تبليغاتX
برترین زن
درباره طریق راستین رهایی از تمنیات
تأسيس نخستين دبيرستان غير مختلط در آمريكا

نخستين دبيرستان غير مختلط در لس‌آنجلس تأسيس و افتتاح شد.به گزارش فارس، در اين دبيرستان دانش‌آموزان دختر و پسر در كلاس‌هاي جداگانه درس مي‌خوانند و در تالار سخنراني، دخترها در يك رديف و پسرها در رديفي ديگر مي‌نشينند.هدف از تأسيس اين دبيرستان ايجاد اعتماد به نفس در دخترها و تمركز پسرها بر درس است.

ريشه جداسازي جنسيتي كلاس‌هاي درسي به مطالعاتي كه مديران مدارس انجام داده‌اند برمي‌گردد؛ بر اساس اين مطالعات، تمركز دانش‌آموزان دبيرستاني در كلاس‌هاي مختلط به راحتي از بين مي‌رود.اين تحقيقات نشان‌ مي‌دهد كه دخترها به تدريج علاقه به دروس رياضي و علوم طبيعي را از دست مي‌دهند و در دبيرستان مهارت‌هايشان به شدت كاهش مي‌يابد.مدير اين مدرسه اظهار داشت: اكنون شاهد كلاس‌هاي آرام‌تري هستيم.   منبع خبر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 2:39  توسط بصیر  | 

89 درصد ازدواج‌های راه‌دور منجر به طلاق مي‌شود!

بر اساس یک تحقیق در دانشگاه شهید بهشتی مشخص شد که 89 درصد از ازدواج های راه دور و غیابی منجر به طلاق می شود.به گزارش جهان نیوز، ازدواج یک پیوند آسمانی است که بر اساس آداب و رسوم و مبانی دینی ما نشانگر تکامل روحی و بلوغ عاطفی است، اما متاسفانه گاه انتخاب روش آشنایی برای ازدواج در میان بعضی از دختران و پسران به نوعی انتخاب می شود که امید چندانی به تداوم آن نیست چرا که بعضی از دختران با رویای زندگی در خارج و جستجوی خوشبختی در سراب آن سوی مرزها تن به اینگونه ازدواج ها می دهند.

بر این اساس تعدادی ازمحققان دانشگاه شهید بهشتی به نتایج جالبی دست یافتند که میزان ریسک اینگونه ازدواج ها در زندگی افراد را مشخص می کند و بر پایه آن مشخص شد که 89 درصد از ازدواج های راه دور و غیابی منجر به طلاق می شود.دکتر مجید ابهری، آسیب شناس و عضو این گروه تحقیقاتی در این باره می گوید: کسی که سال هاست دور از وطن به سر می برد و برای تحصیل یا کار به کشوری دیگر مهاجرت کرده و دیگر قصد بازگشت ندارد چگونه می تواند همسر مناسبی باشد؟

فقط یک عکس از خود و اتومبیل یا ویلایش که معلوم نیست چندان درست هم باشد فرستاده شده و حالا دختر با هزاران آرزو بعد از چند مکالمه تلفنی از فاصله هزاران کیلومتر بله می گوید!وی افزود: ریسک بالای طلاق در اینگونه ازدواج ها به خاطر تغییرات زیربنایی فرهنگی و عقیدتی و قوانین حاکم بر جوامع میزبان تا آنجاست که بعضی از ازدواج ها به یک سال نیز نمی رسد.در این زمان خانواده باید به دور از تبلیغات کاذب و چشم و هم چشمی در صورت موافقت با اینگونه ازدواج ها ادعاهای داماد را مورد ارزیابی قرار دهند. ابهری در ادامه افزود: امروزه بسته پیشنهادی ازدواج از خارج شامل فیلم و عکس و صداست و اینها برای آغاز یک زندگی و ادامه آن کافی نیست وآزارهای جسمی و روحی عروس تازه وارد در کنار غربت و دوری از خانواده و مشکلات بی همزبانی باعث می شود او به انواع مشکلات و حتی آزارهای جسمی و روحی تن دهد چرا که نه راه های قانونی را می شناسد و نه توان بازگشت به کشور را دارد. منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:22  توسط بصیر  | 

ميلاد مولود کعبه مولا علی علیه السلام مبارک و همچنین پیروزی جبهه ضد استحماری و استعماری .
امام علی علیه السلام در در مقابل استفاده از نمادهای دینی در جهت کسب قدرت و سیاست استعماری قرآن بر سر نیزه کردن فرمود :"...من به شما گفتم که :این توطئه ظاهرش ایمان و باطن آن دشمنی و کینه توزیست .آغاز آن رحمت و پایان آن پشیمانی است .... سعی کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه های بدعت ها نباشيد "
نمی توان با ادعای تشیع در مقابل دشمن کرنش کرد و با ایجاد اختلاف و دو دستگی یک ملت را در مقابل هم قرار داد چرا که سخنان مولا مدعی را رسوا میکندکه فرمود :
"« چشم دشمن برای حمله به شما خواب ندارد ,ولی شما در غفلت به سر میبرید .به خدا سوگند شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر میکشند ...به خدا سوگند آنکه دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد و استخوانش را بشکند و پوستش را جدا سازد عجز و ناتوانیش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است .تو اگر میخواهی اینگونه باش اما من به خدا سوگند از پای ننشینم و قبل از آنکه دشمن فرصت یابد با شمشیر آب دیده چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که ریزه های استخوان سرش پراکنده شود و بازوها و قدم هایش جدا گردد ..."


اما بوقهای تبلیغاتی شبکه های ماهواره ای و بیش از 30 شبکه فارسی زبان با بودجه بیش از 500 میلیون دلاری آمریکا و هم پیماناش که مشخصا به منظور براندازی ,شایعه سازی و ... سازمان دهی شدند در جان و دل افراد سست اراده بیشتر تاثیر میکند تا فریاد مظلومانه یک ملت همان گونه که امام علی علیه السلام فرمود:
"« باطل آن است که بگویی «شنیدم» و حق آن است که بگویی :« دیدم».... اگر باطل با حق مخلوط نمیشد بر طالبان حق پوشیده نمی ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص میگشت زبان دشمن قطع میگردید .اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل را میگیرند و به هم میامیزند آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره میگردد ".

آیا مدعیان وطن دوستی که با ایجاد دشمنی در جامعه دل دشمنان را شاد میکنند این سخن مولا را شنیده اند که در مورد علت پیروزی و شکست ملتها فرمود:"« پس اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که وحدت اجتماعی داشتند , خواسته های آنان یکی, قلب های آنان یکسان , و دستهای آنان مددکار یکدیگر , شمشیر یاری کننده ,نگاهها به یکسو دوخته , و اراده ها واحد و همسو بود . آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند ؟ پس به پایان کارآنها نیز بنگرید در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند , مهربانی و دوستی آنان از بین رفت و سخن ها و دلهایشان گوناگون شد از هم جدا شدند به حزب ها و گروهها پیوستند ,خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد ..."

آیا منافق در شرایطی که علنا دشمنی خود را با عملیتهای تروریستی بر ضد مردم کوچه و بازار به اثبات رسانده در حالیکه تنها 5000 نفر از مردم عادی یک مملکت را تحت بمب گذاری و ترور به قتل رسانده است جایگاهی در درون آن ملت خواهد داشت و آیا نباید از آنان برائت جست مولا علی علیه السلام گویی در زمانه ماست و از منافقین میگوید : " شما را از منافقان میترسانم .... به رنگ های گوناگون ظاهر میشوند , از ترفندهای گوناگون استفاده میکنند برای شکستن شما از هر پناهگاهی استفاده میکنند و در هر کمینگاهی به شکار شما مینشینند . بر رفاه و آسایش مردم حسد میورزند و بربلا و گرفتاری مردم میافزایند و امید واران را نا امید میکنند .آنها در هر راهی کشته ای , در هر دلی راهی و بر هر اندوهی اشک ها میریزند .مدح و ستایش را به یکدیگر قرض میدهند و انتظار پاداش میکشند .اگر چیزی بخواهند اصرار میکنند و اگر ملامت شوند پرده دری میکنند , و اگر داوری کنند اسراف میورزند .آنها برابر هر حقی باطلی و برابر هر دلیلی شبهه ای و برای هر زنده ای قاتلی و برای هر دری کلیدی و برای هر شبی چراغی تهیه کرده اند."

تخریب اموال بیت المالی که هزینه آن از مالیاتها و عوارض و ... از سوی مردم اخذ شده آیا بدست یک وطن دوست که از انسانیت بهره ای برده است انجام میگیرد ؟ نابودی بیت المالی که سهم یک نفر و یا ده نفر نیست بلکه سهم جمعیتیست که در آن محروم و مستضعف نیز وجود دارد آنگونه که مولا خطاب به مامور مالیاتی اصفهان فرمود :
"... وای بر کسیکه در پیشگاه خدا فقرا و مساکین و در خواست کنندگان و آنان که از حقشان محرومند و بدهکاران و ورشکستگان و در راه ماندگان دشمن او باشند و از او شکایت کنند."
مسلما فتنه و تخریب بیت المال توسط مردم یک ملت بر علیه خودشان بکار گرفته نمیشود و تنها مزدوران جیره خور از خوان صهیونیسم بین الملل و قدرت طلبان تیپاخورده که سالها آرزوی حکومت در سر میپرورانند و با کمک بیگانه خود را سر پا نگاه داشته اند و در این بین عده ای قلیل از افراد نا آگاه بعضا جوان و نوجوان بی تجربه قادر به انجام چونین اعمالی ضد ملت خود هستند و البته این گروه تنها جرات زیان رساندن در حد محدود را خواهند داشت که حتی حضورشان نه تنها مایه ضرر و تخریب یک ملت بلکه مایه جدا شدن حق از باطل است که مولا در وصفشان خطاب به حاکم مدینه فرمود:
"«مبادا برای ازدست دادن آنان و قطع شدن کمک و یاری شان افسوس بخوری که این فرار برای گمراهیشان , و نجات تو از رنج آنان کافی است." »
حال شاید بهتر درک کنیم چرا پیشوایان شیعه بیشتر از پیشوایان هر آیین و فرقه ای مورد هجوم قدرت طلبان استعمار هستند چرا که سخنان ائمه و خاندان پاک پیامبر برای یک برهه از زمان ایراد نشده بلکه سخنی که از چشمه علم الهی جوشیده برای همه دورانها و مردم همه زمانهاست که مولا نیز در این مورد فرمود:
" از حوادث گذشته تاریخ برای آینده عبرت گیر که حوادث روزگار با یکدیگر همانند بوده و پایان دنیا به آغازش میپیوندد و همه آنها رفتنی است "

اما در فتنه ها که ظرف های آزمایش اند باید در برابر همنوع ,همکیش و هموطن ناآگاه رفتاری متفاوت از دشمن و بیگانه داشت و صرفا هم وطن و هم کیشی که نظری مخالف دارد نباید در جبهه دشمن انگاشته شود تعصب نسبت به آیین و وطن غیرتی پسندیده است اما جایی نیز باید برای مسخ شدگان بی اطلاع باز کرد و در برخورد با این قشر با صبر ,متانت ومنطق رفتار کرد آنچنانکه مولا علی که سلام خدا بر او باد حتی راضی به جنگ با خوارج نبود چرا که آنان را عده ای ساده اندیش نا آگاه به شمار میاورد و می فرمود: "بعد از من با خوارج نبرد نکنید زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرد مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آنرا یافته است ."           با تشكر از شيدا: http://www.tabasiran.parsiblog.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:4  توسط بصیر  | 

امتناع داور زن ايراني از قضاوت مسابقه ورزشکاران اسراييل

"سيمين رضايي" که به تازگي از سوي فدراسيون جهاني پينگ پنگ به عنوان داور بين المللي ايران در اين رشته ورزشي معرفي شده است، از قضاوت مسابقه ورزشکاران رژيم صهيونيستي امتناع کرد.

رضايي در گفت وگو با ايرنا درخصوص امتناع خود از قضاوت در بازي هاي ورزشکاران رژيم صهيونيستي در مسابقات جهاني يوکوهاماي ژاپن، گفت: در وهله اول خود را يک ايراني مي دانم و بايد به عنوان يک ايراني مسلمان به اعتقادات و باورهاي خود احترام بگذارم سپس به تصميم هاي فدارسيون جهاني درخصوص امتناع از قضاوت مسابقات فکر مي کنم.داور بين المللي پينگ پنگ ايران،افزود: ما رژيم غاصب صهيونيستي را به رسميت نمي شناسيم و نمي توانيم ايراني بودن و اسلامي بودن خود را زير پا بگذاريم بنابراين هيچ توجيهي براي قضاوت خود در اين مسابقه نديدم.رضايي افزود: من دو بار و در دو قسمت انفرادي و دوبل از قضاوت ديدار ورزشکاران صهيونيستي امتناع کرده ام و هيچ نگراني از بابت عواقب اين اقدام و تصميم فدراسيون جهاني در اين خصوص ندارم.

گفتني است، "سيمين رضايي" براي دومين سال پياپي به عنوان داور به مسابقات جهاني پينگ پنگ اعزام مي شود.وي نخستين بار در مسابقات جهاني گوانجو در چين به عنوان نماينده ايران در اجلاس سالانه فدراسيون جهاني پينگ پنگ شرکت کرد و در سال جاري نيز به عنوان نخستين داور بين المللي زن ايران به مسابقات جهاني يوکوهاماي ژاپن رفت.رضايي در پيکارهاي جهاني بعنوان داور، موفق شد ديدارهاي مهمي را به همراه "محمود رهيده" داور بين المللي کشورمان قضاوت کند.70 داور ژاپني و 61 داور از کشور هاي ديگر عهده دار قضاوت مسابقات جهاني بودند. منبع:رجانیوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:23  توسط بصیر  | 

مصاحبه خواندنی تجربه حجة الاسلام ابراهیم پور،مدیر مرکز با خبرگزاری رسا

گفت و گوي حاضر با يکي از مبتکران فرهنگي در عرصه کاربردي کردن فرهنگ حجاب است، حجت الاسلام محمد مهدي ابراهيم پور، مبلغ جوان در عرصه تبليغ کاربردي حجاب است، وي دغدغه ها و آسيب هاي جامعه امروزي را به خوبي دريافته است. حجت السلام ابراهيم پور، مؤسس و مدير مرکز تحقيقات و طراحي حجاب ريحانه النبي(س)، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري رسا، از ايده هاي نوين خود در طراحي تبليغ کاربردي ـ تربيتي حجاب براي ما بيان مي کند که توجه مشتاقان تحول و نوآوري را به اين مهم جلب مي کنيم.

رسا ـ مرکز تحقيقات و طراحي حجاب در چه سالي و با چه هدفي تأسيس شد؟
اين مرکز در سال 1384 و با هدف توسعه کاربردي حجاب در جامعه امروزي که با خطرها و آسيب هاي فراوان روبرو است و به منظور تبيين انديشه هاي رهبر معظم انقلاب نسبت به فعاليت فرهنگي و کارآمدي آن؛ تأسيس شد.

رسا ـ از کجا و از چه مرحله اي آغاز به کار کرديد؟
اين حرکت در يکي از مدارس ابتدايي دخترانه در شهرک شهيد فلاحي ارتش و در قالب سخنراني هاي ايام تبليغي آغاز شد؛ اما مسأله حجاب و شيوه هاي نويني که در عرضه آن به وجود آمد، مسؤولان مدرسه و نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي را بر آن داشت تا تبليغ حجاب با جديت از سوي اين جانب پيگيري شود.
پس از ايام تبليغ به قم آمده ام و در زمينه حجاب، فعاليت پژوهشي خود را وسعت بخشيدم، سپس با استفاده از منابع علمي، شيوه هاي جديد را طراحي کرده که اولين طرح،ويژه مدارس دخترانه ابتدايي پي ريزي شد؛ البته با تغيرات بعضي از شيوه ها و ارتقاي آموزشي،درمدارس راهنمايي هم اجرايي شد.

رسا ـ در اولين مدرسه اي که طرح شما اجرايي شد، تاچه حد موفق بوده ايد؟
مسؤولان مدرسه زماني که طرح را مشاهده کرده اند، اجراي آن را بسيار مشکل دانسته؛ اما اين جانب با اطمينان، موفق شدن طرح را تضمين کرده ام و با استنادهاي علمي و ديني به نگراني ها و شبهات آنان پاسخ داده ام. با اين حال در چهار ماه پاياني سال و با اعتبار نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي شروع به کار کرده ام که در مدرسه اي که از ميان 545 نفر دانش آموز، تنها شش نفر داراي حجاب برتر بوده اند، در پايان طرح ريحانه النبي 186 نفر حجاب برتر را دارا شدند و اين طرح آزمايشي بسيار محرک خوبي براي ادامه کار بوده است؛ از آن پس نيرو سازي و چيدمان فراگيري را نشانه رفته ام.

رسا ـ چرا در پرداختن به مشکلات فرهنگي، به سراغ مسأله حجاب رفته ايد؟
نبود مجموعه منسجم و کاربردي در کشور، اجرايي نکردن بيانات رهبر معظم انقلاب از سوي مسؤولان امر مبني بر اين که از تشريفات و همايش هاي بي اندازه در کار فرهنگي بايد دوري کرد و به دور از شعارزدگي بايد وارد عرصه عمل شد، مهم تر از همه جاي کارشناسان ديني را در تصميم گيري و فرهنگ سازي حجاب، بسيار خالي ديده ام.
به عقيده من حضور حوزه هاي علميه در عرصه تبليغ کاربردي دين، بسيار ارزشمند و راهگشا است؛ فقط اين مجموعه بايد فرصت نوآوري را به طلاب جوان و مبلغان مبتکر دهد.

رسا ـ آفت بدحجابي در لايه هاي گوناگون جامعه مشاهده مي شود، چرا از دبستان آغاز کرده ايد؟
نگاه ما به جوانان خاص و برجسته است، اگر آسيبي در جامعه مي بينيم، سرچشمه از تربيت خانواده و مدرسه دارد. پرداختن به کودکي و نوجواني دختران از مشکلات آينده جلوگيري مي کند و تلفات بدحجابي کم تري داريم که مضامين ديني ما به خصوص قرآن کريم و اهل بيت طاهرين(ع) سفارش هايي نوراني را در مقوله تربيت دارند.
طرح ريحانه النبي(س) دانش آموز ابتدايي را براي ورود به عرصه راهنمايي و دبيرستان آماده مي کند و در کلاس ها و برنامه هاي کاربردي، حجاب را مانند دوست هميشه ياور، در باور او جاي مي دهد.

رسا ـ مشورت با استادان حوزوي و کارشناسان ديني، قبل از اجراي طرح، تا چه حد بوده است؟
پس از اجراي آزمايشي و به دست آمدن موفقيت؛ اين طرح با عنوان يکي از ابتکارهاي طلبه اي از حوزه علميه قم به معاونت تبليغ و آموزش هاي کاربردي حوزه علميه قم ارائه شد؛ از آن پس همکارهاي معاونت تبليغ با مرکز تحقيقات و طراحي حجاب، گسترده تر و در زمينه هايي همچون تدوين و مشاوره هاي راهبردي از سوي کارشناسان ديني حوزه، دست ياري به ما داده اند که در اينجا از زحمات دلسوزانه همه آنان کمال تشکر را دارم.
در ادامه مشاوره ها و درخواست نظرات و ديدگاه ها، اعضاي مرکز تحقيقات و طراحي حجاب با آيات عظام نوري همداني و مکارم شيرازي ديدار کرده و با استقبال آنان روبرو شد.
حضرت آيت الله مکارم شيرازي نسبت به اين طرح بسيار خرسند شد و پيشنهاد خود را در خدمت ايشان ارائه کرديم؛ مبني بر اين که روزي را به نام روز حجاب نداريم و خوب است که روز هفدهم دي ماه را روز«پايداري حجاب» نامگذاري شود و در مدارس دخترانه زنگ حجاب به صدا درآيد.
در مقابل حضرت آيت الله مکارم شيرازي اين حرکت ها و طرح ها را بسيار خوب دانسته و فرمودندکه اين طرح مي تواند با همکاري قشرهاي فرهنگي و روحاني جامعه به موفقيت برسد.

رسا ـ آيا از تجربه مسؤولان امنيت اجتماعي در اين امر استفاده کرده ايد؟
اين جانب در پي نامه اي که به سردار احمدي مقدم، فرمانده نيروي انتظامي کشور، نوشته ام؛ در آن به آسيب هاي اجتماعي بدحجابي اشاره و خواستار اجراي دقيق و علمي نسبت به اين معضل اجتماعي شدم. که در ادامه سردار بتولي، معاونت اجتماعي ناجا به قم آمده و با اهداف ما در طرح حجاب آشنا شدند و از اين که طلاب و روحانيان خوش فکر و مبتکري را ديدند، ابراز خوشحالي کردند و جهت همکاري در اين طرح اعلام آمادگي کردند.

رسا ـ پژوهش  دراين طرح،از چه جايگاهي برخوردار است؟آياشما در زمينه حجاب به پژوهش زير بنايی اعتقادي داريد؟
براي پژوهش همان اطلاعات تکميلي و برداشت هاي ديني بوده است؛ اما ما بيشتر به جنبه نوآوري طرح اهميت داده و البته تحقيقات راهي براي رسيدن به ابتکارها و خلاقيت بيشتر و بهتر است.
آنچه که مهم است تجربه در کار فرهنگي؛ آن هم در امر مهمي چون حجاب، حرف اول را مي زند، در واقع از تجربيات طلبگي بسيار سود جستم؛ حتي آقاي قرائتي در بيان تمثيلات مي گفتند: اين نيست که من اين لطايف و ظرايف در سخن را از جايي آموخته باشم؛ بلکه از ذوق خود استفاده کردم. لذا ذوق و علاقه و با دست هاي خالي شروع کردن براي من مهم بوده است يعني توانسته ام، بدون تخته و ماژيک و ابزار بيان حجاب را کاربردي کنم.


رسا ـ نمونه اي از اين طرح را که در کلاس اجرا کرده ايد و براي دانش آمورزان جالب و مؤثر بوده است، بيان کنيد.
براي بيان فطري بودن حجاب از روش ذيل استفاده کرديم؛ ظرفي را که محتوي سه نوع شکلات بود و آن شکلات ها با سه نوع چينش به شکل هاي پوشش دار، نيم پوشش و بدون پوشش به دانش آموزان جهت گرفتن يک عدد از ميان آن سه نوع شکلات تقديم کرديم.
همه دانش آموزان شکلات پوشش دار را انتخاب کرده اند که نمادي از با حجابي و بد حجابي و بي حجابي بود که که اين نشان مي دهد انسان فطرتاً حجاب را مي پذيرد و از دست خوردگي و بي ارزشي متنفر است و مي داند که اگر مي خواهد دوست داشته شود، و گرد و غبار نگيرد، بايد خود را از بي حيايي و بي حجابي حفظ کند و با پوشش کامل وارد جامعه شود.

رسا ـ اولين کار پژوهشي شما در اين طرح چه بوده است؟
تهيه پيک حجاب و توزيع رايگان بين دانش آموزان؛ اين پيک شامل مطالبي از قبيل آيات و احاديث حجاب در ضمن پرسش هايي، جدول حجاب، رنگ آميزي و نقاشي با موضوع حجاب طراحي شده بود، تدوين آن چهار ماه طول کشيد که با همکاري واحد تدوين کتاب هاي درسي معاونت تبليغ حوزه علميه قم تدوين و چاپ شد. گفتني است که اين پيک، زير نظر کارشناسان تدوين کتاب در اين معاونت بوده و دليل طولاني
شدن طراحي پيک اين بود که تا کنون نمونه اي و مشابهي تخصصي در زمينه حجاب وجود نداشته است که بتوانيم از آن استفاده کنيم.

رسا ـ پشتوانه ابتکار در طلاب جوان چيست؟
به طور معمول عزيزاني که دوره تخصصي را به نتيجه رسانده اند تا حدود زيادي به اين سمت و سو کشانده مي شوند که در مسائلي اين چنيني افزون بر ابتکار و تخصص، بايد علاقه و ذوق فرد نيز مورد توجه قرار گيرد؛ نه اين که تنها کاري اجرا شود که کاملاً برگرفته از فعاليت ها و ابتکار ديگران باشد.
اعتماد به نفس، باور بر داشته ها و توانايي هاي خود و سعي در اجرايي کردن کارهايي که در ذهن اين جانب بوده؛ ولي تا کنون وجود خارجي پيدا نکرده است؛ از عوامل مهم نوآوري در مسائل ديني براي من بوده است.

رسا ـ آيا توانسته ايد در زمينه حجاب از الگوهاي ديگران نيز استفاده کنيد؟
خير. آن قدر کم کاري در اين باره بوده است که نتوانسته ايم آثار آن را به طور چشم گيري در جامعه احساس کنيم و الگو برداري ما فقط به طور کلي بوده است مانند روز حجاب که برگرفته از ديگر نام هاي سال بوده و يا پيک حجاب که از پيک نوروزي دانش آموزان مدل سازي شده بود.

رسا ـ تقسيم کار نيروهاي شما در اين طرح چگونه بوده است؟
بخش اول؛ نيروهاي هسته مرکزي که شامل سه نفر هستند و با همکاري چند تن از کارشناسان و جامعه شناسان و روانشناسان حوزوي که در قم فعاليت دارند صورت مي پذيرد.
بخش دوم؛ شامل نيروهاي هسته اجرايي شده که پانزده نفر نيروي خواهر و دو نفر نيروي برادر طلبه هستند که در تهران فعاليت دارند و همچنين بخش ديگر آن که شامل يک نفر از برادران طلبه است، مسؤوليت شروع اجراي اين طرح را در اروميه بر عهده گرفت.
بخش سوم؛ نيروهاي هسته پشتيباني شامل طراح ، نقاش ، گرافيست و گردانندگان پايگاه اينترنتي هستند که در قالب يک گروه پنج نفره در قم مستقر هستند.
البته غير از مديريت پايگاه اينترنتي در حال شناسايي پانزده نفر از علاقه مندان به خبر رساني ديني هستيم تا پس از آموزش مهارت هاي لازم خبرنگاري و اطلاع رساني ديني، اين پايگاه را رونق ببخشيم.
اين نکته را هم يادآور شوم؛ همه نيروها، از خواهران و برادران طلبه هستند که در راستاي به ثمر رسيدن اين طرح، داوطلبانه و بي هيچ انتظار مادي وارد اين عرصه شده اند.

رسا ـ در استمرار طرح با چه مشکلاتي روبرو بوده ايد؟
نبود باور کارشناسان آموزش و پرورش؛ حتي مجموعه هايي که اعلام همکاري کرده اند؛ اما با شبهات و دلائلي، اثرگذاري بسيار کم اين طرح را در دانش آموزان مطرح کرده اند از قبيل«وجود محيط ناهنجار جامعه»، «برنامه هاي صدا و سيما و ماهواره ها» و «خانواده» اثر کار شما را خنثي مي کند.
از ديگر مشکلات، اختصاص ندادن بودجه اي از طرف حوزه و دولت بوده که تمامي هزينه هاي اوليه از سوي خود افراد گروه تأمين شده است؛ البته به صورت محدود در محل اجراي طرح کمک هايي را دريافت کرديم که فقط در همان مکان هزينه شد.

رسا ـ چه کساني از نظر مالي و نيروي انساني، طرح هاي اجرا شده را پشتيباني کرده اند؟
هزينه هاي مالي اين طرح در پنج مدرسه لويزان بر عهده عقيدتي سياسي نيروي زميني ارتش بوده است. از ده مدرسه شهر ري، هزينه هاي پنج مدرسه را معاونت فرهنگي حرم حضرت عبدالعظيم حسني بر عهده گرفت و در پنج مدرسه ديگر از سوي ستاد مردمي حجاب شهر ري حمايت مالي شديم.
درباره نيروي انساني، مربي تربيتي اين دوره هاي کاربردي ـ تربيتي از حوزه علميه خواهران الزهراي تهران و حوزه علميه حضرت عبدالعظيم تأمين شده اند که پانزده نفر از خواهران طلبه ضمن آموزش هاي شش ساعته، از بين هشتاد نفر انتخاب شده و با عنوان مربي حجاب به مدارس اعزام شدند.

رسا ـ از اين که وقت خود را در اختيار اين خبرگزاري گذاشته ايد، کمال تشکر و آرزوي توفيق داريم. آدرس سایت مرکز: http://www.hejabnews.com 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 2:15  توسط بصیر  | 

گوشه‌اي از خاطرات خواندني همسر امام(ره)

اوايل زندگي‌مان، يادم نيست هفته اول يا ماه اول به من گفتند: من كاري به كار تو ندارم. به هر صورت كه ميل داري لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو مي‌خواهم اين است كه واجبات را انجام بدهي و محرمات را ترك بكني، يعني گناه نكني.

  

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، خديجه ثقفي (قدس ايران)، در مورد ازدواج خود با امام(ره) خاطرات زيبايي بر زبان مي‌آورد: من متولد سال 1333 قمري هستم. پدرم 29 يا 30 ساله بود كه به فكر افتاد براي ادامه تحصيل به قم برود. در آن زمان من تقريباً 9 ساله بودم. پدر و مادرم به قم رفتند و 5 سال در آن‌جا ماندگار شدند اما من نزد مادربزرگم ماندم. در واقع، من از اول نزد مادربزرگم مانده بودم و با او زندگي مي‌كردم. من فرزند اول پدر و مادرم بودم. وقتي آنان به قم مي‌رفتند، 2 خواهر داشتم كه يكي از آنان فوت كرده بود و نيز 2 برادر.
در كتاب پا به پاي آفتاب به نقل از همسر امام راحل آمده است: پدرم خوش تيپ و شيك و خوش لباس بود. به‌طور مثال در آن زمان، پوستين اسلامبولي مي‌پوشيد و از خانه بيرون مي‌رفت و همه طلاب تعجب مي‌كردند. با وجود اين، هم عالم بود، هم دانشمند و هم اهل علم و اهل ايمان و متدين. يادم است كه پدرم اجازه نمي‌دادند ما بدون چاقچور به مدرسه برويم. كفش‌هايمان هم بايستي مشكي و ساده و آستين لباسمان هم بايستي بلند مي‌بود.
همان‌طور كه گفتم، من با مادربزرگم زندگي مي‌كردم. نام او خانم مخصوص بود و ما به او خانم ماماني مي‌گفتيم. زماني كه خانواده‌ام در قم بودند، من و مادربزرگ، هر 2 سال يك مرتبه به قم مي‌رفتيم. 2 شب در راه مي‌خوابيديم. يك شب در علي‌آباد و يك شب هم در جاي ديگر. پدرم در قم خانه آبرومندي در كوچه آسيد اسماعيل در بازار اجاره كرده بود. خانه بزرگي بود كه اندروني و بيروني و حياط خوبي داشت. صاحبخانه هم تاجر معتبري بود.
آن زمان مدرسه‌اي كه در آن دروس جديد تدريس مي‌شد، كلاسي داشت كه 20 شاگرد در آن حضور داشتند. تعداد كساني كه مي‌توانستند ماهي 5 ريال بدهند، خيلي كم بود، به همين دليل فقط دختران پزشكان، تاجرها يا... به مدرسه مي‌رفتند. ما 3 خواهر بوديم كه به مدرسه مي‌رفتيم. خواهرهايم درقم درس مي‌خواندند و من در تهران. خلاصه، تا كلاس هشتم درس خوانده بودم كه صحبت ازدواج مطرح شد. همان‌طور كه گفتم، در آن مدتي كه خانواده‌ام در قم بودند، ما چند بار به آن‌جا رفتيم. يك بار 10 ساله بودم، يك بار 13 ساله و يك بار هم 14 ساله. دفعه آخر، پدرم از مادربزرگم خواهش كرد كه من بمانم. مادربزرگم مي‌خواست پس از 15 روز به تهران برگردد. چون عيد بود. پدرم خواهش و تمنا كرد: (من قدسي جان را سير نديدم. بگذاريد 2 ماه پيش من بماند. ما تابستان به تهران مي‌آييم و او را مي‌‌آوريم.)
بالاخره مادربزرگم راضي شد و من با اين‌كه راضي نبودم، چند ماه در قم ماندم. آن موقع من تصديق ششم را گرفته بودم، به هر حال چند ماه در قم ماندم و بعد با مادرم به تهران آمدم.در مدت اين 5 سال، پدرم در قم دوستاني پيدا كرده بودكه يكي از آنان آقا روح‌الله بودند. هنوز حاجي نشده و مرد نجيب، متدين و باسوادي بودند. پدرم ايشان را كه با من 12 سال تفاوت سني داشت پسنديده بود. يكي ديگر از دوستان پدرم آقاي سيد محمد صادق لواساني بودند كه به آقا روح‌الله گفته بود: چرا ازدواج نمي‌كني؟
ايشان هم كه 26، 27 سال داشتند، گفته بودند: من تاكنون كسي را براي ازدواج نپسنديده‌ام و از خمين هم نمي‌خواهم زن بگيرم و كسي را در نظر ندارم. آقاي لواساني گفته بودند: آقاي ثقفي 2 دختر دارد و خانم داداشم مي‌گويد خوبند.
بعدها آقا برايم تعريف كردند كه وقتي آقاي لواساني گفت كه آقا ثقفي 2 دختر دارد و از آنها تعريف مي‌كنند، مثل اين‌كه قلب من كوبيده شد. اين طور شد كه آقاي لواساني از طرف امام آمد خواستگاري. قبل خواستگاري حدود 2 ماه طول كشيد. چون من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم كه به خانه پدرم مي‌رفتم، بعد از 10، 15 روز از مادربزرگم مي‌خواستم كه برگرديم. چون قم مثل امروز نبود. زمين خيابان تا لب ديوار صحن قبرستان بود و كوچه‌ها خيلي باريك بودند. به همين خاطر، زود از قم مي‌آمدم. آن 2 ماهي كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحت بودم. مراحل خواستگاري آغاز شد. پدرم مي‌گفت: از طرف من ايرادي نيست و قبول دارم. اگر تو را به غربت مي‌برد، اما آدمي است كه نمي‌گذارد به تو بد بگذرد.
پدرم به دليل رفاقت چندساله‌اش از آقا شناخت داشت، اما من مي‌گفتم: اصلاً به قم نمي‌روم.
گرچه بر اثر خوابهايي كه ديدم، فهميدم اين ازدواج مقدر است.
آقا سيد احمد لواساني از جانب داماد، هر شب مي‌آمد خواستگاري و مي‌پرسيد: چه شد؟
پدرم هم مي‌گفت: زنها هنوز راضي نشده‌اند.
آقا سيد احمد هم كه با پدرم دوست بود، 2، 3 روز مي‌ماند و برمي‌گشت. مدتي گذشت تا اين‌كه دفعه پنجمي كه در عرض دو ماه آمده بود، گفت: بالاخره چه شد؟
پدرم مي‌خواست رد كند و بگويد: من نمي‌توانم دخترم را بدهم. اختيارش دست خودش و مادربزرگش است و ما براي مادربزرگش احترام قائليم.
مادربزرگم راضي نبود، چون شريك ملك‌هاي مادربزرگم هم از من خواستگاري كرده بود. فرداي شبي كه آن خواب را ديدم، سرصبحانه جريان را براي مادربزرگم تعريف كردم، بلافاصله وقتي اسباب صبحانه را جمع كرديم، پدرم وارد شد، زمستان بود و كرسي گذاشتيم. همه اينها بر حسب اتفاق بود. وقتي پدرم وارد شد و نشست، من چاي آوردم، گفتند: آقا سيد احمد آمده، دفعه پنجمش است و حرفي به من زده كه اصلاً قدرت گفتن ندارم. حرف اين بود: با رفاه بزرگ شده و با وضع طلبگي نمي‌تواند زندگي كند و اين حرفها را كساني كه مخالفند، مي‌زنند. در واقع همه مخالف بودند، اول خودم، بعد مادربزرگم، مادرم و همه فاميل، پدرم هم گفت: ميل خودتان است، اما به ايشان اعتقاد دارم كه مرد خوب، باسواد و متديني است و ديانتش باعث مي‌شود كه به قدسي‌جان بد نگذرد.
پدرم گفت: اگر ازدواج نكني، من ديگر كاري به ازدواجت ندارم. سپس گزي را برداشتند و گفتند: من به عنوان رضايت قدسي ايران گز را مي‌خورم. باز من چيزي نگفتم، ابهت خوابي كه ديده بودم، مرا گرفته بود، خواب چه بود؟ خواب حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين و امام حسن(ع) را ديدم، در حياط كوچكي كه همان حياطي بود كه براي عروسي اجاره كردند، همان اتاق‌ها به همان شكل و شمايل، حتي پرده‌هايي كه خريدند، همان بود كه در خواب ديده بودم، آن طرف حياط اتاق، مردها بودند، پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) نشسته بودند و طرفي كه اتاق عروس بود، من بودم و پير زني با چادري شبيه چادر شب كه نقطه‌هاي ريزي داشت و به آن چادر لكي مي‌گفتند، در اتاق شيشه داشت و من آن طرف را نگاه مي‌كردم، از او پرسيدم: اينها چه كساني هستند؟ پيرزن گفت: آن رو به رويي كه عمامه مشكي دارد پيامبر(ص)، آن مرد هم كه مولوي سبز و كلاه قرمز با شال بلند دارد، علي(ع) است، اين طرف هم جواني عمامه مشكي بود كه پيرزن گفت: اين هم امام حسن(ع) است... خوشحال شدم و گفتم: اي واي، اين پيامبر است و اين اميرالمومنين، من اين افراد را دوست دارم، آن آقا امام دوم من است و از خواب پريدم، ناراحت شدم كه چرا زود از خواب پريدم، زماني كه براي مادربزرگم تعريف كردم، گفت: مادر! معلوم مي‌شود كه اين سيد حقيقي است، اين تقدير توست.
سرانجام آقا سيد احمد لواساني و 2 برادر امام(ره) و آقا سيد محمد صادق لواساني و داماد با يك خدمتگزار به نام مسيب براي خواستگاري نزد پدرم آمدند. پدرم هم مرا خبر كرد. ذبيح‌الله، خدمتگزار آقايم، آمد منزل مادربزرگم و گفت: خانم مهمان دارند، گفته‌اند قدسي ايران بيايد آن‌جا.
مادربزرگم گفت: مهمانش كيست؟
به او سفارش كرده بودند كه نگويد داماد آمده است. واهمه از اين داشتند كه باز بگويم نه. من هم رفتم خانه مادرم. آنجا كه رفتم موضوع را فهميدم. آن خواهرم كه يك سال و نيم از من كوچكتر بود، شمس آفاق، ديد و گفت داماد آمده! داماد آمده!
مرا بردند و داماد را از پشت اتاق نشانم دادند. مردها توي اتاق ديگري نشسته بودند و من از پشت در اتاق ايشان را ديدم. آقا زردچهره بودند و مويشان كمي به زردي مي‌زد. اتفاقاً رو به روي در، زير كرسي نشسته بود. وقتي برگشتم، مادرم و خواهرانم هم آمدند و داماد را ديدند. چون هيچ‌كدام قبلاً داماد را نديده بودند. من از داماد بدم نيامد اما سني هم نداشتم كه بتوانم تشخيص بدهم كه چه كار بايد بكنم.
ذاتاً هم آدم صاف و ساده‌اي بودم. پدرم آمد و آهسته از خانم جانم پرسيد: وقتي قدسي ايران برگشت، چه گفت؟
مادرم گفت هيچي نشسته است
بعداً به من گفتند: وقتي تو ساكت نشسته بودي، به زمين افتاد و سجده كرد.
چون خودش ايشان را پسنديده بود. پدرم هميشه مي‌گفت من دلم يك پسر اهل علم مي‌خواهد و يك داماد اهل علم. همين هم شد. آقا اهل علم بود و يكي از برادرهايم، يعني حسن آقا را هم اهل علم كرد. با وجود همه آنچه گفتم، پدرم هم به آساني رضايت نداد. روزي كه مي‌خواست جواب مثبت به آقا سيد احمد بدهد، به ايشان گفته بود خانم‌ها ايراد مي‌گيرند.
آقا سيداحمد پرسيده بود: ايرادشان چيست؟
پدرم گفته بود: يكي اين كه او را نمي‌شناسد و او مال خمين است و دختر در تهران بزرگ شده و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالي مادربزرگش خيلي خوب بوده و با وضع طلبگي زندگي كردن برايش مشكل است. ما نمي‌دانيم آيا اصلاً چيزي دارد يا نه. اگر درآمدش فقط شهريه حاج عبدالكريم باشد، نمي‌تواند زندگي كند. ما مي‌خواهيم بدانيم كه آيا از خودش سرمايه‌اي دارد؟ از آن گذشته داماد زن ديگري دارد يا نه؟ شايد در خمين زن و بچه داشته باشد. بعدها خود امام به من گفتند كه ايشان اصلاً زن نديده بودند. آقا سيد احمد به پدرم گفته بود: خانم‌ها درست مي‌گويند. به من اطمينان داري يا نه؟ اگر به من اطمينان داري، خودم مي‌روم خمين و تحقيق مي‌كنم و از وضع زندگي ايشان مي‌پرسم. بعد هم رفت خمين و منزلشان را ديد. منزل خانواده امام مفصل و آبرومند بود. 2 تا حياط تو در تو داشتند و خودشان هم خيلي خوب و خوش برخورد و آقامنش بودند. بودجه او هم ماهي سي‌تومان بود كه از ارث پدر داشت. وقتي آقا سيداحمد لواساني مي‌آيد، ماجرا را به پدرم مي‌‌گويد. او هم رضايت مي‌‌دهد.
بعد هم كه من آن خواب را ديدم. عروسي ما در ماه مبارك رمضان بود و اين مسئله چند دليل داشت. اول اين‌كه امام مقيد بودند كه درس‌ها تعطيل باشد و دوم آن كه من نزديك تولد حضرت صاحب‌الزمان(عج) آن خواب را ديدم و به اين دليل، خواستگاران اول ماه رمضان آمدند. عقد ما مفصل نبود. پدرم در اتاق بزرگ اندروني كه تالار نام داشت، نشسته بود. مرا صدا كرد و گفت: قدسي‌جان! بيا. من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بي‌‌چادر پيش ايشان نمي‌‌رفتيم، چادر خواهر كوچكم را انداختم سرم و نزدشان رفتم. پدرم گفت: آن طرف كرسي بنشين.
خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و آن روز، هشتم ماه بود. در اين مدت، چند روز در منزل پدرم بودند و مادرم هم خوب و مفصل از آنان پذيرايي كرده بود. آنان در پي خانه‌اي اجاره‌اي مي‌گشتند تا عروس را ببرند. بنا بود عروسي در تهران برگزار شود و بعد به قم برويم. بعد از 8 روز، خانه پيدا شد كه درست هماني بود كه در خواب ديده بودم. پدرم گفت: مرا وكيل كن كه من آقا سيداحمد را وكيل كنم كه بروند حضرت عبدالعظيم(ع) صيغه عقد را بخوانند. آقا هم برادرش آقاي پسنديده را وكيل مي‌كند.
من مكثي كردم و بعد گفتم: قبول دارم.
به اين ترتيب، رفتند و صيغه عقد را خواندند. بعد از اين‌كه خانه مهيا شد، پدرم گفتند: به اينها اثاث بدهيد كه مي‌خواهند بروند آن خانه. اثاث اوليه مثل فرش و لحاف كرسي و اسباب آشپزخانه و ديگر چيزها را فرستادند. يك ننه خانم هم داشتيم كه دايه مادرم بود. او را هم با دخترش عذراخانم فرستادند آنجا براي پذيرايي و آشپزي. شب پانزدهم يا شانزدهم ماه مبارك رمضان بود كه دوستان و فاميل را دعوت كردند و لباس سفيد و شيكي را كه دختر عمه‌ام با سليقه روي آن، گل نقاشي كرده بود، دوختند و من پوشيدم. مهريه‌ام هزار تومان بود. خانواده داماد گفتند: اگر مي‌خواهيد خانه مهر كنيد. ولي پدرم به من گفت: من قيمت ملك و خانه‌هايشان را نمي‌دانستم. نمي‌دانستم قيمت در خمين چطور است، به همين دليل هم پول مهر كردم.
من هرگز مهرم را مطالبه نكردم اما امام آخرهاي عمرشان وصيت كردند كه يك دانگ از خانه قم به عنوان مهر من باشد.
امام(ره) هميشه احترام مرا داشتند. هيچ وقت با تندي صحبت نمي‌كردند. اگر لباس و حتي چاي مي‌خواستند، مي‌گفتند: ممكن است بگوييد فلان لباس را بياورند؟ گاهي اوقات هم خودشان چاي مي‌ريختند. در اوج عصبانيت، هرگز بي‌احترامي و اسائه آداب نمي‌كردند. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌كردند. تا من نمي‌آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمي‌كردند. به بچه‌ها هم مي‌گفتند صبر كنيد تا خانم بيايد. ولي اين طور نبود كه بگويم زندگي مرا با رفاه اداره مي‌كردند. طلبه بودند و نمي‌خواستند دست، پيش اين و آن دراز كنند، همچنان كه پدرم نمي‌خواست. دلشان مي‌خواست با همان بودجه كمي كه داشتند، زندگي كنند، ولي احترام مرا نگه مي‌داشتند و حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار بكنم. هميشه به من مي‌گفتند: جارو نكن. اگر مي‌خواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، مي‌آمدند و مي‌گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. من پشت سر ايشان اتاق را جارو مي‌كردم و وقتي منزل نبودند، لباس بچه‌ها را مي‌شستم. يك سال كه به امامزاده قاسم رفته بوديم، كسي كه هميشه در منزلمان كار مي‌كرد با ما نبود. بچه‌ها بزرگ شده و دخترها شوهر كرده بودند. وقتي ناهار تمام شد، من نشستم لب حوض تا ظرف‌ها را بشويم. ايشان همين كه ديدند من دارم ظرف‌ها را مي‌شويم، به فريده، يكي ازدخترها كه در منزل ما بود، گفتند: فريده! بدو. خانم دارد ظرف مي‌شويد.
امام در مسائل خصوصي زندگي من دخالت نمي‌كردند. اوايل زندگي‌مان، يادم نيست هفته اول يا ماه اول به من گفتند: من كاري به كار تو ندارم. به هر صورت كه ميل داري لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو مي‌خواهم اين است كه واجبات را انجام بدهي و محرمات را ترك بكني، يعني گناه نكني.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 4:27  توسط بصیر  | 

افزايش فروش دختران نوجوان آمريکايي در کاليفرنيا
به گزارش خبرگزاری فرانسه از سان فرانسیسکو ، مقامات منطقه مهاجرنشین "گرینفیلد" در 225کیلومتری جنوب شرق سان فرانسیسکو گفتند که این آمریکایی 36ساله دخترش را از طریق یک دلال برای فروش به جوان 18ساله ای عرضه کرد که درصدد ازدواج با وی بود ، اما موضوع زمانی علنی شد که خریدار از عهده پرداخت تمامی مبلغ تعیین شده برنیامد و این پدر آمریکایی از وی شکایت کرد. از سوی دیگر ، اداره پلیس گرینفیلد با انتشار یک بیانیه اعلام کرد که موارد متعددی از فروش و یا اقدام به فروش دختران نوجوان از جمله یک دختر 12ساله دیده شده است. در این بیانیه آمده است :"عرضه دختران کم سن و سال برای فروش و یا ازدواج با مردان ، به یک معضل بدل شده است."منبع: سایت عملیات روانی چهارشنبه 30/11/1387
 
مانند هزاران زن فهمیده غربی، يك زن عكاس معروف امريكايي مسلمان شد.

يك زن عكاس معروف امريكايي كه كار عكاسي براي خيلي از چهره‌هاي مشهور جهان را انجام مي داد مسلمان شد.به گزارش خبرگزاري فارس خانم نيكل كوئين، عكاس ويژه چهره‌هاي معروف هنري، سينمايي و ورزشي در امريكا دين اسلام را پذيرفت و مسلمان شد.وي مي‌گويد كه دين اسلام را از طريق كلي‌ هاي ويديويي كه با هدف معرفي اسلام در يكي از سايت‌هاي معروف ويديويي در اينترنت گذاشته شده شناخته و تصميم به مسلمان شدن گرفته است.وي در گفت‌وگويي مفصل با روزنامه زمان تركيه به تشريح چگونگي آشنايي با دين مبين اسلام و مسلمان شدن خود پرداخت. مشروح اين مصاحبه متعاقباً ارسال مي‌شود.منبع خبر راببینید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 0:52  توسط بصیر  | 

زنان در حکومت حضرت مهدی (عج)

زنان در حكومت قائم آل محمد ، عليه‌السلام، چه مي‌كنند؟ چه كساني هستند؟ چند نفرند؟ از كجا مي‌آيند و چه مسئوليتي برعهده دارند؟ ما در اين نوشتار كوتاه نقش زنان در زمان ظهور امام زمان عليه‌السلام، را مورد بررسي قرار داده‌ایم. براساس برخي از روايات ، حضور و نقش اين زنان ازنظر زمان و موقعيت ، چهارگونه است:

الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام
اولين گروه از زناني كه به محضر امام زمان مي‌شتابند آنهايند كه در آن ايّام مي‌زيسته‌اند و همانند ديگر ياران امام، عليه‌السلام ، به هنگام ظهور در حرم امن الهي به‌خدمت امام ، عليه‌السلام ، مي‌رسند . در اين‌باره دو روايت وجود دارد: روايت اول : امّ سلمه ضمن حديثي درباره علايم ظهور ، از پيامبر(ص) روايت كرده است كه فرمود :"در آن هنگام پناهنده‌اي به حرم امن الهي پناه مي‌آورد و مردم همانند كبوتراني كه از چهار سمت به يك سو هجوم مي‌برند به‌سوي او جمع مي‌شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده‌نفر گرد مي‌آيند كه برخي از آنان زن مي‌باشند كه بر هر جبار و جبار زاده‌اي پيروز مي‌شود."

روايت دوم: جابربن يزيد جعفي ، ضمن حديث مفصلي از امام باقر(ع) ، در بيان برخي نشانه‌هاي ظهور نقل كرده كه:"به‌خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مي‌آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلي در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد . اين است معناي آيه شريفه : «هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر مي‌كند . زيرا او بر هر كاري توانا است».
پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!
نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه مي‌فرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند! اول آنكه: در روايتي كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زني وجود ندارد . در پاسخ اين شبهه مي‌توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند . زيرا اولاً امام، عليه‌السلام، مي‌فرمايد: «فيهم»؛ يعني در اين عده پنجاه زن مي‌باشد.
دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزوني عدد مردان، چنين ذكر شده است .
سوم  اگر مقصود همراهي خارج از اين عده بود امام مي‌فرمود : «معهم» ، نه اينكه بفرمايد «فيهم» ، زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده‌اند و همه ياران و فرماندهان عالي‌رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسيار بالايي هستند كه برخي با ابر جابه‌جا مي‌شوند و اينها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند.بنابراين اگر بگوييم آنها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند براي آنها رتبه و موقعيت ويژه قائل شده‌ايم و اگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتياز كمتري برخوردارند.

 ب) زنان آسماني
دسته دوم چهارصد بانوي برگزيده هستند كه خداوند براي حكومت جهاني حضرت ولي‌عصر، عليه‌السلام ، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عيسي ، عليه‌السلام ، به زمين مي‌آيند.ابوهريره از پيامبر(ص) روايت كرده كه :"عيسي‌بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته‌ترين افراد روي زمين فرود خواهد آمد. "

آيا اين زنان از امت‌هاي پيشين هستند يا امت اسلامي زمان پيامبر ، صلّي‌ اللَّه‌ عليه ‌و آله ، و معصومين ، عليهم‌السلام ؛ يا از دوران‌هاي مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده‌اند و براي عهده‌داري منصبي در حكومت حضرت مي‌آيند يا براي مسايل ديگر؟ اينها پرسش‌هايي است كه اين حديث از آنها چيزي نمي‌گويد.

ج) رجعت زنان

 سومين گروه از ياوران حضرت بقيه اللَه، عليه‌السلام ، زناني هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود . اين گروه دو دسته‌اند : برخي با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخي ديگر فقط از آمدنشان سخن به ‌ميان آمده  است. در منابع معتبر اسلامي نام سيزده زن ياد مي‌شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّي‌الله‌عليه‌وآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواي مجروحان جنگي و سرپرستي بيماران خواهند پرداخت.
طبري در دلائل الامامه، از مفضل‌بن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود :همراه قائم آل محمد، سيزده زن خواهند بود. گفتم آنها را براي چه كاري مي‌خواهد؟ فرمود : به مداواي مجروحان پرداخته، سرپرستي بيماران را به‌عهده خواهند گرفت . عرض كردم : نام آنها را بفرماييد . فرمود : قنواء دختر رشيد هجري ، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه [مادر عمار ياسر]، زبيده ‌ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه.«صيانه ماشطه» در زمان حضرت موسي مي‌زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداي بعثت به شهادت رسيد. «حبابه» در زمان علي ، عليه‌السلام، و «قنواء» در زمان امام حسن و امام حسين، عليه‌السلام ، و بقيه در زمان‌هاي ديگر زندگي مي‌كرده‌اند. اين گروه سيزده نفري رجعت خواهند كرد و خداوند براي قدرداني از آنها ، به بركت امام زمان(عج) آنها را زنده خواهد كرد.در اين روايت امام صادق، عليه‌السلام، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مي‌كند. در كتاب خصايص فاطميّه به‌نام نسبيه، دختر «كعبه مازينه» ، و در كتاب منتخب‌البصائر به‌نام «وتيره» و «أحبشيه» اشاره شده است .
زنان سرافراز
اينك به اختصار به شرح حال برخي از زنان نامبرده اشاره مي‌كنيم .
1ـ صيانه ماشطه
او يكي از همان سيزده بانويي است كه در دولت حضرت مهدي ، عليه‌السلام، زنده شده ، به دنيا بازمي‌گردد. وي همسر «حزقيل»، پسر عموي فرعون ، و شغلش آرايشگري دختر فرعون بود . او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود ، حضرت موسي، ايمان آورده بود امّا همچنان ايمان خود را پنهان مي‌كرد.
نوشته‌اند: روزي وي مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بي‌اختيار نام خدا را برزبان جاري ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردي؟ گفت : نه ، بلكه نام كسي را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت : مگر به خدايي من اعتراف نداري؟ گفت: هرگز! من از خداي حقيقي دست نمي‌كشم و تو را پرستش نمي‌كنم.فرعون دستور داد تا تنور مسي برافروزند و همه بچه‌هاي آن زن را در حضورش در آتش افكنند . چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه مي‌خواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستي! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند.
2ـ سميه، مادر عمار ياسر
وي هفتمين نفري بود كه به اسلام گرويد و بدين‌سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجه‌ها را براو روا داشت. او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنين‌كاري نشدند . او نيز زره آهني به سميه و ياسر پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگه‌داشت. سرانجام ابوجهل بر هر يك ضربتي وارد ساخت و ايشان را به‌شهادت رساند.

 3ـ نسيبه، دختر كعب مازنيه
او معروف به «ام‌عماره» و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخي از جنگ‌هاي پيامبر اسلام، شركت جسته و مجروحان جنگي را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخم‌هاي فراوان برداشت.
4ـ امّ ايمن
از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول، است. پيامبر به‌او مادر خطاب مي‌كرد و مي‌فرمود:"اين زن، باقي‌مانده‌اي از خاندان من است."وي همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواي مجروحان مي‌پرداخت.ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراي فدك، حضرت زهرا، (س)، او را به‌عنوان شاهد معرفي كرد. وي پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت.خداوند به بركت مهدي آل محمد به هنگام ظهور، او را زنده مي‌گرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.
5ـ امّ خالد
در روايت دو بانو بدين نام مشهور شده‌اند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه. شايد مقصود ام خالد مقطوعه اليد (دست بريده) باشد كه يوسف‌بن عمر، پس از به‌شهادت رساندن زيدبن علي بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشي درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق، عليه‌السلام، مطلبي ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابوبصير گويد : در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعه اليد از راه رسيد. حضرت فرمود:اي ابابصير، آيا ميل داري كه كلام امّ خالد را بشنوي؟
من عرض كردم: آري اي فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان مي‌گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وي در كمال فصاحت و بلاغت صحبت مي‌كند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت .
6ـ زبيده
مشخصات كاملي از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارون‌الرشيد باشد كه شيخ صدوق، رحمت‌الله عليه، درباره‌اش گفته است: وي يكي از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامي كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاي خدماتي بسياري داشت كه يكي آبرساني به عرفات است. همچنين نوشته‌اند وي يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداي تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال 216 ق. رحلت كرد .
7ـ حبّابه والبيّه
از زنان والامقامي است كه دوره زندگي هشت امام معصوم(ع) را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت به‌وسيله امام زين‌العابدين و امام رضا، عليهماالسلام، جواني‌اش به‌او بازگردانده شد. اولين ملاقات وي با امير مؤمنان، عليه‌السلام، بود كه از آن حضرت دليلي بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وي سنگي را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاي گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثري برجاي بگذارد او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامي نزد امام بعدي مي‌رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مي‌زدند و اثر آن نقش مي‌بست. نوبت كه به امام رضا، عليه‌السلام، رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليه‌السلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت.
8ـ قنواء
دختر رشيد هجري، يكي از شيعيان و پيروان علي، عليه‌السلام، و خود از ياران باوفاي حضرت امام جعفر صادق، عليه‌السلام، است. وي دختر بزرگمردي است كه در راه محبت و دوستي امير مؤمنان به‌طرز دلخراشي به‌شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برمي‌آيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداللَه بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاي پدر خود بوده و به‌كمك ديگران بدن نيمه‌جان پدر را از دارالاماره بيرون آورده و به‌خانه منتقل كرده است. روزي قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا اين همه خود را به‌رنج و مشقت عبادت مي‌اندازي ! پدر درجواب گفت: دخترم، پس از ما گروهي خواهند آمد كه بينش ديني و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را به‌زحمت عبادت انداخته‌ايم، بيشتر است.

 د) بانوان منتظر
چهارمين گروه ياوران امام زمان بانوان پرهيزكاري هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيه الله،عليه‌السلام، رحلت كرده‌اند. به ايشان گفته مي‌شود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلي مي‌تواني حضور داشته باشي. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.رجعت زنان مربوط به گروه خاصي نيست و هر بانويي تقوا پیشه کند و خود را با خواسته‌ها و شرايط زندگي در حكومت مهدي آل محمد، عليه‌السلام، تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندي بهره‌مند گشته، براي ياري امام زنده شود. يكي از آن شرايط خواندن دعاي «عهد» است كه در فرد، نوعي آمادگي براي پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهي ايجاد مي‌كند.خبرگزاری ایونا

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 18:28  توسط بصیر  | 

زنان ره یافته به اسلام
این مقالات را به همه زنان آزاد از بندهای متعفن لیبرالیسم و اومانیسم تقدیم می کنم :
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:52  توسط بصیر  | 

سلام!

تا حالا شده حس افتخار کنی و چند لحظه بعد بترسی؟! تا حالا شده وقتی داری از سجده ی اول نمازت بلند میشی به خودت و انسان بودنت افتخار کنی و برای سجده ی دوم که سرت رو روی مهر می گذاری، بترسی؟! 

توی ایام عید کتاب رازهای نماز آیت الله جوادی آملی رو می خوندم.بعضی جاهای کتاب فلسفی بود. خب نمی فهمیدم. اما تکه هایی رو که فهمیدم برام خیلی جالب بود.از اسمش معلومه که از اسرار نماز میگه،برای همین جذبش شدم. یادتونه قبلا زیاد اینجا گفته بودم که کاش نمازم رو بفهمم؟ حالا هم میگم اما با یه نثر دیگه: کاش نمازم رو بیشتر بفهمم و غافل نباشم...از خودم بگذریم . پایه ی تمام چیزهایی که میگم از همون کتاب رازهای نماز و بر اساس احادیث و آیات هست. که توی کتاب با اسم نقل کننده ها یا شماره آیات بیان شده . اما دوست دارم اینجا با حرف دلم بیانشون کنم. حرفهای با دلم رو بین ... ها می گذارم...

روزی چندبار نماز می خونی؟ چند رکعت؟ ۵بار! ۱۷ رکعت! توی هر رکعت یه رکوع! ۱۷ رکوع! می دونی می خوام چی رو بگم؟ روزی چندبار به این فکر می کنی که " خدایا به تو ایمان دارم حتی اگر گردنم رو بزنی" آره تفسیر رکوع وقتی اونجوری گردنت رو جلو می بری اینه! :" خدایا به تو ایمان دارم حتی اگر گردنم رو بزنی".....کاش ایمان داشته باشم.... من که به امتحانات خدا می بازم!!... شاید دعایی می خوانمش... و گاهی اعتقادی... گاهی آرزو...کاش ایمان...

سجده! راز سجده ها برای من از همه ی رازهای نماز پر مفهوم تر و قشنگ تر بود.

 می دونی سجده نزدیک ترین حالت تو با تنها خالق یگانه ی عالمه؟ می دونی اونجا از همه جا به خدای خودت قرب بیشتری داری؟

راز سجده ی اول! وقتی به سجده  رفتی به این فکر کن که " خدایا من رو از زمین از خاک آفریدی."...چقدر خاک بودم... پست ... تهی...وقتی داری سر از سجده بر می داری یعنی " من رو از زمین بیرون آوردی"...خلقم کردی...روحم دادی...از روح خودت روحم دادی...اینجاست که پر از حس افتخار میشم...

وقتی برای سجده ی دوم سرت روی خاک می گذاری،یادت بیار که می میری! به خاک برمی گردی!...می میرم...به خاک بر می گردم...می ترسم...به مهربونی خدا امیدوارم اما از خطاهام می ترسم... از خشم خدا می ترسم...گاهی از ترس میگم:یا لطیف ارحم عبدک الضعیف...

وقتی از سجده ی دوم نمازت بلند میشی، اعتقاد داری که قیامتی هست.آخرتی هست.و "خدا باز تو رو از خاک بیرون میاره" ....وقتی باید تشهد بخونم با خودم میگم: کاش وقت قیامت هم بتونم بگم: "الحمدلله ،اشهد ان لا اله الا الله، وحده لا شریک له و اشهد انّ محمد عبده و رسوله، اللهم صل علی محمد و آل محمد" 

من خود نمی فهمم. و گاهی فکر می کنم کم می فهمم. اما همان را هم نمی فهمم. کاش غافل نبودم. حرفهای گاه گاهی دلم را گفتم، شاید دلی بر آشوبد.التماس دعا! منبع:وبلاگ اثری از بودن

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:26  توسط بصیر  | 

***عید آن روزی است که انسان گناه نکند. امید که این ایام آغازین سال ۱۳۸۷ مبدا تحول بنیادینی در ما شود. با ظهور اسلام و گرایش ایرانیان به این آیین مقدس آسمانی نه تنها چالشی میان من و و اسلام نیفتاد بلکه پیوندی مستحکم میان ما به وجود آمد. "امام صادق علیه السلام" در مورد نوروز اینگونه فرموده  اند: "نوروز روزی است که پیامبر اسلام ( ص ) در غدیر خم برای ولایت علی ( ع )از مردم پیمان گرفت. روزی می‏باشد که آن بزرگ بر خوارج نهروان پیروز شد. و روزی است که قا ئم ما اهل بیت ( ع ) ظهور خواهد کرد. و نیز گفته اند: "نوروز آن روزی است که ییامبر گرامی اسلام( ص ) به هنگام فتح مکه در سال هشتم هجرت علی ( ع ) را بر شانه خود با لا برد تا تا اینکه ایشان بتهای معروف قریش را از بالای خانه کعبه به زیر افکند. و در هم شکست و خرد کرد و این واقعه درروز‌ها‌ی آخر ماه رمضان صورت گرفت./ می رسد اینک بهار، خوش، با حال، غنچه‌ها‌ی نیمه باز   بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، نرم، نرمک  می رسد اینک بهار.

 

سوال اول: فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد در مسائلي مانند ارث، شهادت و ...چيست؟

 جواب:  بي ترديد زنان از حيث انسانيت و رسيدن به كمال و هدف آفرينش همانند مردان هستند، از اين رو پيامبر اسلام (ص) زنان را همتاي مردان دانست:" انّما النسّاء شقايق الرّجال" [1] ؛ زنان همتاي مردانند در تقوا، ايمان، دانش، اعمال صالح ديگر ارزش‌هاي اسلامي و انساني زنان با مردان تفاوت ندارند:" يا ايّها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي... ان اكرمكم عند الله اتقيكم"[2] : " السّابقون السّابقون اولئك المقربون"[3]: " من عمل صالحاً من ذكر و انثي و هو مؤمن فلنحينيّه حيوهْْ طيبهْْ" [4] : "يرفع الله الذين آمنوا و الذّين اوتو العلم درجات"[5] :" فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً"[6].

  واقعيت آن است تفاوت زن و مرد در ساختار فيزيكي، روحي و امور طبيعي آنان ظهور مي‌كند و همين تفاوت‌ها نيز سبب شده‌اند كه در تشريع برخي از قوانين و مباني حقوقي بين زن و مرد تفاوت ايجاد شود كه اين تفاوت‌ها قابل‌قبول بوده و لازمه نظام آفرينش است. استاد شهيد مطهري مي‌نويسد: " آن چه از نظر اسلام مطرح است اين است كه زن و مرد به دليل اين كه يكي زن است و ديگري مرد، در جهات زيادي مشابه يكديگر نيستند، جهان براي آن‌ها يك جور نيست، خلقت و طبيعت آنها را يك نواخت نخواسته است و همين جهت ايجاب مي‌كند كه از لحاظ بسياري از حقوق و تكاليف و مجازات ها وضع مشابهي نداشته باشند".[7]

  در خصوص شهادت زن بايد گفت: اگر در برخي از موارد كه شهادت دو زن مانند شهادت يك مرد به حساب آمده است، اين ناشي از آن است كه زن معمولاً كم‌تر در صحنه‌هاي سياسي و اجتماعي حضور داشته و به خانه‌داري و تربيت فرزندان مي پردازند، و حال آن كه مردان معمولاً بيشتر در صحنه‌هاي اجتماع حضور داشته و شاهد قتل ها... هستند استاد جوادي آملي مي‌نويسد:

 ...تعليل حضرت در مورد نقصان عقل اين است كه شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است، زيرا كه در قرآن مي‌فرمايد:" فان لم يكونا رَجُلين فرجلٌ و امْر أتانِ ممّن تَرْضَون من الشهداء".  شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است. در اين مورد نيز مضافاً بر آنچه در آغاز فصل اشاره شد به اين كه شهادت امري مستند به حس و مشاهده است و حضور و شهود زن در همه جا محذور و يا محدود مي باشد، خود قرآن نكتة آن را ذكر مي‌كند و مي‌فرمايد: اين كه شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است، نه براي آن است كه زن، عقل و دركي ناقص دارد و در تشخيص، اشتباه مي‌كند بلكه:"اَن تَضِلَّ اِحداهما فتذكّر احداهما الأُخري" ؛ اگر يكي از اين دو فراموش نمود ديگري او را تذكر بدهد. زيرا كه زن مشغول كارهاي خانه، تربيت بچه، و مشكلات مادري بوده و ممكن است صحنه‌اي را كه ديده فراموش كند، بنابراين دو نفر باشند تا اگر يكي يادش رفت ديگري او را متذكر كند.[8]

  در خصوص تفاوت ارث زن و مرد نيز استاد جوادي آملي مي‌نويسد:" دربارة ارث زن مي توان گفت گر چه كمبود برخي از موارد سهام را اموري مانند تحميل هزينة زندگي او بر شوهر و نيز تحميل مهر بر همسر و اختصاص تحميل ديه بر عاقله مرد نه زن (يعني زن هرگز مسؤول دية خطايي برادر و برادرزاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده مي گيرد، ليكن توضيح كوتاهي پيرامون اصل ارثِ زن و برخي از اقسام آن در اين مبحث سودمند مي باشد، اولاً معلوم باشد كه زن مانند شوهر همراه با تمام طبقاتِ ارث، حضور حقوقي دارد و در تمامي مراتب طبقه‌بندي شدة ارث زنِ شوهر متوفي مانند شوهر زن متوفاه حضور دارد. ثانياً سهم زن گاهي مساوي سهم مرد است و گاهي كمتر از آن و زماني نيز بيشتر از سهم مرد قرار دارد. اين‌چنين نيست كه در تمام انحاء ارث سهم زن كمتر از سهم مرد باشد.

  مواردي‌كه زن همتاي مرد ارث مي‌برد و نه كمتر از آن، عبارت است از:

 1ـ پدر و مادر ميّت: در صورتي كه ميّت فرزند داشته باشد كه هر كدام از ابوين سُدس= كي ششم مي‌برند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بيشتر از سهم مادر نيست.

 2ـ كلاله مادري يعني برادر و خواهرِ مادري ميّت كه به اندازة مساوي ارث مي‌برند نه با تفاوت، به طوري كه خواهر مادري ميّت معادل سهم برادر مادري ميّت ارث مي‌برد نه كمتر از آن و آية 11 - 12 سورة نساء دليل اين دو حكم است چنانكه وسائل الشيعه باب 3 و باب 8 از ابواب ميراث الاخوه و الاجداد حكم كلاله را تعرض نموده است.

  و اما مواردي‌كه زن كمتر از مرد ارث مي برد، مانند: دختر كه كمتر از پسر ارث مي‌برد مانندكلاله پدري و مادري يعني برادر و خواهر پدري و مادري ميّت كه در اين صورت نيز زن يعني خواهر ميت نصف سهم مرد يعني برادر ميت ارث مي‌برد و آية 11 سورة نساء عهده دار بيان تفاوت ارث پدر و مادر ميت كه داراي فرزند نباشند و نيز تفاوت ارث دختر و پسر و آية 176 كه پايان سورة نساء است عهده دار  بيان تفاوت ارث كلاله پدر و مادري يا پدري ميّت مي‌باشد. البته گاهي نقص ارث متوجّه سهم كلالة پدري مي‌شود در اين مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و محجوب مي‌باشد. ليكن هيچگاه نقص سهم متوجه كلاله امي نمي‌شود.

 اما مواردي‌كه سهم زن بيش از سهم مرد مي باشد، مانند: موردي كه ميّت غير از پدر و دختر وارث ديگر نداشته باشد كه در اينجا پدر سُدس= يك ششم مي‌برد و دختر بيش از آن. و مانند: موردي كه ميّت داراي نوه باشد و فرزندهاي او در زمان حيات وي مرده باشد كه در اينجا نوة پسري سهم پسر را مي‌برد و نوة دختري سهم دختر را (نصيب مَن يَتَقرّب بالميّت) يعني اگر نوة پسري دختر باشد و نوة دختري پسر باشد در اين حال آن دختر دو برابر اين پسر مي برد، گرچه منشأ اين تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر مي‌باشد، ليكن آنچه فعلاً در تقسيم خارجي صورت مي‌پذيرد اين است كه زن دو برابر مرد ارث برده است، و در برخي از احاديث معصومين چنين آمده است:" بِنتُ الابِنِ اَقرب من ابن البنتِ"، يعني دختر پسر از پسر دختر به ميّت و موّرث خود نزديك تر است.

 نكتة قابل توجه آن كه گرچه خداوند تمام قوانين حقوقي را برابر حقوق فطري تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينة اثارة دفائن فطري و شكوفايي گنجينه‌هاي دروني جامعة بشري فراهم گردد، ليكن در پايان آية ارث، دو اسم از اسماي حسناي الهي را يادآور مي‌شود كه هماهنگي نظام تشريع و تكوين را در خاطره‌ها احيا نمايد و آن اين است كه در پايان آية 11 سورة نساء كه عهده دار برخي از ارث هاي متفاوت مي باشد، چنين فرموده است:"... انّ الله كان عليماً حكيماً" يعنيشما از علم و حكمت كافي برخوردار نيستيد تا راز تفاوت را كه در هستة مركزي عدل نهفته در آن جستجو كنيد، ليكن خداوند آگاه و حكيم است. همه علل تساوي و عوامل تفاوت را جمع بندي نموده و بر مدار حكمت آن‌ها را به صورت موادّ معتدل حقوقي روانه مي فرمايد، تا مسائل در سنت و مانند آن از تفريط جاهليت كهن و از افراط جاهليت جديد و مُدِرن مصون بماند.

 قرآن كريم براي اهتمام به حق زن، هنگام تعيين سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلّم دانسته و معيار ارث معرفي مي نمايد، آنگاه مي‌فرمايد:" للذّكر مثل حظّ الاُنثيين"، يعني در موقع بيان سهم برادر، چنين نمي‌فرمايد كه خواهر نصف سهم برادر مي‌برد كه پارامتر اصلي، سهم برادر باشد، بلكه معيار و اصلِ مفروض و مسلّم را ارث خواهر كه دختر ميّت است قرار مي‌دهد و سهم برادر كه پسر متوفا مي‌باشد دو برابر سهم خواهر مي‌داند تا اصل ارث زن قطعي و مفروغ عنه باشد".[9]

-------------------------------------------------------------------

1] مسند احمد، ج 6، ص 256.

2] حجرات (49) آية 13.

3] واقعه (56) آية 10 - 11.

4] نحل (16) آية 97.

5] مجادله (58) آية 11.

6] نساء (4) آية 95.

7] نظام حقوق زن در اسلام، ص 121.

8] زن در آيينة جلال و جمال، ص 373 - 374.

9 زن در آيينة جلال و جمال، ص 345 - 347.

منبع: سایت مرکز پاسخگویی دفتر تبلیغات اسلامی

 

سوال دوم: با توجه به احترامی که حضرت علي -علیه السلام- برای مادر و دختر خود داشتند، چه پیش آمد که حضرت فرمودند: زن ناقص العقل و الايمان است‌؟ آیا منظور همه زنان بوده یا فرد خاص؟ لطفا توضیح بفرمائید.

 جواب: گاهي حادثه يا موضوعي در اثر يك سلسله عوامل تاريخي‌، زمان‌، مكان و... ستايش يا نكوهش مي‌شود، اما نه به اين معني كه اصل طبيعت آن شي‌ء قابل ستايش يا مستحق نكوهش باشد; بلكه احتمال دارد زمينه يا دليل خاصي باعث اين ستايش يا نكوهش شده باشد.

 بخشي از نكوهش‌هاي نهج البلاغه راجع به زن‌، ظاهراً به جريان جنگ جمل و شخص عایشه  بر مي‌گردد; يعني جنگي كه به شهادت تاريخ‌، زمينة دو جنگ صفين و نهروان را فراهم آورد و در نهايت منجر به شهادت مظلومانة حضرت علي‌-علیه السلام- و پايان حكومت عادلانه‌اش گرديد; بنابراين مي‌توان گفت‌: انگيزة حضرت -علیه السلام- در بيان آن خطبه‌، انگشت گذاردن روي نقاط ضعفي است كه در نوع زنان موجود بوده و مي‌توانسته خطرساز باشد. آري اگر بنا باشد زني رهبري سياسي و زمام مسائل حكومتي را در دست گيرد، نبايد چنان نقاط ضعفي را در وي ناديده گرفت‌، چنان كه مردان هم بدون داشتن لياقت و قابليت‌هاي لازم‌، نمي‌توانند مسئوليت‌هاي رهبري و حكومتي را به عهده گيرند.

 در واقع حضرت -علیه السلام- خواسته‌اند با اشاره به نقاط ضعف موجود در نوع زنان‌، به انبوه مردمي كه چشم و گوش بسته به دنبال يك زن راه افتاده و عليه امام عادل خويش فتنه‌اي برپا ساخته‌اند، هشدار داده و آنان را از ادامة حركت در مسير باطل و خطرساز باز دارند.

   البته حضرت علي -علیه السلام- در مواضعي ديگر از نهج البلاغه‌، آن جا كه لازم بوده‌، از مردان نيز انتقاد نموده و معايب اخلاقي و عملي آنها را تذكر داده‌اند. يا در جاي ديگر، ضمن بيانات كوبنده‌اي‌، مردم بصره و كوفه را با تعبيرات تندي همچون سبك عقلي و سفاهت مورد انتقاد قرار مي‌دهند; يعني درست همان خصلتي كه به عنوان سومين صفت مذموم زنان در خطبة 79، بيان شده است‌. اين مطلب رهنمودي است كه نشان مي‌دهد: تعبير «هن نواقص العقول‌» همة زنان را در همة طبقات و همة اعصار و قرون در بر نمي‌گيرد; بلكه مشاراليه سخن حضرت‌-علیه السلام-  در مرحلة اول‌، زني است كه طوفان جنگ را عليه حق و حقيقت بر انگيخت‌، و در مرحلة بعد متوجه زناني است كه در تمام اعصار و قرون در فكر و عمل‌، مشابه اين زن هستند. البته اين شيوه‌، شيوة قرآن كريم است كه در بعضي مواقع‌، به انگيزة هدايت مردم‌، نقاط ضعف نوع انسان را تذكر مي‌دهد. مثلاً وقتي انسان را موجودي «هلوع‌» معرفي مي‌كند (كه اگر گزندي به او برسد، بي‌تابي مي‌كند و اگر چيزي به او رسد، بسيار منع كننده و باز دارنده از رسيدن خيرات به ديگران است‌)، انسان را وا مي‌دارد تا با شناسايي نقاط ضعف‌، به اصلاح خود پرداخته و در زمرة نماز گزاراني درآيد كه قرآن كريم آنها را از خطر انحراف‌، خارج ساخته است‌. از سوي ديگر مي‌دانيم كه حضرت مفسر قرآن كريم و مبين احكام وحي بوده‌اند. حال اگر منطق قرآن را در مورد نوع زن بشناسيم‌، انديشه‌هاي حضرت را نيز شناخته‌ايم‌. قرآن كريم‌، ارزش انسان‌ها را به تقواي آنها مي‌داند و زن و مرد بودن را در رسيدن به كمال‌، دخيل نمي‌داند. مثلاً وقتي از حضرت مريم (3)، آسيه همسر فرعون‌، خواهر حضرت موسي -علیه السلام-، مادر حضرت مريم و بعضي زنان برجسته‌، چنان به نيكي ياد كرده و كمالاتشان را تصريحاً يا تلويحاً ذكر مي‌نمايد و به استعداد و لياقت‌هاي آن‌ها در راه كسب كرامت‌هاي انساني‌، اعتراف مي‌نمايد، آيا مي‌توان پذيرفت حضرت علي -علیه السلام- كه آشناترين انسان‌ها به منطق قرآن است‌، در صدد تحقير زن برآمده و او را موجودي پست و خوار معرفي نمايد؟

  از سوي ديگر آن همه بزرگداشت و تعظيم حضرت -علیه السلام- نسبت به حضرت زهرا (3) يا دختر گراميشان حضرت زينب (3) (كه نام او را چون زينت پدر است زينب مي‌نهد او كه با نقش‌آفريني در حادثة عاشورا، توانست نمونة بي‌بديل و نسخه‌اي مجرد در تاريخ باقي بماند) هرگز با اعتقاد به نقصان ذاتي و فطري زن هماهنگ نيست‌. حال دليل فرمايش حضرت -علیه السلام- را از ادامة كلام مبارك خودشان مي‌توان بدست آورد. از آن جا كه در عرصة قضاوت و داوري‌، گاه نياز به شهادت شهود هست و شهادت دو زن (طبق فرمودة خداي تعالي‌) برابر است با شهادت يك مرد، از سوي ديگر يكي از شرايط شاهد، دارا بودن قواي عقلاني است و به شهادت سفيه‌، نادان‌، ساهي يا غافل اهمّـيّت داده نمي‌شود، مي‌توان نتيجه گرفت كه مقصود حضرت از نقص عقل‌، سفاهت و كم عقلي نيست‌; زيرا شهادت شاهد سفيه اصلاً پذيرفته نيست و مرد و زن با تعداد بيشتر و كمتر تفاوتي ندارند. از طرفي علت كافي نبودن شهادت يك زن‌، نبودن مستمر و دائمي زنان در عرصة حوادث اجتماعي است‌. زنان به علت اشتغال شديد به امور خانه‌داري و تربيت اولاد كه بزرگترين مسئوليت طبيعي و مطلوب آنهاست‌، غالباً در متن وقايع و امور جاري اشخاص و اصناف قرار نمي‌گيرند و كمتر اتفاق مي‌افتد كه احاطة لازم را كه صحت شهادت مبتني بر آن است‌، بدست آورند و گاه ممكن است مطلبي را فراموش نمايند.

  افزون بر اين‌، غليان عواطف و احساسات كه با تدبير خالق حكيم در وجود زن سرشته شده‌، محتمل بلكه متيقّن است كه در پاره‌اي اوقات از كارآيي قوة تفكر او بكاهد; كه البته اين مطلب هم در جاي خود نوعي ارزش تلقي مي‌شود و هرگز به معنای بی عقلی زن نیست، بلکه عامل قوام جامعه انسانی و روح دادن به زندگی انسان هاست که می پندارند همیشه با عقل می توانند زندگی را پیش برند.

 منبع:http://www.emamat.com/index.php?lang=fa

 

این خبر هم برای آنان که می گویند در غرب زنان ازاد هستند:

انتقاد نمايندگان سوئيس از حجاب وزيرخارجه شان در ایران!! 

 نمایندگان پارلمان سوئیس از این‌که "میشلن کالمی‌ری" وزیرامورخارجه این کشور در دیدار با محمود احمدی‌نژاد روسری بر سر گذاشته است خشمگین شده‌اند.به گزارش رجانيوز به نقل از آسوشیتدپرس از ژنو، تعداد زیادی از نمایندگان پارلمان سوئیس از حجاب کالمی‌ری در دیدار با احمدی‌نژاد در تهران در زمان امضای یک توافقنامه گازی ابراز خشم کرده و گفته‌اند علت این کار وی را درک نمی‌کنند. روزنامه لومتن با انتشار عکس با حجاب کالمی‌ری در صفحه نخست خود نوشت: "وزیرامورخارجه سوئیس مانند زنی فرمانبردار به نظر می‌رسید." در حالی که وی به خبرنگاران گفت به احترام میزبان روسری بر سر کردم، "ماریان بیندر" یکی از نمایندگان پارلمان از حزب دموکرات مسیحی گفت: "این مایه نگرانی است که کالمی‌ری به احترام احمدی‌نژاد روسری بر سر گذاشت. احترام به میزبان مورد قبول است اما همدردی با زنانی که علیه حجاب مبارزه می‌کنند، چه می‌شود؟" کالمی‌ری به خاطر دفاع از حقوق زنان شهرت دارد.منبع:http://www.rajanews.com/News/?25756

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:19  توسط بصیر  | 

  1  2  3  4  5  6  7  8  9    
تاريخ عنوان رديف
1 تشويق به حضور در ميدان هاي مختلف با حفظ خصوصيات طبيعي زن 30/06/1379
2 زن وسيله سوداگري سرمايه داري غرب 30/06/1379
3 محروميت زن از حق راي و مالكيت در غرب 30/06/1379
4 ارزش گذاري اسلام در مورد زن 30/06/1379
5 مراقبت از زن مانند گل 30/06/1379
6 زنان ايران و زنده كردن هويت اسلامي زن در دنيا 30/06/1379
7 خيانت و ضرر فرهنگ غرب به زن ها 30/06/1379
8 بيعت، حضور زن در عرصه هاي سياسي و اجتماعي 30/06/1379
9 حضور و ايثار زنان عامل پيروزي در انقلاب اسلامي و جنگ 30/06/1379
10 گرايش زنان جهان به حجاب 30/06/1379
11 برابري زن و مرد در ميدان ارزش هاي معنوي 30/06/1379
12 نمونه بودن مادران شهدا 30/06/1379
13 حضور فاطمه زهرا در حوادث سياسي ، اجتماعي 30/06/1379
14 خانواده و آگاهي از مسائل سياسي مهم 25/05/1379
15 تقويت جايگاه زن 02/03/1378
16 حجاب احترام به زن و مظهر تقوا 13/11/1377
17 حماسه سازي زنان در انقلاب 13/11/1377
18 والدين و پذيرش استد لال هاي صحيح فرزندان 13/11/1377
19 ورزش متناسب با زنان 13/11/1377
20 معيارهاي غلط در ازدواج 19/07/1377
21 رعايت سليقه و خواست دختر و پسر 19/07/1377
22 محبت در ازدواج 18/07/1377
23 جهان بيني هاي مختلف علت تفاوت ديدگاه در روابط زن و مرد 18/07/1377
24 تجليل عملي از زن 18/07/1377
25 تبديل بي بندوباري به يك عادت 18/07/1377
26 لزوم حضور زنان در عرصه حل مسائل فرهنگي اجتماعي زنان 18/07/1377
27 مجاهدت مادران و همسران شهدا 06/07/1377
28 حافظ خون و نگهدارنده علم شهيد 06/07/1377
29 شهادت فاطمه زهرا (ع) در راه حق 04/07/1377
30 تاثير نهضت اسلامي در حجاب زنان 22/02/1377

  1  2  3  4  5  6  7  8  9   

منبع:http://www.nahad.net/AyeneZan/Default.asp

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 19:9  توسط بصیر  | 

در پشت پيشخوان يك اغذيه‌فروشي، دختر نوجوان محجبه‌اي به نام «سارا اسماعيل»، مشغول رسيدگي به درخواست مشتريان است. چشم همه آنان بدون استثنا به سمت سارا خيره مي‌شود كه روسري سرش كرده است و اگر سارا مي‌خواست، به اين ‌نگاه‌ها توجهي كند، نمي‌توانست به پوشش خود ادامه دهدروزنامه «كريستين ساينس‌مانيتور» نوشت: در برخورد با زن و شوهرها، مادران و بچه‌هاي كوچكشان و پسرها، با همه يك‌جور رفتار مي‌كند و كارش را انجام مي‌دهد. در بين كاركنان، فقط او باحجاب است. حجاب، پوششي است كه مو، گوش و گردن زنان مسلمان را پوشيده نگه مي‌دارد. تناقض عجيبي بين سارا و اعضاي خانواده‌اش كه روبه‌روي مسجد بدون حجاب منتظرند، وجود دارد.
تشخيص سارا در ميان ديگر دوستان نوجوانش كه دوستان غيرمسلمانش لفظ «حجابي‌ها» را در مورد آنان به كار مي‌برند، سخت است. اين دخترها پس از خواندن نماز، به فروش كيك شكلاتي مي‌پردازند تا پول به دست‌ آمده از آن را براي مسجد جمع‌آوري كنند و بعد از آن، وقت خود را به گفت‌وگو و خنده و بررسي SMS موبايل‌هاي خودشان صرف مي‌كنند. او دانش‌آموز سال آخر دبيرستان است و درباره حجاب خودش مي‌گويد: اين تنها يك نوع پوشش نيست، بلكه نشان‌دهنده سبك زندگي و نشان‌دهنده هويت من است. او الكل نمي‌نوشد و سيگار نمي‌كشد و قرار ملاقات با پسري نمي‌گذارد و پنج نوبت در روز، مشغول انجام هر كاري باشد، به نماز مي‌ايستد. او يكي از تعداد رو به رشد نوجوانان آمريكايي مسلمان است كه حجاب دارند. چيزي كه در دوره متوجه سوءظن‌ها و ترديدها به سمت اسلام پس از حادثه 11 سپتامبر، جاي تعجب دارد.
او با اين‌كه سال آخر دبيرستان است، تقاضانامه‌هاي گوناگون از كالج‌هاي مختلف كه اطمينان پذيرش در آنها را دارد. براي او مي‌رسد، ولي همچنان منتظر شنيدن پاسخ تقاضاهاي از گزينه برترش يعني دانشگاه «بوستون» است.
سارا يك زندگي معمولي دارد و در اغذيه‌فروشي كار مي‌كند و به باشگاه ورزشي مي‌رود. شب‌هاي جمعه را در مسجد و تعطيلات آخر هفته را هم با ديگر دوستان باحجابش مي‌گذراند. همچنين با آنان به رانندگي در بوستون مي‌پردازند و يا به گردش در ميدان‌ هاروارد در كمبريج مي‌روند.
سارا پايبند اصول اخلاقي و مصمم است و در عين خوش‌برخورد بودن، نماينده ثابت‌قدم مذهبش است و توانايي اين را دارد كه از پس نگاه‌ها و پرسش‌هاي ديگران برآيد.
او به اين سؤال كه يك زن مسلمان بودن به چه نحوي است، پاسخ داده است، به گونه‌اي كه خود سارا، تصميم به انتخاب حجاب گرفت. در حالي كه هيچ‌كدام از خواهران ديگرش اين كار را نكردند. وقتي او مسئله حجاب را مطرح كرد، مادر مصري او از وي خواست كه با دقت اين موضوع را بررسي كند.
سارا تابستان همان سال به خواندن قرآن و حديث پرداخت و خود را آماده انتقال از يك دبيرستان خصوصي اسلامي به يك دبيرستان عمومي كرد.
«سينتيا اندرس»، نويسنده مقاله «كريستين مانيتور» در تعريف «حجاب» مي‌گويد: در اسلام به حجب و اعتدال در پوشش و رفتار همه پيروان اين دين تأكيد شده است. زناني كه در محيط عمومي ظاهر مي‌شوند، دست، بازو و پاي خود را از ديد مردان جامعه پوشيده نگه مي‌دارند.
سارا مي‌گويد: حجاب يك تذكر دايمي براي اوست كه به خود و ديگران احترام بگذارد و اين كار، او را به پايبندي‌‌اش بر اصول اسلامي، اطاعت و نيكوكاري و نوع‌دوستي تشويق مي‌كند. او ادامه مي‌دهد: شما بايد هميشه خدا را در هر كاري كه در حال انجامش هستيد، در نظر بگيريد. هر كاري كه مي‌كنيد، بايد خدا از آن راضي باشد. طرز رفتار سارا كاملا حساب‌شده و محدود است. او مي‌گويد: اگر مي‌‌خواهيد از يك الگوي رفتاري متعادل و محترمانه پيروي كنيد، بايد خودتان باشيد. البته بايد گفت سارا تاكنون به خاطر حجابش مورد اذيت قرار نگرفته، چراكه بيشتر اين امنيت را مرهون زنان مسلمان پيش از خودش است.
سارا دوستان غيرمسلمان هم دارد كه در البته سطح معمولي است. او معتقد است در روابط به مرزهايي مي‌رسيد كه نبايد پا را فراتر بگذاريد؛ يعني نوشيدن مشروب و پارتي رفتن در زندگي او وجود ندارد. او زندگي به همراه خانواده و شش خواهر و برادرش را ترجيح مي‌دهد. او همان‌گونه كه در عكس نشان داده شده، سرگرم آهنگ‌سازي با كامپيوتر است. او خود به اسلام روي آورده و در عين حال، خود را يك نوجوان آمريكايي مي‌داند كه مي‌خواهد خودش باشد.

منبع:وبلاگ انصار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 17:2  توسط بصیر  |