مقالات مختلفي آمده توجه كنيد. آرايش، مد و بهره كشي از زنان اين است بلايي كه صهيونيزم جهاني بر سر زن اروپايي آورده است.
هلن بيكر از سياتل واشنگتن، در مقاله اي به سر دبير يكي از هفته نامه هاي آمريكايي مي گويد: "من خودم اگر مي توانستم دشواري ها و هزينه هاي لوازم آرايش را كنار بگذارم بسيار آسوده خاطر مي شدم، اما سرمايه داري نمي گذارد. من شيفته آگهي هاي زيبايي نيستم اما فشار اقتصادي به زور مرا وامي دارد كه اين مواد لعنتي را خريداري و آن را به كار برم."
كاربرد لوازم آرايش در دنياي امروز ((نشانه بربريت است)) چون ضروري و اجباري است. چون ما هميشه لوازم آرايش را براي اينكه خود خواسته ايم به كار نمي بريم. اين پديده بربريت است، نه خود آرايش. آرايش نشانه بربريت است چون از اين واقعيت پرده بر مي دارد كه چهره فيزيكي زن را مي سازند تا چنان اهميت بزرگ و سرنوشت سازي را دارا شود كه ساير جنبه هاي شخصيت او را در رده زيرين و نزديك به نابودي قراردهد.
- استاندارد زيبايي زنانه در سرمايه داري را نخستين بار مرداني كه از سوي جامعه بهره كش گمراه شده بودند پديد آوردند. اين مردان، زنان را جز يك بازيچه نمي توانستند ببينند . هيچگاه در -ذهن نظريه پردازان آشكار سرمايه داري نمي گذرد كه زن ممكن است انسان رشد يافته باشد و توانايي هاي دستيابي به بسياري از چيزهاي بيرون از رختخواب را هم داشته باشد.
- استانداردهاي زيبايي اندام از طريق ستاره هاي هاليوود و مسابقه هاي گونانگون زيبايي، نگهداري و درباره ي آن جارو جنجال بر پا مي شود. آنها همچون نمونه زيبايي در برابر چشمان افسون شده توده ي زنان از طريق رسانه هاي در دسترس مانند روي پرده سينما و تلويزيون و مجله هاي خوش نما و بازاري رژه مي روند؛
- كارفرمايان مردي كه، كارگران كارآمد و كار آزموده را به جاي كساني كه درخشش هاليوودوار دارند به كارگمارند، به راستي بسيار اندك اند.
- اگر زني براي كار در اداره، رستوران و يا كار خانگي درخواست بدهد و ظاهر و قيافه خود را فراموش كند و آن را ناديده بگيرد به طور يقين در آزمون استخدام آخرين نفر است.
- اين رقابت بزرگ پرآب وتاب،كه به شكل هاي بيشماري رخ ميدهد،به شكل باز يا زيركانه و پنهان بخش بزرگي ازفكر و وقت زنان رامي گيرد وبزرگترين ابزار اين رقابت بيشترنماياندن سكس از راه آرايش است.
- كريستين ديور، طراح نامدار مد ثروتمندان ، كه سبك لباس هاي او براي فقيران كپي مي شود ، اين توان را دارد كه دامن پنجاه ميليون زن آمريكايي را يك شبه بالا ببرد يا پايين بياورد يا هر دو كار را انجام دهد . تفاوت سه يا چهار اينچي در بلندي دامن مي تواند دنياي زنان را كه از نظر اجتماعي مي بايستس به تازه ترين مدها وفادار بماند ، زير و رو كند شايد براي ثروتمندان دور انداختن لباس هايشان و خريد لباس نو گونه اي سرگرمي مي باشد . اما براي بينوايان مصيبت بار است. با اين همه درست از طريق چنين دستورهاي مد است كه سودجويان پروارتر مي گردند .
وضعيت جامعه زنان اروپا از نگاه آمار(واقعا تکان دهنده و خواندنی است)
1- تجاوز به عنف ( به زور ) از هر 34 دقيقه يك فقره به هر 14 دقيقه يك فقره رسيده طبق نوشته مجله نيوزويك هر ساله دهها هزار كودك در اروپا مورد تجاوز جنسي و سوء استفاده هاي ديگر قرار مي گيرند اين آمار مربوط به دو دهه ي گذشته مي باشد اكنون اين آمار به طور وحشتناكي افزايش يافته است.
2- طبق آمار گيري در انگلستان 41% زنان 1۶ تا 30ساله از اينكه احتمالا مورد تجاوز قرار گيرند هميشه و به طور دائم بسيار نگران هستند، بيش از 11% از زنان انگليسي به هر حال يك روزي از سال مورد تجاوز قرار خواهند گرفت 4 % زنان از آژيرهاي هشدار دهنده جنسي استفاده مي كنندو 7% از زنان كلاسهاي دفاع از خود ديده اند.
3- در سال 1993بيش از 4200دانش آموز دختر به مجله سون تين گزارش دادند كه پسرها آنها را مورد حركات تحريك آميز قرار داده اند . پژوهشگران دانشكده ولسي پس از انتشار اين مطلب دريافتند كه در حدود 40 درصد دختران هر روز و 29 درصد به طور هفتگي مورد آزار جنسي قرار مي گيرند . بيش از دو سوم اين مزاحمت ها در انظار عمومي صورت مي گيرد و حدود 90 درصد آنان مورد رفتار و گفتار تحريك آميز قرار مي گيرند.
4- به گفته شليت، برنامه زندگي خانوادگي در ايالت نيوجرسي، با آموزش مسائلي مانند كنترل زايمان، سقط جنين... و بلوغ از مهد كودك آغاز مي گردد.
5- الكساندر سنجر، (مسئول سازمان والدين شهر نيويورك در سال 1998در روزنامه ديلي نيوز مي نويسد : 75درصد نوجوانان آمريكايي قبل از پايان تحصيلات متوسطه رابطه جنسي دارند!!! در نيويورك بيش از 54 هزار نوجوان بين سنين 15 تا 19 سالگي باردار مي شوند.
6- سفرانسيس ويليارد كه يك مسيحي ثابت قدم بود و در تبليغ دينش يد طولائي داشت، اولين كسي بود كه جنبش زنان را پايه ريزي كرد(در سال 1880) او سخت كوشيد تا امتياز ات بيشتري براي زناني كه حقوق آنان به طرز خشونت باري نقض شد كسب نمايد. زنان به خاطر تحريف ارزشهاي اخلاقي توسط مردان، براي مدتهاي طولاني قرباني جريان قراردادي ناجوانمردي ها بودند مي نويسد: وقتي در ماساچوست و ورمونت جرم دزديدن يك گاو از جرم تجاوز به يك دختر سنگينتر است و يا در ايلي نويز تجاوز اصولا جرم محسوب نمي شود به اين نتيجه مي رسيم كه (ما زنان) مدت هاي طولاني است كه قرباني فرومايگي هستيم.
منابع:1-حريم ريحانه، كتابچه حجاب وعفاف / 2-( آرايش، مدو بهره كشي از زنان، جوزف هنسن– ايولين ريد– ماري آليس وارترز صفحات71و 75 و89 و 93 و 112 و113) / 3-فمنيسم در آمريكا تا سال2003 وندي شيلت منبع: وبلاگ نگاه غرب به زنان
درآمد
یکی از راهکارهای کهنه و رایج جبهة تفرقه، برای تقویت دشمن، تهمت زدن به دوستان و رواج تصوّرات بیاساس در قالب «شایعه» است. چون همگرایی و وحدت همیشه به ضرر دشمن بوده است، بازار شایعه و «افک» از زمان پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) تا امروز، همواره گرم بوده است. «کافر معرفی کردنِ» مسلمانان، یکی از مهمترین شایعات در دهههای اخیر بوده است. جریان تفرقه میکوشد، برای ضعیف کردن جهان اسلام، شیعیان را «رافضی»های کافر و اهل سنّت را «ناصبی»های کافر معرفی کند!

مي توانيد اين تصوير را از اين آدرس دانلود كنيد:
http://www.shiaupload.com/images/64z94o1xwa2p0q58m51q.jpg
مقاومت؛ در ایران، ناصبی و در فلسطین، رافضی!
همگراییِ اسلامی میان شیعیان و اهل سنّت برای آزادسازی قبلة نخست مسلمانان، باعث شده صهیونیستها تحرّکات تفرقهافکنانة خود را بیشتر کنند. از سویی فلسطینیان را از خطر «گسترش تشیّع» بترسانند و چهرة مبارزان فلسطینیِ مرتبط با ایران را به عنوان «مزدوران ایران» و «گسترش دهندگان تشیّع در فلسطین» تخریب کنند و از سوی دیگر به ایرانیان و شیعیان اینگونه تلقین کنند که فلسطینیها، ناصبی و دشمن اهل بیت(علیهم السلام) هستند که نه تنها نباید به آنان کمک کرد؛ بلکه این ارادة خداست که ظالمان را به جان ظالمان بیاندازد و توسط یهود، فلسطینیانِ ناصبیِ بدتر از یهود از بین بروند!
هدف روشن است: ایجاد فشار مذهبی در میان مردم و تخریبِ چهرة مجاهدان. به همین دلیل، همان کسانی که در ایران، ناصبی معرفی می شوند، در فلسطین به عنوان گسترشدهندگان تشیّع و خطری برای اهل سنّت، ملامت میشوند! برای مثال، سایتی ضدّشیعی به نام «الحقیقه» به شکل تخصصی، شیعه هراسی و ایران هراسی را در فلسطین دنبال میکند و تلاش دارد شیعیان را دشمنان مسجدالأقصی معرفی کند. برای مثال، در ضمن مقالهای با نام «التغلغل الشیعی فی فلسطین» با ذکر برخی شواهد کلّی که گویای پیوند فکریِ مجاهدان فلسطینی با ایران و اندیشة امام خمینی است، نتیجه گرفته شده که جنبش جهاد اسلامی، مسئول گسترش تشیع در فلسطین است و این جنبش، برای فلسطین خطرناک معرفی شده است.
پاسخ به شبههای 40 ساله!
شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشتهاند که در کتاب آشنایی با قرآن، جلد ۴، پاورقی صفحه ۳۲ آمدهاست:«يك وقتی شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است، يك وقتی ديدم يك كسی میگفت: اين فلسطينيها ناصبی هستند. ناصبی يعنی دشمن علی(عليهالسلام). ناصبی غير از سنّی است. سنّی يعنی كسی كه خليفة بلافصل را ابوبكر میداند و علی(عليهالسلام) را خليفة چهارم میداند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كردهاست. میگويد پيغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند. سنّی برای اميرالمؤمنين احترام قائل است؛ چون او را خليفة چهارم و پيشوای چهارم میداند و علی را دوست دارد. [اما] ناصبی يعنی كسی كه علی را دشمن میدارد. سنّی مسلمان است؛ ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمیتوانيم معاملة مسلمان بكنيم.
حال يك كسی میآيد، میگويد اين فلسطينيها ناصبی هستند. آن يكی میگويد. اين به آن میگويد، او هم يك جای ديگر تكرار میكند و همين طور. اگر ناصبی باشند، كافرند و در درجة يهوديها قرار میگيرند. هيچ فكر نمیكنند كه اين، حرفی است كه يهوديها جعل كردهاند. در هر جايی، يك حرف جعل میكنند برای اينكه احساس همدردی نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. میدانند مردم ايران شيعهاند و شيعه، دوستدار علی و معتقد است هر كس دشمن علی باشد كافر است؛ برای اينكه احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل میكنند.
ما يكی از سالهايی كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد میديديم، يكی از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت من شيعه هستم، اين رفقايم سنیاند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان میگفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم. همين ليلا خالد[1] معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانی خودش در مصر گفته من شيعهام. ولی دشمنِ يهودی، يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور میكند و میگويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبیاند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين میگويند شنيديد، وظيفهتان چيست.»
از زبان شایعهسازان واقعی بشنوید!
«مائير دغان» رئيس سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي (موساد) در شهریور امسال به نخستوزير این کشور گزارشي داد كه بر مبناي آن «شماري از پيروان و رهبرانِ سنّيِ جنبش ضدصهيونيستي به مذهب تشيع گرويده اند.»وی در اين گزارش مي نویسد: «شيخ رائد صلاح» در شمال و «شيخ ابراهيم مرمور» در جنوب فلسطين از جمله رهبراني اند كه با تغيير مذهب خود به شيعه پيوستهاند. سنّيهايي كه به مذهب شيعه روي آوردهاند، در مناطق عربي نظير كفركنا، الناصره، شفاعمرو، الجليل، المثلث، يافا، مجدالكرم و النقيب به صورت دورهاي به برگزاري «جلسات سري» مبادرت ميورزند.
سايت كانال هفت تلويزيون يمن نیز ـ كه وابسته به دولت علي عبدالله صالح است و توسط اسرائيليها اداره ميشود ـ در همين زمان (ماه گذشته) نوشت: بعد از جنگ سي و سه روزة سال 1385 هزاران جوان سنّي كه درصددِ فرار از بحرانهايي كه عربها با آن روبرو هستند، ميباشند به تشيّع گرويدهاند.
در همين ايام دو جلد كتاب با عناوين «ص» و «شكارچي تروريستها» توسط موساد منتشر شدند كه در آن به چارهانديشيِ اسرائيل در مواجهه با «خطر گسترش شيعه» پرداخته شدهبود. كتاب «ص» براساس گزارش «بيرتس هاييم اروليه» استادِ دينشناسي تطبيقي در «مدرسه عالي علوم ديني در قدس اشغالي» تنظيم گرديده كه در نوزدهم اكتبر سال گذشته روانه بازار شد و در آن هشدار داده بود كه تشيع در مناطق عربيِ پرجمعيت مخصوصاً در منطقه «النقيب» ـ كه شامل نيمة جنوبي فلسطين ميشود ـ در حال گسترش است و روند گرايش جوانان اهل سنت به تشيع و نيز نرخ رشد جمعيتي 8/5 درصدي شيعيان، به زودي به تأسيس يك دولت شيعي در منطقه النقيب ـ يا بئرالسبع ـ ميانجامد و لذا بايد براي آن فكري كرد.
در كنار اين مسئله، «گال تال» استاد يهودي پژوهشهاي اسلامي در دانشگاه حيفا، اعلام كرد شيعيان هركجا كه باشند ـ از جمله در فلسطين ـ درصددِ سياسي كردن دين و پوشاندن لباس سياست به آن براي حضور در تمامي عرصهها هستند و از اين رو، او از لزوم همكاري حكومتهاي سكولار در تل آويو، رياض، قاهره، اردن و ساير پايتختهاي عربي براي مهار حركت شيعه سخن گفت.[2]
روزنامة نيمه رسميِ «يديعوت آحارونوت» نیز چند ماه گذشته به نقل از منابع مطلّع نوشت: شيعيانِ فلسطيني، مهمترين پشتيبانانِ گروههاي سنّيِ فلسطيني در درون مرزهاي 1967 ـ شامل حماس و جهاد اسلامي ـ هستند و «آفي ديختر» وزير امنيت داخلي رژيم صهيونيستي اعلام كرد: «عربهايي كه به اعضاي تشكلهاي مسلّح فلسطيني ياري ميرسانند، از عربهاي شيعي و يا عربهايي كه به صورت سرّي به اين مذهب گرويدهاند، مي باشند. وي از «73 عمليات» در يك دورة 10ساله ـ 1375 تا 1385 ـ عليه رژيم صهيونيستي خبر داد كه در آن شيعيان و يا «گروههاي مسلّحِ مرتبط با آنان، نظير حماس و جهاد اسلامي» دخالت داشتهاند.[3]
مذهب واقعی مردم غزه
بیشترِ مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقاً، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. شاید همين مسئله در علاقمندیِ مردم فلسطین به مذهب شافعی تأثیرگذار بوده است. روشن است که پیروانِ مذهب شافعی در میان اهل سنّت بسیار علاقمند به اهلبیت(علیهمالسلام) میباشند. میتوانید برای مشاهدة اسناد موجود در این رابطه، به کتاب «الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة»، جلد 2، صفحة ۱۲۴ نوشتة مانع بن حماد الجهنی، نشر الندوه العالمیه، چاپ عربستانِ سعودی مراجعه کنید.
گرایش به اهل بیت(علیهم السلام) در کلام رهبران فلسطینی
بخشی از وصیتنامة شهید نضال فرحات:
نضال فرحات از فرماندهان نظامی حماس و سازندة موشک های «قسام» است که باعث ایجاد رعب و وحشت در قلب اسرائیلیان شده است. فرحات در ضمن وصیتنامة پرشور خود مینویسد: «...هذَا الزَّمانُ زَمَنُ المَهدي، فَأَنا أُبايِعُهُ مِن اَلآن مَتى ظَهَرَ...» «این زمان، زمان مهدی است؛ من از هم اکنون تا زمان ظهورش با او بیعت میکنم...»
شهید دکترفتحی شقاقی؛ رهبر جهاد اسلامی فلسطین:
«سرور جوانان اهل بهشت، حسین بن علی بن ابیطالب (علیهالسلام) در سپیدهدمِ یک روز تاریخی، در صحرای کربلا، صحنههای درخشانی را به نمایش گذاشت که در حافظة تاریخ جاودانه مانده است، و هرگز از یادها فراموش نخواهد شد. او با شهادت در راه حق و دادگری، نمادِ انسانیّت به تمام معنا را تجلی بخشید... در ادامة راهِ سروَر شهیدان اهل بهشت، یکی از مردان حسینی تبار به نام «عزّالدین قسام» در برابر تجاوزگران صلیبی، در برابر چهرة زشت و نفرتآور استعمارگران انگلیسی، و صهیونیسمِ وابسته به او ایستاد و مقاومت کرد، و حسینی وار در کوهستانهای فلسطین به شهادت رسید و به کالبدِ نیمهجانِ ملّتمان روح تازه دمید، و آتشِ خشم مقدسی افروخت...»
سیدالشهداء علیه السلام، در شعر معاصر فلسطین
بر خلاف شایعاتی که منتشر شده است، شاعران بسیاری در فلسطین، مبارزة خود با اسرائیل را با حادثة کربلا مقایسه کرده و سرور و سالار شهیدان، اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) را الگوی خود معرفی میکنند. برای نمونه، شعری «متوکل طه» را با هم مرور میکنیم:
أبشرکم بالبلد بشارت می دهم شما را به سرزمین
و لا أی شیء بهذا البلد به هیچ چیز از این سرزمین
سوی القتل سیّده و القود جز قتلِ آزادگان و بردگانش
و أنّ الذی سوف یبقی و آن که زنده میماند
سیقتله ذله و الکمد ذلّت و غصه میکشد او را
یقول:لماذادماءالشوارع تسطع للآخرین میگوید:چراخونِ خیابانها درهمه جا پراکندهاست
و کل قتیل هنا کربلاء تنوح و هر کشتهای در اینجا، کربلایی نوحهخوان است
و عنوان رعب در حالیکه نماد ترس دشمن
و أصل الکبد و حقیقت مصیبت برای اوست
بخشی از پیام«اسماعیل هنیه» به ملت ایران در روز قدس سال 1387:
هنوز دعاي خميني كبير كه از خداوند منان مسئلت ميكردند توفيق سفر به قدس شريف و اقامة نماز در آن را پيدا كنند، در گوشمان طنين انداز است. فرصت را مغتنم شمرده و از خداي بزرگ ميخواهيم كه با فراهم آوردنِ اين فرصت براي رهبر معظم انقلاب اسلامي، رئيس جمهور، رئيس مجلس و ديگر مسئولان جمهوري اسلامي ايران براي اقامه نماز در قدسِ آزاد شده و رها از لوثِ دشمن اسرائيلي، اين آرزوي قلبي حضرت امام(قدس سره) را تحقق ببخشد.
از زبان استشهاديون فلسطینی
رضا امیرخانی ـ نویسنده و رئیس انجمن قلم ایران ـ در گزارش سفر خود به لبنان میگوید: در لبنان خدمت سيدحسن نصرالله رسيدم، ايشان يك روحاني را به من معرفي كرد كه در فلسطين رفت و آمد داشت... ایشان گفت: یک بار که به غزه رفتيم، 2 نفر از استشهاديون را دیدیم، آنها گفتند كه عازم عمليات هستيم و ما را نصيحتي بكن؛ من آيات و رواياتي در خصوص جهاد و شهادت برايشان خواندم، مدتي كه برايشان صحبت كردم، گفتند: ما شما را از لبنان نياورديم تا حرفهاي تكراري برايمان بگويي، از امام حسين(علیهالسلام) برايمان بگو.
خالد مشعل: دست در دست مردم ايران، در قدس نماز خواهيم خواند.
رئيس دفتر سياسي حماس با بيان اينكه ملت فلسطين به همه كساني كه در كنار آنها ايستادهاند، وفادار ميمانند، گفت: به هيچ وجه به دروغها و شايعاتي كه پراكنده ميشود، توجه نكنيد؛ چراكه ما برادران شما و شما برادران ما هستيد. مشعل همچنين از مقام معظم رهبري، رئيسجمهور، دانشجويان و همة آحاد ملت ايران تشكر و قدرداني كرد و گفت: به شما وعده ميدهم كه بعد از پيروزي، در قدس و در كنار يكديگر خواهيم بود و آن روز نزديك است.[4] باتشکر از دوستان خوبم در وبلاگ نورباران
[1]. کسی که در آن زمان چند فروند از هواپیماهای اسرائیلی را ربوده بود.
.[2] شاید بتوان همکاری مصر و برخی کشورهای عربی منطقه با اسرائیل در تکمیل حلقة محاصره حماس را در راستای این سیاست ارزیابی کرد.
[3]. روزنامه کیهان، پنج شنبه دوم آبان ماه 1387؛ و ماهنامه شرق
[4]. سخنرانی خالد مشعل در دانشگاه تهران، 14/11/87 (به نقل از خبرگزاری فارس)
كنيست اسرائیل مركز آزارهاي جنسي
در پي گسترش حوادث تجاوز به عنف در بين مسؤولان صهيونيست، منابع رسانهاي عبري فاش كردند كه بهتازگي حادثه آزار جنسي تازهاي در تالارهاي پارلمان رژيم صهيونيستي معروف به "كنيست " رخ داده است كه مقامات صهيونيست تلاش ميكنند آن را كتمان كنند. به گزارش خبرگزاري فارس، شبكه دهم تلويزيون رژيم صهيونيستي گزارش داد كه كنيست به لانه آزار و اذيتهاي سياسي از يك سو و آزار و اذيتهاي جنسي از سوي ديگر تبديل شده است. بنا بر اين گزارش، در تازهترين حادثه از اين دست، چند ماه پيش يكي از مسؤولان امور بيمه كنيست، يكي از كامندان زن خود را مورد آزار و اذيت جنسي قرار داد اما مسؤولان صهيونيست مانع از افشاي آن شدند.
به گفته شبكه دهم تلويزيون رژيم صهيونيستي، اين زن كارمند، مسأله را به مسؤولان كنيست اطلاع داد اما آنها مانع شكايت وي به پليس شدند. پارلمان رژيم صهونيستي تا كنون شاهد اتفاقات زيادي از اين دست بوده است اما هر بار مقامات صهيونيست مانع از افشاي آن ميشوند. يكي از اين حوادث، مربوط به خانم "عنبال جبرئيلي " نماينده كنيست بود كه از سوي اعضاي پارلمان مورد آزار جنسي قرار گرفت اما نتوانست نام شخص متجاوز را فاش كند و تنها به اين گفته بسنده كرد كه «اعضاي پارلمان كنيست هيچ تفاوتي با مردم عادي جامعه اسرائيل ندارند.» پارلمان رژيم صهيونيستي در سال 1998 ميلادي در چهاردهمين دوره خود، قانون منع آزار و اذيت جنسي را تصويب كرد اما تا كنون حتي از اعمال اين قانون در داخل تالارهاي خود نيز عاجز مانده است. منبع خبر
پيام هایي از جنگ غزه (۱)
درباره جنگ غزه سخن زياد گفته شده و سخن زياد گفته خواهد شد. غزه يادآور جنگ 33 روزه لبنان و جنگ تحميلی 8 ساله در ايران اسلامی است که حامل درس ها و پيام های مهم برای ما و برای همه جهانيان است.بخشی از پيام های جنگ غزه از اين قرارند:

1ـ امتداد نزاع حق و باطل
حمله رژيم صهيونيستی به غزه و جنايت های وحشيانه اش در اين جنگ و دفاع جانانه رزمندگان حماس در برابر اين رژيم نشان می دهد که نزاع حق و باطل هم چنان اصلی ترين نزاع در جهان است که هم در عرصه سياسی و ديپلماتيک و هم در عرصه فکری و فرهنگی و نيز در صحنه نظامی جريان دارد. نزاع حق و باطل نزاعی نيست که فروکش کند و فراموش شود؛ اين نزاع، بوده و هست و خواهد بود. جنگ غزه نشان می دهد دغدغه حق و باطل و ايمان و کفر بر دغدغه های ناسيوناليستی و عشق آب و خاک بر بخشی از مردم فلسطين فائق آمده و به محور درگيری دو طرف تبديل شده است. اين جنگ همانند جنگ لبنان و جنگ تحميلی، جنگی بر محور دفاع از دين و ارزش های دينی در برابر ظلم و استکبار و عصيان است.
2ـ صدور انقلاب اسلامی
بسياری از غرب زده های وطنی به جهت روحيه تسليم و ترس در برابر غرب هرگز دوست نداشتند و البته باور نمی کردند که صدور انقلاب به اقصی نقاط جهان معنا و مفهومی داشته باشد؛ آنها انقلاب اسلامی را حرکتی محصور در مرزها و جغرافيای خاص ايران تصور می کردند و صدور انقلاب را تخطئه می نمودند. اما بسياری از مقاومت ها و عدالت خواهی ها در سراسر جهان نشان داد که انقلاب اسلامی در حال صدور خود به مناطق ديگر است و آرام آرام به الگوی حق طلبی و ظلم ستيزی تبديل خواهد شد. جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و پيروزی شکوهمند آن در برابر رژيم باطل اسرائيل نشان داد که انقلاب اسلامی عملا صادر شده و مبنای کار مسلمانان ديگر قرار گرفته و آرمانهای امام راحل (ره) اکنون در مناطقی دوردست پی گيری می شود و حکومت های جائر را با چالش و شکست مواجه می کند. جنگ فعلی غزه که با تکيه بر عنصر ايمان و مقاومت و شهادت طلبی و استکبارستيزی انجام می گيرد و همان درس های امام راحل (ره) و انقلاب اسلامی بود، سند بزرگ ديگری بر تحقق صدور انقلاب اسلامی ايران است. غايت صدور انقلاب اسلامی، ايجاد جبهه بزرگ ضد استکباری و دفاع از حق همه محرومان و مستضعفان در جهان خواهد بود.
3ـ شکست فرهنگ ليبراليسم
فرهنگ ليبرال دموکراسی مدعی جهان شمولی است و مدعی است که آنقدر جذاب و قابل پذيرش است که نهايتا همه مرزها و فرهنگ ها را در خواهد نورديد و جهان را زير پوشش خود خواهد گرفت. اما حوادث دهه های اخير در جهان و نظامی گری کنونی تمدن غرب حاکی از آن است که غرب در پروژه جهانی سازی خود با شکست مواجه شده و لذا به تهديد و ارعاب و حمله روی آورده تا ديگران را به پذيرش خود مجبور کند. اين امر، دقيقا به معنای عدول از ادعای آزادی بشر و فرهنگ تسامح و تساهل، و رجوع به يک باطن خشن و استکباری است. اگر معادلات علمي غرب در كنترل رواني و فکری جامعه جهاني و در مهندسي انسان بر پايه مبانی خود پاسخگو بود، و قادر بود که اصول ليبرال دموكراسي را جهاني كند، قاعدتاً نبايد به نظامی گری و حمله روی می آورد! وقتی غرب در اين مقياس گسترده رو به جنگ ميآورد، در واقع اصول فرهنگي ادعايی خودش را بر سر راه پيروزي مقطعي ذبح ميكند! جنگ تحميلی، جنگ لبنان و جنگ غزه حکايت گر اين است كه منطق و قدرت محاسبات دشمن ظرفيت پاسخ گويي به حوادثي كه انقلاب اسلامي ايران در مناطق جهان ايجاد ميكند را ندارد و اين يعني شكست فرهنگ ليبرال دموکراسی. اگر ظرفيت معادلات و محاسبات آنها در كنترل فرهنگی جهان جواب می داد هرگز به اين نوع جنگ ها و اين هزينه ها نياز نبود. در واقع دشمن در حال استفاده از آخرين ابزار خود است و اگر در اين مرحله نيز شكست بخورد، به اين معناست كه زمينه غرق شدن و فروپاشي اين فرهنگ فراهم آمده است.
4ـ جهانی بودن فرهنگ انقلاب اسلامی
امام(ره) يك رسالت الهی برای انقلاب اسلامی قائل بود و خود را پرچمدار احياي معنويت می دانست و لذا اين انقلاب را ايجاد و هدايت کرد و تا مرز درگيريهاي بزرگ بينالمللي با کفار پيش برد.
انديشههاي امام(ره) را بايد نسبت به موضع گيريهاي ايشان در جامعه بينالمللي سنجيد و درك کرد. امام (ره) معتقد بود که انقلاب اسلامی حرکتی است كه به تدريج بايد جهاني شود؛ لذا در همه مخالفتهاي داخلي و خارجي تصريح ميكردند كه ما انقلاب خودمان را صادر خواهيم کرد و اسلام سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهد نمود.
به طور نمونه روز قدس يك طرح چند منظورهاي بود كه در اين طرح، امام (ره) همه مطالبات دنياي اسلام در مقابل كفر را از مجراي آن دنبال كرد. روز قدس، ايده فلسطين را از ايده «يوم الارض» و ايده ناسيوناليستي يا گرايش به خاك و امثال اينها نجات داد و به يك حركت معنوي تبديل کرد. حکم قتل سلمان رشدی، نامه به گورباچف و ... همه از جهان بينی عميق و همه جانبه امام (ره) در پيشبرد انقلاب حکايت دارد. از نگاه امام(ره) اگر همه دنيا مقابل ما صف آرايي كنند، ما با همه دنيای آنها درگير خواهيم شد، و می گفتند که ما بايد با مثلث صهيونيزم، كمونيسم و کاپيتاليسم بجنگيم و اين سنگرها را فتح كنيم.
حال بعد از گذشت سه دهه از عمر بابرکت انقلاب اسلامی، وقتی به استقبال ملت ها از مسئولان جمهوری اسلامی و شعارهای آنها نگاه می کنيم، وقتی به تمايل فطرت ملت ها به ارزش های انقلاب اسلامی توجه می کنيم و وقتی جنگ لبنان و غزه را می بينيم که با الگوگيری از انقلاب اسلامی می جنگند و متن ملت ها هم زمان و هم صدا با جمهوری اسلامی به دفاع از مظلوم بر می خيزند اين پيام را احساس می کنيم که انقلاب اسلامی يک جريان جهانی است که بر قلوب ملت ها و فطرت بشر اتکا کرده و به همين جهت می تواند بدون اينکه الزاما حضور فيزيکی در جاهای ديگر داشته باشد بر ارواح ملت ها که عميق ترين لايه وجودی انسان هاست حکومت کند. و کدام جهانی شدن، مستحکمتر از حکومت بر قلوب ملت هاست؟ جنگ غزه، و جانفشانی در دفاع از ارزش هايی که انقلاب اسلامی به آنها آموخت و عکس العمل ملتها در در برابر ظالمان و مستکبران، برهان عينی جديدی بر ضرورت و امکان و سزاواری جهانی شدن انقلاب اسلامی است.
5ـ بازتعريف مقوله قدرت
جنگ لبنان و جنگ غزه، و مهم تر از همه اينها انقلاب اسلامی نشان داد که قدرت داشتن و قدرت مند بودن ديگر نبايد صرفا به تجهيزات نظامی و ادوات جنگی و پول و ثروت تعريف شود بلکه قدرت در درجه اول به ايمان و انگيزه و دين و به قدرت فرهنگی يک مکتب باز می گردد. اين که می گوييم «خون بر شمشير پيروز است» همين است. اساسا جنگ حقيقي ميان ارادههاي انساني و ايمان ها و انگيزه ها روی می دهد؛ و اگر اين اراده و ايمان به توحيد و دين گره بخورد هيچ قدرتی يارای ايستادگی در برابر آن را نخواهد داشت.
بر اين اساس، توانايي مؤمنان در جنگ، امكانات و ابزار مسخر انسان نيست بلکه مقدورات اصلي آنها، روحيات و انگيزه هايی است كه در درون شان وجود دارد. به نظر می رسد که با محاسبات مادي نمی توان چنين انرژي و پتانسيلي را به عنوان يك ظرفيت قابل ظهور در ميدان برخورد قدرتها و در ميدان جنگ ملاحظه کرد و از همين روست که رژيم صهيونيستی و تمدن غرب همواره از تحليل عنصر شهادت طلبی و مقاومت جانانه رزمندگان مسلمان و اين که چگونه کسی آخرت را بر جانش ترجيح می دهد عاجز مانده است و هر بار با شکست در برنامه ريزی مواجه می شود.
هم چنين از منظر کفار، معادله امداد و نصرت الهي قابل محاسبه نيست؛ حال آنکه در اين ميدان و هر ميداني معادله امداد الهي اصليترين نقش را دارد. آنها با عينک مادی خود خيال می کنند که صرفا پتانسيلهاي مادي است كه با هم درگير ميشوند؛ مثل دو بردار نيرو كه در يك نقطه به يکديگر ميرسند؛ دقيقاً هم چون دو تا جريان انرژي مادي است كه با هم درگير ميشوند و نيروي قويتر برنده است! جنگ غزه نيز هم چون جنگ لبنان، موازنه قدرت را به گونهاي ديگر معرفی ميكند. در اين جنگ، با يک دفاع رودررو و علنی و معقول و غيرتروريستی از سوی حماس مواجه هستيم که قدرت مثال زدنی ايمان و انگيزه خود را نشان می دهد (برخلاف تروريسم کور و منفعلانه القاعده).
6ـ سازمان کفر جهانی
سازمان ملل متحد بعد از جنگ های جهانی برای تحقق صلح و امنيت تشکيل شد اما جای اين پرسش باز است که مگر در جنگ بين الملل دعوا بر سر چه بود؟ آيا دعوا بر سر دين بود يا اين که بر سر دنيا نزاع می کردند؟ مسلما جنگ بر سر مطامع دنيوی بود و بعد از غلبه و توافق و صلحی که پيدا شد نظامی به وجود آمد که دنيا را سازمان دهی کرده و منافع قدرتمندان را تأمين کند و ملت های ديگر هم مجبور شدند اين ساختار را بپذيرند.
اما «آيا سازمانی که حق و باطل را بر اساس دنيا تشخيص می دهد می تواند نسبت به اديان مهاجم نباشد؟! تمامی اديان، حقانيت را در رابطه با اطاعت از حکم خدا و رشد متناسب با جهتی که خداوند قرار داده می دانند. به عبارتی حق و باطل، ميزان می خواهد تا بتوان گفت که يک مطلب به چه ميزان حق و به چه ميزان باطل است. غلبه سياسی يا نظامی، مبدأ شناسايی حق، و حق بودن در هيچ يک از اديان الهی نيست». اين سازمان بین المللی کوشيد با اصل قرار دادن مبانی مادی تمدن غرب، همه اسناد بين المللی را بنويسد و سياست و فرهنگ و اقتصاد ملل را بر محور دموکراسی و آزادی و ربا از نو طراحی و سرپرستی کند. شورای امنيت سازمان ملل نيز حافظ کفر است نه حافظ اديان. بلکه اساسا حفظ کفر معنايی جز مهاجمه بر اديان نمی دهد! در جريان جنگ لبنان و جنگ غزه و حوادث ديگر شورای امنيت اثبات کرده است که شورای امنيت کفر است نه شورای امنيت اديان الهی.

7ـ جبهه بندی جديد جهانی
حوادث سال های اخير از جمله جنگ غزه و عکس العمل کشورهای مختلف نشان می دهد که آرايش و جبهه بندی جديدی در منطقه و جهان در حال شکل گيری است. در جنگ لبنان و غزه عملا شکاف بزرگی در جهان اسلام اتفاق افتد و آن اين بود که جبهه نفاق که مشی ناصبی دارند از جهان اسلام جدا شده و با يهوديت صهيونيستی هم آوا شدند. نزديکی نواصب به صهيونيسم اتفاقی مقدر و محتوم است که به تدريج در حال تثبيت است؛ چرا که نواصب و يهود در نفی ولايت اهل بيت (ع) و ضديت با شيعه اشتراک دارند و هر چه که عزت و اقتدار شيعه رو به فزونی می گذارد آنها نگران تر از گذشته به هم ديگر پناه می برند و متحد می شوند. شواهد دينی و عينی هم آهنگی نواصب و يهود بسيار زياد است؛ نمونه آن رواياتی است که در کتاب شريف کامل الزيارات و کافی، شهادت امير مؤمنان (ع) و حادثه عاشورا را به يهود نسبت می دهد (الکافی/ج8/ص206) و نشان می دهد که نواصب تا چه ميزان در هم آهنگی با يهود عمل کرده اند. اتفاقی که در سال های اخير شاهد آن هستيم اين است که نواصب راضی به نفاق نيستند و نگران از غلبه مطلق شيعه بر منطقه، پرده ها را کنار زده به جبهه سازی جديدی در برابر شيعه روی آورده اند. از سوی ديگر اگر مسيحيت صهيونيستی را که تمدن غرب را دست دارد هم در نظر بگيريم می بينيم مثلثی شومی با حضور تجدد، يهود و نواصب در برابر شيعه در حال شکلگيری است که می خواهد شيعه را که در پی توحيد و و وساطت و ولايت اهل بيت (ع) است منزوی کند. در مقابل آنها شيعه با مرکزيت جمهوری اسلامی ايران قرار دارد که منادی توحيد و عدالت و عصر ظهور است. شيعه در جمهوری اسلامی با صدور ارزش های دينی و فطری به کشورهای ديگر، اکنون نقش اصلی را در حوادث منطقه ايفا می کند. شيعه در جذب مسيحيت غيرصهيونيستی به ويژه در لبنان موفق عمل کرده است. کشورهای ظلم ديده از غرب، اکنون به شيعه تکيه می کنند و موفقيت آن را خواستارند. شيعه در فطرت ملت ها پايگاه زده و اميد چشم ملت های زخم ديده از بی عدالتی در جهان به شیعه است. حال اگر کشورهای حاشيه ای و دور از ماجرا را به حساب نياوريم آرايش جنگی فعلی را می توان به اين صورت ترسيم کرد: جبهه اول، جبهه باطل مرکب از يهود، تجدد و نواصب هستند که به جهت اقتدار و عزت شيعه مجبور شده اند اتحاد و همکاری را تمرين کنند! جبهه دوم، شيعه با محوريت جمهوری اسلامی ايران، بدنه اهل سنت (که غيرمبغض هستند و شيعه را دوست دارند)، کشورهای ظلم ستيز و طرفدار شيعه و همه ملت هايی هستندکه با فطرت خود از حق و عدالت حمايت می کنند. اين جبهه بندی يک واقعيت است که حضور خود را در جنگ غزه به وضوح نشان می دهد.
8ـ جنگ، عامل تهذيب اجتماعی
اگر جنگ درست تحليل شود، به معنای فشار است و فشار علت تحرک در روح و ذهن و رفتار می شود. اگر جنگ همراه با يک ايدئولوژی برتر باشد که ما آن را برای اسلام قائل هستيم موجب رشد می شود. البته جنگي كه بر سر دنياست ويران گر است، اما جنگي كه براي احياي هويت تمدني اسلام و فروپاشي بت پرستي مدرن است ـ هر چند خسارت دارد ـ امّا يك جنگ كاملاً مقدس است كه چند ويژگی دارد: ويژگی آن نسبت به انسانها پرورش روحي است؛ يعنی جهاد بابي از ابواب الجنه است. ما آغازگر جنگ نبوديم و نخواهيم بود، اما دفاع مقدس و جهاد مطلب ديگری است. امام(ره) آن را يك موهبت الهي ميدانستند كه يك اثر آن پرورش انسانهاي موحد و عارف مسلك و شهادت طلبي است كه حاضر بودند همه چيز خودشان را با خدا معامله كنند. رشد ايمانی، خيزش بيداری و غيرت اجتماعی و گسترش تعلقات حق طلبانه ای که در جنگ 33 روزه لبنان و جنگ غزه پديد آمده، در فرصت های ديگر به دست نمی آيد. جنگ و حرب را اگر امتداد تولی و تبری بدانيم تقرب اجتماعی جز با حمايت از دين و مبارزه با باطل در همه ساحات حيات بشر به دست نمی آيد.
9ـ تئوری جديد جنگی
البته اگر ما مدعی هستيم كه معنويت و شهادت طلبي می تواند يك ظرفيت بزرگ را ايجاد كند، بايد سعي كنيم که اين مطلب را به معادلات قابل محاسبه تبديل كنيم و سپس، با تحقيقات ميداني در همين عرصههاي عيني مثل جنگ تحميلی، جنگ لبنان و جنگ غزه اين تحليل را به محك تجربه و محاسبه بگذاريم و اثبات کنیم؛ يعني به صورت تئوريک و عينی نشان دهيم که وقتي انگيزة ايمانی در ميدان درگيري حضور پيدا ميكند و يا ارتقاء مييابد، حتماً نحوه توازن نيروها، موضوع و معادلة تغيير موازنه قدرت نيز متفاوت می شود. همچنين نحوة آرايش دروني و اركان ماشين جنگي و ميدانهاي درگيري هم متفاوت ميشود. اگر ما تئوری جديد جنگی ارائه ندهيم ممکن است برخی خطا کنند و جنگ حق و باطل را دوباره جنگ اسلحه ها بدانند! جنگ های آينده حق و باطل، نياز به يك نرم افزار جديدي دارد كه اين شيوههاي جديد و توازن نيرو را در شكل جديد بتواند قاعدهمند كند، كمّيسازي كند و علمي نمايد. ما بايد معادله جديدي بسازيم كه بر مبناي به كارگيري انرژي ايمانی شود و ساختار جريان اين انرژي و رسيدنش به هدف را طراحي علمي كند. مثال سادهاش اين است که ما وقتي ميخواهيم انرژي فسيلي يا شيميايي را به انرژي مكانيكي تبديل كنيم، حتماً يك سازوكار مشخصي ميخواهد كه مثلاً همان موتورهاي بنزيني يا گازوئيلي، با قطعات و ساماندهي خاص دستگاه مكانيكي اتومبيل است. ولي اگر بخواهيم انرژي الكتريكي را به انرژي مكانيكي تبديل كنيد، در آنجا ديگر آن قطعات و سامان خاص آنها كارآمد نيست؛ لذا بايد ساختار تبديل اين نيرو متناسب با خود اين نيرو طراحي شود. اگر انرژي و آن نيرويي كه ميخواهد به جريان درگيري حق عليه باطل بپيوندد، محبت خداي متعال، ميل به آخرت، ميل به تقرب و ميل به لقاء باشد، طبيعتاً ساختار جريانش هم متفاوت با آنجايي است كه انگيزههاي مادي ميخواهند به تحرك نظامي تبديل شوند. اين کار، به يك محاسبه و نرم افزار خاص احتياج دارد تا در آينده موفق تر از گذشته عمل کنيم. ما در تئوری جنگی خود بايد جنگ حق و باطل را نه صرفا نظامی، بلکه يک نبرد همه جانبه در سياست، فرهنگ و اقتصاد بدانيم.
10ـ ضرورت انقلاب علمی
هر چه جمهوری اسلامی ايران قدرتمندتر باشد توان مديريت بيشتری در حوادث منطقه ای هم چون جنگ غزه خواهد داشت. چشم اميد ملت های آزاده به اين ملت و به اين حکومت است و بنا به روايات اسلامی هم، زمينه سازی برای ظهور آخرين منجی عالم بشريت نيز در اين سرزمين رخ خواهد داد. بنابراين به نظر می رسد به توجه به اين که ساختارهای سياسی در ايران محکم و خدشه ناپذير گشته است بايد با قدرت تمام به دنبال توليد و تثبيت فرهنگ و علم متناسب با اين انقلاب برويم. انقلاب فرهنگی و تحول علمی در ايران هدفی ندارد جز اقتدار هر چه بيشتر شيعه در برابر يهود، تجدد و نواصب و فروپاشاندن اين جبهه الحادی. تضعيف يهود، تجدد و نواصب و ارائه الگوی جديد هم يعنی زمينه سازی برای حضور ولی الله الاعظم (عج) در جهان. ان شاءالله.
پيام هايی از جنگ غزه (2)
بالاخره جنگ غزه نيز با يک پيروزی بزرگ فرهنگی و نظامی برای جبهه حق تقريبا تمام شد. اين جنگ حاوی پيام هايی برای همه جويندگان حقيقت است که بخشی از آن را در يادداشت 36 عرض کرديم. اينک ادامه پيام های جنگ غزه را بيان می کنيم. اين پيام ها خوشه هايی است که از انديشه های استاد سيد منيرالدين حسينی الهاشمی و استاد سيد محمدمهدی ميرباقری چيده ام.
![]()
۱۱ـ حماس؛ شيعه سياسی است
جنگ غزه بر اين نکته مهم تأکید کرد که جبهه بندی شیعه و سنی را باید بر محور «حب اهل بيت (ع)» باز بشناسیم. اگر حب اهل بيت (ع) مطرح باشد جبهه اهل سنت دچار يک انشعاب ضروری و مفيد می شوند: دسته ای که باور و روش و منش اين خاندان را با دنیای خود در تعارض می بینند به تدريج صف خود را جدا کرده و به یهوديت صهیونيستی نزديک می شوند، و دسته ای ديگر که علی رغم اين که تصورات اعتقادی خاص خود را دارند، اما به جهت تزديکی به آرمانها و آموزه های عدالت خواهانه و ظلم ستيزانه اهل بيت (ع) به شيعيان می گروند و با فعاليت ها و مبارزات اجتماعی و سياسی اينان هم فکری و همراهی می کنند. پس بهتر است جهان اسلام را دستکم در صحنه سياسی، به پيروان اهل بيت (ع) و دشمنان اهل بيت (ع) (نواصب) تقسيم کنيم. جنبش مقاومت اسلامی فلسطين (حماس) هرچند (در ظاهر) شيعه اعتقادی نيست اما شيعه سياسی است. برخی خيال می کنند برای اين که ديگران را به مذهب و اعتقادات شيعه دعوت کنند بايد بنشينند و ماه ها و سال ها بحث های اصول اعتقادات راه بيندازند در حالی که اگر اسلام ما اسلام عمل و اسلام عدالت و اسلام امنيت است ما می توانيم و بايد با اين جذابيت ها و زيبايی های اسلامی و الهی قلوب ديگران را به خود جذب کنيم و رهبر قلوب باشيم نه رهبر جسوم. اين به معنای عقب نشينی از اعتقادات به حق نيست بلکه دقيقا به معنای تدبير واقع بينانه برای غلبه مذهب حق شیعی در جهان است. بر همين اساس است که به نظر می رسد يک انشعاب در جهان اسلام ايجاد شده و انشعابی نيز در جهان غرب به وقوع پيوسته يا در حال به وقوع پيوستن است. لذا ـ چنان که در يادداشت قبل گفته شد ـ نواصب به یهود نزديک شده و در کنار مسيحيان صهيونیست که سردمداران تجدد هستند جبهه ای را در برابر پيروان و دوست داران اهل بيت (ع) آرايش داده اند. در اين جنگ، منافقان امت اسلامی آن چنان رسوا شدند که با هزينه میليارد دلاری هم نمی شد اين پرده را کنار زد! در مقابل هم شيعه در کنار محبين شيعه و اهل بيت (ع) در جوامع سنی و نيز مسيحيان مؤمن و غيرصهيونيست جبهه مقابل را شکل می دهند.
۱۲ـ فلسطين؛ مرز خونين اسلام و غرب
هانتينگتون در تئوری برخورد تمدن ها می گفت که مرزهای تمدن اسلامی و غربی خونين است. به نظر می رسد فلسطين نقطه کانونی درگيری حق و باطل و همان مرز خونينی است که تحولات آينده منطقه را رقم خواهد زد. امام (ره) هم به درستی نقطه درگيری حق و باطل را فلسطين اعلام کرد. اينکه وزير خارجه رژيم جعلی اسرائيل می گويد: اين جنگ، جنگ ما و تروريست ها نيست بلکه جنگ ارزش هاست و ما نماينده ارزش های دنيای آزاد هستيم، و اين که نخست وزير دولت قانونی حماس اين جنگ را به حق جنگ فرقان ناميد همه نشان می دهد که آرايش جنگی جديدی در جهان بر محور فلسطين در حال شکل گيری است.
۱۳ـ رعايت حقوق انسان فقط با توحيد
جنايات صهيونيست ها در غزه و حوادث مشابه نشان می دهد که بشر وقتی به دوری از نور حق و هدايت الهی بپردازد هيچ دليل منطقی وجود ندارد که حقوق ديگران را مراعات کند. در دنياطلبی آنچه محقق می شود بدگمانی انسان ها به يک ديگر، جرم و جنايت و خيانت است. اما وقتی انسان خود را بنده خدا بداند و صفات خداوندی را در وجود خود متبلور کند نسبت به بندگان خدا مهربان و دلسوز خواهد شد و کوچک ترين آزار و اذيتی را در باره آنها روا نخواهد داشت. اعلاميه التقاطی جهانی حقوق بشر صرفا يک ژست فلسفی و سياسی است؛ زيرا مبانی مادی حاکم بر سازمان ملل و دنيای غرب، انسان را به دنيا و رفاه زودگذر دعوت می کند و رعايت پايدار حقوق ديگران در اين فضا ممتنع می نمايد. دنيا همواره محل مبارزه دنياخواهان است؛ نه محل رعايت حقوق بشر. اين نکته هم بماند که اساسا حق اصلی بشر بيش و پيش از آن که حقی مربوط به امنيت جانی او باشد حق تکامل اوست؛ يعنی حق بشر است که به عبوديت و کمال دست يابد. پس حتما دوری از حق و اسلام، ملازم با نفی حقوق اصلی بشر خواهد بود.
۱۴ـ شباهت بحران مالی و جنگ غزه
فوکوياما در مقاله ای اذعان کرده است که: «بحران مالی جهان به اين معناست که غرب در ايدئولوژی خود با بن بست و شکست مواجه شده است»؛ يعنی وقتی ارزش های بنيادی يک مکتب دچار بحران می شود اقتصادش هم به تدريج فرو می پاشد و منزوی می شود. حال با توجه به آنچه در غزه روی داد ـ و در يادداشت قبلی تذکر دادم ـ غرب نتوانسته است ارزش های خود را با رعايت آزادی و تساهل، جهانی کند و لذا به کشتار و جنايت روی آورده و با زير پا گذاشتن همه اصول اخلاقی و انسانی در پی تحقق آرزوهای خود است. جنگ غزه در کنار بحران مالی جهان، تأکيدی دوباره بر بحران زدگی ايدئولوژی غربی است. در اين جنگ، غزه علاوه بر بعد نظامی، پيروز فرهنگی و ايدئولژيک بود؛ چون انسان مطلوب امام راحل (ره) ساخته شد که با تکيه بر خون، زير بار ظلم نرفت و حقانيت اعتقادات آنها برای ملت ها ثابت شد.

۱۵ـ شيعه؛ پرچمدار عدالت اجتماعی
الگوی مبارزه سلفی ها مبتنی بر تروريسم کور و فرار و تسليم و حمله های مخفيانه است، اما گروه هايی مثل حزب الله و حماس در يک نبرد علنی به دفاع از حق می پردازند و هرگز تسليم و سازش را نمی پذيرند. شيعه و محبين اهل بيت (ع)، بر خلاف نفرت پراکنی و تحجر سلفيون، حامل پيام عدالت اسلامی و آزادی حقيقی برای بشر هستند که در توحيد و عبوديت وايمان حاصل می شود و برای تحقق اين حقيقت تا پای جان فداکاری می کنند. اين شعارها و اين جان فشانی ها نشان می دهد که شيعه و محبين اهل بيت (ع) به مرکزيت جمهوری اسلامی لياقت و توان پرچمداری عدالت اجتماعی و ظلم ستيزی در کنار معنويت خواهی را در جهان دارد و اين پرچم از دسترس متحجران به دور است. پايان منبع:اینجا و اینجا
صهیون پژوه نوشته است: پس از آنکه پست سابق را درباره مذهب مردم فلسطین(zionism.blogfa.com/post-337.aspx) نوشتم و با کمک حامدعزیزو سایر دوستان آنرا غنی تر کرده و به ویرایش هفتم رساندم،از دوستان حزب اللهی کمک خواسته بودم، برخی دوستان یاری های خوبی رساندند و برخی انتقادات و نظرات خوب و راهگشایی داشتند که از همه متشکرم... از جمله دو نفر که عین مطالب آنها را در اینجا کار می کنم: یکی دوست فاضلم آقا مهدی و دیگری شیدای پرتلاش و همچنین محمد آقا که تازه با او آشنا شده ام. برای احترام بیشتر به این بزرگواران و تکمیل مباحث قبلی عین مطالب آنها را می آورم:
مهدی بزرگوار نوشته است: «سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين» واقعا ساده لوحی و حماقت است اگر کسی این جمله را بشنود و باور کند زیرا:
اولا: حتی وهابی های متعصب هم کار یزید را قبول ندارند تا بخواهند از او دفاع کنند به طوری که روایات بر ضد یزید چه نزد شیعه و چه نزد اهل سنت موجود است. و حتی کسانیکه از اهل سنت می خواهند به نحوی منکر لعن یزید شوند می گویند: شاید در آخر عمر توبه کرده باشد!!! و بلکه اکثر علمای اهل سنت نیز لعن یزید را جایز و حتی واجب می دانسته اند. حتی ابن جوزی از علمای بزرگ و متعصب اهل سنت در این زمینه کتاب «الرد علی المتعصب العنید المنکر للعن یزید؛ رد بر شخص متعصب وکینه توزی که لعن یزید را قبول ندارد!!!» را نوشته است. وی در کتاب خویش در این زمینه می گوید: ان انكاره على من استجاز ذم المذموم ولعن الملعون من جهل صراح، فقد استجازه كبار العلماء، منهم الامام احمد بن حنبل (رضى اللّه) وقد ذكر احمد فى حق یزید ما یزید على اللعنه. ( توجه: وهابی ها حنبلی هستند!)
ثانیا: اصلا مشبه و مشبه به در این جمله به هم نمی خورد زیرا یزید فردی پرقدرت و دارای لشکری کامل همچون اسرائیل امروز داشت و همراهان امام حسین علیه السلام نیز افرادی با تعداد و تجهیزات اندک مانند حماس امروز بودند پس شاید اصل این جمله این بوده:«سننتصر على اسرائيل كما انتصر الحسین على یزید» اما عده ای مغرض و شاید نفهم آن را قلب نموده اند!
دوست دیگرم محمد نوشته:اسماعیل هنیه جنگ امروز غزه را جنگ «فرقان» نامیده بود. و وزیر خارجه ی رژیم صهیونیستی گفته بود که این جنگ، جنگ «ارزش ها» ست. ما همان طور که با جریانات خارجی مرزبندی داریم، به طور جدی با جریان های داخلی مان هم دارای مرزبندی هستیم.
در این روزها متأسفانه جریانات سطحی نگر دینی (که این مودبانه ترین لغتی است که برای شان پیدا کردم!) تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم زیادی می کنند برای تضعیف حمایت از حماس. اندکی از آنها که رسماً با حماس مخالفت می کنند و در این راه مقدس شان(!) دروغ و تهمت را هم که جایز می دانند الحمدلله. اما طیف اکثریت شان -به خصوص بعد از موضع گیری های قاطع رهبر انقلاب- دل سوزاندن برای مظلومیت اهالی غزه را بلااشکال می دانند! اما به هیچ وجه دغدغه ی این موضوع را ندارند. اگر هیئت اند، یک دعایی در کنار دیگر دعاها برای نابودی صهیونیسم می کنند. اگر سایت خبری اند، در کنار دیگر خبرهای بسیار مهمی که راجع به مسائل اصلی(!) جهان می زنند، اشاراتی هم به غزه می کنند؛ و البته باز هم در این گیر و دار، تیتر می زنند و تأکید می کنند که جای دیگری در دنیا مظلوم تر از غزه است! (به درست یا غلط بودن این موضوع کاری ندارم اینجا. موضع آقایان مد نظرم است)
اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که مسئله، بغرنج تر از این حرف هاست. خط امام تنهاتر از این حرف هاست. همه ی حرف ها که زدنی نیست! خدا رحمت کند امام را که حتی بعد از قتل عام حجاج در سال 66 هوشمندانه وارد بازی شیعه-سنی نشد؛ فریب تبلیغاتی که می خواستند امام را به موضع دفاع از حقانیت شیعه بکشانند، نخورد؛ و ماجرا را در نظام فکری جامع خودش تفسیر کرد و گفت ماجرای دعوای اسلام ناب است با اسلام آمریکایی.
1- مظلوم
خیلی از احکام اسلام هست که اصلاً ربطی به دین و ایمان طرف مقابل ندارد. مثلاً جمله ی مشهور امیرالمومنین علیه السلام که کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً، فاقد قید عقیدتی است؛ یا آن زمانی که امیرالمومنین علیه السلام پیرمرد یهودی را در حال گدایی دید، و ناراحت شد و دستور داد که (به اصطلاح امروز ما) او را بیمه ی تأمین اجتماعی کنند، پیش خود نگفت ما که از اول با این یهودی ها مشکل داشتیم! اینجا صرف مستضعف بودن پیرمرد یهودی، وظیفه ایجاد می کند.
زمان دفاع مقدس هم در کردستان، کلی فداکاری شده است و خیلی جاها رزمنده های اسلام، حاضر شدند تلفات بیشتر بدهند تا افراد بومی غیرشیعه ی آنجا که خیلی هاشان ضدانقلاب بودند یا حتی ضدخدا بودند، کشته نشوند.
2- ناصبی
در برخوردهای دینی، باید مسائل واقعی (محیطی که طرف مقابل در آن زندگی کرده و...) را در نظر گرفت. شاید احادیثی که راجع به ناصبی ها داریم، درباره ی افراد بیسواد و جاهل که از سر نادانی حرفی را می زنند، صدق نکند. استادی داشتم؛ تعریف می کرد که از مرحوم علامه جعفری پرسیدیم این جوانهایی که در خانواده ی مسلمان به دنیا می آیند و بعد منکر احکام اسلام می شوند، مرتد محسوب می شوند؟ مرحوم آقای جعفری لبخند زد و گفت : این ها کی مسلمان شدند که حالا بخواهند از آن برگردند؟! (نقل به مضمون)
متن زیر قسمتی از یادداشت هایم است از یکی از سخنرانی های آ.رحیم پور که برخورد امام حسین علیه السلام با یک ناصبی نادان را نشان می دهد؛ محدث قمی نقل میکند: کسی از شام آمد مدینه. میگوید من گفتم یکی از کارهایی که در مدینه بکنم، اینکه این حسن و حسین را ببینم، تا میتوانم فحششان بدهم. حسین را دیدم. پرسیدم تو پسر ابوترابی؟ تا توانستم به او و پدرش و برادرش فحش دادم. حسین به آرامی گفت : پناه بر خدا! فحش دیگری دادم. او این آیهی قرآن را خواند که خذ العفو وأمُر بالعرف و اعرض عن الجاهلین. یعنی ببخش و آدمهای جاهل را محلشان نگذار. دوباره فحش دادم. این آیهی قرآن را خواند که اخوانهم یمُدُونهم فی الغَیّ. یعنی کسان دیگری اینها را در گمراهی انداختند. یعنی طرف من تو نیستی! تو بازی خوردی! من با تو مشکلی ندارم. تو یک آدم تحریکشدهای. دوباره فحش دادم. حسین به من گفت : برادر! سخت نگیر! من که برای خودم استغفار میکنم؛ برای تو هم خواهم کرد. اگر کمک بخواهی کمکت میکنیم. اگر غریب هستی، میهمان ما باش. اگر راه رشد و حقیقت را میخواهی، نشانت میدهیم. میگوید من پشیمان شدم. میخواستم یک سوراخی پیدا کنم؛ آب بشوم بروم در زمین از خجالت. حتی نگذاشت من عذرخواهی کنم. این آیه را خواند: لا تَثریبَ علیکم الیوم یَغفِرُ الله لکم. امروز بر شما مشکلی نیست؛ خداوند شما را میبخشد. [البته] همین امام حسینی که در مسائل شخصی اینقدر اهل مدارا و تسامح و گذشت است، سر مسئلهی حقیقت و عدالت از هیچ چیزی نمیگذرد؛ ولو بچهی ششماههاش روی دستاش پرپر بزند...
3- فلسطینی ها
ناصبی یعنی دشمن اهل بیت. اکثریت اهل سنت، ناصبی نیستند. قضیه ی اختلاف انداختن بین شیعه و سنی چیزی است که به صورت جدی از طرف جبهه ی کفر پیگیری می شود. با هرکسی هم از در خاصی (بر حسب حساسیت های او) وارد می شوند.
درهرحال گسترده بودن جریان ناصبی بین مبارزین فسطینی (در صورت وجود) شایعه است. این ها بعضی هاشان بعد از انقلاب اسلامی شیعه شده اند. حتی بعضی معروف هایشان مثل لیلا خالد، رسماً در رسانه ها شیعه شدن شان را اعلام کرده اند (آن طور که در اینترنت خوانده ام). جریان اسلامی فلسطین، بچه ی انقلاب اسلامی ای است که آخوندهای شیعه راه انداختند. این را همه می دانند. حماس که در انتخابات پیروز شد، بنیامین نتانیاهو گفت : ایران در مرز اسرائیل، دولت تشکیل داد! خالد مشعل –نفر اول حماس- می گوید پدر معنوی ما امام خمینی است! این ها چه جور ناصبی هایی هستند که نفر اول شان می گوید "بعد از انقلاب اسلامی، ملت فلسطین فهمید که باید راه امام حسین را انتخاب کند" ؟!
4- صدام
حمایت از صدام، ربطی به ناصبی بودن ندارد. حتی آن ملعون خودش هم سابقه ی ناصبی گری نداشت (تا آنجا که من می دانم).
اینکه عده ای در فلسطین برای صدام مراسم عزا گرفتند که واقعیت دارد. الجزیره هم در آن زمان فکر و ذکرش را گذاشته بود پوشش خبری این مسئله! یادم است بعضی خائنین داخلی هم خوشحال شده بودند و می خواستند این را بهانه ای کنند برای مواضع سازشکارانه و ذلیلانه شان. من نمی دانم که این قضیه چقدر در فلسطین گسترده بوده. ولی به هرحال آمریکایی ها از جسد صدام هم، در جهت اهداف شان استفاده کردند! اما چند نکته:
الف) حمایت جمهوری اسلامی از فلسطین، از موضعی بالاتر از مسائل سیاسی ای است که بین کشورها مطرح است. این موضوع برای نظام، خیلی استراتژیک تر از آن است که با حمایت فلسطینی ها از صدام، بی خیالش شود.
ب) عوام فلسطینی تا حدودی حق دارند که فریب فضاسازی رسانه های غربی (و دنباله روهایشان) درباره ی صدام را بخورند. آمریکا خیلی سعی کرد که چهره ی ضدآمریکایی و مسلمانی از صدام تصویر کند. یادم است اعصابم خرد می شد، که این مردک بی دین در دادگاه، قرآن را از خودش جدا نمی کند. آخرش هم که در عید قربان و قرآن بر دست و شهادتین بر لب اعدام اش کردند! صدام قبلاً هم کارهایی کرده بود که خودش را مخالف اسرائیل و رهبر جهان اسلام نشان دهد. مثلاً زمان جنگ کویت به اسرائیل موشک زده بود. حتی یادم است چند سال پیش موقعی که آقای خامنه ای در نمازجمعه پیشنهاد داد که کشورهای اسلامی در اعتراض به جنایات اسرائیل، شیر نفت شان را ببندند، فقط صدام این کار را کرد! (حتی ایران هم این کار را نکرد!!)
ج) آقای عطاءالله مهاجرانی بعد از اعدام صدام یک مقاله ی خوبی در سایت اش نوشته بود و با ذکر نمونه هایی گفته بود که آمریکا (و اعراب پیروش) خیلی تلاش می کنند که صدام را به عنوان شخصیت ضد آمریکا و اسرائیل بزرگ کنند تا سید حسن نصرالله در جهان عرب، کمرنگ شود. به هرحال انحراف مبارزات، همیشه در دستور کار برادرهای مستکبرمان بوده است و چیز جدیدی نیست.
د) مورد دیگر این که همان طور که بین ما اختلاف نظرهای جدی هست، فلسطینی ها هم طبیعتاً همین طورند. این که یک عده غلطی بکنند، که دلیل نمی شود نظر همه، همان است.
5- ولایت
البته شکی نیست که مشکلات مسلمانان –به خصوص در فلسطین-، به خاطر محروم بودن از نعمت ولایت است. و دلیل پیروزی حزب الله هم بهره گیری از همین نعمت بود. اما اصولاً این موضوعی نیست که به شیعه و سنی ظاهری مربوط باشد که آن را به اصطلاح بزنیم تو سرشان! (منظورم از شیعه ی ظاهری، شیعه ی فقهی و قانونی است؛ یعنی کسی که از نظر تاریخی معتقد است که جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله، امیرالمومنین علیه السلام بودند). مردم ایران و لبنان اخیراً که شیعه نشده اند! قرن هاست که شیعه بودند و از پس دشمنان برنمی آمدند. مردم عراق الآن هم شیعه اند و این اوضاع شان است. پس صرف شیعه ی فقهی بودن را نمی شود دلیل از پس اسرائیل برآمدن دانست (یک پتانسیل است). اما اگر منظور از شیعه، کسی است که ولایت را درک کرده و آماده ی شهادت است، بله، این آدم اسارت ندارد؛ اصلاً تمام مشکل بشریت، کم بودن این تیپ آدم است!
مسئله ی دیگری که وجود دارد این است که اختلاف داخلی و کشتن همدیگر، لزوماً نقطه ی ضعف نیست. ما هم اگر جریان های منافق مان (که کم هم نیستند)، نفاق را کنار بگذارند و رسماً به اردوگاه دشمن بروند، همین کار را باید بکنیم. بگذریم که "اختلاف داخلی" خواندن اتفاقاتی که بین فتح و حماس در فلسطین افتاد، ذاتاً شگرد رسانه ای است برای معلوم نکردن ظالم و مظلوم!
6- وحدت
چند قرن پیش صفوی ها و عثمانی ها با فتوای تکفیر و ناصبی بودن طرف مقابل به جان هم می افتادند؛ و خیلی مورخین یکی از علل افول قدرت مسلمین را همین می دانند. امام خمینی از اول با شعار وحدت آمد. تشخیص داد که دشمن، کس دیگری است. یک تقسیم بندی جدید را مطرح کرد. در پیام هایش روی "اسلام ناب" تأکید می کرد. روی وحدت خیلی تأکید داشت (این موضوع، شاید برای ما عجیب نباشد؛ اما برای کسانی که تاریخ شیعه می دانند چرا). خیلی ها فشار آوردند که تو برای مقاصد سیاسی، از شیعه عقب نشینی می کنی و... و ما امروز به وضوح می بینیم که نتیجه ی وحدت کاملاً به نفع شیعه (و به تعبیر صحیح تر به نفع انسان) تمام شده.
راجع به پیروان سنی خمینی هم راحت اظهارنظر نکنیم؛ خبر موثق دارم که امام رحمة الله علیه به بعضی از رهبران مبارز سنی که شیعه شده بودند (مثل دکتر کلیم صدیقی)، دستور داد که شیعه شدن تان را ابراز نکنید؛ تقیه کنید تا نقطه ی اتصال ما با عامه ی اهل سنت باشید.
و حرف آخر این که می گویند امام زمان علیه السلام که ظهور کنند –انشاءالله- ، خیلی شیعه ها در مقابل شان خواهند ایستاد، و خیلی غیرمسلمان ها (چه برسد به سنی ها) شیعه خواهند شد و سرباز حضرت. جریان ظهور، جریان حرکت به سمت وحدت است (آقای دکتر همایون –معاون وزیر ارشاد- پژوهش های مفصل و نویی در این زمینه دارند)...احساس نیاز مشترک بشریت از هر دین و مذهبی که باشند. خلاصه ظهور، نیازمند یک سری زمینه سازی هاست. منبع: وبلاگ حدیث نفس
اخیرا شیدا نیز چنین نوشت: یکی از دلایل دشمنی سران عرب با مقاومت اسلامی وجود جریانهای شیعی در مقاومت فلسطین است. از آن طرف برای دلسردی شیعیان و عدم حمایت آنان از این جنبشهای فلسطینی، بحث ناصبی بودن و یا عزاداری برای صدام ملعون را مطرح می کنند، درست مانند طرح عرب ستیزی که از طریق ماهواره ها و سایتها و... در کشورمان ترویج می شود، هر گاه صحبت از حمایت از فلسطین پیش می اید انواع اتهامات نسبت به نژاد عرب پیش کشیده می شود. اما در این جنگ روانی کسی برای تبلیغ این عرب ستیزی هر گز از کشتار حجاج ایرانی در مراسم ضد صهیونیسمی برائت از مشرکین به دست آل سعود خائن و عمو زاده های یهود، سخن به میان نمی اورد!؟ در تبلیغات ضد عربی مزدوران صهیونیسم برای مردم کشورمان، هرگز از ارتباط با صهیونیسم و خیانت سران عربی در حق مردم فلسطین سخنی گفته نمی شود و اصولا این مطالب هرگز در مقوله دلایل عرب ستیزی قرار نمی گیرد. همان ها که پان عربیسم و پان ترکیسم را به وجود اوردند شبهه ناصبی بودن را هم درست کرده اند. در مورد جنبش حماس و مردم فلسطین نیز موضوع به همین صورت است. در کشورهای عربی که عمدتا سنی مذهب هستند،حماس یک گروه شیعی تند رو تحت حمایت ایران معرفی می شود و در کشورهای شیعی چون ایران حماس و مردم فلسطین ضد شیعی، یزید پرست!!
در مورد برگزاری عزاداری برای صدام ملعون در فلسطین نماینده جنبش حماس در ایران در همان روزها در مصاحبه با روزنامه همشهری اعلام کرد این یک شایعه و تهمت برای دلسردی ایرانیان است. کسانی برای صدام مراسم برگزار کردند که از حزب بعث فلسطین و جنبش فتح بودند. به این ادرس مراجعه کنید: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=27005
این سوال و جواب روزنامه همشهری هم خواندنی است: در گفتگو با نماینده حماس: سوال همشهری: وقتي صدام اعدام شد جنبش حماس 3 روز عزاي عمومي اعلام كرد و او را شهيد ناميد. با توجه به نظر و احساس مردم ايران نسبت به صدام اين اقدام حماس چه معنايي داشت؟
جواب نماینده حماس: "من نميدانم اين خبر از كجا آمد و چه كسي در پس انتشار اين خبر بياساس و دروغين بود. درج اين خبر با آن ابعاد گسترده براي ما هم جاي سئوال دارد. ما نه مراسمي براي عزاداري برگزار كرديم و نه حتي يك ساعت عزاي عمومي اعلام كرديم. نه شعار داديم و نه عكس او را بالاي دست گرفتيم. اين خبرها بياساس و دروغ است. ما معتقديم دستهايي در پس تدوين و نشر اين خبر در رسانهها و مطبوعات ايران وجود داشته كه هدفشان ضربه زدن و خدشهدار كردن مناسبات مستحكم جنبش حماس با دولت و مردم عزيز ايران بوده است. اگر منظور شما سازمانهايي مثل جنبش فتح و حزب بعث فلسطين هستند اين سئوال را بايد از آنها داشته باشيد."منبع:http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=27345
بر لزوم حمایت از فلسطین و مقاومت مردمی –اسلامی حماس همین بس که حضرت رسول که سلام خدا بر او و آل پاکش باد فارق از هر گونه مرز بندی برای امت خویش فرمودند: «لا تزال طائفه من امتی ظاهرين علی الحق، لعدوهم قاهرين،لا يضرهم من خالفهم حتی يأتيهم أمر الله عز و جل و هم کذلک، قالوا يا رسول الله، و أين هم ؟ قال ببيت المقدس و أکناف بيت المقدس» یعنی: «طايفه ای از امت من دائماً به ياری حق شتابانند، دشمن خود را مقهور می سازند، مخالفانشان نمی توانند به آنان آسيب برسانند و منتظر امر الهی هستند، سؤال شد يا رسول الله اين طايفه کجايند؟ ايشان پاسخ فرمودند، در بيت المقدس و اطراف آن.» لینک وبلاگ شیدا این آدرس است:http://tabasiran.parsiblog.com
در همین باره دیدن این مطالب جالب توجه است وشواهدی است بر نزدیکی حماس و حرکت های مقاومتی که از فرهنگ امام حسین(ع) الگو گرفته اند:
این هم خبری خوش ازآقا:رهبرحکیم انقلاب:خرید وفروش وواردات کالاهای صهیونیستی جایز نیست.
***همچنین در این رابطه این خبر را ببینید: شیعیان اسرائیل! به گزارش شیعه آنلاین، "محمد غوانمه" که به "ابو العبد" شهرت دارد در این باره می گوید: این شورا هواداران زیادی در سراسر مناطق فلسطینی دارد و اندیشه اولیه تأسیس آن هنگامی به فکرم رسید که در زندان های صهیونیستی به سر می بردم. حدود بیست سال طی سال های 1997- 2000 در زندان های رژیم اشغالگر قدس، اسیر بودم، البته به صورت ناپیوسته. "غوانمه" می افزاید: پیش از اینکه شیعه شوم، از اعضا بلکه از بنیانگذاران جنبش جهاداسلامی فلسطین بودم. وی در مورد هدف تأسیس چنین شورایی می گوید: به دلیل وقوع جنگ میان عراق و ایران، و حمایت فلسطینیان سنی از کشور عراق، فاصله ای میان ملت فلسطین با ایران اسلامی به وجود آمد، و ما مایلیم با تأسیس چنین شورایی بتوانیم هر چه بیشتر چنین فاصله ای را کاهش دهیم و موجب نزدیکتر شدن مسلمانان به یکدیگر شویم.وی در ادامه گفت: البته برادرانمان در مصر از ما پیشی گرفتند و پیش از ما موفق شدند که جمعیتی برای شیعیان مصر تأسیس کنند. "غوانمه" در مورد زمان تأسیس این شورا گفت: این زمان را وقت مناسبی یافتیم زیرا اولا رابطه جمهوری اسلامی ایران با جنبش حماس بسیار خوب است و این کشور کمک زیادی به ملت مظلوم فلسطین می کند و حزب الله لبنان نیز همچنان در معرض خطر تهدیدات رژیم صهیونیستی است، به همین دلیل وقت را مناسب دیدیم.
در مورد سنی بودن مردم فلسطین و شیعی بودن این شورا می گوید: هنگامیکه جنبش جهاد اسلامی را تأسیس کردیم، همگان می گفتند یک جنبش شیعی است. اکنون باید اعلام کنم به رغم اینکه این جنبش رابطه خوبی با جمهوری اسلامی ایران دارد و از سوی این کشور نیز حمایت می شود، اما یک جنبش سنی است و برای وحدت شیعه و سنی تلاش می کند. اما ما به دلیل اینکه هوادارانی در مناطق مختلف فلسطین و نیز سرزمین های اشغالی داریم، تصمیم گرفتیم چنین شورایی تأسیس کنیم تا بتوانیم از آنان حمایت کنیم. "غوانمه" در مورد عزاداری در شهر "رام الله" گفت: ما عزاداری هایی مانند شیعیان برخی کشورهای اسلامی برگزار نمی کنیم، بلکه عاشورا را با دیدگاه سیاسی مورد توجه قرار می دهیم، زیرا اصلی انقلاب امام حسین (ع) علیه ظلم بود.وی در پایان گفت: البته عاشورا نزد اهل سنت نیز یک عید است و آنان این روز را روزه می گیرند. منبع: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=47&cat=1
***حسینیه ای برای شیعیان فلسطین! به گزارش شیعه آنلاین، این حسینیه در روز پنج شنبه 29 شعبان المعظم سال 1425 هجری قمری، مصادف 14 اکتبر 2004 میلادی افتتاح شد. گفتنی است این حسینیه یکی از مؤسسات زیر شاخه "جمعیت جعفریه فلسطین" که مقر اصلی آن در شهر "بیت المقدس" اشغالی است، می باشد. ساخت این حسینیه به دلیل حساس بودن این مسأله و موقعیت این حسینیه در چنین شهر مهمی، به چندین ماه کوشش و تلاش نیاز داشت که به حمدالله توسط تعدادی از برادران شیعه که از مخلصین اهل بیت (ع) هستند، صورت گرفت.منبع: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=46&cat=1
***عزاداري صدام کار همه فلسطيني ها نبود براي اينکه روابط ايران و حماس را زير سوال ببرند، در دي ماه 1385 شايع کردند که حماس مرگ صدام را محکوم کرده است!؟ به گزارش قدس پرس، يوسف رزقه نماينده حماس در همان تاريخ گفت؛ روز عيد بايد روز همبستگي ميان مسلمين باشد ولي اعدام صدام در چنين روزي، احساسات برخي مسلمانان را جريحه دار كرد. وزير اطلاع رساني فلسطين، با اشاره به شايعات مطرح شده درباره اعتراض حماس به اعدام صدام گفت: برخي رسانهها و مطبوعات سعي دارند كه حماس را وارد ماجرا كرده و با ديگر كشورها درگير كنند. در حالي كه ما فقط به زمان اعدام صدام اعتراض كرديم، نه به اصل مجازات وي. زرقه هم چنين ادامه داد: موضع ما در قبال اقدامات و جنايات صدام، خصوصا در مسائلي مانند حمله اين كشور به كويت معلوم و آشكار است. گفتني است كه در روزهاي اخير، برخي رسانهها و گروههاي مختلف، سعي در انعكاس مخالفت حماس با اعدام و به تبع، تخريب روابط آن با ساير كشورهاي مسلمان، علي الخصوص كشورهاي حاشيه خليج فارس داشتند. http://sharifnews.com/?22074
باز دست نیازدراز می کنم هرعزیزی که بتواند درمسیر پاسخگویی به شبهات متعددی که امروزه سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی با کمک منحرفین وساده دلان پخش می کنند، درباره فلسطین قدم بردارد، قدمی در مسیر پیام آقاست. ممنون میشوم که بازازنوشته هاوانتقادات خود، مرا سرشار از نیروی ادامه راه کنید.
درپی پیروزی مقاومت ملت فلسطین حماس شایعات گذشته در مورد فروش زمینهای فلسیطن دوباره درجامعه مطرح شده است. برای پاسخ به این شبهات مقاله ایی از خبرگزاری قدس به نقل از ندای قدس (نشریه جنبش جهاد اسلامی فلسطین ـدفتر تهران قراردادم که امیدوارم موجب بیداری باشد.
یکی از استادان دانشگاهی عرب روزی از من پرسید: آیا فلسطینی ها زمین هایشان را فروختند وآن را به یهودیان واگذار کردند؟
او با این سوال مرا در موضعی دشوار قرار داد. اما آنچه برایم مایه شگفتی بود آن بود که وی استاد تاریخ معاصر واز جمله کسانی است که در تدوین کتب تاریخی در کشورش از جمله مباحث فلسطین شرکت داشته است. پس از آن دریافتم این سوال برای بسیاری افراد مطرح است وفلسطینی ها وپژوهشگران امور فلسطین در تشریح درست این موضوع نه فقط برای جهانیان بلکه برای نسلهای خود تا چه اندازه قصور کرده اند.
یهودیان صهیونیست ها پیوسته اینگونه تبلیغ کرده اند که فلسطینی ها زمینهای خود را به یهودیان فروخته ویهودیان این زمین ها را با پول حلال خریداری کرده اند !!! بنا بر این فلسطینی ها دیگر نباید آن را طلب کنند !!!.
برای درک بهتر موضوع باید به این نکته اشاره کنیم که صهیونیست ها از قرن نوزدهم میلادی همواره تبلیغات خود را بر روی شعار "سرزمین بدون سکنه برای ملتی بدون سرزمین" استوار کرده اند واینکه این سرزمین حق یهودیان است که زمینی ندارند. اما آنها از اولین روزهایی که در این کشور سکنی گزیدند سرزمینی آباد با ملتی فعال وریشه دار یافتند. نکته جالب توجه آنکه "مارکس نوردو" از رهبران بلندپایه جنبش صهیونیسم واز نزدیکان هرتزل در دهه آخر قرن نوزدهم میلادی دو خاخام را به منظور ارائه گزارش درباره امکان مهاجرت یهودیان به فلسطین به کنگره صهیونیسم اعزام کرد.
این دو پس از بازگشت در گزارشی نوشتند : فلسطین عروسی زیبا ودارای تمام شرایط است اما در حال حاضر همسر دارد. این بدان معنا بود که در فلسطین یک ملت زندگی میکند وآنگونه که میگویند سرزمینی بدون سکنه نیست.
مقاومت فلسطین در برابر اسکان یهودیان در فلسطین از زمان پدیدار شدن این روند یعنی در زمان امپراطوری عثمانی آغاز شد. در سال 1886 میلادی درگیری هایی میان کشاورزان فلسطینی وشهرک نشینهای یهودی به وقوع پیوست. همزمان ، "رشاد پاشا" قدس را تصرف کرد واز در حمایت از آنها در آمد. این امر باعث شد گروهی از سرشناسان قدس در ماه مه 1890 میلادی به وی اعتراض کرده ودر 24 ماه ژوئن سال 1891 میلادی نیز عریضه ای به صدر اعظم (نخست وزیر) امپراطوری عثمانی نوشته واز وی خواستار جلوگیری از مهاجرت یهودیان روسیه به فلسطین وتحریم مالکیت آنها بر اراضی این سرزمین شدند. علمای فلسطین ونمایندگان آنها در امپراطوری عثمانی نیز دست به اقدامی مشابه زده ومطبوعات فلسطینی نیز نسبت به خطر اسکان یهودیان هشدار داده واجرای اقدامات شدید در برابر این روند را خواستار شدند. "شیخ محمد طاهر الحسینی" مفتی قدس در سال 1897 میلادی در راس یک هیات محلی دارای اختیارات دولتی از انتقال اراضی زیادی به یهودیان جلوگیری کرد.
"شیخ سلیمان التاجی الفاروقی" که در سال 1911 میلادی حزب ملی عثمانی را بنا نهاد ، یوسف الخالدی ، روحی الخالدی ، سعید الحسینی ونجیب نصار نسبت به خطر صهیونیسم هشدار دادند.
به رغم آنکه "سلطان عبدالحمید" ومقامات دولت مرکزی دستورات خود را درباره مقاومت در برابر مهاجرت واسکان یهودیان صادر کرده بودند اما فساد دستگاههای اداری در این امپراطوری باعث شد این دستورات اجرا نشود. یهودیان در این دوره توانستند با پرداخت رشوه مقادیر زیادی زمین خریداری کنند.
سلطه حزب اتحاد وترقی بر امپراطوری عثمانی وسرنگونی سلطان عبدالحمید در سال 1909 میلادی توسط آنها وهمچنین نفوذ شدید یهودیان در این حزب ، زمینه را برای مالکیت یهودیان بر اراضی فلسطین ومهاجرت آنها به این سرزمین هموار ساخت.
با پایان عمر امپراطوری عثمانی در سال 1918 میلادی یهودیان حدود 420 هزار دنم زمین را در فلسطین از ملاکان لبنانی مانندآل سرسق ، تیان ، توینی ومدور یا از دولت عثمانی از طریق مزایده علنی فروش زمین های کشاورزان فلسطینی ناتوان از پرداخت مالیات ویا برخی ملاکان فلسطینی که اکثر آنها مسیحی بودند مانندخانوادههای روک ، کسار ، خوری وحنا خریداری کردند.
با این حال در آن دوران صهیونیسم خطری جدی برای مردم فلسطین به شمار نمی رفت زیرا حجم اسکان وجمعیت یهودیان اندک وتشکیل رژیم صهیونیستی در سایه یک دولت اسلامی یعنی امپراطوری عثمانی محال بود.
در خلال سالهای 1917 تا 1948 میلادی که فلسطین تحت قیمومیت انگلیس قرار گرفت روشن بود که این دولت برای اجرای طرحهای صهیونیست ها وتشکیل وطن ملی یهود در فلسطین آمده است.
این حکومت از تمام اختیارات خود به عنوان یک حکومت استعماری وهمچنین از زور برای تحقق این امر بهره جست. جنبش ملی فلسطین با تمام ابزارهای سیاسی وتبلیغاتی خود در برابر اسکان یهودیان به مقاومت پرداخت ودر بسیاری درگیری ها وکشمکش ها شرکت جست.
یهودیان در دوره اشغال فلسطین توسط انگلیس با وجود به کار گیری امکانات جهانی وسرمایه گذاری هنگفت آنهم با حمایت اشغالگران انگلیسی توانستند فقط بر حدود یک میلیون و380 هزار دنم یعنی 1 / 5 درصد از سرزمین فلسطین سیطره یابند اما اکثر این اراضی را در واقع از مردم فلسطین نخریدند.
واقعیت آن است که اکثر این اراضی به صورت هبه از سوی دولت انگلیس به یهودیان واگذار شد ویا از طریق ملاکان بزرگ غیر فلسطینی که در خارج سکونت داشتند به فروش رسید
مقامات انگلیسی حدود 300 هزار دنم از زمینهای سلطنتی را به طور رایگان در اختیار یهودیان قرار داده و200 هزار دنم زمین دیگر را در ازای مبلغی ناچیز به آنها فروختند.
"هربرت صموئیل" اولین سفیر مختار انگلیس در فلسطین (1920 – 1925 ) که یک یهودی صهیونیست بود 175 هزار دنم از بهترین وحاصلخیز ترین زمینهای فلسطین واقع در منطقه میان "حیفا" تا "قیساریه" را به یهودیان واگذار کرد وپس از آن بخششهای عظیم وی از زمینهای ساحلی در این منطقه وهمچنین زمینهای نقب وساحل بحر المیت ادامه یافت.
البته زمین هایی نیز خریداری شده است. به عنوان مثال در سال 1869 میلادی دولت عثمانی مجبور شد برای پر کردن خزانه خود مقادیری از زمینهای امپراطوری را در معرض فروش قرار دهد که خانوادههای متمول لبنانی آن را خریدند. این خانواده ها نیز سالها بعد 625 هزار دنم زمین را به فروش رساندند.
خانواده لبنانی "سرسق" بیش از 200 هزار دنم از زمینهای "مرج ابن عامر" را به صهیونیست ها فروختند که در نهایت به آوارگی دو هزار و746 خانواده عرب که در 22روستای فلسطینی سکونت داشتند وصدها سال در آن مشغول کشاورزی بودند ، انجامید.
این فاجعه باز هم تکرار شد وآن زمانی بود که خانوادههای دیگر لبنانی حدود 120 هزار دنم زمینهای اطراف دریاچه "الحوله" واقع در شمال فلسطین را فروختند ودو خانواده لبنانی 32 هزار دنم از زمینهای "وادی الحوارث" را به فروش رساندند که به آوارگی 15هزار فلسطینی انجامید.
از جمله خانواده هایی که زمینهای زیادی را در جریان اشغال فلسطین توسط انگلیس به یهودیان فروختند میتوان به "آل سلام" ، "آل تیان" ، "آل قبانی" ، "آل یوسف" ، "الصباغ" ، "التوینی" ، "الجزائرلی" ، "شمعه" ، "القوتلی" و"الماردینی" که همگی لبنانی وسوری هستند ، اشاره نمود.
درصد زمینهای کشاورزی در فلسطین که ملاکان ساکن در خارج از این سرزمین آن را در سالهای 1920 تا 1936 میلادی به فروش رساندند 5 / 55 درصد مجموع زمینهای کشاورزی است که یهودیان آن را به دست آوردند. به رغم مسئولیت این خانواده ها در زمینه فروش زمینهای فلسطین نمی توان فقط آنها را در این زمینه سرزنش کرد زیرا مقامات انگلیس به بهانه اینکه این افراد خارجی هستند مانع از ورود آنها به فلسطین برای بهره برداری از این زمین ها میشدند. این امر پس از آن به وقوع پیوست که فلسطین بر اساس تقسیمات مندرج در پیمان سایکس – پیکو میان دو استعمار انگلیس وفرانسه از سوریه ولبنان جدا شد.
یهودیان در زمان اشغال فلسطین توسط انگلیس حدود 260 هزار دنم زمین از عرب تبارهای فلسطین خریداری کردند. یهودیان در واقع به سبب شرایط دشواری که دولت استعمارگر انگلیس برای کشاورزان فلسطینی ایجاد کرده بود وهمچنین شیوه انگلیسی ها برای خلع مالکیت عرب تبارها به نفع یهودیان مطابق با قوانین قیمومیت انگلیس بر فلسطین که این حق را به سفیر مختار اعطا میکرد ، بر این زمین ها استیلا یافتند.
در این میان برخی فلسطینی ها نیز فریب وعده ووعیدهای مادی پر زرق وبرق را خورده وزمین هایشان را فروختند. البته این امری عجیب نیست زیرا در تمام سرزمینهای عربی وغیر عربی ودر هر زمان ومکان پیوسته گروهی اندک هستند که در برابر اینگونه فریبکاری ها از خود ضعف نشان میدهند اما بسیاری از مردم فلسطین با این امر به مخالفت برخاستند که به ویژه در جریان انقلاب بزرگ سالهای 1936 تا 1939 میلادی در فلسطین در معرض تحریم ، تصفیه وترور قرار گرفتند.
یهودیان تا سال 1948 میلادی فقط توانستند 1 درصد از زمینهای فلسطین را از فلسطینی ها بخرند امری که نشان از عمق مشکل یهودیان برای اثبات مالکیت بر زمینهای فلسطین ومیزان پایبندی این ملت به آب وخاک خود دارد.
مردم فلسطین در دهه 30 قرن بیستم میلادی تلاش گسترده ای به منظور مقابله با روند فروش اراضی به عمل آوردند. شورای عالی اسلامی به رهبری حاج "امین الحسینی" وعلمای فلسطین نقش بارزی در این زمینه ایفا کردند.
علمای فلسطین در اولین کنفرانس خود که در 25 ژانویه سال 1935 برگزار شد به اجماع فتوا دادند که فروش حتی یک وجب از خاک فلسطین به یهودیان حرام است وفروشنده ودلال همگی خارج از دین وغیر مسلمان تلقی شده ودفن آنها در گورستان مسلمانان حرام است وباید رسوا ودر همه چیز تحریم شوند.
این علما همچنین تبلیغات گسترده ای در شهرها وروستاهای فلسطین علیه فروش زمین به یهودیان به راه انداخته وبا برپایی اجتماعات از مردم تعهد گرفتند که به خاک خود پایبند بوده واز آن چشم پوشی نکنند. علما بدین ترتیب توانستند زمینهای زیادی را که در معرض فروش قرار داشت نجات داده وشورای عالی اسلامی روستاهایی مانند "دیر عمروگ و"زیتا" را به طور کامل وزمینهای مشاع در روستاهای "الطیبه" ، "عتیل" و"الطیره" را خریداری کرد. این شورا همچنین مانع از فروش زمین در حدود 60 روستای منطقه یافا شد. در این بین موسسات ونهادهای ملی نقش بسزایی در توقف روند فروش زمین ایفا کردند. در همان زمان "صندوق امت" توسط "احمد حلمی پاشا" اقتصاد دان فلسطینی تشکیل شد که توانست 300 هزار دنم زمینهای شمال شرق فلسطین را از خطر فروش نجات دهد.
فروختن زمین از سوی برخی فلسطینی ها به یهودیان ضربه ای به این سرزمین وارد نکرد بلکه این شکست ارتشهای عرب در جنگ سال 1948 میلادی وپس از آن تشکیل رژیم صهیونیستی در 77 درصد از خاک فلسطین ، بیرون رانده شدن مردم فلسطین به زور اسلحه صهیونیست ها ، سیطره یهودیان بر زمینهای فلسطینی ها ، اشغال سایر مناطق فلسطین در جنگ سال 1967 میلادی میان کشورهای عربی واسراییل ومصادره زمین از سوی این رژیم به بهانههای مختلف بود که به فلسطین ضربه زد.
مردم فلسطین همچنان به کسانی که زمینهای خود را فروخته ویا برای فروش آن واسطه شدند به دیده حقارت مینکرد وحکم اعدام ، اینگونه افراد را همچنان دنبال میکند همانگونه که مردان انقلابی فلسطین بسیاری از آنها را به رغم آنکه از سوی نیروهای اشغالگر صهیونیست حفاظت میشدند ، پاکسازی کردند. به نقل ازندای قدس (نشریه جنبش جهاد اسلامی فلسطین ـدفتر تهران-نوشته: دکتر محسن محمد صالح از وبلاگ دوست بزرگوارم: ققنوس
غزه ـ امنيت و ناامنی
مقدمه
حمله اخير رژيم صهیونيستی به باريکه غزه در فلسطين اشغالی و نحوه برخورد شورای امنيت در برابر اين جنايت و نيز عکسالعمل مشابه اين شورا در برابر جنايات مختلف استکبار جهانی نشان می دهد که شورای امنيت سازمان ملل از فلسفه وجودی خود تخطی کرده و به ابزار دست چند قدرت مستکبر تبديل شده است. اين جريانات صراحتا روشن می کند که شورای امنيت، صرفا امنيت کشورها و جوامعی را تأمين می کند که ما آنها را بلاد کفر می ناميم و چندان دغدغهای در قبال امنيت جوامع اسلامی نمی ورزد. به نظر می رسد حق هم همين است که کفر و ايمان نمیتوانند دارای امنيت مشترک باشند و يک نهاد و سازمان و شورا متکفل ايجاد امنيت برای هر دو دسته قرار گيرد! علت اين است که کفر و ايمان دارای جهتگيریهای و تعلقات، انديشهها و روشها و اهداف و غايات مختلف و متضاد هستند که در برابر هم قرار می گيرند. طبعا هر گونه تهديدی که هر يک نسبت به جهت گيری ها و تعلقات طرف مقابل روا می دارد پديدآورنده ناامنی برای کسی است که مورد تهديد واقع شده است. معنای تولی و تبری و «لکم دينکم و لی دين» بيان همين تقابل است. امام رضا (عليه السلام) در روايتی می فرمايند: «انما شيعتنا من تابعنا و لم يخالفنا و اذا خفنا خاف، و اذا امنا امن» (تفسيرالعياشی/ج2/ص282/ح33). بنابراين، وقتی امام حق در ناامنی است مؤمن نيز ناامن است و مفهوم مطلب اين است که اگر امام باطل در امنيت باشد به اين معناست او در مبارزه اش با جبهه حق پيروز شده و دين حق و امام باطل را در تنگنا و فشار گذاشته است؛ پس امام حق و پيروان او در ناامنی خواهند بود! اساسا به جهت تقابل همه جانبه کفر و ايمان، وقتی کفر در امنيت باشد ايمان در ناامنی قرار می گيرد و هنگامی که کفر در ناامنی فرو می رود و روبه فروپاشی می رود ايمان به سمت امنيت سير می کند؛ مثل اين که امنيت دزد يعني ناامني قافله و امنيت قافله، يعني ناامني دزد. باز روايتی از امام صادق (عليه السلام) در کامل الزيارات وارد شده که به اين مطلب اشاره دارد. (کامل الزيارات/باب32/ح7)
تعريف امنيت
مرحوم استاد سيد منيرالدين حسينی الهاشمی در پژوهش های متعدد خود در پيرامون «استراتژی امنيت» امنيت را از همين زاويه مورد دقت قرار داده اند و الگوی مورد نظر خود را برای جامعه اسلامی بيان نموده اند. ايشان مبتی بر فلسفه خود ابتدا از دو منظر امنيت را توضيح می دهند و می گويند:
«تعريف فلسفي امنيت چيست؟ ابتداء امنيت را به ضد آن تعريف مي کنيم. مانند همه مفاهيمي که وقتي مي خواهيم براي آن مدل بسازيم، ابتداء بايد درک عمومي از آن ملاحظه شود. ضد امنيت، ناامني است؛ ناامني در هر بعد از ابعاد حيات بشر که باشد معنايش اين است که براي آن بعد، آسيب پذيري ايجاد شده است. محيط آسيب زدن و عدم قدرت دفاع، ناامني مي شود. به عبارت ديگر، هرگونه زوالي نسبت به هر دارايي و شرايط و محيط ايجاد زوال، شرايط ناامن مي شود. از منظر ديگر، امنيت يعنی وجود هر تناسبي که منشأ انتقال به مرحله بعد توسعه و پيشرفت باشد. اين نسبتها در يک منتجه، ظاهر مي شود: «تناسبِ به وضعيت بهينه». اين تناسب، همان سلامت است. وقتي ميگوييم سلامت شيء، سلامت شئي متغير، در جريان رشد معنا دارد.. وقتي ميگوييم عدم سلامت شيء، يعني که وضعيتش براي رشد مناسب نيست. پس تناسبات سلامت براي حرکت به طرف بهينه شدن، امنيت نسبت به انتقال گفته مي شود. پس امنيت يک بار به ضدش تعريف شد و ديگري به امکان انتقال تعريف شد، که انتقال به مرحله بهتر باشد. اگر به مرحله پست تر، لقب انتقال پيدا کند، ناامني مي شود». (کد پژوهشی 421)
شموليت امنيت
براساس فرمايش مرحوم استاد، مناسبات انتقال به کمال براي هر مجموعهايي معرِّف و ضوابط امنيت آن مجموعه است و ناهنجار شدن تناسبات نسبت به کمال، دليل ناامني آن و بيماري آن به شمار می رود. از اين نگاه، با توجه به اينکه امنيت، مناسبات انتقال به کمال است ما در همه عرصههای زندگی از امنيت و ناامنی برخوردار هستيم؛ يعنی امنيت فقط از حيث حمله نظامی دشمن و خطرات جانی معنا نمی شود بلکه عرصه های فکری و ايمانی هم موضوع امنيت و ناامنی هستند. هم چنين بر اين اساس، در کنه کليه مخلوقات غيرمطلق، امنيت و ناامنی وجود دارد؛ چرا که آسيب نپذيرفتن آنها مطلق نيست. براي هر ممکني، امکان آسيب ديدن در شعبه های مختلف وجودی اش وجود دارد؛ پس، همه مخلوقات به تأمين محتاجند. به عبارتي، موجودي وجود ندارد که نياز به امنيت نداشته باشد.
جهت داری امنيت
نکته ديگر اين که ايمان و کفر کمال و سعادت را کاملا متفاوت تعريف می کنند و هر کدام می خواهند به يک نگاه همه جانبه و سيستمی همه سرمايه های انسان و جامعه را در جهت تعريف خود سامان دهند و دنيا را متناسب با هدف خود بسازند. بر اين اساس، با توجه به ايمان و کفر در جغرافيای مشترک زندگی می کنند و بسط پذير و توسعه ياب هستند ناگزير با يکديگر درگير می شوند به طوری که هر يک سعی می کند ديگری را حذف نمايد؛ نزاع حق و باطل در تاريخ گويای اين مطلب است. پس آن جا که ايمان در کمال امنيت فعاليت می کند و خود را توسعه می بخشد کفر به ناامنی کشيده می شود، و آن جا که ايمان در ناامنی قرار دارد به اين معناست که کفر در زير چتر امنيت نقشه هايش را عملی می سازد. در واقع، هر يک از کفر و ايمان در پی امنيت خود هستند و چون امنيتشان را از سوی جبهه مقابل مورد تهديد بالقوه و بالفعل می بينند می کوشند تا با ناامن نمودن جبهه مقابل، خود را قوت ببخشند و امنيت خود را به دست آورند. امنيت يک مقوله خنثی نيست که به صورت مشترک برای حق و باطل وجود داشته باشد بلکه امنيت در جهت حق يا باطل، متفاوت تعريف می شود. فهم اين نکته در گرو آن است که 1ـ جريان های بشری را به حق و باطل تقسيم کنيم. 2ـ نزاع حق و باطل را همه جانبه و در همه شئون حيات فرد، جامعه و تاريخ بدانيم. 3ـ نزاع حق و باطل را توسعه ياب تفسير کنيم به نحوی که توسعه يکی موجب فشار بر ديگری و انزوای او شود. با توجه به اين نکات می توان رابطه معکوس امنيت و ناامنی را در دو جبهه حق و باطل درک کرد. از منظر ديگر، از آن جا که حق و باطل تلقی متفاوتی از کمال دارند اين دو تلقی در عمل با يکديگر ستيز می کنند تا کمال مورد نظر خودشان در پهنه زمين محقق شود؛ به همين جهت همواره مزاحم کار هم هستند.
از نگاه اسلامی می توان گفت توحيد و ولايت منشأ امنيت مخلوقات در همه مراحل حيات آنهاست. دين می خواهد احساسات انسان ها، اعتقادات و باورهای آنها و زندگی اجتماعی شان از دسترس هرگونه تهديدی اعم از شياطين انسی و جنی در عرصه های روحی، فکری و عملی محفوظ دارد و خوف و حزن و اضطراب را برچيند. تأمين نسبت به کل هستی تقرب به کسي است که قدرت حفظ دارد و «قيوم» است؛ «الا بذکر الله تطمئن القلوب». يکی از کارهای انبياء و اولياء و رسالت دين و آموزه های آن، تحقق همين امنيت است.
شورای امنيت کفر
از اين بحث بسيار کلی نتيجه ذيل را می توان گرفت:
تمدن غرب تعريفی جهانی شدن و کمال نهايی بشر دارد که به اسلام و کمال پايانی مورد نظر آن در تقابل است. غرب بر همين مبنا به دنبال طرح ها و نقشه هايی است که هر چه زودتر بتواند آرمان مورد نظر خود را محقق کند و رقيب اصلی خود را که اسلام است منزوی نمايد. اين تمدن در مسير دست يابی به هدف خود از هيچ کاری پرهيز نمی کند و جنگ و جنايت و تهمت و دروغ در کار او اموری عادی و مصلحتی هستند. به ياد بياوريم که روشنفکران آمريکا در نامه به بوش، جنگ عراق را يک جنگ اخلاقی ناميدند و اين قبيل کارها را برای رشد بشر به سمت پيشرفت، امری ضروری قلمداد نمودند!
بر همين اساس، امنيت جبهه مؤمنين که به دنبال حاکميت خداپرستی در زمين هستند برای غرب کمترين ارزشی ندارد و بلکه نوعی تهديد برای امنيت غرب تلقی می شود! موارد و مصاديق اين تحليل فراوان هستند که جنايت اخير استکبار جهانی در غزه، نمونه از آن است. در اين جريان، انتظار اين که شورای امنيت دغدغه امنيت مسلمانان را داشته باشد بی مورد است. آنها حتی اگر دغدغه ای در اين زمينه داشته باشند صرفا برای حفظ بقای خودشان است. اصولا سازمان ملل و شورای امنيت با اين تلقی شکل گرفته اند که همه فرهنگ ها حتی اگر کفر و ايمانی در کار باشد همگی می توانند در زير يک سقف و يک فرهنگ بزرگ زندگی کنند و جهان واحد شکل بگيرد؛ در حالی که دين اسلام، بقای کفر را نمی پذيرد و به آنها اجازه سبيل بر ايمان نمی دهد و دشمنان دين را تا روز قيامت لعنت می کند و ... و بالاخره جهان را به حاکميت ولی الله الاعظم (عج الله تعالی فرجه) مژده می دهد. غرب اگر از صلح حرف می زند منظرش اين است که اسلام بايد کوتاه بيايد و به عنوان يک خرده فرهنگ زير چتر ما کار کند! از اين رو، مفهوم صلح غربی آغشته به کفر است. در اين فضا اگر گفت و گوی تمدن ها را غلط معنا کنيم و آنها را به منزله اتمام حجت با کفار و رساندن پيام هدايت دين به آنها تفسير نکنيم، بوی تسليم و سازش خواهد داد. گفت و گوی آقايان به اصطلاح «اصلاح طلب» به تعبير مرحوم سيد منيرالدين حسينی مبتنی بر دو رکن است: يکی، نفی برائت و ديگری، نياز مشترک ايمان و کفر! که هر دو باطل است.
بر اين اساس، شورای امنيت سازمان ملل، شورای امنيت کفر است نه شورای امنيت ايمان. امنيت مؤمنين حاصل نمی شود مگر در شکستن امنيت کفار، و کار برای توحيد و ولايت؛ «الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئک لهم الامن» (انعام/82). امنيت مؤمنين در تبری همه جانبه روحی، فکری و عملی از کفار است نه در فرار از مقابله با آنها. رشد ايمان و تهذيب اجتماعی در ستيز با کفر و در تولی و تبری محقق می شود. بی مورد نيست که در زيارت نامه ها می خوانيم که «اتقرب الی الله بحبکم و البرائه من اعدائکم». که البته اين برائت در زيارت نامه ها به مرحله اقدام و عمل هم کشيده می شود. جامعه اسلامی در قبل از ظهور بايد آماده دفاع از حق در نبرد تبليغاتی، فرهنگی و نظامی با دشمنان باشد و اين ستيز را فرصتی برای احيای دين و ولايت و ظهور کلمه الهی در زمين تلقی نمايد. پايان
به نقل از دوست بزرگوارم حسن در وبلاگ مسئله روش:www.hasan5.blogfa.com/post-54.aspx

بررسي تحريف در آيين مسيحيت در گروي مطالعه ي تاريخ زندگاني حضرت مسيح و آشنايي با تاريخ كليسا است. در مورد تاريخ مسيحيت اولين سؤالي كه به ذهن مي رسد اين است كه آيا مجموعه ي مدون و معتبري از زندگاني حضرت مسيح وجود دارد؟ و يا اينكه تا چه حد مي توان به سيره ي حضرت مسيح دست يافت؟ در پاسخ به اين سؤال بايد يادآور شويم تنها كتاب هايي كه كلمات و سيره ي حضرت مسيح را به تصوير كشيده اند، كتاب هايي است كه امروزه به عنوان انجيل شناخته مي شوند. به جز انجيل ها، كتاب ديگري در مورد تاريخ زندگاني حضرت مسيح در دست نيست.
مسلمانان غالباً از انجيل به عنوان كتابي آسماني كه بر حضرت مسيح نازل شد ياد مي كنند، اما مسيحيان وجود كتابي را كه بر حضرت مسيح نازل شده باشد انكار مي كنند. انجيل هاي كنوني كتاب هايي است كه مسيحيان اوليه در مورد زندگاني مسيح به نگارش در آورده اند. حال اين سؤال پيش مي آيد كه اين كتاب ها تا چه حد معتبر است؟ نسخه هاي انجيل ها مربوط به چه زماني است؟ و آيا براستي انجيل هاي كنوني نوشته ي نويسندگان ياد شده است يا خير؟ در مورد اعتبار انجيل ها قبل از هر چيز بايد ياد آور شويم كه هرگز دليل معتبري از سوي مسيحيان بر اعتبار انجيل ها ارائه نشده است. ادعاي مسيحيان آن است كه اين انجيل ها زير نظر روح القدس نگاشته شده و از خطا مصون مانده است. اما براستي دليل اين ادعا چيست؟!
طبق گزارشات تاريخي، تا پايان قرن اول ميلادي بيش از صد انجيل در مورد زندگاني حضرت مسيح نگاشته شد، اما بعدها و به مرور زمان چهار انجيل از ميان اين كتاب ها رسميت يافت و در نهايت به عنوان بخشي از كتاب مقدس مسيحيان انتخاب شد.
يك نويسنده ي مسيحي در اين باره مي نويسد: « اناجيل و رساله هاي پولس بيش از ساير نوشته ها بين كليساها مي گشت و قرائت مي شد و به همين دليل زودتر از همه مورد قبول واقع شد. اعلام رسمي كتاب هاي عهد جديد به وسيله ي كليسا قبل از قرن چهارم ميلادي ميسر نشد... آتاناسيوس از آباء مقتدر كليسا در سال 367 م تمام 27 كتاب عهد جديد را نام برده مي افزايد هيچ كس به اين كتاب ها چيزي اضافه نكند و چيزي از آن كم نشود ». 1
اين سؤال هنوز پاسخ معتبري نيافته است كه چگونه مسيحيان توانستند دريابند از ميان ده ها انجيل، اين چهار كتاب زير نظر روح القدس نگاشته شده و بايد جزء كتاب مقدس قرار بگيرد؟! اين مشكل در مورد ساير كتاب ها و نامه هاي عهد جديد به مراتب مشكل تر است.
دليل اعتبار كتاب مقدس، دو چيز مي تواند باشد:
اول هدايت روح القدس كه اين مسأله، خود به عبارتي از عهد جديد مستند است.
دوم فتاواي آباء كليسا كه اعتبار آن هم به كتاب مقدس باز مي گردد و بديهي است كه براي اثبات كتاب مقدس نمي توان به خود آن استناد جست.
فقدان گزارش معتبري از زندگاني، گفتار و سيره ي حضرت مسيح بهترين زمينه را براي تحريف در آيين مسيحيت به وجود آورد. اما با اين حال بررسي بخش هايي از كتاب مقدس فعلي نيز مي تواند گوياي وقوع تحريف در كليساي مسيح باشد؛ به اين مهم خواهيم پرداخت.
طبق گزارش انجيل ها، حضرت مسيح در آخرين روزهاي زندگي خويش و پيش از مصلوب شدن، "شمعون" را كه بزرگترين شاگرد و حواري محسوب مي شد، به عنوان جانشين خويش برگزيد و سرپرستي كليسا را به او سپرد؛ « و من نيز تو را مي گويم كه تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا ميكنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت. كليدهاي ملكوت آسمان را به تو مي سپارم و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود». 2
پس از حضرت مسيح، يهوديان به آزار و اذيت پيروان آن حضرت پرداختند. يكي از كساني كه در تعقيب و شكنجه ي مسيحيان سهم مهمي را ايفا مي كرد، فردي يهودي به نام "شائول" بود. اما پس از مدتي وي ادعا كرد كه حضرت مسيح بر وي ظاهر شده و او را به خاطر تعقيب و آزار مسيحيان توبيخ نموده است. وي همچنين ادعا نمود كه مسيح وي را مأمور تبليغ مسيحيت و رساندن پيغام مسيح به جهانيان كرده است، « و در اثناي راه چون نزديك به دمشق رسيدم، قريب به ظهر ناگاه نوري عظيم از آسمان گرد من درخشيد. پس بر زمين افتاده هاتفي را شنيدم كه بر من مي گويد: اي شائول چرا بر من جفا مي كني؟ من جواب دادم: خداوندا تو كيستي؟ او مرا گفت: من آن عيسي ناصري هستم كه تو بر وي جفا مي كني... او به من گفت روانه شو زيرا كه من تو را به سوي امت هاي بعد مي فرستم». 3
شائول (كه نامش را به پولس تغيير داد) پس از اين ادعا به عنوان مبلغ مسيحيت، به ترويج مسيحيت پرداخت؛ مسيحيتي كه در تضادي آشكار با مسيحيت ارائه شده از سوي حواريون بود.
چنانچه از كتاب مقدس بر مي آيد، پولس بدون آنكه به شاگردي حواريون بپردازد و تعاليم مسيح را از آنان فرا بگيرد، مستقلاً شروع به تبليغ و ترويج مسيحيت نمود. او كه خود را رسول ويژه ي مسيح مي دانست، با پطرس نيز به مخالفت علني پرداخت؛ « و اما چون پطرس به انطاكيه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم زيرا كه مستوجب ملامت بود » 4
پولس كار را به جايي رسانيد كه پطرس را به نفاق و دورويي نيز متهم نمود!؛ « و ساير يهوديان هم با وي (پطرس) نفاق كردند، بحدي كه برنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد». 5
اينكه چگونه پولس به خود اجازه مي دهد با پطرس مخالفت كند، جزء نقاط مبهم و تاريك زندگي پولس به شمار مي آيد. مگر نه اين است كه حضرت مسيح، كليسا را بر پطرس بنا نمود؟ مگر جز اين است كه حضرت مسيح كليدهاي آسمان را به او سپرد؟ و مگر در مورد وي نفرمود : « آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود».
تغييرهاي بنيادين پولس در مسيحيت سبب شد تا بسياري از دين شناسان و محققين از وي به عنوان مؤسس دوم مسيحت ياد كنند. يك نويسنده ي مسيحي در اين باره مي نويسد : « پولس به خاطر توسعه يافتن افكارش متهم شده است كه آن قدر مسيحيت را تغيير داد كه گويي مؤسسس دوم آن است » 6
"جان بی ناس"، دين شناس و پژوهشگر معروف مي نويسد: « پولس رسول را غالباً دومين مؤسس مسيحيت لقب داده اند... چون وي نزد امم غير يهودي به دعوت مبعوث بود، فكر مسيحيت و بعثت و رجعت او به كلي نزد ايشان فكري بيگانه بود. از اين رو پولس از راه ديگري كه متناسب با فكر و انديشه ي آن اقوام بود در آمد... و اظهار داشت عيسي مسيح موجودي آسماني است كه طبيعت و ذاتيت الوهي دارد، ولي خود تنازل فرموده، صورت و پيكر انساني را قبول كرد». 7
با مطالعه ي كتاب مقدس و تاريخ مسيحيت به روشني مي توان به اين نتيجه دست يافت كه بسياري از تفكرات مسيحيت كنوني، ريشه در تعاليم پولس دارد. به برخي از اين عقايد و تعاليم خواهيم پرداخت؛
1 ـ گناه اوليه و فداء
آدم در بهشت از خوردن ميوه ي يك درخت منع شد، اما مار او را فريب داد و آدم از آن درخت استفاده كرد و بدينسان آدم كه سمبل انسان ها بود، گناه كرد. خدا بر انسان ها غضب كرد و همه ي مردم به خاطر گناه آدم كه سمبل انسان ها بوده، محكوم به جهنم هستند. از طرفي از آنجا كه خداوند عادل است و نمي تواند گناه آدم را بدون دليل ببخشد، نياز به واسطه اي است كه با فدا شدن، مردم را از زير بار سنگين اين گناه رها سازد. مسيح به عنوان يگانه پسر حقيقي خداوند (و خداي حقيقي) حاضر شد تا به لباس انساني در آيد و با تحمل درد و رنج و در نهايت به صليب كشيده شدن، مردم را از خشم و غضب خداي پدر برهاند.
اين عقيده از جمله اصولي است كه اكثريت قريب به اتفاق مسيحيان بدان معتقدند. اين عقيده در هيچ يك از كتب عهد عتيق سابقه ندارد و هيچكدام از پيامبران از آن صحبت نكردهاند، در هيچ يك از كتب مقدس از محكوميت همه ي مردم به جهنم و عذاب الهي سخن نيامده است و حضرت مسيح نيز هرگز و هرگز سخني از اين عقيده به ميان نياورده است. اما با اين وجود پولس مدعي اين دكترين بود و براي اولين بار اين نظريه را مطرح كرد.
در شوراي ترنت (كه از شوراهاي جهاني مسيحت به شمار مي رود)، به روشني بر اين مسأله تأكيد شد كه اين دكترين ساخته و پرداخته ي پولس است؛ « اگر كسي ادعا كند كه گناه آدم فقط به خودش صدمه رسانده است و به فرزندانش آسيبي نميرساند... يا بگويد... گناه را كه مرگ نفس است منتقل نكرد، چنين كسي ملعون است. چون با اين سخنان پولس مغايرت دارد: لهذا همچنان كه به وساطت يك آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت و به اينگونه موت بر همه ي مردم طاري شد از آن جا كه همه گناه كردند ( نامه ي پولس به روميان باب 5 آيه ي 12) ». 8 پولس در نامه به فيليپيان اين عقيده را شرح مي دهد كه خداوند (خداي پسر) به صورت انساني در آمد؛ « لكن خود را خالي كرده، صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد ». 9 پولس در جاي جاي نامه هايش بر گناه اوليه تأكيد مي كند و تمام مردم را به خاطر گناه جدشان آدم، گناهكار مي شمارد و بر اين نكته تأكيد مي كند كه تنها راه رهايي از اين گناه، مصلوب شدن مسيح بوده است؛ «چنانكه درآدم همه مي ميرند،درمسيح نيزهمه زنده خواهندشد»10
2 ـ نفي شريعت
از ديگر ادعاهاي پولس، برداشته شدن شريعت است. وي ادعا مي كند كه شريعت و احكام، فقط به خاطر گناه آدم نهاده شده است و حالا كه با مصلوب شدن مسيح، گناه آدم پاك شد ديگر نيازي به عمل به شريعت وجود ندارد؛ « خدا پسر خود را فرستاد كه از زن زاييده شد و زير شريعت متولد، تا آناني را كه زير شريعت باشند فديه كند ». 11
اين در حالي است كه حضرت عيسي به روشني و با قاطعيت مسيحيان را موظف به انجام دستورات شريعت نموده بود؛ « گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم، نيامده ام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم، زيرا هر آينه به شما مي گويم تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطه اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هر كه يكي از اين احكام كوچكترين را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملكوت آسمان كمترين شمرده شود. اما هر كه به عمل آورد و تعليم نمايد، او در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد». 12
3- اطاعت بي قيد و شرط از حاكمان
يكي از تعاليم پولس كه با تعاليم حضرت مسيح در تقابل و تضادي آشكار قرار دارد، اطاعت بي قيد و شرط از حاكمان است. « هر شخصي مطيع قدرت هاي برتر بشود، زيرا كه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي كه هست از جانب خدا مرتب شده است، حتي هر كه با قدرت مقاومت نمايد، مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد... زيرا خادم خداست براي توبه نيكويي، لكن هر گاه بدي كني بترس، چونكه شمشير را عبث بر نميدارد، زيرا او خادم خداست وباغضب انتقام ازبدكاران ميكشد،لهذا لازم است مطيع او شوي». 13
البته صدور اين كلام از پولس چندان عجيب نيست. زيرا او هرگز با عيسي نبوده و از شيوه و سنت عيسوي اطلاع نداشت. در انجيل "لوقا" مي خوانيم « در همان روز چند نفر از فريسيان آمده به وي گفتند دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس ميخواهد تو را به قتل برساند» اما جالب است كه عكسالعمل مسيح را بدانيم؛ « ايشان را گفت: برويد و به آن روباه بگوييد اينك امروز و فردا ديوها را بيرون ميكنم و مريضان را صحت ميبخشم و در روز سوم كامل خواهم شد، ليكن ميبايد امروز و فردا راه روم ». 14 مطابق نقل انجيل لوقا، حضرت مسيح نه تنها به حاكم و پادشاه احترام نگذاشت، بلكه با صراحت وي را روباه خطاب نمود. گذشته از اين مسيح در شب آخر حواريون را امر به خريد اسلحه فرمود؛ « پس به ايشان گفت: ليكن الآن هر كه كيسه دارد، آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد، جامه ي خود را فروخته، آن را بخرد ». 15 براستي مسيح چرا به حواريون دستور به خريد شمشير داد؟ آن هم حتي به قيمت فروختن جامه ها و عريان ماندن! مگر نه اين است كه انسان بايد مطيع قدرت هاي برتر باشد!؟
4 - مسيح، ملعون است!
يكي از نظريات عجيب و غير قابل قبول پولس، ملعون خواندن حضرت مسيح است! پولس در جسارتي آشكار و با برداشتي غير منطقي از كتاب مقدس اعلام كرد كه مسيح در راه مردم، ملعون نيز شده است! « مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد، چون كه در راه ما لعنت شد. چنانكه مكتوب است، ملعون است هر كه بر دار آويخته شود ». 16 آيه ي مورد نظر پولس كدام است؟
پاسخ: در كتاب "تثنيه" ي تورات كه به اعتقاد عموم مسيحيان و يهوديان، نوشته ي حضرت موسي است، چنين آمده است: « و اگر كسي گناهي را كه مستلزم موت است، كرده باشد و كشته شود و او را به دار كشيده باشي، بدنش در شب بر دار نماند. او را البته در همان روز دفن كن زيرا آنكه بر دار آويخته شود ملعون است ». 17 بدون شك اين آيه در مورد كساني است كه مرتكب جرمي شده و به خاطر آن و به فرمان شريعت به دار كشيده شدهاند، نه در مورد مظلومي كه در عين بيگناهي او را به دار كشيده باشند. كدام منطق ميتواند بپذيرد شخصي كه توسط حاكم ظالم بر دار آويخته شده، ملعون باشد؟ آيا مسيحيان ميپذيرند كه مبشرين و مبلغيني كه در نقاط مختلف جهان به جرم تبليغ مسيحيت به دار آويخته شدند، ملعون باشند!! مطابق اين نظريه ي پولس، نه تنها مسيح، بلكه بسياري از پيامبران الهي نيز ملعون مي باشند، چرا كه وي در نامه ي به غلاطيان، باب 3، آيه ي 10، مينويسد « زيرا جميع آناني كه از اعمال شريعت هستند، زير لعنت ميباشند. زيرا مكتوب است ملعون است هر كه ثابت نماند در تمام نوشتههاي شريعت تا آنها را به جا آورد».
با اين حساب و از آنجا كه مطابق كتاب مقدس، بسياري از پيامبران و برگزيدگان الهي مرتكب گناه شده اند، تمامي ايشان ملعون شمرده مي شوند ( براي آشنايي با گناهان پيامبران مي توانيد به مقاله : http://rahemasih.blogfa.com/post-7.aspx ) مراجعه كنيد. آنچه برشمرديم برخي از تحريفات پولس بود كه در نهايت، مسيحيتي متفاوت با آنچه مسيح به ارمغان آورد را به جهان مسيحيت ارائه نمود. از آنجا كه پولس، تبليغ خود را در ميان غير يهوديان و بت پرستان آغاز نمود، افكار وي به راحتي مورد قبول آنان قرار گرفت. وي با ترسيم چهره اي از مسيح كه با اعتقادات آنان هماهنگي داشت، به موفقيتي قابل توجه دست يافت. با اين حال تفكرات پولس براي يهوديان و كساني كه از نزديك با حضرت مسيح در ارتباط بودند، هرگز قابل قبول نبود. اما "كنستانتين" پادشاه روم، تاريخ را به نفع پولس رقم زد و مسيحيت پولسي بر ساير مكاتب فكري پيروزي يافت.
كنستانتين، شخصيتي كه حق بزرگي بر مسيحيت پولسي دارد
پس از حضرت مسيح و با گسترش مسيحيت، آزار و اذيت امپراتورهاي روم بر مسيحيان افزايش يافت و مسيحيان براي پيروي از آيين رسمي كشور روم در فشار بودند. در طول سيصد سال سخت ترين فشارها بر كليساي مسيح وارد آمد. پطرس در سال 68 ميلادي و در زمان "نرون" به صليب كشيده شد. پس از پطرس، نوبت به ساير رهبران مسيحي رسيد. اسقف هاي رم ( كه امروزه از آنها به عنوان پاپ ياد مي شود ) يا در ميادين ورزشي طعمه ي حيوانات وحشي مي شدند، و يا در همان ميادين به آتش كشيده مي شدند. البته برخي نيز به مرگ طبيعي از بين رفتند و از تحمل مرگي دردناك در امان ماندند.
اين وضع تا سال 312 ميلادي ادامه يافت. در آن زمان كنستانتين سربازان خويش را به دنبال "ميل تيادس" (mil tiades) رهبر مسيحيان فرستاد. همگان بر اين باور بودند كه ميل تيادس نيز بايد به ساير رهبران كليسا بپيوندد و سرنوشتي تلخ در انتظارش خواهد بود اما در كمال تعجب چنين اتفاقي نيفتاد. كنستانتين نه تنها دستور به كشتن وي نداد، بلكه او را در آغوش كشيده و شنل ارغواني روحاني معبد بزرگ رم را نيز بر دوش او انداخت! پادشاه به اين نيز اكتفا نكرد، بلكه دستور داد كه اسقف ميل تيادس به كاخ با شكوه سلطنتي كه بر بالاي بلندي لاتران قرار داشت، نقل مكان كند!
اسقف رم كه تا پيش از اين در خانه اي محقر و هميشه در هراس از پادشاهان و با سختي، زندگي را سپري مي كرد، به يكباره از كوخ نشيني به كاخ نشيني رسيده بود. جالب اين كه كنستانتين كاخ ديگري را نيز به عنوان اقامتگاه ييلاقي اسقف مقدس رم در نظر گرفت. 18
اما هدف كنستانتين از اين كار چه بود؟ بدون شك اين سلطان خودكامه در فكر خدمت به مسيحيت نبود، بلكه در مقابل اين نيكي و خدمت، چشم داشتي بسي مهمتر را در نظر داشت.
"جوان گريدي" نويسنده و دانشمند مسيحي مي نويسد «او اميد داشت كه بدين وسيله كليسا را به شكل ابزاري براي استحكام قدرت مطلق امپراتور درآورد». 19
يك سند تاريخي
پس از آنكه اختلافات ميان مسيحيان پولسي و سايرين به درازا كشيد، كنستانتين احساس كرد اين اختلافات به سست شدن پايه هاي حكومت وي خواهد انجاميد. در اين زمان وي نامه اي به طرفين درگير نوشت. اطلاع از متن اين نامه مي تواند به روشني هدف امپراتور را برملا سازد.
« من فرض را بر آن گذاشته بودم كه انديشههايي را كه همه ي مردم از خدايان دارند به يك شكل واحد بازگردانم، زيرا قوياً حس ميكردم اگر بتوانم مردم را متقاعد سازم كه در اين باره متحد شوند، اداره ي امور عامه به طور قابل ملاحظهاي آسان خواهد شد... ظاهراً علت اين مجادلات، پوچ به نظر ميرسد و در خور چنين معارضات تند نيست، تو الكساندر! اگر ميخواستي بداني كشيشانت درباره ي يك مسأله ي حقوقي يا حتي درباره ي جرئي از مسألهاي كه هيچ اهميتي ندارد چگونه فكر ميكنند و تو آريوس! اگر چنين افكاري داشتي ميبايست سكوت ميكردي... لزومي نداشت كه اين مسايل را به ميان مردم بكشانيد، زيرا اينها مسايلي است كه فقط بيكاري محرك آنهاست... كارهايي است احمقانه در خور كودكان بيتجربه، نه شايسته ي كشيش ها». 20
پس از آنكه نزاع پايان نيافت امپراتور دستور تشكيل شورايي متشكل از اسقف هاي مسيحي را صادر كرد. امپراتور به اين هم بسنده نكرد و خود رياست اين شورا را نيز برعهده گرفت! در اين شورا كه زير نظر مستقيم امپراتور برگزار مي شد نظريه ي آريوس محكوم شد.
عجيب آنكه همين جناب امپراتور، در طي فرماني مقرر داشت كه همه ي كتابهاي آريوس سوزانده شود و مجازات پنهان نگاه داشتن آنها اعدام باشد. 21
حال اين سؤال پيش ميآيد كه يك مسأله ي بي اهميت كه از بيكاري سرچشمه گرفته است چگونه امپراتور را وا داشت كه حكم اعدام را براي آن صادر كند؟! آري امپراتور فقط و فقط در فكر ايجاد حكومت مقتدر و يكپارچه بود و اصلاً اين مسايل الهياتي براي او ذرهاي اهميت نداشت. متأسفانه مسيحيت كه زخم هاي سه قرن ظلم و جفا را بر پيكره ي خود احساس ميكرد براحتي در مقابل كنستانتين و حمايت هايش قامت خم كرد و تسليم هوسراني هاي او شد.
آري با دفاع همه جانبه ي كنستانتين، باورهاي پولسي بر جامعه ي مسيحيت تحميل شد و آخرين بازماندگان تفكرات حواريون به دست فراموشي سپرده شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
1- كتاب مقدس را بهتر بشناسيم / سارو خاچيكي / ص 31 و 32
2- انجيل متي باب 16 آيه ي 18 - 19
3- اعمال رسولان باب 22 آيه ي 6 – 21
4- نامه ي پولس به غلاطيان باب 2 آيه ي 11
5- نامه ي پولس به غلاطيان باب 2 آيه ي 13
6- مسيحيت و بدعتها/ جوان گريدي ص47
7- تاريخ جامع اديان ص 614
8- آيين كاتوليك/جورج برانتل/فصل سوم/ ص74
9- نامه ي پولس به فيليپيان باب 2 آيه ي 7 – 8
10- نامه ي اول پولس به قرنتيان باب 15 آيه ي 22
11- نامه ي پولس به غلاطيان باب 4 آيه ي 4 – 5
12- انجيل متي باب 5 آيات 17 ـ 19
13- (روميان 13 :1 ـ5 )
14- انجيل لوقا باب 13 آيه ي 31 ـ 33
15- انجيل لوقا باب 22 آيه ي 36
16- نامه ي پولس به غلاطيان باب 3 آيه ي 13
17- كتاب تثنيه باب 21 آيه ي 22 - 23
18- افشاي واتيكان / پل ويليامز / مقدمه
19- مسيحيت و بدعتها / ص131
20- تاريخ تمدن / ويل دورانت / ج3 ص769
21- تاريخ تمدن/ ويل دورانت/ ج3 ص771
..................................................................................
منبع: كانون انديشه جوان/با نقل فارس نیوز:http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710221576
خبرگزاري فارس: در شرايطي كه رژيم صهيونيستي نابودسازي بيرحمانه و هدفمند فلسطينيان را پي مي گيرد فرانسه در واپسين روزهاي رياست بر اتحاديه اروپا و با وجود مخالفت همپيمانان خود در يك خوشخدمتي روابط اين اتحاديه با رژيم اسراييل را ارتقا داد.

در شرايطي كه رژيم صهيونيستي نابودسازي بيرحمانه و هدفمند فلسطينيان را پي مي گيرد فرانسه در واپسين روزهاي رياست بر اتحاديه اروپا و با وجود مخالفت همپيمانان خود در يك خوشخدمتي روابط اين اتحاديه با رژيم اسراييل را ارتقا داد.
در نشست وزيران امور خارجه كشورهاي اروپايي در روزهاي آغازين ماه دسامبر و ماه پاياني رياست فرانسه بر اتحاديه اروپا متني تصويب شد كه بر اساس آن روابط اتحاديه اروپا با اسراييل به سطحي بالاتر ارتقا يافته و روابط تجاري سياسي با رژيم صهيونيستي «ويژه» تلقي مي شود.
اين رويداد كه به نظر مي رسد جز اراده «نيكلاساركوزي» رييس جمهوري فرانسه را پشت سر ندارد و از آن با عنوان هديه نوئل وي به دوستان اسراييلي اش ياد شده است در زماني اتفاق مي افتد كه افكار عمومي انتظار دارند فرانسه در موضع رياست اتحاديه سردمداران رژيم اسراييل را نسبت به كشتار فلسطينيان و محاصره شديد غزه توبيخ كند.
اين قطعنامه كه حتي اعتراض برخي دوستان فرانسه درتحاديه اروپا را هم برانگيخت دستگاههاي سياسي اتحاديه و وزراي كشورهاي عضو را موظف به برگزاري نشست هاي دوره اي در اراضي اشغالي كرده و جايگاه رژيم صهيونيستي را در روابط دوسويه با اتحاديه از يك رژيم كوچك اشغالگر به جايگاه كشورهايي همچون روسيه و چين ارتقا مي دهد.
به اعتقاد ناظران اقدام ساركوزي اين رژيم را بطور غير رسمي به عنوان بيست و هشتيمن عضو اتحاديه اروپا معرفي مي كند.
اين اتفاق در نخستين نشست كاري اسراييل با اتحاديه به دوره رياست كشور چك يعني پس از دوره رياست فرانسه خواهد افتاد. با ترتيبات جديد مقدماتي فراهم شده تا اسراييل بتواند در كنار نيروهاي نظامي و امنيتي اروپا به جرگه محاسبات امنيتي اين قاره وارد شده و دعوت دايمي از مسئولان وزارت خارجه و سازمانهاي امنيتي اسراييل به نشست هاي اروپا به عمل آمده و مشاوره دايمي در زمينه هاي مربوط به تروريسم با رژيم صهيونيستي صورت مي گيرد.
حتي اين رژيم مي تواند در ماموريت هاي شهري و غير نظامي نيروهاي امنيتي اروپا مشاركت داشته باشد. نشست هاي يكساله مرتب و مشاوره هاي دايمي با عنوان «مسايل راهبردي» هر از چندي ميان كشورهاي عضو و به حسب موارد نياز با سران رژيم صهيونيستي برگزار خواهد شد كه از اين پس يك پاي ثابت امنيت اروپا به حساب خواهد آمد.
پيش نويس متن تصويبي به اندازه اي تند و واكنش برانگيز بود كه بلژيك و انگلستان را واداشت از فرانسه بخواهند با تعديل متن آنهم در شرايطي كه مردم بيگناه غزه در سكوت مجامع جهاني به خون خويش مي غلطند اندكي از سختي دفاع از رژيم صهيونيستي و تشويق بكاهد. با اين اقدام ساركوزي و سوابقي كه به آغاز رياست فرانسه در اتحاديه و پيش از ان مي رسد. به نظر مي رسد رييس جمهوري فرانسه پس از ورود به كرسي رياست اروپا نيات را براي خدمت به رژيم نژادپرست صهيونيستي عملي كرده است.
يكي از اين نمونه ها و شواهد نامه اي است كه «فرانسيس ورتز» رييس فرانسوي گروه كنفدرال چپ متحد اروپا و چپ ـ سبزهاي كشورهاي شمال اروپا در پارلمان اين اتحاديه در ماه خرداد گذشته به نيكلا ساركوزي رييس اتحاديه اروپا مي نويسد.
ورتز رونوشت اين نامه را به «خوزه مانوئل باروسو» رييس كميسيون اروپا و رييس ديپلماسي اتحاديه اروپا «خاوير سولانا» هم ارسال مي كند و در آن از چند و چون مذاكرات طولاني و مخفي يكساله سران اروپا با دولتمردان رژيم صهيونيستي دور از چشم پارلمان پرسش كرده و از آنها مي خواهد در باره آن به شفاف سازي بپردازند. با اين نامه معلوم مي شود كه روساي اروپا به درخواست دولتمردان رژيم صهيونيستي حدود يك سال است با يكديگر مشغول رايزني هستند اما موضوع اين رايزني نه تلاش براي رهايي و آسايش مردم غزه يا تسريع در روند صلح نيست بلكه فشار اسراييل با هدف به رسميت شناختن اين رژيم به عنوان يك شبه عضو با حقوق كامل در متن اتحاديه اروپاست.
ورتز مي نويسد كه تاريخ اين درخواست به 15 اسفند سال گذشته بر مي گردد و اولين نشست كاري مشترك براي بررسي اين درخواست 16 خرداد همان سال برگزار مي شود.
دومين نشست هم 18 مهر امسال برگزار مي شود تا اتحاديه اروپا را براي صدور قطعنامه نهايي اين امر مهم آماده سازند در حاليكه به گفته ورتز كمترين اطلاعاتي از اين مذاكرات و درخواست اسراييل به نمايندگان مردم در پارلمان اروپا داده نمي شود. «تسيپي ليوني» وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي دو روز پيش از راي گيري پارلمان اروپا و با هماهنگي «برنار كوشنر» همتاي فرانسوي خود به اروپا آمده و رايزني هاي لازم و ضروري خود را براي اين كار انجام مي دهد.
به او تفهيم مي شود كه تصويب مسئله عضويت اين رژيم در اتحاديه اروپا كه از آن با عنوان «ارتقاي سطح روابط» نام برده مي شود با تصويب قطعنامه اي براي تسريع روند صلح و زير فشار گذاشتن اسراييل در مورد غزه منافات دارد. ليوني به طرفهاي اروپايي هشدار مي دهد كه مزاحم سياست هاي داخلي اسراييل در مورد فلسطيني ها نباشند و كار خود را انجام دهند. او در نطق خود مي گويد: «نقش شما ياري رساندن به مااست اما مزاحم ما نباشيد و اجازه دهيد در منطقه آزاد باشيم»!
اروپايي كه در موارد نادر مدعي دفاع از حقوق فلسطيني ها و فشار بر اسراييل بوده امروز بگونه اي مغاير با مباني دمكراتيك چهره عوض كرده و فضا را براي پيشتازي رژيم صهيونيستي به عنوان يك عضو ويژه در متن اتحاديه اروپا فراهم مي آورد.
هر چند پيش از اين هم اين رژيم بگونه اي ويژه مورد حمايت همه كشورهاي اروپايي بود و بيشترين سهم تجاري آن با اروپا بود (40 درصد از واردات اسراييل و 30 درصد از صادرات آن) اما روابط اتحاديه اروپا با تل آويو از سال 1374 يعني زمان امضاي معاهده رعايت حقوق انساني و حقوق دمكراتيك تا سال 1381 چنين نبوده است.
در سال 1381 رژيم اسراييل تلاش كرد با تصويب قطعنامه اي قرار قبلي را شكسته و زمينه را براي تجاوزات خود در منطقه خاورميانه فراهم كند و اتحاديه اروپا نيز چراغ سبز را براي اين رژيم فراهم كرد.
اين رژيم پيش از اين هم به اندازه كافي در مجاري اداري و سياسي اروپا نفوذ كرده و به عنوان عضو ناظر كميسون اروپا در تمامي نشست هاي اين اتحاديه و حتي طرح هاي حياتي همچون طرح هاي امنيتي و هوافضاي اروپا شركت مي كرد و نيز سالانه 14 ميليون يورو باج با عنوان كمك از اتحاديه اروپا دريافت مي كند.
افزون بر اين همه مي دانند كه ورزشكاران اسراييلي در قالب يك كاروان اروپايي در همه مجامع ورزشي حضور پيدا مي كنند. پيشتر البته هر گاه مقامات اروپايي بر بهبود روابط با اسراييل تاكيد مي كردند اين استدلال را پيش روي خود داشتند كه بهبود روابط مي تواند از بار فشار و شرايط سنگين بر فلسطيني ها بكاهد. امروز اما از دو سو اين اعتقاد مضحك مي نمايد نخست از اين جهت كه اروپا سطح روابط با اسراييل را به اندازه اي بالا برده كه براي دولتمردان اين رژيم نوعي اقتدار بي پشتوانه مشروع و بي مهار فراهم مي كند و مصونيت بين المللي افزونتر براي آن مي آفريند. دوم اوضاع خراب امروز غزه و سرزمين هاي فلسطيني بيش از هر زمان گواه ارتكاب رسمي جنايت از سوي رژيمي است كه صلاحيت هاي اخلاقي و قانوني يك دولت را زير پا گذاشته است.
در همين مورد اظهارات «اريك شواليه» سخنگوي وزارت خارجه فرانسه خواندني است. شواليه در فرداي تصويب معاهده ارتقاي سطح روابط اروپا با اسراييل مي گويد: وزيران كشورهاي عضو اتحاديه اروپا از اين روي بر امضاي اين معاهده تاكيد و اصرار داشتند تا با آن بتوان مسئولان اسراييلي را واداشت امكانات زيستي و حياتي مناسب تري براي فلسطينيان در منطقه فراهم كنند و روند صلح در منطقه را تسريع بخشند و در نتيجه اين اقدام يادآور دوباره مباني اصول و مواضع سياسي اروپا در مورد روند صلح خاورميانه است! مشابه همين اظهار نظرها را مقامات دولت چك كه در چند روز آينده رياست اتحاديه اروپا را از فرانسه تحويل مي گيرد بيان كرده اند اما واقعيت ها چيز ديگري است.
روساي اتحاديه اروپا با هر انگيزه اي كه اين اظهارات را بيان كرده باشند نمي توانند جلوي فهم افكار عمومي را بگيرند كه شاهد شكاف عميق قول و عمل مسئولان اين اتحاديه در دفاع از ارزشهاي اخلاقي و دمكراتيك و حقوق بشر هستند. معلوم نيست با اين اقدام در دست اروپا چه چيزي خواهد ماند و در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستي چه حرفي براي گفتن خواهد داشت و چگونه از تمايز عمل سياسي خود نسبت به آمريكا در برابر اسراييل دفاع خواهد كرد يا اروپا به ديگران چگونه درس حقوق بشر و قانونمداري خواهد آموخت زماني كه به گفته خانم «ليلا شاهد» نماينده فلسطيني ها در اتحاديه اروپا اين اتحاديه با اين اقدام اسراييل را فراتر از قانون قرار مي دهد!
افكار عمومي جهان امروز متوجه اروپاست اروپايي كه خود ماجراي كشتار يهوديان و حاشيه هاي آن را ايجاد كرده و سپس رژيم صهيونيستي را در سرزمين هاي اشغالي فلسطينيان تاسيس مي كند و امروز هم براي توسعه طلبي هاي روز افزون و متجاوزانه آن هر روز پوشش قانوني و تسهيلات تجاري ـ سياسي درست مي كند. افكار عمومي جهان از خود مي پرسد از زماني كه «توني بلر» به عنوان نماينده اروپايي ها در ماجراي صلح اعراب و اسراييل مدام به تل آويو رفت و آمد مي كند چه اتفاق خاصي افتاده است و يا فرانسه اي كه تاكنون نان دفاع ديپلماتيك از اعراب را مي خورده است در زمان رياست خود بر اتحاديه اروپا براي فلسطينيان چه كرده است
امروز ديگر نمي توان اين واقعيت را كتمان كرد كه اتحاديه اروپا با اين اقدام در حال تنبيه مردم غزه است. مردمي كه بعد از آنكه دولت خويش را براي حل بحران بصورت دمكراتيك انتخاب مي كنند و امروز چوب همين دمكراسي انتخابي را مي خورند كه چرا دولت خوشايند مجامع سياسي غرب و رژيم صهيونيستي را انتخاب نكردند
افكار عمومي جهان با اين اقدام اتحاديه اروپا دريافته است كه حقوق بشر دمكراسي انتخابي و حق آراي شهروندان مقولاتي اخلاقي در سطح بين المللي نيست و تا آن اندازه نسبي است كه مي تواند نسبت به زمان و مكان و كشور و ملتي فرق كند.
ملتي مي تواند به خاطر تمرين دمكراسي حتي تنبيه شود و حق ندارد هر چه دوست داشت انتخاب كند ولي در جاي ديگر اگر رژيمي مانند اسراييل تجاوز هم كرد بايد او را تشويق كرد و براي ايجاد روابط بهتر و فوق قانوني با او مسابقه داد.
شعار عدالت آزادي برادري و برابري را كه فرانسه مدعي آن است چكونه مي توان باور كرد در حاليكه پاريس همه دارايي ها و كمك هاي بين المللي به مردم غزه را مصادره مي كند و از سوي ديگر دولت ساركوزي با رژيم صهيونيستي قرارداد ورود اين رژيم به بازارهاي بورس فرانسه با قيد «مصونيت از بازرسي» را امضا مي كند
فرانسه چگونه مي تواند با اين هديه به اسراييل به شعارهاي خود پايبند بماند در حالي كه اسقف «دزموند توتو» برنده جايزه نوبل در بازگشت از غزه شرايط زيستي و حياتي آنجا را مصيبت بار مي خواند و از سكوت و تباني جامعه بين المللي شكوه و شكايت مي كند
كميسيون اروپا هم در حالي 60 سالگي تاسيس رژيم نژادپرست صهيونيستي را جشن مي گيرد و تجارت آزاد و روابط ويژه را به اين رژيم هديه مي دهد كه مي داند بر اثر تجاوزهاي آن نزديك به يك ميليون نفر آواره و تبعيد شده اند.
از امروز به بعد كارشناسان اسراييل با كارت اتحاديه اروپا در هر زمينه اي و هر جايي از جهان كه بخواهند قدرت عمل خواهند داشت سران رژيمي كه امروز بحث پاسخگويي آنها در برابر دادگاه جنايات بين المللي مطرح است است جواز ورود به هر مسئله اي را از اتحاديه اروپا گرفته است اجازه اي كه اعتراض مصر و رهبري فلسطيني ها را برانگيخت.
امروز پرسش و ابهام اين است با همه فشارهايي كه در برابر چشم جهانيان از سوي اسراييل بر مردم فلسطين و ناظران سازمان ملل وارد مي شود و گزارش ها از وضع رقت انگيز مردم غزه و زندانيان دربند فلسطيني خبر مي دهند دولتمردان رژيم صهيونيستي و با چه اهرمي اتحاديه اروپا را وادار به تسليم و اطاعت كرده اند
برخي نمايندگان پارلمان اروپا مي پرسند چگونه اسراييل مي تواند كميسيون و سران اتحاديه اروپا را بر سر داشتن چنين حقوقي متقاعد كند ولي نمي تواند نمايندگان پارلمان اروپا را قانع سازد!
اين رابطه مبتني بر اعتماد عميق با مسئولان اجرايي اتحاديه اروپا چگونه فراهم شده است كه نمي توان آن را با نمايندگان مردم اروپا در پارلمان اين اتحاديه ايجاد كرد
برخي از نمايندگان پارلمان اروپا مي پرسند چگونه رژيم صهيونيستي با شش هزار كيلومتر بعد مسافت با اين سوي اروپا مي تواند عضو بيست و هشتم اتحاديه شود ولي تركيه كه در جوار مرزهاي اين اتحاديه قرار گرفته و بخشي از خاك خود را نيز در آن قاره دارد پس از سالها چانه زني مسالمت جويي و تمكين فراوان هنوز نمي تواند نيمي از اين امتيازات داده شده به رژيم صهيونيستي را بدست آورد.
«آلن گرش» نويسنده فرانسوي در وبلاگ شخصي خود كه در پايگاه اينترنتي روزنامه لوموند قرار دارد با هوشياري به اين مسئله پرداخته و از اين رويداد مهم با عنوان «اتحاديه اروپا در برابر اسراييل زانو مي زند» ياد كرده است.
گرش با آوردن مقدمه اي در باب روند تصويب اين تعهدات در اتحاديه اروپا در زمان رياست فرانسه و با همت ساركوزي مي نويسد: ضمايم اين مسئله خطوط هدايت كننده اي را براي تقويت پايه هاي گفت وگو با اسراييل به ما نشان مي دهد كه يكي از اين موارد نشست هاي پي درپي سران اروپا با رهبران اسراييل است و اين نكته اي است كه تا به حال جز براي كشورهايي مانند روسيه چين و هند تدارك ديده نشده بود.
پيش بيني نشست هاي كاري منظم ميان رهبران اسراييل و وزاري خارجه اروپا به تعبير گرش يكي ديگر از اين خطوط است كه دست اسراييل را نه تنها در ديپلماسي كه در امنيت و سياست اروپا هم باز گذاشته و مشاورين اسراييل در مسايل مربوط به مبارزه با تروريسم جنايات سازمان يافته و دفاع از حقوق بشر به نام «صلح» در كميته هاي مربوطه حضور خواهند داشت.
جالب اينجاست كه هر كجا نام دفاع از حقوق بشر آمده در كنار آن مساله مبارزه با يهود ستيزي نيز در اتحاديه اروپا عنوان شده و اتحاديه اروپا موظف به همكاري با رژيم صهيونيستي بر سر مسايل امنيتي ناشي از اين موضوع شده است.
حتي در مواردي كه اسراييل نتواند پاي مداخلات خود را در آسيا باز كند اتحاديه اروپا زمينه را براي ورود آن زير پوشش گروه «وسترن يوروپين اند آدر گروپز» (گروه اروپاي غربي و سايرين) فراهم مي كند تا اسراييل بتواند به عضويت هر سازمان بين المللي از جمله شوراي امنيت درآيد!
يكي ديگر از خطوط مورد اشاره گرش تشديد روابط و هماهنگي ها ميان پارلمان اروپا و پارلمان اسراييل است. پارلمان اروپا تاكنون به همت چند نماينده حق طلب اروپايي ونيز لابي كشورهاي اسلامي در چندين مورد به امتيازهاي اعطايي به رژيم تل آويو روي خوش نشان نداده است و از اين روي مي تواند مانعي بالقوه براي بلند پروازي هاي اين رژيم در اروپا به حساب آيد.
روزنامه «هاآرتص» چاپ اسراييل 19 آذر تاكيد مي كند كه اينهمه جز با حمايت فرانسه و لابي كوشنر وزير امور خارجه فرانسه ميسر نمي شد!
حواشي (پانوشت و اظهارنظرها) نكته سنجي هاي آقاي آلن گرش در وبلاگش خواندني است. خوانندگان هشياري كه از اين عضويت غير رسمي ولي پر امكانات اسراييل در اتحاديه اروپا به خشم آمده تا كساني كه رهبري محمود عباس در سرزمين فلسطيني را عروسكي توصيف كرده اند اين مسائل را به سخره گرفته اند. همچنين خوانندگاني انتقادهاي تندي را متوجه سياست فرمايشي حكام عرب كرده اند. (از جمله كمك چند ميليون دلاري امراي عربستان به شركتي خارجي براي ساخت ترامواي بيت المقدس)
اين اعتراضات حق طلبانه هرچه باشد مانع پذيرش اين واقعيت نيست كه سرانجام اسراييل به مدد فرانسه هرچند بطور غير رسمي در جايگاه بيست و هشتمين عضو اتحاديه اروپا نشسته است! منبع:فارس
به اسم حبیب
جنگ غزه دارد به آخرین مراحل پیروزی حق نزدیک می شود و همین قدرش هم آبرویی برای ارتش خیلی خیلی مسلح وسوسول اسرائیل نگذاشته است. بحث اصلی ما درباره حمایت از فلسطین عزیز ربطی به مذهب فلسطینی ها ندارد و همانطور که خبرگزاری ژاپنی ان.اچ.کی در روز پنجشنبه ۱۹/۱۰/۸۷ اشاره دارد: "سوگواري مسلمانان شيعه در ايران براي قربانيان حملات نظاميان رژيم صهيويستي به غزه در جريان مهمترين مراسم سالانه مذهبي آنها به اوج خود رسيد.امسال شيعيان علاوه بر عزاداري رهبر شيعيان، در گردهماييهاي خود براي قربانيان حملات نظاميان اسراييلي به نوار غزه نيز سوگواري کردند..."
اما متاسفانه به خاطر بروز برخی شبهات مجبوریم کمی این بحث را موشکافی کنیم. دوست بزرگوارم حامد در وبلاگش"یهودشناخت" مطلبی درباره شبهه مذهب مردم فلسطین(شافعی، مالکی، حنفی، شیعه، سلفی، وهابی یا ناصبی!)نوشته که خواندنی است:(ویرایش چهارم مطلب حامد)
مذهب مردم فلسطین(شافعی، مالکی، حنفی، شیعه، سلفی، وهابی یا ناصبی!)
(البته که حمایت ما از فلسطین عزیز ربطی به مذهب آنها ندارد.)
***خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می بینند اما رگ غیرت شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی به نابودی و شکست شان مشتاق است.
***حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت پیروان اهل بیت از آنها در برابر آدمکشان صهیونیست یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟ به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.(۱)
***بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منبع رجوع کنید: «الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص ۱۲۴»
جالب اینجاست که در میان فرقه های چهارگانه اهل سنت، نزدیک ترین فرقه به تشیع از نظر علاقه و احترام به اهل بیت و احکام فقهی، همین فرقه شافعی است.
***و اما در میان خبرهای منتشر شده از تهاجم رژیم صهیونیستی، خبری بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندی مردم فلسطین به اهل بیت پیامبر است: بمباران مسجد علی ابن ابی طالب واقع در محله الزیتون شهر غزه، توسط جنگنده های اسرائیلی در روز ۱۰ دی. بله! مسجد علی ابن ابی طالب! مدعیان ناصبی بودن مردم فلسطین، به این سئوال جواب دهند که چگونه مردمی می توانند هم لعنت فرستنده به اهل بیت باشند و هم آنقدر برای آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟(۲)
پس از جلب شدن توجهم به نام مسجدی که درخبربالا آمده است،کنجکاو شدم که جستجوی بیشتری درمورد اسامی مساجد فلسطین انجام دهم که باجستجویی مختصر،به نتایج جالب توجهی رسیدم. به طور حتم جستجوی بیشتر،نتایج جالبتری به همراه خواهد داشت. درادامه به چند نمونه اشاره میکنم:
ـ مسجد «الامام علی ابن ابی طالب» واقع در نابلس!
این مسجد در حواره از توابع شهر نابلس، در کرانه باختری رود اردن واقع شده است. که در این صفحه می توانید تصاویر و مشخصات آن را ببینید. (تذکر: اگر صفحه درست باز نشد، روی صفحه رایت کلیک کنید. پس از باز شدن منو، در قسمت Encoding، روی گزینه Arabic کلیک کنید.)
- مسجد فاطمة الزهراء
حداقل دو مسجد با این نام در فلسطین وجود دارد. یکی در قریه ارتاح، واقع در جنوب طولکرم که در اینجا می توانید تصویر آن را ببینید و دیگری در شهر نابلس که در فهرست این صفحه می توانید نام آن را ببینید. در همین صفحه می توانید نام مسجد امام علی نابلس را هم ببینید.
- مسجد «الحسین بن علی» واقع در نوار غزه و الخلیل!
حداقل دو مسجد به این نام در فلسطین وجود دارد:
یکی در حی الصبرة واقع در نوار غزه که در این صفحه، ضمن ارائه فهرستی از اسامی شهدای اخیر غزه، نام آن آمده است. در این صفحه، ذیل تیتر «أسماء شهداء الصبرة وتل الإسلام»، نام مسجد «الحسین بن علی» را می توانید ببینید. همچنین در همین صفحه، اسامی دو نفر از شهدای بمباران مسجد علی ابن ابی طالب سابق الذکر هم آمده است.
دیگری در خیابان عین سارة شهر الخلیل واقع شده است. در این صفحه و این صفحه، اعلامیه هایی در مورد برگزاری یک راهپیمایی در الخلیل آمده است که نقطه شروع آن، مسجد الحسین بن علی، بیان شده است.
***
***در مورد شبهه ناصبی بودن مردم فلسطین، شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشته اند که در ادامه آن را می خوانیم: «يك وقتی شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است، يك وقتی ديدم يك كسی میگفت: اين فلسطينيها ناصبی هستند. ناصبی يعنی دشمن علی عليه السلام. ناصبی غير از سنی است. سنی يعنی كسی كه خليفه بلا فصل را ابوبكر میداند و علی عليه السلام را خليفه چهارم میداند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است. میگويد پيغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند. سنی برای اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشوای چهارم میداند و علی را دوست دارد. ناصبی يعنی كسی كه علی را دشمن میدارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمیتوانيم معامله مسلمان بكنيم. حال يك كسی میآيد میگويد اين فلسطينيها ناصبی هستند. آن يكی میگويد. اين به آن میگويد، او هم يك جای ديگر تكرار میكند و همين طور. اگر ناصبی باشند كافرند و در درجه يهوديها قرار میگيرند. هيچ فكر نمیكنند كه اين، حرفی است كه يهوديها جعل كردهاند. در هر جايی يك حرف جعل میكنند برای اينكه احساس همدردی نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. میدانند مردم ايران شيعهاند و شيعه دوستدار علی(ع) و معتقد است هر كس دشمن علی(ع) باشد كافر است، برای اينكه احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل میكنند. در صورتی كه ما يكی از سالهايی كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد میديديم، يكی از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت من شيعه هستم، اين رفقايم سنیاند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان میگفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم. همين ليلا خالد(۳) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانی خودش در مصر گفته من شيعهام. ولی دشمن يهودی يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور میكند و میگويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبیاند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين میگويند، شنيديد وظيفهتان چيست.»(۴)
پی نوشت:
۱- صهیونیستها تنها ۵/۲ درصد از سرزمین فلسطین را با خرید زمین به دست آورده اند و مابقی آن را به ضرب مسلسل و توپ و تانک و بمب، غصب کرده اند. برای توضیح بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:
http://qods.persianblog.ir/post/61
۲- یکی از خوانندگان وبلاگ به نام مهدی، توجه مرا به این خبر جلب کردند که از ایشان تشکر می کنم. متن خبر بدین قرار است: "مسجدعلي ابن ابي طالب در غزه بمباران شد. هواپيماهاي رژيم صهيونيستي امروز مسجد اميرمومنان علي ابن ابي طالب را در شهر غزه بمباران کردند. به گزارش شبکه خبري العالم ، از رام الله ، هواپيماهاي اسراييلي اين مسجد را که در محله الزيتون در شهر غزه واقع است هدف دستکم دو موشک خود قرار دادند که در پي ان اين مسجد به کلي ويران و به خانه هاي اطراف ان اسيب جدي وارد شد و شماري از ساکنان ان زخمي شده اند." آدرس دقیق این مطلب: http://www.alalam.ir/farsi/newspage.asp?newsid=096470120081230110444
۳- چريك فلسطينی كه در چند عمليات هواپيما ربايی شركت داشت.
۴- شهید مطهری، آشنایی با قرآن، جلد۴، پاورقی صفحه ۳۲. این گفتار را که شهید مطهری در ضمن تفسیر سوره نور در مسجد الجواد بر زبان آورده اند، به راهنمایی یکی از خوانند گان وبلاگ به نام علی به این مطلب اضافه کردم که همین جا از ایشان تشکر می کنم./پایان مطلب حامد.
من نیز درحمایت از این نوشته بسیار به جای حامد،دربخش پیامهای وبلاگش نوشتم:
***سخنرانی سران حماس و جهاد در دفاع از شیعه و به نفع امام و انقلاب ایران و اهل بیت(سلام الله علیهم) و امام حسین(ع) هم مویدی بر ناصبی نبودن آنهاست که ای کاش اسنادش را بیشتر پیدا می کردیم. همنطور شنیده ام رئیس جهاد اسلامی رمضان عبدالله اشعاری در مدح امام حسین(ع) دارد که اگر سند مکتوب یا اینترنتی اش خصوصا در سایت های عربی پیدا شود مناسب است! راستی سخنرانی ابوسرور را روز عاشورای همین امسال در میدان فلسطین در مدح امام حسین(ع) و مقایسه قیام فلسطین و عاشورا اگر نشنیده ای ببین که محشر بود و خط بطلانی بر این شبهه بود. (من از شبکه تهران دیدم) ***ضمنا در زمان ناصر خسرو ظاهرا بسیاری از مردمان فلسطین شیعه بوده اند که از آنجا اخراج شدند در زمان های بعدی. اگر سفرنامه ناصرخسرو را داری یا علی آدرس و سندش را دقیق بیاور.
درجواب فردی که دروبلاگم مطالبی نوشته بودنکاتی نوشتم. چند نکته مهم رااینجا می اورم:
*** اولا: اینکه برخی می خواهند حماس را با القاعده نسبت دهند به نظر می رسد چرا الان القاعده اینقدر کم مقابل صهیونیست ها موضع گرفته است؟ حتی حمایت های علمای طرفدار القاعده از صهیونیسم و مخالفتشان با حماس و حتی تظاهر کنندگان به نفع حماس بسیار جالب توجه است: شیخ كه "اللحیدان" مفتی وهابی سعودی: تظاهرات عليه اسرائيل فساد في الارض است. القاعده به نظرم بادبادکی است در دست سران صهیونیسم بین الملل ولی حماس و جهاد قطعا در مقابل صهیونیست ها ایستاده اند و نمی توانند با هم رابطه ای داشته باشند. القاعده را سازمان جاسوسی سیای آمریکا درست کرد که القاعده را در افغانستان برای مبارزه علیه رقیب خودش شوروی درست کرد. سایت استاد عبدالله شهبازی این را دارد. ثانیا:در کتاب ها و سایت ها و سخنرانی های رسمی سران حماس چون ابوسرور و رمضان عبدالله و دکترفتحی شقاقی حمایت های بسیار زیبایشان از ائمه (علیهم السلام) دیده می شود. کتاب شيعه وسني، غوغاي ساختگي، نوشته دکترفتحي شقاقي،موسس جهاداسلامی فلسطین، در سايت مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی قابل دسترس است و بسیار قابل توجه است و حمایت های بی دریغ برخی رهبران فلسطینی را از امام و انقلاب و تشیع می رساند.
ثالثا: ضمنا الان تمام استراتژیست های آمریکا وصهیونیسم اتفاق نظر دارند که پیروزی حماس و جهاد اسلامی پیروزی ایران و حزب الله است. رهبران ایران و حزب الله هم بارها این را گفته اند. مطلب اجماع بین دشمنان ثابت می کند صحت خود را.
رابعا: شما دقت نکرده اید که سلفی ها با ناصبی ها خیلی فرق دارند. سلفی ها هم طیف های متعددی دارند. برخی نحله های سلفی متمایل به شیعه اند و حتی در حوزه قم علیه وهابیان تندرو سخنرانی داشته اند. نمی دانم که چرا برخی این دو را یکی گرفته اید؟ واقعا مطلب به این وضوح را نمی دانند؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟ احتمالا کتمان و انکار ابزار جنگ روانی آنهاست.
***مطلب بسیار قابل توجه این است که بسیاری از رهبران اخوان المسلمین مصر (که حماس هم شعبه فلسطینی آن بوده است.) مثل حسن البنا از حامیان تقریب مذاهب اسلامی و نزدیکی شیعه وسنی بوده اند و عاکف که فعلا رهبر اخوان المسلمین است. در این باره شهید فتحی شقاقی مقالاتی دارد که لینک انها را تقدیم می کنم. دکتر فتحی شقاقی از رهبران آزاده فلسطینی حامی جدی انقلاب و امام بود. رک:شيعه وسني،غوغاي ساختگي اثردکتر فتحي شقاقي (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=2&dcid=42615) و همچنین: موضع گيري علماي جهان اسلام درباره تشيع:نوشته شهیددکتر فتحی شقاقی ترجمه حجه الاسلام والمسلمین سيد هادي خسروشاهي (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=2&dcid=37281) و همچنین: شيعه و سني از ديدگاه نواب صفوي و رهبران اخوان المسلمین: نخستين گامها در راه تقريب نوشته حجتالاسلام سيدهادي خسروشاهي به نقل روزنامه اطلاعات شنبه 7 بهمن۱۳۸۵ و با نقل سایت مجمعتقریب بین مذاهب اسلامی (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=7&dcid=37282) اساسا حسن البنا از پایه گذاران مجمع تقریب در مصر بوده است و بسیاری از سران اخوان المسلمین در مصر و فلسطین و سودان و پاکستان و ... صریحا از انقلاب شیعی مردم ایران و تشیع و امام خمینی رحمه الله علیه و ایت الله خامنه ای حفظه الله و شهید نواب صفوی رحمه الله علیه حمایت کرده و می کنند و در جنگ ایران وعراق هم طرف ایران را گرفتند. ر.ک:(http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=7&dcid=37282
حامد (http://jew.blogfa.com/post-74.aspx) باز هم یک خطرراگوشزد کرده که عین آنرا می آورم:
حکایت حماس، امام حسین(ع) و یزید و ساده لوحی برخی از ما
سایت اینترنتی عراق نو (که به نظر می آید وابسته به آن دسته از شیعیان عراق است که رهبرشان مفتخر به تشکر جورج بوش شده است) طی گزارشی که آن را به یک عکس فتوشاپی هم مزین کرده، ادعا کرده است: «گفته یکی از رهبران حماس در مصاحبه وی با کانال الجزیره قطری مبنی بر اینکه "سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين:بر اسراییل پیروزخواهیم شد همچون پیروزی یزیدبر حسین! "هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد» در اینجا چند سئوال به وجود می آید:
۱- اگر این خبر صحت دارد، نام این رهبر حماس چیست؟
۲- این مصاحبه در چه روز و چه ساعتی با شبکه الجزیره صورت گرفته است؟
۳- آیا این سایت می تواند، فیلم این مصاحبه را هم پخش کند؟
مطمئن هستم که این سایت، جوابی برای سئوالهای بالا ندارد. با این حال برای اینکه دغلکاری این سایت ثابت شود، از خوانندگان وبلاگ دعوت می کنم جمله ""سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين"را در گوگل یا هر موتور جستجوی دیگری سرچ کنند. توجه به نتایج این جستجو نشان می دهد: این جمله فقط در سایتها و وبلاگهای فارسی زبان وجود دارد که البته این سایتها و وبلاگها هم منبع شان در نقل این جمله، سایت «عراق نو» است. حتی در یک سایت عرب زبان هم، این جمله را نمی بینیم. سایت «عراق نو» مدعی است "(این) گفته یکی از رهبران حماس...هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد". خوب! آیا جالب نیست با وجود این همه سایت و وبلاگ عرب زبان که شیعیان عراقی آنها را اداره می کنند، حتی در یکی از آنها هم چنین جمله ای نقل نشده است؟ مگر نه این است که این جمله، دل مردم عراق را جریحه دار کرده است و هیچگاه از ذهن آنها پاک نخواهد شد؟ پس بازتاب چنین جمله ای در سایتها و وبلاگهای عربی شیعی کجاست؟ با توجه به اینکه مصاحبه مذکور، با یک شبکه عربی و به زبان عربی انجام شده است، خبرهای منتشر شده به زبان عربی که آن را منعکس کرده اند کجا هستند؟ بنابراین اجازه بدهید، همکاری این برادران شیعه مان را با حکام وهابی سعودی، در کوبیدن و لجن مال کردن بچه های حماس، به آنها تبریک بگوییم!
***در پايان گفتار، همراه با امام خميني همان سخناني را تكرار ميكنيم كه ايشان از هفده سال پيش در خطبهاي (در جمادي الاولي 1384هـ.ق) بيان داشتهاند: «دستهاي ناپاكي كه در جهان اسلام بينشيعه و سني اختلاف مياندازند، نه سني هستند و نه شيعه. اينها ايادي استعمارند كه ميخواهند بر كشورهاي اسلامي مسلط گردند. دولتهايي كه با نيرنگهاي مختلف و وسايل گوناگون ميخواهند ثروتهاي مردم ما را غارت كنند، بهنام شيعه و سني، اختلاف ايجاد ميكنند» به نقل از:شيعه وسني، غوغاي ساختگي، نوشته دکترفتحي شقاقي،موسس جهاداسلامی فلسطین، سايت مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی
دوستان من! هر کس هر گونه کمکی می تواند داشته باشد، یا علی منتظر هستم تا این مطلب را به سرانجامی جدی برسانیم. فقط آدرسها و سندهای قابل ارائه علمی و معتبر رایادتان نرود...
|
|
|
اكبر گنجي از "همجنسگرايي" دفاع كرد |
|
«اكبر گنجي» در جديدترين مقاله خود به انتقاد از آن دسته از روشنفكران ديني پرداخته است كه «همجنسگرايي» را نه تنها مخالف با اديان ابراهيمي و عرف زندگي انساني ميدانند بلكه آن را فاقد پشتوانه اجماعي بينالمللي به عنوان يكي از مصاديق حقوق بشر معرفي ميكنند. گنجي در بخش دوم مقاله «همجنسگرايي: اقليتي ناحق؟ و فاقد حقوق!؟ » كه مستقيما در پاسخ به آراي «محسن كديور» درباره عدم جواز عقلي و شرعي همجنسگرايي در روشنفكري ديني نوشته شده پس از ذكر آراي او مينويسد:كديور ميگويد مجازات شديد همجنسگرايان از احكام ثابت و دائمي شرعي است. ملاك و معيار تمايز احكام موقت از دائمي چيست تا بر اساس آن ملاك گفته شود مسألهاي جزو احكام دائمي اسلام است؟كديور ميگويد مسلماني مطلقاً با همجنسگرايي نميسازد. ملاك و معيار مسلماني چيست تا بر مبناي آن ملاك بفهيمم چه چيز با مسلماني سازگار است و چه چيز ناسازگار؟ گنجي در اين مقاله ميافزايد: كديور همجنسگرايي را امري غيرعقلاني، غيرانساني، انحراف از مسير صحيح بشري و تأسف بار به شمار ميآورد. اما هيچ دليلي براي موجه كردن مدعاي خود ارائه نميكند. پرسش اين است: مسير صحيح بشري چيست؟ مگر فقط يك راه صحيح وجود دارد كه بشريت بايد آن را طي كند؟ آيا نفي پلوراليسم و قبول انحصار گرايي معرفتي و اجتماعي لازمهي منطقي اين مدعا نيست؟ تا آنجا كه من ميفهمم، هر رفتاري كه از آدميان سر ميزند (خوب و بد) عملي انساني است؛ نه غيرانساني يا حيواني. انسان همان موجودي است كه در تاريخ خود را محقق كرده (انسان واقعي مطابق تعاريف پسيني a posteriori) نه انساني آرماني كه وجود خارجي ندارد (انسان خيالي مطابق تعاريف پيشيني a priori) گنجي تصريح مي كند: همجنسگرايي همان قدر انساني است كه ناهمجنسگرايي. عدالتورزي همان قدر انساني است كه ظلم و بيداد. با اين تفاوت كه عدالت از نظر اخلاقي فضيلت است و ظلم رذيلت. منبع:رجا ***(توضیح مهم اینکه مطلب گنجی تقلید بسیار ناقصی از فلسفه پر اشکال هگلی می باشد.) |
جبههاي كه مرتد شد
۲۵خرداد سالروز دعوت جبهه ملي به راهپيمايي عليه لايحه قصاص است. دعوتي كه با واكنش قاطع رهبر كبير انقلاب همراه شد و امام خميني در يك سخنراني مفصل در همين روز، اهداف و پشت پرده هاي اين جبهه را افشا كردند و ضمن تأكيد بر اينكه اين دعوت به راهپيمايي عليه نص صريح قرآن و جسارتي به ساحت قرآن است كه حتي در زمان رضا خان و محمدرضا پهلوي نيز سابقه نداشت، جبهه ملي را به اين سبب مرتد خواندند. اين مناسبت تاريخي بهانه اي است براي بازخواني پرونده ملي گرايان ليبرال از حيث نظري و تاريخي.
به گزارش رجانیوز، ناسیونالیسم را با قدری تسامح می توان آیین اصالت ملت و ملیت گرایی دانست. ایده ناسیونالیسم از همان بدو ورود به ایران، محذور و تناقض خاص خود را نیز به همراه آورد زیرا پیروان این مکتب شدیداً زیر نفوذ فرهنگ غرب بودند و در حالی که ناسیونالیسم شکوفاندن و تأکید بر اصالت فرهنگ خودی است، اینان می کوشیدند با استفاده از تفکر وارداتی و فرهنگ و سیاست و حتی نظام ها و دولت های غربی و ایجاد وابستگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به غرب، هم ملی گرا باقی بمانند و هم به کمک غربی ها، ملت خود را به تعالی و بالندگی برسانند. به قضاوت تاریخ معاصر و مجموعه اسناد ساواک، ملی گرایان لیبرال هیچ گاه به صورت فردی و تشکیلاتی در تعارض جدی با رژیم شاه نیفتادند و موضع گیری های فردی آنان نیز از حد ایرادات جزیی و انتقادات پراکنده فراتر نمی رفت.
به عنوان نمونه می توان به سکوت حیرت آور مدعیان ملی گرایی (به جز واکنش های موردی و فردی) در مقابل اقدام خیانت آمیز شاه یعنی معامله بر سر جزیره بسیار مهم و استراتژیک بحرین اشاره کرد که نهایتاً منجر به جدایی همیشگی بحرین از ایران شد و برای اولین بار طی 200 سال اخیر، بدون آنکه ایران در جنگی شکست خورده باشد، بخشی از سرزمین خود را از دست داد و هیچ یک از مدعیان وطن، ملیت و ملی گرایی جز معدودی دم برنیاوردند.
سکوت ملی گراها نسبت به گسترش روز افزون دخالت بیگانگان در شئون مختلف مملکتی طی سالهای 32 تا 57 هم با ادعاهای ضد استعماری آنان تعارض زیادی دارد.عجیب تر آنکه ملیون برای حل مشکلات کشور و محدود کردن اقدامات ضد ملی رژیم شاه، چشمداشت حمایت دولت امريكا را داشتند؛ یعنی همان دولتی که بیشترین اقدامات را عليه منافع ملی ایران مانند طراحی کودتا علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق به همراه انگلستان انجام داد و رژیم شاه اغلب اقداماتش را با مقامات کاخ سفید هماهنگ می کرد.ضمناً امريكا می کوشید برای مهار بیشتر رژیم شاه از آلترناتیو ملیون استفاده کند تا محمدرضا پهلوی خود را تنها گزینه امريكا در ایران نبیند و هر چه بیشتر کارایی اش را که در حفظ منافع آنان بود، نشان دهد؛ چنانچه دولت کندی در ابتدای دهه 1960 از اهرم فشار جبهه ملی ایران برای واداشتن رژیم شاه به اعمال اصلاحات بهره برد. در عین حال طی دهه 40 و 50 امريكا علی رغم حمایت از رژیم پهلوی و اطمینان خاطر از خوش خدمتی شاه هیچ گاه ملیون لیبرال را از نظر دور نمی داشت. لذا طي سال های قبل از انقلاب، آنچنانكه اسناد ساواک نشان می دهند، ملیون همواره امیدوار بودند که روزی با جلب نظر مثبت امريكایی ها مجال فعالیت بیشتری در عرصه سیاسی بیایند.
برای نمونه می توان به سندی اشاره کرد که در آن موضع اللهیار صالح، یکی از رهبران اصلی جبهه ملی در خصوص کسب نظر مثبت امريكا برای ایجاد فضای باز سیاسی و گسترش فعالیت های جبهه ملی مورد اشاره قرار گرفته است.
همچنین در سال 1357 که رژیم شاه کارآیی خود را برای حفظ منافع امريكا از دست داده بود، امريكاییان به سرعت متوجه گزینه و آلترناتیو مطلوب یعنی ملی گراهای لیبرال در قالب جبهه ملی شدند.
اسناد و مدارک به دست آمده از ساواک و سفارت امريكا حکایت از تلاش فراوان امريكا برای زمینه سازی و مطرح کردن جبهه ملی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی دارد. سولیوان آخرین سفیر امريكا در ایران طی گزارشی به وزارت خارجه دولت خود می نویسد: "اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی، جبهه ملی با زیرکی رهبری را از دست خمینی بیرون آورد. شاه معتقد است که می تواند با جبهه ملی در مورد تشکیل یک سلطنت مبتنی بر قانون اساسی مذاکره کند ولی با خمینی هرگز."
جبهه ملی اول
در دهه 1320 و بحبوحه اشغال ایران توسط متفقین و ضعف دولت مرکزی و دربار، گروه های ملی گرای کوچکی متشکل از تکنوکرات ها و چهره های جوان و تحصیل کرده غرب پدید آمدند. حزب میهن پرستان (به رهبری علی جلالی و محمدپور سرتیپ)، حزب استقلال (توسط عبدالغدیر آزاد) و حزب میهن (به رهبری مهدی آذر و کریم سنجابی) از جمله اين گروهها بودند كه با ائتلاف، حزب ایران را تشکیل دادند و این حزب نيز به نوبه خود هسته اصلی جبهه اول، دوم و چهارم می باشد.
اما تشکیل جبهه ملی ایران به سال 1328 بازمی گردد. در این سال عمر مجلس پانزدهم به پایان رسید و تعیین تکلیف مسأله نفت جنوب به مجلس شانزدهم محول شد. در آبان همین سال، تعدادی از رجال سیاسی کشور به رهبری دکتر مصدق در اعتراض به تقلب در انتخابات مجلس در دربار متحصن شدند. این عده 20 نفره پس از اتمام تحصن نافرجام در منزل دکتر مصدق گردهم آمده و پس از مذاکرات مفصل و تشکیل کمیسیونهای مختلف و تدوین اساسنامه در آبان 1328 موجودیت جبهه ملی ایران به رهبری دکتر مصدق را اعلام کردند.
جبهه ملی دوم پس از رایزنی های فراوان ملیون و همکاران سابق مصدق در تبعید، در 30 تیر 1339 با انتشار بیانیه ای اعلام موجودیت کرد. سران جبهه در اولین اقدام با توجه به سخنان شاه مبنی بر برگزاری مجدد انتخابات مجلس بیستم، طی ملاقاتی با شریف امامی نخست وزیر وقت و وزیر کشور خواهان تأمین آزادی انتخابات، مطبوعات و اجتماعات شدند.
جبهه ملی سوم
جبهه ملی سوم را باید ادامه و دنباله طبیعی جبهه ملی دوم دانست، با این تفاوت که جناح اقلیت کنگره این بار در غیاب اکثریت محافظه کار رأساً به سازماندهی جبهه پرداخت. اینان ضمن مکاتبات متعدد با مصدق در سال 1343 موافقت وی را با اساسنامه جبهه ملی سوم دریافت کردند.حزب ملت ایران، حزب مردم ایران، جامعه سوسیالیست ها و نهضت آزادی، گروههای عضو جبهه ملی سوم بودند که رسماً در تاريخ 7/5/44 اعلام موجودیت کردند. رهبری جبهه ملی سوم را سید باقر کاظمی از نخبگان سیاسی قدیمی کشور برعهده گرفت.
جبهه ملی چهارم
به اعتراف رهبران جبهه ملی، آغاز مجدد فعالیت های این گروه ناشی از پیدایش فضای باز سیاسي کشور بود که تحت تأثیر به قدرت رسیدن دموکرات ها در کاخ سفید، در داخل کشور بوجود آمد تا پس از وقفه ای 12 ساله، ملیون فعالیت های خود را از سرگیرند. این زمانی بود که شاه همانند ابتدای دهه 1340 می خواست با انجام برخی اصلاحات جزئی و هدایت شده بساط قدرت خویش را استحکام بخشد.ادامه تلاش ها برای سازماندهی ناسیونالیست های لیبرال منجر به تشکیل "اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران" در 28 آبان 56 شد. البته به رغم مذاکرات فراوان میان پیروان مصدق، تنها 3 حزب ملت ایران، حزب ایران و جامعه سوسیالیست ها (به رهبری رضا شایان) به همراه جمعی از بازاریان تهران به این ائتلاف پیوستند.
در بیانیه اعلام موجودیت جبهه ملی چهارم و نامه خطاب به سران رژیم، هیچ نشانه ای از طرح خواسته های اساسی واعلام مخالفت صریح با رژیم به چشم نمی خورد. وضعیت انقلابی و خیزش های مردمی علیه نظام پهلوی با قیام 19 دی 56 مردم قم و سپس برپایی مراسم چهلم شهدا به صورت ادواری در شهرهای مختلف آغاز می شود. در این مقطع تأکید سران جبهه مبارزه قانونی در چهارچوب قانون اساسی بود.
در 30 تیر 57 "اتحاد نیروهای ملی" به "جبهه ملی چهارم" تغییر نام یافت.
در وضعیت انقلابی کشور طی نیمه دوم همین سال، گسترش تعارض میان نیروهای انقلابی، جبهه ملی ناچار شد مقابل رژیم مواضع تندتری اتخاذ کند اما همچنان خواهان انجام اصلاحات در قالب قانون اساسی بود.
سنجابی رهبر جبهه ملی طي مصاحبه ای در 19 مهر 57 اعلام کرد: "سلطنت مشروطه را رد نمی کنیم و با آن مخالفتی نداریم. آنچه ما می خواهیم از بین رفتن کامل استبداد است." سنجابی حتی پس از ملاقات با امام در پاریس (آبان 57) از اعلام غیرقانونی و نامشروع بودن رژیم سلطنتی خودداری کرد و تنها با ملاحظه قاطعیت امام و برای حفظ موقعیت و کسب وجهه مردمی جبهه با صدور بیانیه اي 3 ماده ای به خواست رهبر انقلاب و مردم مبنی بر اعلام غیرقانونی بودن نظام پادشاهی و عدم امکان سازش با آن گردن نهاد.
البته ملیون لیبرال علی رغم اعلام موضع علنی در خفا همچنان به دنبال سازش با رژیم شاه بودند. پس از بازگشت سنجابی از پاریس و بازداشت ظاهری، وی و داریوش فروهر، ملاقاتهایی با سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک و شخص شاه داشتند. سنجابی در دیدار با مقدم گفت: "ما ممکن است برای شاه به منزله آخرین تیر ترکش باشیم."
در این مقطع و در پی رهنمود امريكا، شاه به مذاکره و آشتی با مخالفان میانه رو یعنی ملی گراها می اندیشید. شاه از تمایل و شرایط ملیون برای سازش از طریق غربی ها و واسطه هایی مانند احسان نراقی مطلع بود. نراقی از رهبران جبهه برای شاه پیام آورده بود که آنان تحت شرایطی حاضرند با پشت کردن به مذهبیون با شاه برای تشکیل دولت به توافق برسند. شاه نیز پس از مذاکره مستقیم با ملیون به آنان پیشنهاد تشکیل دولت داد. سران جبهه نیز در جلسات داخلی خود کلیت پیشنهاد را پذیرفته و در پی یافتن فرد مطلوب و نیز حل مشکل خود با امام سازش ناپذیر و به اصطلاح مجاب کردن یا دور زدن ایشان بودند.
اما شاپور بختیار بدون هماهنگی با شورای جبهه، کار را با شاه تمام کرد و خبر انتصاب او به عنوان نخست وزير به سرعت منعکس شد. شورای جبهه ملی هم در واکنشی انفعالی و برای حفظ وجهه خود و در واقع برای تلافی تمرد و زیاده خواهی بختیار، او را از جبهه اخراج و همکاری با وی را تحریم کرد.با اين حال، اسناد به دست آمده از ساواک گواه روشنی بر سازش طلبی جبهه ملی می باشد كه ذیلاً به یک فقره از این اسناد اشاره می شود:
در مورد موضع گیری ساواک از یک جلسه داخل جبهه ملی ایران، چنین گزارش می دهد: "بحث در مورد اعلامیه خمینی شد که قانون اساسی کافی برای سرنگون کردن رژیم سلطنت نیست و نظر آقایان خواسته شد همه افراد به اتفاق گفتند راه ما راه قانون اساسی است."
جبهه ملی از جمله نخستین گروه هایی بود که به مخالفت با اسلام مکتبی و فقاهتی به خط امام پرداخت و نهایتاً پس از موضع گیری های فراوان به دنبال اعلام مخالفت صریح با لایحه قصاص به منظور تحريك مردم براي راهپیمایی، امام خمینی(ره) طی سخنانی قاطع و صریح در 25/3/60 غیرقانونی و مرتد بودن این تشکیلات را اعلام كرده و ُمهر پایاني بر فعالیتهای تشکیلاتی ملی گرایان لیبرال زده شد.
***
سخنان امام خمینی درباره جبهه ملی :
-اینجانب نمی توانم از جبهه ایها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است. (20/5/57) صحیفه امام جلد ص 439.
-این ملی گراها و اینها که هی فریاد ملی، ملی می زنند، همینها هستند که بعضی شان در این کودتا هم دخالت داشتند، بر ضد این مملکت خودشان برای دیگران. همینها هستند که بعضی شان به طوری که شواهد هست، دخالت در این امر داشتند. (15/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 76
آنهایی که می گویند: "ما ملیت را می خواهیم احیا بکنیم"، آنها مقابل اسلام ایستاده اند. اسلام آمده است که این حرفهای نامربوط را از بین ببرد. افراد ملی به درد ما نمی خورند، افراد مُسلِم به درد ما می خورند. اسلام با ملیت مخالف است. معنی ملیت این است که ما ملت را می خواهیم، ملیت را می خواهیم و اسلام را نمی خواهیم. (15/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 78
-اینکه من مکرر عرض می کنم که این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است، برای این است که این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمین قرار می دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت كذا را در مقابل کذا. اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند. (18/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 87- 88
دعوت جبهه ملى به قيام در مقابل قرآن!؟ -من مىخواهم ببينم كه اين راهپيمايى كه امروز اعلام شده است، اساس اين راهپيمايى چه هست. من دو تا اعلاميه از "جبهه ملى" كه دعوت به راهپيمايى كرده است، ديدم. در يكى از اين دو اعلاميه، جزء انگيزهاى كه براى راهپيمايى قرار دادهاند، لايحه «قصاص» است. يعنى مردم ايران را دعوت كردند كه مقابل لايحه قصاص بايستند. در اعلاميه ديگرى كه منتشر كرده بودند، تعبير اين بود كه "لايحه غير انسانى"! ملت مسلمان را دعوت مىكنند كه در مقابل لايحه قصاص راهپيمايى كنند، يعنى چه؟ يعنى در مقابل نص قرآن كريم راهپيمايى كنند! شما را دعوت به قيام و استقامت و راهپيمايى مىكنند در مقابل قرآن كريم. نص قرآن كريم. ضرورى مسلمين، چه برادران اهل سنت و چه برادران شيعى، ضرورى اين است كه اين قرآن از خداست و در قرآن هرچه باشد، ضرورى است كه بايد پذيرفت. قضيه "قصاص" در جاهايى از قرآن تصريح شده است.
-لايحه قصاص همين مسائل قرآن است. در اين راهپيمايى كه مسلمان ها را به اصطلاح خودشان دعوت كردهاند، دعوت كردهاند كه مردم قيام كنند در مقابل قرآن! مردم قيام كنند در مقابل احكام ضروريه اسلام! آنهايى كه از بعضي جبههها هستند، تكليفشان معلوم است. آنها از اول هم، از آن وقتى هم كه «جمهورى اسلامى» تأسيس شده است، مسئله اسلام پيش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگويند، همان ملى گرايى بوده است و من در اين هم شك دارم! براى اينكه افرادى كه سر دسته اينها بودند و به ملى گرايى معروف بودند، ما ديديم كه بر ضد ملت اينها قيام كردند. الآن هم كه در خارج هستند، دعوت مىكنند كه بر ضد اين ملت، قدرت ها فعاليت كنند و اين قدرتهاى بزرگ هم همه جور چيزى دارند! ملى هم دارند؛ مذهبى هم دارند؛ معمم هم دارند. من آن چيزى كه بسيار مورد تعجبم است، اين نيست كه در اعلاميه "جبهه ملى" براى لايحه "غير انسانى" [به اصطلاح او] قصاص، يعنى حكم غير انسانى قرآن!، يعنى حكم غير انسانى اسلام!، اعلاميه بدهند و مردم را دعوت كنند كه ايهاالناس بياييد، در مقابل اسلام قيام كنيد و استقامت كنيد، من از آنها همچو توقعى داشتم و دارم اما بعضى كه اعلاميه دادند و تأييد كردند اين راهپيمائي ها را، آيا خواندهاند اين اعلاميههاى "جبهه ملى" را؟ ديدهاند، كه به اين راهپيمايى دعوت كردهاند؟ و يكى از انگيزههاى آنها اين است كه بياييد مقابل قرآن قيام كنيد؟ منتها لفظش را نگفتند و واقعِ صريحش همين است. اگر اينها خواندند اين را، غفلت كردند از اينكه اين راهپيمايى براى مقابله با اسلام است؛ براى مقابله با جمهورى اسلامى است؛ و براى مقابله با حكومت اسلام است. من عجالتاً كار ندارم كه آيا دولت آقاى رجايى يك دولت فعّال است يا نه و آيا كارهايى كرده است كه بايد در مقابل او ايستاد يا نه؛ و كار ندارم به اينكه مجلس شوراى اسلامى آيا يك مجلسى است كه از ملت است يا نه؛ و كار ندارم به اينكه قوه قضائيه آيا به تكاليفش عمل مىكند يا نه؛ به اينها من كارى ندارم؛ و اگر راهپيمايى هم فقط براى راهنمايى مردم بود، آن هم صحبتى نبود، و ممكن بود كه عمل بشود؛ اما راهپيمايى در مقابل اسلام! در مقابل صريح قرآن! در مقابل حكم ضرورى اسلام! اين را چه جور تعبير كنيم؟ باز من كار ندارم به "جبهه ملى"، با اينكه بعض افرادش شايد افرادى باشند كه مسلمان باشند؛ لكن من كار دارم به آنهايى كه پيوند كردهاند با اين جبهه؛ پيوند كردهاند با منافقين؛ پيوند كردهاند با منحرفين. من با اينها كار دارم كه شمايى كه متدين هستيد و مدعى تدين چه توجيهى از اين معنا داريد؟ آيا تكليف شرعى فقط اين است كه در مقابل مجلس و دولت اعلاميه صادر كنيد! در تمام تكليف هاى شرعى كه شما احساس كرديد همين تكليف شرعى را داريد كه مردم را دعوت كنيد به شورش در مقابل دولت اسلامى، در مقابل مجلس شوراى اسلامى؟! نهى ازمنكر و امر به معروف فقط منحصر است به همين كه دولت اسلامى را نهى و امر بكنيد؛ آن هم با آن كوبندگى؟! و آن هم دعوت به قيام؟! آن هم دعوت به شورش؟! در مقابل اين اعلاميه "جبهه ملى" كه مخالف نص قرآن مجيد است، در مقابل اين كه مردم را دعوت كرده است به راهپيمايى در مقابل قانون الهى، تكليف ديگر نداريد شما؟ آقايان تمام تكليف ها را به جا آوردند و عمل كردند، فقط يك تكليف مانده و آن جمهورى اسلامى را به هم زدن؟! تمام تكليف هايى كه بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نويسندگان و روشنفكران و جبههها و نهضتها و سايرين، تمام تكاليف فقط منحصر به اين شده است كه اين جمهورى اسلامى را در خارج از كشور طور ديگرى كه هست نمايش بدهيد ومردم را دعوت كنيد كه بر خلاف جمهورى اسلامى شورش كنند؟! ديگر همه چيز درست شده است، فقط اين يكى مانده؟! در وقتى كه سرتاسر ايران آشوبگران مشغول آشوب هستند، منافقان مشغول فعاليت هستند و ابتلا به جنگ با قدرتهاى بزرگ داريم و مملكت ما آنجا مبتلا به جنگ است و در داخل مبتلا به اين دستجات مختلفى است كه به بهانه اسم شماها در خيابانها مىريزند و جوانان ما را زخمى مىكنند و گاهى هم مىكشند، اينها نهى از منكر نمىخواهد؟ اينها را دعوت به شورش مىكنيد اين امر به منكر نيست؟ اين امر به فساد نيست؟
-من بايد متأسف باشم، من بايد بسيار متأسف باشم، از اينكه غيب نمىدانم! نمىدانستم در چنته اينها چه هست؟ من بعضى از اينها را مىپذيرفتم؛ به ايشان هم محبت مىكردم؛ ليكن نمىدانستم كه اينها بر ضد قرآن هم قيام مىكنند. من نمىدانستم كه اينها ائتلاف پيدا مىكنند [و] مركز ائتلافشان يك جا است و ائتلاف پيدا مىكنند با منافقين كه "شناخت" شان را اشخاصى كه مطالعه كردهاند مىدانند چيست، ائتلاف كردهاند با اين جبههها كه ماسك را از روى صورتشان برداشتند و بهطور صريح مردم را دعوت كردند به اينكهاى مسلمانها بياييد و حكم قرآن را، حكم «غير انسانى» قرآن را! و لا حولَ ولا قوةَ الّا باللَّه. در يك كشور اسلامى اينطور سبّ بر قرآن و سبّ بر اسلام در مرئى و منظر مسلمين بشود و فلان مقام هم تأييد كند و دعوت به شورش! در مقابل چه؟ در مقابل نص صريح قرآن؟! امروز، دو بعد از ظهر دعوت به راهپيمايى است. به حسب چيزى كه در اعلاميهشان ثبت شده است، دعوت به راهپيمايى است در مقابل اين حكم «غير انسانى» اسلام!
-ما با اينهايى كه اظهار دوستى مىكنند و تيشه برداشتهاند و به ريشه اسلام مىزنند، بايد چه بكنيم؟ در تمام طول سلطنت رضاخان و محمدرضا يك همچو جسارتى به قرآن كريم نشد. مسلمان ها بدانند كه يك راهى الآن هست در كار، يك روشى الآن هست در كار، كه بهطور ناشيگرى اين ها نقاب را كنار زدند. آنهايى كه در اين راهپيمايى مىخواهند شركت كنند، يا اظهار اين را كردند كه شركت بكنند، يا تأييد كردند اين شركت را، يا مردم را دعوت كردند به اين شركت، اگر بدانند كه محتواى اين معنا چيست، واى به حال ملتى كه ملى هايشان اين باشد، و متدينينى هم كه اظهار تدين مىكنند، آن باشد، و سرانشان هم اين! و اگر ندانسته مىكنند، چهطور اطلاعيه "جبهه ملى" را نديده دعوت مىكنند به اينكه شما هم به دنبال جبهه ملى راهپيمايى كنيد. بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهاى ايران هم ببندند، خيابانها هم همه ببندند و همه قيام كنند، استقامت كنند! در مقابل چى؟ در مقابل لايحه قصاص "غير انسانى"! حكم قرآن "غير انسانى"!(25/3/60) صحیفه امام جلد 14 ص 452-449
-اينها مرتدند. "جبهه ملى" از امروز محكوم به ارتداد است. بله، "جبهه ملى" هم ممكن است بگويند كه ما اين اعلاميه را ندادهايم. اگرآمدند در راديو امروز بعدازظهر آمدند در راديو اعلام كردند به اينكه اين اطلاعيهاى كه حكم ضرورى مسلمين، جميع مسلمين، را "غير انسانى" خوانده، اين اطلاعيه از ما نبوده؛ اگر اينها اعلام كنند كه از ما نبوده، از آنها هم ما مىپذيريم. (25/3/60) صحیفه امام جلد 14 ص 462-463
-شما تا آن آخر هم "اعليحضرت" را مىخواستيدش! به من گفتيد ديگر. اينكه نمىتوانيد حاشا كنيد. تا آن آخر هم مىگفتيد خوب، ايشان باشند. اعليحضرت همايونى باشند، حكومت نكنند! شما تا آخر هم اينطور بوديد. بختيار هم تا آخر مىخواستيد! آخر شما نبايد ديگر ما را بازى بدهيد، بگوييد كه ما چه، ما چه. اين "جبهه ملى"، از ميرزاى شيرازى -دريكى از روزنامه هايشان كه من ديدم و بسيار ناراحت شدم- از ميرزاى شيرازى كه قضيه تنباكو را درست كرده، تا آقاى كاشانى، تمام علمايى كه در خلال مشروطيت براى اسلام كار كردند، ميرزاى شيرازى براى اسلام كار كرده است، آقاى كاشانى براى اسلام كار كرده، شيخ فضل اللَّه كرده، تمام اينها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملى را پيدا بكنيد، ميرزاى شيرازى را متهم كرده به دروغگويى! شيخ فضل اللَّه را اين قدر فحش داده! جرم شيخ فضل اللَّه بيچاره چه بود؟ جرم شيخ فضل اللَّه اين بود كه قانون بايد اسلامى باشد. جرم شيخ فضل اللَّه اين بود كه احكام قصاص غير انسانى نيست، انسانى است. آقاى كاشانى هم همينطور. جرم اينها همين است كه اينها عقيدهشان اين است كه بايد اسلام در ايران پياده بشود و شما مىگوييد كه احكام غرب مترقى است، ما بايد احكام مترقى را... شما هم رأيتان، همهتان، مثل آن آقايان حقوقدان هاست كه مقابل قصاص ايستادهاند. منتها آنها اين تعبير فضيح شما را نكردند! ومن گفتم كه در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه سبّ به اسلام در كار نبوده و «جبهه ملى» سبّ اسلام كرده است. (25/3/60) صحيفه امام، ج14، ص464- 465
شصتمین سالگرد تشکیل رژیم غاصب صهیونیستی است.
وای برما کوفی صفتان که نسبت به درد مسلمانان فلسطین بی تفاوتیم.
وای از دل کودک رنجیده فلسطین که مادر ندارد.
وای از دل مادرانی که فرزندان خود را به گناه مقاومت از دست دادند.
وای بر برخی نامردمان ما که کمک های ایران به فلسطین را برنمی تابند.
گاهی فکر میکنم برخی یهودیان از برخی مسلمانان، مسلمان ترند(این خبر راببینید...)
کو مسلمانی ما که پیامبر رحمت فرمود اگر کسی ندای مظلومی را بشنود و به فریادش نرسد مسلمان نیست. و ما همچنان با اعتمادی افزون تر از قبل راه روح الله را ادامه خواهیم داد که روز موعود نزدیک شده است ... به قول دوست عزیزمان در این شرایط باید به فکر راه حل عملی باشیم ... چیزی که به نظرم می رسد تحریم اقتصادی و گسترش اگاهی از اسلام و دشمن شناسی دقیق و حمایت مادی و معنوی از مبارزات مجاهدان فلسطین و لبنان و حفظ آمادگی علمی- نظامی- فرهنگی داخلی و تبعیت از ولی امرمسلمین و حفظ وحدت مسلمانان بهترین گزینه های عملی ما خواهد بود.... شما هم بیندیشید...
|
دبيركل حزبالله لبنان گفت: من به سران عرب مي گويم كه شمشيرهاي شما را نميخواهم و حتي قلوب شما را هم نمي خواهم فقط به ما كاري نداشته باشيد و سكوت كنيد.
سيد حسن نصرالله درباره موضع كشورهاي عربي گفت: ما بر روي دولتهاي عربي اصلا حساب نميكنيم اما امروز بعضي كشورهاي عربي در خون قرباني شريك شدهاند و بر جنايتهاي جلاد سرپوش مي گذارند ما چنين موضعي را انتظار نداشتيم و براي ما غير منتظره بود.
وي كه با شبكه تلويزيوني الجزيره قطر سخن ميگفت افزود: در گذشته بعضي دولتهاي عربي از حمايت از مقاومت دست برداشته بودند. اگر واقع بين باشيم ما امروز موضع بيطرفانه را از آنها مي پذيريم و در گذشته هم اينگونه بوده است. وي افزود: ما اكنون در مرحله جنگ هستيم و بحثهاي زيادي وجود دارد اجازه بدهيد آنها را براي بعد بگذاريم.
سيد حسن نصرالله تاكيد كرد: اگر حمايتهاي عربي وجود نداشت واكنش اسرائيل به اسارت نظاميان ممكن بود كه شديد باشد اما به طور قطع محدود بود .اسرائيل از آمريكا براي حمله به حزبالله چراغ سبز دريافت كرده است كه كار را در لبنان تمام كند. جامعه جهاني هم از اسرائيل خواسته است كه مقاومت در لبنان را از بين ببرد .بعضي از دولتهاي عربي هم اسرائيل را براي ادامه عمليات ترغيب كردهاند. آنها به اسرائيل گفتهاند كه اين فرصت طلايي و تاريخي براي از بين بردن مقاومت در لبنان است .آنها مي خواهند هر نوع ارادهاي براي مقاومت را از بين ببرند و كلمات آزادي،جهاد، مقاومت شهادت و شرافت را از قاموس لبنان و ادبيات سياسي و مطبوعات در همه منطقه حذف كنند.
دبيركل حزبالله لبنان تاكيد كرد:هدف جنگي كه امروز به لبنان تحميل شده است از بين بردن هر چيزي است كه به مقاومت مربوط مي شود و نيز مجازات لبنان است براي ضرباتي كه به اسرائيل زده است.
سيد حسن نصرالله تصريح كرد: اگر موضع منفي بعضي كشورهاي عربي نبود جنگ اين اندازه ادامه نمي يافت و در طول چند ساعت پايان مي يافت ما از بعضي دولتهاي عربي هيچ انتظاري نداريم مي دانيم كه قلوب همه جهان اسلام و ملتهاي عربي با ماست و حتي خانواده هاي بعضي از اين سران عربي از ما حمايت ميكنند.
وي خاطر نشان كرد: جنگ امروز با لبنان براي پايان دادن به موضوع فلسطين است همه ميدانند كه انتفاضه در فلسطين در پي پيروزي در لبنان آغاز شد اگر مقاومت در لبنان شكست بخورد فلسطيني ها هم نااميد مي شوند. اگر جامعه جهاني و كشورهاي عربي در برابر جنايتها در لبنان سكوت كنند فردا جنايتهاي شديدتري در فلسطين و نوار غزه رخ خواهد داد. شكست دادن حزب الله پايان جنبشهاي مقاومت در منطقه است عمليات كنوني در لبنان به همين خاطر است و از واكنش به اسارت نظاميان فراتر رفته است اما من تاكيد ميكنم كه آنها در اين راه شكست خواهند خورد.
سيد حسن نصرالله تصريح كرد: تمام دنيا موفق به آزادي دو سرباز اسرائيلي نخواهد شد مگر اينكه مذاكرات غير مستقيمي در مورد تبادل دو سرباز اسرائيلي با زندانيان لبناني صورت گيرد.
دبيركل حزب الله اظهار داشت: تحويل اين دو نظامي تنها از طريق مذاكرات غير مستقيم با اسرائيل و با هدف مبادله آنها با اسراي لبناني و عرب دربند اسرائيل امكان پذير است.
وي به رژيم صهيونيستي هشدار داد، در صورت ادامه حمله به لبنان با اقدامات غافلگير كننده بيشتري از طرف حزب الله لبنان روبرو خواهد شد.
سيد حسن نصر الله با تاكيد بر ادامه حملات غير منتظره رزمندگان مقاومت تاكيد كرد، تاكنون هيچ يك از مسئولان اين جنبش در حملات رژيم صهيونيست كشته نشده است. دبير كل حزب الله لبنان همچنين ادعاي رژيم صهيونيستي در خصوص انهدام پنجاه درصد توانمندي حزبالله در حملات نظامي اين رژيم به لبنان را رد كرد.
وي افزود: همه گفتههاي اسرائيل مبني بر اينكه آنها 50 درصد از توانمنديهاي موشكي و انبارهاي مهمات ما را هدف قرار داده اند، نادرست است و در اين زمينه نتوانستهاند هيچ چيزي را هدف قرار دهند و مي توانم تاكيد كنم كه حزبالله تا اين لحظه پايداري كرده است و شرايط را درك ميكند.
دبيركل حزب الله لبنان در ادامه مصاحبه با خبرنگار شبكه تلويزيوني الجزيره گفت: در پي هدف قرار گرفتن كشتي جنگي اسرائيلي بدست مبارزان حزب الله اسرائيل مجبور شد همه كشتي هاي جنگي خود را تا دهها كيلومتر از سواحل لبنان دور كند، آنچه در رسانهها درباره حمله كشتي هاي جنگي اسرائيل به مناطق مختلف لبنان گفته مي شود نادرست است زيرا اين كشتيها در بيشتر مناطق از سواحل لبنان دور شدهاند.
دبيركل حزبالله لبنان در بخش ديگري از اين مصاحبه درباره واكنشها به اقدام حزب الله گفت: جامعه جهاني هيچ گاه از ما حمايت نكرده است ما يكي از گروههايي هستيم كه از ابتدا در ليست گروههاي تروريستي در آمريكا قرار گرفتيم و بعضي از كشورهاي غربي هم ما را در اين ليست قرار دادهاند حتي زماني هم كه جامعه جهاني تصميم گرفته است اسرائيل آنها را اجرا نكرده است و درباره قطعنامه هاي شوراي امنيت در مورد لبنان و فلسطين اين موضوع مشخص است.
وي در بخش ديگري از اين مصاحبه از خانوادهاي كه در شهر الناصره هدف حملات موشكي حزب الله قرار گرفت عذر خواهي كرد و گفت: من از خانواده اي كه در شهر الناصره هدف قرار گرفت عذرخواهي ميكنم البته عذرخواهي كافي نيست و من همه مسئوليتهاي آن را مي پذيرم و ما كساني را كه در الناصره كشته شدند شهيد ميدانيم جنگ كنوني دشوار و سنگين است و احتمال بروز اين مشكلات وجود دارد. منبع:فارس / به نقل از http://www.nosazi.ir/comments.asp?id=4254