تبليغاتX
برترین زن
درباره طریق راستین رهایی از تمنیات
اثبات كذب بودن يك دروغ بزرگ ديگر از موسوي و كروبي
ماشين رسانه‌اي امپراتوري دروغ در ماجراي سعيده پورآقايي چه گفت؟+فيلم

ابتدا چند خبر دروغین از سبزهای ایران ببینید: پارلمان نيوز: براي همراهي با جنبش سبز به پشت بام مي‌رفت، نه برانداز بود نه مخملي فقط الله اكبر مي گفت تا اينكه شبي يك مرد و دو زن اون رو بردن براي هميشه.فيلم

نوروز: پس از 20 روز جنازه در يكي از سرد خانه هاي جنوب تهران توسط مادرش شناسايي شد.

بي بي سي فارسي: نهادهاي امنيتي از تحويل دادن جنازه به خانواده پورآقايي خودداري ورزيدند و در عوض جنازه را به طور مخفيانه در قطعه ي 302 بهشت زهرا به خاك سپردند.

بي بي سي فارسي: خانواده‌ي پور آقايي تحت فشار قرار گرفتند تا علت مرگ دخترش را بيماري كليوي اعلام نمايند.

سايت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي: مگر پدر سعيده رزمنده ايي نبود كه بر اثر جراحات شيميايي به شهادت رسيد؟

نوروز: مراسم ختم سعيده پورآقايي شنبه هفتم شهريور به صورت محدود در مسجد قلهك برگزار شد و نمايندگاني از جنبش سبز براي همدردي با اين خانواده شهيد مظلوم در اين مراسم حضور يافتند.

اين مطالب مرثيه سرايي بعضي از سايت ها ي اينترنتي جريان هاي سياسي و شبكه هاي خارجي درباره‌ي دختري به نام سعيده پور آقايي است.سعيده پور آقايي چندمين نفري است كه در ماه هاي اخير در سايه ي خواسته هاي برخي جريان ها و اشخاص سياسي به دست سايت هتاي اينترنتي ربوده شده و در فضاي مجازي به قتل مي رسد.

منزل خانم علي ن‍ژاد مادر سعيده پور آقايي: به نام خدا من سعيده پور آقايي هستم روز 13 تير از خانه به بيرون رفتم كه از بالكن خونه پريدم.

چرا از بالكن؟ چون در قفل بود و مادرم مانع مي شد از خونه بيرون برم بعد انجا پام شكست.

از بالكن پريديد پاتون شكست؟

بله وقتي از خونه رفتم بيرون توي راه كه داشتم مي رفتم با يك فردي آشنا شدم كه از من پرسيد چي شده؟ من خيلي حالم بد بود يكي دو جاي بدنم هم زخم شده بود. كه من را بردن بيمارستان بعد حدود دو ماه در خانه ي ايشان بستري بودم. بعد از اين دو ماه افرادي كه در آن خانه بودند به من گفتند توي يك سايت از من به عنوان كسي كه در تظاهرات كشته شده خبري گذاشتند.من خيلي تعجب كردم.

در اين دو ماه درباره ي رساندن شما به خانه سوالي نكردند؟

چرا، سوال مي كردند ولي من چيز خاصي نمي گفتم . چون حالم اين جوري بود ترسيدم مادرم من را ببيند حالش بدتر بشه چون مريض احوال هستند مادرم.

خوب بعد تو سايتها چي گفتند؟

تو سايتي كه اين خبر را گفتند من خيلي تعجب كردم باورم نمي شدت خيلي تعجب كردم. اونم به اين صورت.

مرحله ي بعد چي كار كردي وقتي شنيدي؟

بعد كار خاصي نكردم ولي الآن به غير از اون كه اگر مي خواستم برگردم خونه ام خبر را كه شنيدم ترسيدم برگردم حالا اين كه واقعا زنده بودم. ترسيدم برگردم كه بلايي سرم بيارند.


- گم شدن سعيده تا قبل از از جنجال سياسي برخي سايتهاي اينترنتي فقط يك مساله خانوادگي بود كه طبعا در حيطه حريم خصوصي افراد است و كسي حق ورود به اين حريم را ندارند.

اما اقدام حقيقتا شنيع اين سايتها و جريان هاي سياسي در دروغ پردازي درباره‏ي اين نوجوان، سپس قتل ساختگي و حتي دفن او باعث شد كه ماجراي اين دختر 16 ساله متاسفانه سر زبان‏ها بيافتد و رنج و درد مادرش را صد چندان كند.

- خانم علي ن‍ژاد من در سايتها خوندم كه شما تو اين 2 ماه كه از سعيده خبري نداشتيد خيلي اين طرف و آن طرف زديد خيلي اضطراب داشتيد الآن كه ايشان بحمدالله زنده و حي و حاضر در كنار خو مي بينيد چه احساسي داريد؟

احساس خوبي دارم از خداي بزرگ ممنونم احساس مي كنم تولده دوباره اي هست امشب و در عيد فطر عيدي ما بوده واقعا خيلي جاها رفتم خيابان ها را گشتم پارك ها را گشتم خيلي برام سخت بود الآن هم دارم ميگم خيلي راحت نيست برام يعني فقط يك مادر درك ميكند و يك پدر مي فهمه كه فرزند انسان نيست يا رفته بيرون دير مي آد خونه يك پدر و مادر چه احساسي نسبت به فرزند دارند؟ مادر چه احساس نگراني داره واقعا؟ بماند كه حالا اين اتفاق نزديك سه ماه براي من اتفاق افتاد.

سايت ها و جريان هاي سياسي كه مدام در تلاش اند كه تعداد كشته شدگان حوادث اخير را در فضاي مجازي بيشتر كنند حتي به اين حد از رنج و درد مادر بسنده نمي كنند و در اقدامي وي را در گرفتن مجلس ختم تحت فشار مي گذارند.

مادر سعيده: يك ماه و نيم گذشته بود از غيبت طولاني سعيده كه گفتند دخترت را كشتند اولين بار كه تماس گرفتند به همين واضحي گفتند اسمش را نمي دانيم و صدايش را عوض مي كرد ديگه نمي دانم كي بود ولي حتما مرد بود و مي گفت دخترت را كشتند خيلي گريه و زاري كردم كه ادامه بده و حرف بزنه گوشي را قطع مي كرد. دوبار ه براي بار دوم تماس گرفت و گفت شما مي تونيد يك ختم بگيريد براي دخترت. ختم بگيريد. حتما.

گفتم خوب پس من مراسم را بگيرم


همين جوري زنگ مي زنند مي پرسند سعيده كجاست من يك ماه بگم اردو هست، دوباره بگم اردو هست. همچنين چيزي اصلاً وجود ندارد، درباره ايشان واقعاً اين را گفته بودند يكي از آشناها كه دوست هستيم به ايشان مي گفتيم عمه صدايش مي كنند. ايشان بارها و بارها تماس گرفته گفتند سعيده كجاست گفتم اردو هست گفتند: اين چه اردويي هست كه طولانيه گفتم معدل و انضباط ايشان چون خوب شده يك ماه تمام شده. باز زنگ زدند خيلي سخت بود واقعاً نمي دونستم چي بگم؟ گفتم من تا كي مي خوام اين رو كش بدم تا كي بخوام بگم نيست خودم برم فرار كنم كجا بروم؟ حتي من به مرض جنون كشيده شد باور كنيد دو بار نه به عنوان اينكه جلب توجه كنم دوباره به مرض خودكشي رسيدم. اين كار را داشتم مي كردم كه يكي از دوستان آمد و ... كاش اين كار را نمي كرد، گفتن نباشيم و اين زندگي را نبينمن. آدم هرچي م يخواد به سرش بيايد ديگه كسي نيايد از من بپرسه چي شده و چي نشده.

سوءاستفاده جريان هاي سياسي از اين مادر رنجيده و دروغ بزرگي كه درباره دختر نوجوانش ساخه بودند همچنان ادامه مي يابد تا آن جا كه برخي عناصر سياسي در مرامس ختم اين دختر حضور مي يابند.

مجلس ختمي كه گرفتيد كي سري ها آمدند چي گفتند؟

همكاراي همين منطقه 7 آمدند. معلمانش، دوستان خود سعيده، دوست و آشناهاي من بودند هم دوره هايي پدرش، همسرم بودند بعد از شروع مراسم كه قاري قرآن مي خواند تمام كردند ورود آقاي ميرحسين موسوي را خيرمقدم گفتند كه براي من جاي تعجب داشت پيش خودم گفتم ايشان از كجا خبر داره؟ خير مقدم گفتند و پيغام دادند كه به من بگويند بياي م كه ايشان به بنده عرض تسليت كنند،‌ كه من نرفتم وگفتم حالم خوب نيست و عذرخواهي كردم.

برخي اشخاص سياسي ديگر هم با حضور در خانه مادر سعيده، او را براي زمينه لازم براي استمرار جوسازي هاي دروغ عليه نظام تحت فشار قرار مي دهند.

مادرسعيده: از شب قبل از ختم، تعدادي از آقايون زنگ زدند و من در را بازكردم و اومدند بالا، سه نفر آقا و دو نفر خانم بودند، گفتند از طرف ستاد انتخاباتي آقاي كروبي آمديم براي كمك و پشتيباني از شما گفتم كمك براي چي؟ پشتيباني چي؟ از كجا آدرس گرفتيد؟ گفتند پيدا كردم آدرس خونه شما براي ما كاري نداره، هرچي گفتم از طرف كي آمديد گفتند از ستاد آقاي كروبي، چند تا سئوال پرسيدند. آقايون گفتند كه دخترتون را كشتند بعدش هم در قطعه 302 خاك كردند در يك گور دسته جمعي، گفتم من اطمينان ندارم نمي دانم شما با چه اطميناني حرف مي زنيد؟ گفتند ما مطمئن هستيم در اين شلوغي اخير اتفاق افتاده اين كه من همون جا تأكيد كردم گفتم عارضه قلبي و نارسايي كليوي است.

يكي از آقايون فرمدند كه اين دروغ محض است. كه از چي مي ترسي چرا نمي گي از حقوق خودت دفاع نمي كني.

اما چند سئوال منطقي و طبيعي در مدتي كه سعيده ناپديد بود.

گفته بوديد اسمتون چيه؟ غزل. چه وقت متوجه شدند كهاسم واقعي تو غزل نيست؟‌

وقعي كه اين خبر ار در سايت براي من مي خوندند در واقع اون ها هويت اصلي من را نمي دونستند ولي خودم چون مي دونستم حدوداً او نزديكي هايي بود كه پيدام كردند كه احساس كردم كه هي با هم ديگه صحبت مي كردند احساس كردند فهميدند كه متن كه چون عكس هم بود در سايت احساس كردم فهميدند.

خانم پورآقايي براي من به عنوان يك خبرنگار سئوال است كه او خانواده اي كه ديدند در خيابون پاتون شكسته بردند بيمارستان و بعد بردند منزلشون چه طور دنبال اين نبودند كه شما را به خانواده برسانند و بگند كه ايشون پاشون شكسته و تصادف كرده بوديد؟‌

چرا اتفاقاً خيلي از من سئوال مي كردند ولي من خوب چون جايي نمي توانستم برم هر دفعه يك بهانه اي مي آوردم براشون هر دعه يك چيزي مي گفتم، مثلاً مي گفتم مزاحم هستم از اين جا برم ولي اون ها براي اينكه مشكلي در بيرون از خون براي من پيش نياد من را نگه داشتند گفتند بمونم تا تو را به خانوادهتحويل بديم.

ماجراي پيدا كردن سعيده نيز قابل تأمل است. بهد از ججال اينترنتي سياسي درباره گم شدن قتل و دفن اين نوجوان، دستگاه هاي امنيتي،‌ نظامي با حساسيت ويژه وارد ماجراي مي شوند و در يك كار فشرده و پيچيده سرانجام مكان وي را پيدا مي كنند.

سعيده: بعد از مدتي كه گذشت حالا پيدام كرده بودند. چه جوري پيداتون كردند؟

واقعاً من هنوز خودم نمي دونم چه جوري شد كه اصلاً‌متوجه شدن من اونجام ولي پيدام كردند. بعد خيلي با من صحبت كردند گفتند اين جوري شده بعد اينكه اوضع يك خورده آرام تر شد آرام كه نه ولي به من اطمينان خاطر دادند كه هيچ بلايي سرم نمي آيد كه برگشتم.

سعيده اكنون به آغوش مادر بازگشته و هر دو تلاش مي كنند رنج و عذاب اين اتفاق را فراموش كنند اما چه كسي پاسخگوي تأملات يك خانواده كوچك دو نفره است؟‌

مادر سعيده: واقعاً‌مي گم با اينكه در سايت اين برنامه آبروي دخترم را بردن حيثيت اسلام و كشورمون را بردن، بعد به نوعي خيلي مطلب فجيعي براي سعيده نوشتند همون هايي كه خودتون ديديد خيلي بده براي يك دختر، اول از همه مي گتم با آبروي كشور بازي كردند بعد با آبروي يك دختر، به هرحال كس بي كسان خداست. اونم آبروي يك دختر يتيم هرچي مشكل باشه نبايد با آبروي آدم بازي كنند، من هم يك زن تنهام هيچ وقت دستم را هيچ وقت رو نانداختم حتي به آشناهام به كسي كسي حتي برادر، خواهرم رو بندازم در اين مشكلات باور فرماييد بهشون زنگ نزدم حتي خانواده ي خودم آشناها، فاميل ها كه گفند سعيده كجاست گفتم سعيده را فرستادم براي تحصيل مالزي كه شايد باورتون نشه بپرسيد.

اما يك سئوال اساسي:‌ اين همه دروغ درباره يك مادر و دختر آيا كام تشنه قدرت طلبي برخي جريان ها و اشخاص سياسي را سيراب مي كند و يا بازهم بايد منتظر جوانان و نوجوانان ديگري باشيم كه همچون چند ماه اخير قرباني قدرت طلبي سياسي برخي اشخاص و جريان ها شدند.

حتي من ماهواره و كامپيوتر نداشتم،زنگ زدند حتي من را بردند ديدم يراي من جاي تعجب بود. گفتم چه كسي اين كارو كرده بدون اجازه ي من كسي حق نداشت عكس سعيده را بذاره توي سايت اين واقعا كار ناشايسته اي است و من خيلي ناراحت شدم و حتي اعلاميه اش را داراي عكس، اسم، اسم پدر بود چاپ كردند كه اين هنوز براي من جاي سوال داره كه چه كسي اين كار رو كرده واقعا ناراحت هستم؛نميدونم چي بگم؟ با اين جنجال و با اين مراسم از آب گل آلود ماهي گرفتند.

سعيده: اون هايي كه اين كار رو كردن اين خبر را پخش كردند نمي دونم چه جوري بگم فكر كنم واقعا آدم هاي بي وجداني بودند كه اين كارو كردند. من هر مشكلي داشتم مربوط به خودم بود دليل نمي شه از اين سو استفاده كنند به هر حال آبروي من را بردند،آبروي كشور هم بردند.

مادر سعيده:از حق خودم و دخترم نمي گذرم تا جائي كه در توانم هست از نظر قانوني نمي گذرم ازشون از كساني كه اين كارو كردند.اگر خدا به من عمري بدهد و تواني باشد از حيثيت خودم و دخترم تا توان هست دفاع مي كنم و از اين فرصت طلبان نمي گذرم. منبع:رجا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:32  توسط بصیر  | 

امتناع داور زن ايراني از قضاوت مسابقه ورزشکاران اسراييل

"سيمين رضايي" که به تازگي از سوي فدراسيون جهاني پينگ پنگ به عنوان داور بين المللي ايران در اين رشته ورزشي معرفي شده است، از قضاوت مسابقه ورزشکاران رژيم صهيونيستي امتناع کرد.

رضايي در گفت وگو با ايرنا درخصوص امتناع خود از قضاوت در بازي هاي ورزشکاران رژيم صهيونيستي در مسابقات جهاني يوکوهاماي ژاپن، گفت: در وهله اول خود را يک ايراني مي دانم و بايد به عنوان يک ايراني مسلمان به اعتقادات و باورهاي خود احترام بگذارم سپس به تصميم هاي فدارسيون جهاني درخصوص امتناع از قضاوت مسابقات فکر مي کنم.داور بين المللي پينگ پنگ ايران،افزود: ما رژيم غاصب صهيونيستي را به رسميت نمي شناسيم و نمي توانيم ايراني بودن و اسلامي بودن خود را زير پا بگذاريم بنابراين هيچ توجيهي براي قضاوت خود در اين مسابقه نديدم.رضايي افزود: من دو بار و در دو قسمت انفرادي و دوبل از قضاوت ديدار ورزشکاران صهيونيستي امتناع کرده ام و هيچ نگراني از بابت عواقب اين اقدام و تصميم فدراسيون جهاني در اين خصوص ندارم.

گفتني است، "سيمين رضايي" براي دومين سال پياپي به عنوان داور به مسابقات جهاني پينگ پنگ اعزام مي شود.وي نخستين بار در مسابقات جهاني گوانجو در چين به عنوان نماينده ايران در اجلاس سالانه فدراسيون جهاني پينگ پنگ شرکت کرد و در سال جاري نيز به عنوان نخستين داور بين المللي زن ايران به مسابقات جهاني يوکوهاماي ژاپن رفت.رضايي در پيکارهاي جهاني بعنوان داور، موفق شد ديدارهاي مهمي را به همراه "محمود رهيده" داور بين المللي کشورمان قضاوت کند.70 داور ژاپني و 61 داور از کشور هاي ديگر عهده دار قضاوت مسابقات جهاني بودند. منبع:رجانیوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:23  توسط بصیر  | 

وقتي تلويزيون به آدم جلفي چون فرزاد حسني با آن آرايش مسخره اش راه مي دهد از فوكولي هاي كوچه وبازار چه توقعي داريم!! اين خبر را بخوانيد كه خطر در كمين ماست، بايد انديشيد...
                       گزارشي از رواج آرايش در ميان مردان (نامرد)!!
در هر ثانيه در جهان 22 رژلب به فروش مي رود. مي توان مطمئن بود که دست کم يکي از اين روژلب ها در ايران فروخته مي شود، زيرا ايراني ها يکي از رکوردداران مصرف لوازم آرايش اند. نه تنها دخترها ظاهرا پسرها هم بي علاقه نيستند. مدتهاست که ديگر تنها زنان موهاي سفيدشان را با رنگ مشکي نمي پوشانند، بلکه اين کار براي برخي مردان)نامرد( هم امري عادي شده است و خيلي ها تمايل دارند تارهاي سفيد و خاکستري سرشان را در زير لايه اي از رنگ مشکي پنهان کنند.
 
طبيعي است که مردان پا به سن گذاشته، از هواخواهان اين روش به حساب مي آيند و پسران جوان به يمن نيروي طبيعت، تن به رنگ کردن موهايشان نسپرده اند. علي 18 ساله بوده که براي اولين بار ابروهايش را برداشته است، البته خود او اعتقاد دارد که در واقع آنها را "تميز" مي کند، چون از مرتب بودن خوشش مي آيد. حالا 4 سال از آن زمان مي گذرد، مادرش اوايل کمي مخالفت مي کرد، اما حالا انگار کم کم به "مرتب بودن" پسرش عادت کرده است. علي براي تميز کردن ابروهايش خودش دست به کار شده و به روش آزمون و خطا جلو رفته است: اوايل که مي خواستم ابروهايم را درست کنم، بلد نبودم، براي همين ابروهايم خيلي به هم ريخت، خيلي نازک شد. بعد رويم نمي شد اصلا بيرون بروم. دائم کج و کوله در مي آمد و مي خواستم صافش کنم، بعد ديگر از آن حالتش ديگر خارج شده بود.البته او قويا تاکيد مي کند که برخلاف پسرهاي ديگري که ابرويشان را بر مي بردارند، نمي خواهد که از اين طريق دل دخترها را به دست آورد. تنها دليلش براي اين کار علاقه شخصي او به تميز بودن است و اينکه داشتن موي اضافي را در صورتش نمي تواند تحمل کند.
 
نکته ديگري که در صورت علي نياز به سامان دادن دارد، به گفته خود او، مژه هايش هستند. البته براي اين کار هم راه چاره را مدت هاست که پيدا کرده است: من مژه هايم خيلي بلند هستند و مي شکنند. به همين دليل از فر مژه استفاده مي کنم، البته چيزي هم نيست که عين ريمل باشد. خشک است. فقط حالت چرخش به مژه هايم مي دهد. بعد از آن استفاده مي کنم، وقتي که مژه هايم خيس هستند که آن حالت عادي خود مژه را حفظ کند. يعني نه اينکه کامل بخواهد بر گردد، بالا برود يا پايين بيايد. علي تا به حال سايه چشم، کرم پودر يا مواد آرايشي ديگري استفاده نکرده است، اما از بعضي دوستانش مي گويد که يک روز مثلا رنگ پوستي تيره تر از هميشه دارند يا اينکه رد خفيفي از سايه را در پشت چشمانشان مي توان ديد. بعد هم به گفته علي، وقتي در برابر اين پرسش قرار مي گيرند که آيا سايه زده اند يا کرم پودر به صورتشان ماليده اند، هزار "بهانه" مي آورند که خود را توجيه کنند. اما دراين ميان هنوز يک قلم ديگر باقي مانده و آن هم راهي براي خلاص شدن از رنگ تيره لب هاست که ارمغان سيگار کشيدن چند ساله است: من يکي، دوبار از برق لب استفاده کرده ام، آن هم در خانه و شب، به خاطر اينکه سيگار مي کشم و لبهايم سياه مي شود، به خاطر همين مثلا شبها که مي خواهم بخوابم، بعضي مواقع استفاده کرده ام که آن هم فقط به اين خاطر که آن رنگ سياهي که سيگار به لب مي دهد را بگيرد. بعد فردا صبحش هم شستم و از خانه بيرون رفتم.» علي اضافه مي کند که حتي جلوي در خانه هم ديگر برق لب نداشته است.

رصد کردن صورت پسران
بيشتر دختربچه ها عاشق اين هستند که لب هايشان را با روژلب هاي مادرهايشان قرمز کنند. ستاره به خاطر مي آورد که جشن تولد نه سالگي اش با جشن فارغ التحصيلي خاله اش همراه شده بوده است. با ديدن دوستان خاله، که همه آرايش کرده به مهماني آمده بودند، ستاره هم تهديد مي کند که اگر مادرش براي او رژلب نزند، به مهماني تولد نخواهد آمد. به اين ترتيب نه سالگي، سن اولين تجربه دست به آرايش شدن او مي شود و بعدها هم با ورود به دبيرستان اين تجربه عمق بيشتري پيدا مي کند. او صادقانه اعتراف مي کند که عاشق آرايش کردن است. نه تنها آرايش کردن خودش را دوست دارد بلکه يکي از کارهاي مورد علاقه اش آرايش کردن ديگران است، هرچند که اين دختر 27 ساله آرايشگر نيست و در رشته مامايي در دانشگاه تحصيل کرده است.
 
آرايش، گاهي اوقات براي ستاره تسلي بخش است. او مي گويد: وقتي در خانه هستم، مواقعي که حالم مثلا خيلي خراب است، روي صورتم آرايش ندارم يا افسرده مي شوم و در فکر فرو مي روم، بلند مي شوم و آرايش مي کنم. اصلا روحيه ام را عوض مي کند. حتي وقتي لباس نو مي خرم براي پوشيدن آن اول از همه آرايش مي کنم. حالا ستاره به اندازه اي در اين کار مهارت پيدا کرده که مي تواند در يک نگاه تازه کاران را از حرفه اي ها تشخيص دهد. آنهايي که انگار تازه به صرافت "خط چشم کشيدن" افتاده اند و هنوز آن قدر دستانشان ورزيده نشده تا بتوانند دو خط صاف و هم اندازه را بر پشت چشمانشان بکشند. البته چشمان تيزبين ستاره، تنها صورت دختران را رصد نکرده، بلکه او از کشفياتش از صورت برخي از پسرها هم مي گويد: ابروهاي خيلي باريک بود و ديده بودم که زير چشمانشان مشکي شده، رنگ لب ها خيلي فرق داشت. زياد جذاب نيست، به هرحال آرايش براي مردها نيست. اصلا همه چيز قاطي پاتي شده است. مثلا دخترها با رفتارهاي مردانه مي خواهند جاي مردها باشند و پسرها با رفتارهاي زنانه، جاي زنان. خيلي از اين چيزها مي بينيم، براي همين اصلا دارد عادي مي شود.

مرد هست و ابرويش
دوستان بابک، او را جز پسران تميز و آراسته مي دانند، از آنهايي که اهل کرم و عطر هستند و موهايشان هميشه مرتب است و صورتهايشان اصلاح شده. بابک اهل آرايش هست اما به قول خودش آرايش مردانه. به عبارتي زير ابرو برداشتن، در دايره واژگان او جايي ندارد و به نظرش براي چند دختر نبايد شخصيت و اصالت مردانگي را زير سوال برد. اعتقاد او در يک جمله خلاصه مي شود: مرد هست و ابرويش و حالا به قول قديمي ها سبيل و ريش و از اين صحبت ها. اگر اين کارها را نکند که با زن فرقي ندارد. دور و بر بابک هستند دوستان پسري که اهل آرايشند، البته او به گفته خودش با آنها رفيق است و اهل رفت و آمد، اما اين دليل نمي شود که دل پري از دستشان نداشته باشد: خيلي از دوستانم هستند که زير ابرو بر مي دارند، خيلي کارهاي زنانه مي کنند، مثلا کرم هاي مخصوص مي زنند. ولشان کنيد، لاک و رژلب و اين ها را هم مي زنند. بعضي ها هم که از اين چيزهايي هست که مي زنند به لب، براق مي شود، از آنها هم مي زنند. يا موهاي آنچناني! موهايشان مثلا يک متر بالاتر از سرشان است، انگار با اديسون دست داده اند يا مثلا هر روز برق مي گيردشان بعد از خانه بيرون مي آيند.
 
اگر به بابک پيشنهاد کنند که به عنوان فروشنده در يک مغازه لوازم آرايشي کار کند، هيچ مخالفتي با اين موضوع ندارد و به راحتي آن را قبول مي کند: چرا قبول نکنم. لوازم آرايش براي خانم ها خيلي هم خوب هست. اصلا مي گويم خانم ها اگر آرايش نکنند که اصلا نمي شود. زن هست و آرايشش.چند سال پيش بود که يکي از مجريان معروف مرد تلويزيون ايران، در يکي از برنامه هايش به ناگاه با ابروهايي تميز شده ظاهر شد. بعد از آن هم مي شد در گوشه و کنار، عکس هنرپيشگان مرد سينما يا تلويزيون را ديد که پوست تيره رنگ و ابروهاي به خط شده شان روي جلد مجلات خودنمايي مي کرد. اگر آرايش کردن و ساعتها در جلوي آيينه به خود رسيدن، کاري بود که اغلب زنانه به حسابش مي آوردند، اين روزها پسراني را هم مي توان ديد که براي بيرون رفتن از خانه از ساعتها قبل به تکاپو مي افتند. رفته رفته نمي توان آرايش را تنها مختص زنان دانست و مردان را هم بايد به اين جمع اضافه کرد.شرکت هاي توليدکننده لوازم آرايشي از مدتها پيش محصولات آرايشي ويژه مردان را هم روانه بازار کرده اند. در هر حال خانم ها بايد از اين به بعد به ياد داشته باشند که در هنگام خريد کرم هاي ضدچروک، ژل هاي دور چشم يا تونيک هاي ترميم کننده پوست، حتما از فروشنده سوال کنند که آيا اين محصول نسخه زنانه آن است يا مردانه. منبع:ابتكار با نقل سايت خبري هم صدا
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 4:20  توسط بصیر  |